متداولترین روش ها و رفتارهایی که از سوی زن ها سبب توقف میل جنسی در آقایان می شود عبارتند از:
با سلام
من دختری 29 ساله هستم
حدود 5 سال پیش با پسری که 4 سال از خودم بزرگتر بود آشنا شدیم و بعد از
مدت 8 ماه آشنایی تصمیم به ازدواج گرفتیم تا قبل از اینکه قضیه را با
خانواده ها در میان بگذاریم هیچ مشکلی نبود با هم تفاهم داشتیم و تقریبا با
هم سرهمه چیز کنار آمده بودیم همدیگه رو دوست داریم و با هم آرامش داریم
ولی بعد از اینکه قضیه را با خانواده ها در میان گذاشتیم تازه مشکلاتمان از
طرف خانواده ایشان شروع شد بعد از اینکه ایشان قضیه را با مادرشان در میان
گذاشتند ایشان خواستند که همدیگر رو ببینیم بعد از اینکه حضوری همدیگه رو
دیدیم مادر ایشان شروع کردن به بهانه تراشیدن اول ظاهر من رو بهانه کردند و
گفتند که شما از هیچ لحاظی در شان پسر من نیستید بعد دلایل دیگری رو عنوان
کردند از جمله اینکه من از هیچ لحاظی در حد خانواده آنها نیستم و …. پسر
ایشان خیلی سعی کردند نظر خانواده شان را عوض کنند ولی موفق نشدند ایشان
خیلی به خانواده وابسته هستند و برای پدر و مادرشان احترام خاصی قائل هستند
و هر نوع اصرار و پافشاری رو بی احترامی به ایشان می داند بعد از این
قضایا ما خیلی سعی کردیم نظرشان عوض شود از جمله اینکه چند نفر را واسطه
قرار دادیم از جمله خواهر و برادر ایشان رو ولی اوضاع بهتر که نشد هیچ بدتر
هم شد خیلی اذیت شدیم و خیلی تحت فشار قرار گرفتیم از طرف خانواده ایشان
که ارتباطمان قطع شود موفق هم شدند برای مدت کوتاه ولی ما دورادور از احوال
هم باخبر بودیم پسر ایشان بعد از اینکه ناامید شدند تصمیم گرفتند برای کار
و زندگی به تهران رفتند ولی تاثیری بر تصمیم آنها نداشت برای من و ایشان
در طول این 5 سال موقعیت ازدواج پیش آمد ولی هیچ کدام زیر بار نرفتیم هر دو
خسته شدیم از این بلاتکلیفی از این انتظار از این که هر روز منتظر معجزه
هستیم ولی هیچ معجزه ای اتفاق نمی افتد روزهای عمرمان همین طور داره میره و
ما بجای اینکه با هم باشیم جدا از هم و با یاس و ناامیدی داریم ادامه
میدیم تنها امیدمان خداست و چشم به دست او داریم ما دلسوزی نداشتیم که ما
را راهنمایی کند یا راهی پیش پایمان بگذارد از شما خواهش می کنم که راهی
برایمان روشن کنید ممنون.
CLOOB
دوست عزیز اولا” قوانین اصلا” به ضد خانوم ها نیست … و بعد اینکه شما حتی اگه حق طلاق هم نداشته باشید موقع طلاق میتونید با بذل مهریه طلاق بگیرید ولی در این مورد شما حق وکالت از مرد میگیرید تا از طرف شوهرتون خودتون رو طلاق بدید … و در این مرحله دیگه کشمکش های دادگاه رو نداره … معمولا” دخترها در مقابل یک مهریه عادلانه اینکارو میکنن ولی خصوصا” لزومی برای این کار نیست … پس بهتره به چیزای خوب در زندگی توجه کنید تا مسایل منفی
سلام. دختر 19 ساله دانشجویی ترم 2 هستم. موقع ورودم به دانشگاه با مشکلاتی مواجه شدم و برام خیلی سنگین بود جوری که خودم رو باختم. با خواست استاد و هم کلاسی ها گروهی تو تلگرام زده شد و بچه های کلاس هم عضو و مشغول حرف زدن شدن من هم زیاد آدم اجتماعی نبودم فقط عضو گروه شدم و هیچ گفت و گویی نداشتم. حدود یه هفته تو تلگرام غیبت داشتم بعد از باز کردن تلگرام با پیام یکی از پسر های هم کلاسی مواجه شدم به اسم علیرضا گفته بود که از من خوشش میاد و از احساسش مطمئن هست و گفته بود که تو جواب دادنم اونم در نظر بگیرم منم به خاطر اینکه قرار بود 4 سال با اون درس بخونم گفتم کدورتی پیش نیاد بهش گفتم فکر میکنم و جواب میدم( جوابم منفی بود به خاطر اینکه گفته بود اونم در نظر بگیرم فورا بهش جواب ندادم)چند ساعت بعد جواب دادنم به علیرضا با یه پیام دیده مواجه شدم! این شخص حتی خودش رو معرفی نکرده بود و اسم رو هم میدونست و گفته بود یکی از دانشجوهایی ترم بالا هست! منم تو شک بودم که تلگرام منو از کجا پیدا کرده( شمارم رو نداشت)و هی ازش میپرسیدم و اونم از جواب دادن تفره میرفت حتی حاضر نبود خودش رو معرفی کنه میگفت نمیخوام اسمم بد بشه در خواست این آدم هم آشنایی و بعد ازدواج بود. بعد که بهش گفتم اعتماد ندارم خودش رو معرفی کرد به اسم نوید گفت شناختی! گفتم نه، گفت من این همه تو دانشگاه پشت سرت راه میرم چه جوری نمیشناسی. من زیاد به اطرافم و پسرا توجه نداشتم حتی به علیرضا که هم کلاسیم بود میتونم بگم وقتی بهم پیام داد تازه دیدم همچین هم کلاسی هم دارم در حالی که خودش بهم گفت من همیشه تو کلاس پشت سرت میشینن و منم بی خبر بودم!. منم این موقع بود که به نوید هیچ جوابی ندادم حرفم این بود که کی بهت ایدی داده و اونم هیچ حرفی نمیزد میگفت خودمم نمیشناسم از طریق واسطه بوده. فکر کنم دو روز بعد بود که با یه پیام جدید مواجه شدم که گفته بود آیدا خانوم من از وقتی شما رو دیدم عشقتون شدم و… این پیام برام یه جرقه بود که ایدیم پخش شده اونم بین سال بالایی ها و واقعا عصبیم کرد و خوش اخلاقی رو کنار گزاشتم و با این مورد آخر بر خورد جدی کردم و بهش گفتم بیچارش میکنم( اخرم هیچ کاری نکردم) بعد رفتم سراغ نوید و بهش گفتم تو رو خدا بگو کی ایدی بهت داده اونم گفت نمیدونم، مگه چی شده و قضیه رو براش تعریف کردم گفت پی وی اون آدم رو نشون بدم ببینه کیه منم نشون دادم و گفت یکی از بچه های ترم 5 به اسم میثم هست و آدم درستی نیست و به همه پیشنهاد دوستی میده. چند روزی گذشت و همه چی اروم بود ولی نه علیرضا ول کن ماجرا بود نه نوید علیرضا میگفت باید خودت رو قانع کنی من ازت جواب منفی نمیخوام بزار یکم حرف بزنیم نظرت عوض میشه.نوید هم میگفت من قصدم ازدواجه و قصد دیگه ای ندارم نمیزارمم اسمت بد بشه. هیچ کاری از دستم بر نمی اومد تا اینکه نوید رو بیشتر تو دانشگاه شناختم دانشجوی خوش نامی بود و هست تو محوطه دیدم داره با بچه های کلاس ما حرف میزنه بعد اینکه اون روز رسیدم خونه بهم پیام داد بهش گفتم معلومه خیلی محبوب هستی گفت اره، بهم گفت میشه ازت یه سوال بپرسم گفتم بپرس گفت شنیدم خواستگار داری!درسته؟؟ گفتم کی همچین حرفی رو زده گفت هم کلاسیت میلاد گفتم به اون چه ربطی داره گفت میلاد بهش گفته آیدا با علیرضا دوسته!!!! در حالی بود که من به علیرضا همچین جوابی نداده بودم اونم بهم گفته بود هیچ کس از بچه ها خبر نداره! منم تو اون لحظه قکر کردم دروغ گفته و بلافاصله بلاک کردم. نویدم بهم گفت درسته! ؟گفتم نه اونم در خواست داده بود اما بهش گفتم نه، گفت حرف میزنید گفتم فقط درسی( واقعا هم فقط درسی بود). گفت باشه بلاک کن و بهم نشون بده منم همچین کاری کردم( الانم خودمم نمیدونم چرا همچین کاری کردم اون لحظه فقط از دست علیرضا و میلاد عصبی بودم). روز بعد که اومدم دانشگاه جلو در با علیرضا مواجه شدم( باهاش حضوری حرف نزده بودم فقط تو تل حرف زده بودیم)منم میدونستم باهام کار داره و بهش توجه نکردم و راهم رو ادامه دادم برگشت بهم گفت دستت درد نکنه و منم سرعتم رو زیاد کردم. درست همون موقع نوید از رو به رو اومد روز قبلش ازش خواهش کرده بودم کاری نکنه اونم فقط از جلو من رد شد( با نویدم رو در رو حرف نزده بودم). تو همون روز یکی از دوست هام منو کشید کنار و بهم گفت اینو بخون یکی از پسر های کلاس به نام امین پیام داده بود و ازش خواسته بود ایدی تلگرام رو پاک کنه و گفته بود همون جور که ایدی آیدا رو پخش کردن ایدی شما رو هم پخش میکنن!! اسمی از اون کسی که ایدی رو پخش کرده بود نبرده بود. من چون دیلت اکانت کرده بودم دوست هام میپرسیدن چرا منم گفتم مزاحم دارم. دوستم هم اسمش سمانه است( اونم یه مزاحم از سال بالایی ها داشت. در مواقع امین وقتی بهمون خبر داده بود که کار از کار گذشته بود. سمانه هم بهش گفته بود که ایدی ما پخش شده و دیر گفتید آخر سر هم امین به سمانه گفت که میلاد ایدی پخش کرده). اون روزم من قرار بود برگردم خونه و دوست هام بمونن دانشگاه چون بعد از ظهر تربیت بدنی داشتیم در مواقع تنها بودم خودمم میترسیدم علیرضا بیاد جلو و چیزی بگه منم نمیخواستم توضیح بدم. ما همیشه با اتوبوس برمیگردیم البته شرایط اینو ایجاب میکنه همه چی خوب بود تا اینکه من زود تر پیاده شدم تا برم خونه بعد که پیاده شدم به پشت سرم نگاه کردم علیرضا نبود ولی وقتی وارد کوچه شدم صدای علیرضا رو شنیدم که میگفت چرا بلاک کردی!!! منم وایستادم و به راهم ادامه دادم فقط بهش گفتم من نباید بهتون توضیح بدم بلکه شما توضیح بدهکارید و بعد رسیدم دم درمون و رفتم خونه( خونه مون رو شناخته بود منم نمیخواستم این جوری بشه و خیلی ناراحت بود) تو تل رو دیلت کردم و به نوید پیام دادم و گفتم بیا علیرضا پشت سرم اومد و خونه مون رو شناخت حالا من چی کار کنم، گفت بشناسه که چی میخواد بیاد خواستگاری!! گفت برو بهش بگو دیگه مزاحم نشه، منم رفتم بازم گروه تا ایدی اون رو داشته باشم و بهش بگم وقتی دید بهش پیام دادم گفت برای چی همچین کاری کردی منم بهش گفتم که دروغ گفتی و همه فقط ایدی پخش کردید و دیگه حق نداری بیا دم در خونه ما و آگه بیایی بد میبینی. اون شب خیلی حالم گرفته بود جوری که مادرم بهم گفت چی شده؟( قبلا بهش گفته بودم مزاحم دارم اونم گفته بود ولشون کن بهشون محل نده)بهش گفتم یکی از هم کلاسی هام پیشنهاد داده و منم جواب منفی دادم و بلاک کردم و اونم عصبی شده و آمد دم خونه مون!( نمیتونستم همه ماجرا رو بگم چون خودمم مقصر بودم که از اول بهشون سخت نگرفتم)مامانم هم عصبی شد و گفت از این به بعد خودمون میایم دنبالت روز بعد هم تلم رو پاک کرده بودم با یکی از شماره های برادرم اومدم تل و با نوید حرف زدم غافل از این که برادرم تلم رو کنترل میکنه!!مادرم فهمید و گوشی رو ازم گرفت منم هیچ واکنشی نشون ندادم چون خودم مقصر بودم فقط اون روز با برادرم بحث کردم که حریم شخصی نمیدونی و اونم گفت تو بدی که سه تا پسر دنبالت هستن وهم حرف هایی زد که دلم رو شکست. قبلا این ماجرا ها بهم خیلی اعتماد داشتن و این برای من سخت بود که الان پیششون بد شدم از دست همه شاکی بودم ولی حرفی نمیزدم مادرم بهم گوشیم رو پس داد و بهم گفت حق ندارم با هیچ کدومشون حرف بزنم منم همین کار رو کردم. حدود یک هفته پدر که از ماجرا بی خبر بود دنبالم میومد منم راضی بودم یه روز که پدرم نیومده بود خودم با دوست هام داشتم میرفتم تو اتوبوس فهمیدم که پدرم داره میاد و منم پیاده شدم علیرضا تا اون موقع از دستم عصبی بود و فقط از دور نگام میکرد و تیکه مینداخت اون روزم تو اتوبوس دیدم پیاده شدم، اتوبوس حرکت کرد و داشت میرفت که علیرضا برام سری از تاسف تکون داد و بعد پیاده شد بهم نگاه کرد فقط میخواستم پدرم بیاد تا زود برم علیرضا رفت طرف دانشگاه و بعد پدر من اومد منم سوار شدم و رفتم تازه رسیده بودم خونه که از حیاط یه کاغذ تا شده پیدا کردم از طرف علیرضا بود نوشته بود باشه مغرور تو زرنگ!!! خیلی ترسیده بودم با خودم کلنجار رفتم تا ببینم چیکار کنم این بار آگه مادرم میفهمید دیگه مثل قبل بر خورد نمیکرد. کسی رو هم نداشتم بهم کمک کنه مجبور شدم تو اینیستا به علیرضا پیام بدم و بهش بگم داره اذیتم میکنه و دیگه نیاد دم در خونه ما اونم ازم توضیح میخواست منم بدون اینکه اسمی از امین با میلاد ببرم بهش توضیح دادم که چی شده( اسمی از نوید و ماجرایی اون نبردم)اونم قسم خورد که بی خبره و اصلا دوست هاش از ماجرا خبر ندارن تا همچین حرفی بزنن منم بهش گفتم که مدرک دارم که هم ایدی پخش کردن هم حرف زدن اونم گفت باشه خودم پیداش میکنم فقط بهم فرصت بده منم به خاطر اینکه درست برداره همین کار رو کردم اونم همین کار رو کرد من خودم خبر داشتم اونم برای خودش خبر دار شد جوری که حتی با میلاد سر ایدی پخش کردن و حرف دروغش دعواش شد اما نه جدی چون بهش گفتم بود دعوا راه نندازه این کار باعث نزدیک شدن بهم شد از علایقش گفت بهم گفت اوم مدتی که بلاک کرده بودم براش سخت بوده و حتی با مادرش هم دعوا کرده. ماجرا ها گذشت من ضربه روحی خورده بودم عشق رو باور نمیکردم علیرضا بهم میگفت چرا منم میگفتم دروغه از سرت میفته تو اوایل دی ماه پارسال متوجه شدم نوید از علاقه به من به دوستش گفته و بعد دوستش به خیلی ها این حرف رو زده منم بازم عصبی شدم و به نوید پیام دادم و گفتم این رسمش نبود تو گفته بودی اسمم رو بد نمیکنی اما کردی و برای همیشه نابودم کردی. روز بعد با یه اتفاق دیگه مواجه شدم یکی دیگه از پسرا پیشنهاد داد و علیرضا هم فهمید خوده پسره در مورد من ار علیرضا پرسیده بود در همون حین یکی از دوست هاش هم به علیرضا گفته بود نوید هم آیدا رو میخواد اونم یه گلوله آتیش شد و بهم پیام داد بعضی حرف هاش دلم رو شکوند ولی به خودش هم نگفتم تا این که فرجه رسید و هی میگفت کاش تموم بشه ببینمت( علیرضا به خانوادش گفته که منو میخواد حتی عکس منو به مادرش نشون داده من براش عکس نفرستادم طی اتفاقاتی عکس بهش رسیده که من بی تقصیر بودم حتی میخواد الان بیاد خواستگاری آما من بهش گفتم دست نگه داره)ترم تموم شد و ازم خواهش کرد با من هم انتخاب واحد کنیم( کسی تو کلاس شک نکرد که البته شرایط اینو ایجاب میکرد)الانم بهم خیلی علاقه داره و زیاد همتی میشه جوری که بفهمه به کسی جزو دادم مخصوصا پسرا ناراحت میشه یه استاد هم داریم کارو به اسم کوچک صدا میکنه حتی رفته به استاد هم اعتراض کرده چرا به اسم کوچک صدا میکنید پسر ها اسم دختر ها رو یاد گرفتن. علیرضا خودش میدونه به خاطر موضوع هایی که اول سال تحصیلی برام به وجود اومد اعتمادم رو از دست دادم بهم میگه بزار زمان بگزره عشق من بهت ثابت میشه. اما وابستگی زیادی هم دارد ه جوری که برای هر تعطیلاتی بیشتر از سه روز ماتم میگیره. حالا من واقعا موندم چیکار کنم از طرفی وابستگی علیرضا ست و قبول نمیکنه که این رابطه تموم بشه( میگه تو دوست دختر من نیستی عشق منی)واز طرفی مخفی کاری من از خانوادم هست میدونم آگه به خانوادم بگم قبول نمیکنن خانواده من سنتی هستن لطفا کمکم کنید من واقعا موندم چیکار کنم خیلی وقتا که یاد گذشته میفتم گریه میکنم و واقعا خسته شدم
سلام تا حدودی علیرضا بهم نشون داده که جدی و پدر و مادرش خبر دارن. اما خانواده من به خاطر سنتی بود و شرایط دانشجوئی و سن کم علیرضا فکر نکنم راضی به ازدواج بشن منم نمیخوام باعث سر شکستگی براش باشه به خاطر همین بهش گفتم من تا پایان درسم ازدواج نمیکنم اونم به خاطر اسرار من کوتاه اومده. علاقه عاشقانه ای بهش ندارم اما از اینم میترسم راهی که الان توش هستم اشتباه باشه باعث یه اتفاق بدتر بشه
۱- زن هایی که مثل پلیس های ترافیک عمل می کنند.
یعنی زنهایی که حین عمل جنسی از مردشان می خواهند کاری را انجام دهد. مثلاً
می گویند، لباسم را آرام دربیار، حالا گردنبندمو دربیار، نه نه نه اینقدر
تند، با دستت موهامو نوازش کن، و و و…. بله خیلی از خانم ها هستند که موقع
رابطه جنسی چنین رفتاری دارند. در تحقیقاتی که ما انجام دادیم مردها واقعاً
از این رفتار متنفر بودند. البته ابراز احساستان درمورد رابطه جنسی بااینکه مثل یک پلیس ترافیک دستور بدهید، خیلی فرق می کند.
۲- زنهایی که در بستر، بی تحرک هستند
کاملاً واضح است که این کدام دسته از خانم ها می باشند. خیلی از زنها هستند
که فقط در تختخواب دراز می کشند و بقیه کارها مسئولیتش با مرد است. قدیم
عرف به این شکل بوده است اما امروز اصلاً برای هیچ مردی قابل قبول نیست.
مردها دوست دارند خانمشان به آنها واکنش دهد. این مهمترین شکایتی بود که در
این تحقیقات مردها از خانم هایشان داشتند.
۳- زنهایی که به خودشان نمی رسند.
این مسئله بیشتر مربوط به خانم های متاهل است. خیلی از ما اینطور هستیم.
بعد از ازدواج چندان به خودمان رسیدگی نمی کنیم. چند نفر از شما تا به حال
این جمله به ذهنتان خطور کرده که “الان دیگر زنش هستم لازم نیست تحت تاثیرش
بگذارم.”؟ مطمئن باشید نظر مردها چیز دیگری است. در این تحقیقات، مردها از
زنهایی که خودشان را ول کرده و دیگر رسیدگی های لازم را به خودشان نمی
کنند، بدگویی می کردند. مثلاً اصلاح نکردن بدن، درست نکردن موها، پوشیدن لباسهای
زیر پاره، بوی بد دهان، رسیدگی نکردن به ناخن ها و از این قبیل. پس کمی
برای خودتان وقت بگذارید و همیشه خودتان را مرتب و سرحال نگه دارید.
۴- زنهایی که مداوم از خودشان و بدنشان بدگویی می کنند.
باید یاد بگیرید که جسمتان را دوست داشته باشید. این شوهرتان را خیلی تحریک می کند. آنها از اینکه بخواهید مدام در مورد نواقص و اشکالاتتان غر بزنید خسته می شوند.
۵- زنهایی که فقط به وضعیت مادی مرد توجه دارند.
میدانم که خیلی از شما ممکن است بگویید که این آخرین چیزی است که به ذهنتان
خطور می کند. اما خیلی از زنها هم هستند که فقط به خاطر پول مرد با او
همخوابه می شوند. مردها واقعاً از این رفتار متنفر هستند و مطمئناً حق هم
دارند. این خیلی سنگدلانه است.
۶- زنهایی که درمورد دوست پسرهای قبلیشان حرف می زنند.
این مسئله برای مردها بسیار ناراحت کننده است و آیا می توانید حق را به
آنها ندهید؟ خواهشاً تاریخچه روابط خودتان را با مردهای دیگر برای خودتان
نگه دارید. اگر شما هم جای او بودید، مطمئناً دوست نداشتید بایستید و او از
دوست دخترهایش برایتان تعریف کند.
۷- زنهایی که لباس زیر های زیبا نمی پوشند.
مردها اصلاً شبیه هم نیستند و سلیقه آنها در لباس زیر هم شبیه به هم نیست.
همه چیز به سلیقه مرد شما بستگی دارد. پس با خود او در این باره صحبت کنید و
ببینید او چه دوست دارد. طبق تحقیقات، لباس زیر نقش بسیار مهمی در تحریک
مردها دارد.
۸- زنهایی که خیلی در بستر حرف می زنند.
این مسئله کمی برای من عجیب بود چون اصلاً نمی توانم به ذهنم راه بدهم که
ممکن است فکر کنید، صحبت کردن درمورد پرداخت قبض ها می تواند باعث تحریک
همسرتان در تخت شود. اما خیلی افراد هستند که این رفتار را دارند و خیلی از
مردها این را بعنوان یکی از مهمترین رفتارهایی که تحریک جنسی آنها را متوقف می کند، گزارش کرده اند.
۹- زنهایی که تظاهر می کنند.
مطمئنم همه ما یکی دو بار هم که شده اینکار را انجام داده ایم. دربرخی از
مراحل زندگی برای اینکه مردمان فکر نکند اشکالی دارد، نقش بازی کرده ایم.
اما برای او بهتر است که به او حقیقت را بگویید و بگویید که فعلاً حال و
حوصله رابطه جنسی ندارید تا اینکه بخواهید برایش تظاهر کنید. خیلی اوقات
زنها آنقدر فکر و خیال در سرشان است که نمی توانند روی آن موضوع تمرکز کنند
و حوصله رابطه جنسی ندارند و بنابر تحقیقات اکثر مردها می توانند این مشکل
شما را بپذیرند. پس دفعه بعدی که حوصله رابطه جنسی نداشتید، به جای نقش
بازی کردن حقیقت را به همسرتان بگویید.
۱۰- زنهایی که هیچوقت شروع کننده رابطه جنسی نیستند.
این رفتار هم از جمله رفتارهایی است که قدیم کاملاً طبیعی بوده است. قدیم
این مردها بودند که همیشه باید رابطه جنسی را شروع می کردند و اولین حرکات
را انجام می دادند اما در این دنیای جدید، همه چیز فرق کرده است. مردهای ما
دوست دارند که هر از گاهی هم خانمشان شروع کننده باشد. اینکار برای خیلی
از خانم ها سخت است چون از آن اول تصورشان این بوده که نباید
خودشان را پایین بکشند و پیشقدم شوند. اما من این اطمینان را به شما می دهم
که بااینکار نه تنها خودتان را کوچک نمی کنید، بلکه همسرتان را هم به
ادامه رابطه بیشتر تحریک می کنید.
همانطور که قبلاً گفتیم مردها خیلی با هم تفاوت دارند. این شما هستید که
باید روحیات آنها را شناخته و ببینید کدامیک از این خصوصیات شعله تحریک
جنسی آنها را خاموش می کند. در این زمینه با خود او حرف بزنید و از جوابی
که ممکن است به شما بدهد اصلاً ناراحت نشوید. فقط سعی کنید که خودتان را
اصلاح کرده و برای بهبود رابطه تان بکوشید.
خصوصیاتی که شعله تمایلات جنسی خانم ها را خاموش می کند
اگر می خواهید همسرتان را از رابطه جنسی بیزار کنید، یا او را به آن علاقه مند کنید، باید همه اینکارها را انجام دهید.
اما اگر می خواهید یک زندگی جنسی کاملاً راضی کننده و خلاق داشته باشید، پس به هیچ عنوان نباید کارهای زیر را انجام دهید.
اول اینکه، اگر می خواهید واقعاً حال و هوای یک رابطه جنسی عالی را از بین ببرید، باید آن را هر هفته، شب جمعه ها ساعت ۱۰ انجام دهید. این می تواند خیلی خسته کننده باشد.
با ایجاد برنامه برای زندگی جنسی خودتان، همه لذت و تفریح آنها را
از بین می برید و آن را هم به یکی دیگر از کارهای روزمره تبدیل می کنید.
درعوض باید کاری بکنید که همسرتان را به شوق بیاورید.
یک نباید دیگر برای رابطه جنسی این است که فقط زمانی به همسرتان دست بزنید
که می خواهید رابطه جنسی داشته باشید. اگر برای ابراز احساس به همسرتان به
خودتان زحمت ندهید، همسرتان خیلی زود رابطه جنسی با شما را کنار خواهد
گذاشت. چون دیگر برای او آشکار خواهد شد که شما او را فقط به خاطر رابطه
جنسی می خواهید نه چیز دیگر.
احساس چیزی است که باید همیشه و در همه اوقات بین شما رد و بدل شود نه فقط
حین رابطه جنسی. همچنین اگر همیشه به یک طریق رابطه جنسی کنید، همان کارهای
همیشگی و پیشنوازی های همیشگی را داشته باشید، این هم برای همسرتان خسته
کننده خواهد شد.
تنوع دادن به رفتارهایتان حین رابطه جنسی و اضافه کردن عنصر هیجان به زندگی
جنسیتان، آتش آن را همیشه شعله ور نگه می دارد. نباید به همسرتان بگویید
که چون در یک رابطه متعهدانه هستید، از او انتظار دارید که با شما رابطه
جنسی داشته باشد. اینکار مسلماً تحریک او را متوقف می کند. چون رابطه جنسی
نباید به شکل یک اجبار و وظیفه درآید.
رابطه جنسی تجربه ای است که باید با رضایت دو طرف انجام شود. اگر بخواهید
همسرتان را مجبور به رابطه جنسی کنید، وقتی که به هیچ وجه تمایلی به آن
ندارد، مطمئن باشید که دیگر هیچ تمایلی به رابطه جنسی با شما پیدا نخواهد
کرد. اگر همسرتان خسته است یا حال و حوصله ندارد، به هیچ وجه نباید او را
مجبور به اینکار کنید.
یک مسئله دیگر که میل جنسی همسرتان را به کلی کور می کند، این است که بدون
هیچ مقدمه سازی و پیش نوازی یک راست به سراغ بخشی از رابطه جنسی بروید که
بیشتر از همه به آن علاقه دارید. صادقانه باید بگویم که اینکار یکی از
مهمترین رفتارهایی است که همسرتان را از رابطه جنسی با شما بیزار می کند.
بهداشت ضعیف
زنها از اینکه مردشان بوی بد بدهد بیزارند. قبل از اینکه حتی فکر رفتن در
رختخواب با همسرتان به ذهنتان خطور کند، باید حتماً دوش بگیرید. علاوه بر
این، کارهایی مثل اصلاح صورت، زدن عطر، تمیز کردن گوش ها، و مسواک زدن
دندانها نیز نباید فراموش شود. بااینکه خیلی از زنها ممکن است از بوی بدن
شما خوششان بیاید اما بیش از اندازه آن هم نفرت انگیز است. بوی بد دهان، به
خصوص بوی سیر یا پیاز، یکی از مهمترین دلایل متوقف شدن تحریک خانم هاست.
سست نباشید
یک حقیقت ساده درمورد رابطه جنسی این است که زنها دوست دارند با مردهایی
رابطه جنسی داشته باشند که واقعاً مثل مردها رفتار کنند. اگر در اتاق خواب
مثل اواخواهرها برخورد کنید، مطمئن باشید که هیچ کششی به شما پیدا نخواهد
کرد. از جمله این رفتارها این است که از او بپرسید، آیا لذت می برد یا نه
یا اینکه از انجام کارهای جدید واهمه داشته باشید.
خشونت بیش از حد
خشونت بیش از حد هم از جمله خصوصیات بدی است که می تواند کشش خانمتان را
تحت تاثیر قرار دهد. اگر او تصور کند که فقط به فکر لذت خودتان هستید مطمئن
باشید که هیچ لذتی از رابطه جنسی با شما نخواهد برد. بااینکه زنها از
مردهایی خوششان می آید که با اعتماد به نفس عمل می کنند اما نباید هیچوقت
در برخورد خود با آنها بیش از حد خشونت به خرج دهید. ملایم و در عین حال
محکم باشید و قبل ازاینکه هر نوع رفتار خشونت آمیز را شروع کنید، اطمینان
یابید که او به آن علاقه دارد. در غیر اینصورت شعله کشش او را به کلی خاموش
خواهید کرد.

مطلب پایین داستانیه که در یکی از سایتهای مشاوره به چشمم خورد و فک کردم بد نیست اینجا هم قرارش بدم؛
من در بست در اختیار شوهرم بودم...یعنی تو بدترین حال و اوضاعم برای شوهرم بهترین بودم...
کارایی که من واسش کردم تو این دوره زمونه هیشکی نمیکنه....
اما خوب محبتهای من بی دریغ که نبود..بی انتظار که نبود...
خودم دوسش داشتم بهش نیاز داشتم برای همین بهش محبت میکردم تا بهم محبت کنه...
من هر روز گریه میکردم و و مدتها از ازدواجم به شدت پشیمون بودم
چون همسرم دیوار بود
یعنی هیچ حرفی نمیزد
روزی که صداشو میشنیدی اون صدا صدای اعتراض بود اونم به شکلی که میکوبوندتاااا
براشم فرق نمیکرد که جلو کی باشه...
بیشترین تعریفش از ظاهرت این بود که اممممممم بهت میاد
شوخی ؟ خنده؟ هههه...اصلااااا
شوهرم تو خیابون حتی کنارم راه نمیرفت ... جلوی مهمونا با فاصله ازم مینشست...منم مینشستم کنارش صاف صاف نگام میکرد میگفت برو اونور زشته... یا صداتو بیار پایین....
تو حسرت این بودم بریم مهمونی برای من یه قاشق بذاره جلوی من...میدیدم شوهرای دیگران سالاد و ماست و برنج و .....
توی رابطه هم در 70 درصد مواقع من پیش قدم بودم... اما بارها هم از این ناحیه کوبونده شدم و میگفت نه امشب نه....هر وقت هم می اومد تو اتاق یه بهونه هایی می اورد که من ازش رابطه نخوام...مثلا در رو باز میذاشت....یا میگفت سرم درده کمرم درده....یا خسته م..
البته خوبیاش خیلی بود....مثلا یه مرد به تمام معنا بود..هیچ وقت نشده با دوستاش بره بیرون واسه تفریح...یا تنهایی بره مسافرت....یه خونواده ددوسته به تمام معنا بود...حواسش به کم و کسریه من و خونه بود..سالم بود.....تمیز بود...عاقل بود...شخصیت اجتماعیش بالا بود...همه به گزیده گویی و نجابت می شناختنش...ظاهرش خوب و برازنده بود...و توی مردای اطرافش یه سر و گردن تو خیلی چیزا بالا بود
این مرد الان یه فرشته س تو خیلی از زمینه ها....
بهم زنگ میزنه...اس میده...ابراز دلتنگی و دوس داشتن میکنه...همش میگه بیا بشین پیشم...ازم تعریف میکنه تو خیلی چیزا....این اواخر ازم میپرسه دوسم داری؟زندگی با من برات دلچسبه؟(فکر کن اون از من میپرسه یه زمانی من اینا رو بهش با گریه میگفتم)...پیش خونواده ش طرفه منو میگیره....توی یه دفتری که ماله ثبت کاراشه یه جا خوندم که نوشته بود خدایا شکرت واسه اینکه زنه خوبی دارم...همسرم 180 درجه نسبت به قبلش عوض شده...بهم تکیه میکنه بهم اعتماد داهر رو من حساب میکنه....قبولم داره...
تغییرات مثبته این اواخر هم اینه....باهام دردودل میکنه....از اتفاقای روزمرش باهام حرف میزنه....منو به حرف زدن وادار میکنه....شوخی میکنه باهام بیا و ببین...کشتی میگیره...دلقک بازی درمیاره تا بخندم...هههه دستمو تو خیابون محکم میگیره حتی بعضی وقتا دستشو میندازه دور و کمرم و باهام تو خیابون شوخی میکنه...همین الانم که دارم پست میذارم پای لب تاپ خودشه و هی میگه این برنامه رو بیا ببین این بازی رو نظرت چیه؟یا از پیامایی که تو بازی بین بچه ها رد و بدل میشه با صدای بلند برام میخونه و میخنده....تازه داشت میومد خونه زنگ زده میگه خانومم کجاس که سه ساعته از من خبری نمیگیره....
این چیزایی که دارم مینویسم حاصله 2 سال و نیم زحمته بی وقفه ی منه...دو سال تلاش بدونه نا امیدی
بعد از اینکه خیلی از خانم ها پرسیدند که چی کار کردی شوهرت اینطوری شد پاسخ داد:
در مرحله ی اول
تو زندگیه از خودم پایین تر زوم شدم و خدا رو هزارر بار شکر میکردم به خاطر اینکه همسرم یه سری خوبیهایی داره که اگر نداشت معضل لاینحل بود واسم...
همیشه میگفتم اگر عاشق نیس اما مرده زندگیه...حالا تو مثالای بالا به خوبیاش اشاره کردم...خدایی بهش نگاه میکردم و خوبیهاشو از خاطرم میگذروندم....
مرحله ی بعد
زوم شدن تو حرفاش بود.....خیلی از مشکلات با گوش دادن به انتقادای شوهر حل میشه...یعنی یه زنه عاقل این انتقادا میشه براش فرصت...
...خوب اونم از من نارضایتیهایی داشت...مثلا من اصلا خونه داری بلد نبودم....شلخته بودم....من بلد بودم فقط غذا درست کنم....دیگه هیچی....این عیبمو تا درصد بالایی رفع کردم...واقعا الان جلو همه میگه فلان غذای یا فلان کار رویا تو خونه داری نظیر نداره...
دیگه اینکه وقتی از یه زنی تعریف میکرد از اون زن ایده میگرفتم.طوری که دیگه اون زن دیگه براش بت نبود...میگفت زنه من...زنه من...زنه من
یه بار فقط یه بار بهم گفت زن که غر میزنه از چشم می افته....دیگه غز نزدم...
خلاصه به انتقاداش گوش کردم و رفعشون کردم...
مرحله ی بعد
من شوهرمو با سکوت روانی کردم....
خسته شدم ار بس بهش گفتم بهم محبت کن بهم خوبی کن برام کم نذار...
بابا شخصیتم له شد...برای همین دیگه وقتی ازش بدی میدیدم فقط سکوت ....البته نه اینکه شورش دربیاد تا اخلاقشو اصلاح میکرد زود به عنوان پاداش مهربون و شاد میشدم...
زنه خوب و دانا همیشه خوبی میکنه تا وقتی محبتشو از شوهرش دریغ کرد شوهره جای خالیشو بفهمه و اون شروع کنه پارو زدن...
با سکوت خیلی به شخصیتم جلا دادم....
یه وقتایی خوب حرکتش توهین بود...یعنی اصلا بحث حیثیتی بود....اونو قهر میکردم اساسی...حتی تو چشاش نگاه نمیکردم...وااای اون داد میزد به من نگاه کن به من نگاه کن...اما رازه کارم این بود که وقتی اون لحظه معذرت میخواست و کوتاه می اومد من همه ی خواسته های مربوط به اون موضوع رو میگفتم و دلایلمو می اوردم و اونم می پذیرفت....و در جا آشتی میکردم...یعین اون توهین اولیه رو از ذهنم پاک میکردم....
نشده تا حالا بگم اهااااا یادته اون روز هم به من این حرف رو زدی؟
بزرگترین دلیل موفقیتم خونسردیم بود....ادامه ندادن بحث تو زمان عصبانیت اون .....هیچ وقت باهاش دهن به دهن نشدم اما تا شرایطش میشد و میدیدم پذیرای حرفامه انتقادای سازنده و بزرگی ازش میکردم....یه انتقادایی که در زمانای دیگه شاید محکم میزد تو دهنم...هههه
اینم بگم هیچ وقت از خونواده ش بدی نگفتم حتی با اینکه برادر شوهرم اسیرم کرده بوده و ....باز تو شرایطش که میشد حرفامو میزدم و نارضایتیمو میرسوندم....
زبون درازی ممنوع....اشک و گریه سر هر چیزی ممنوع.....طوری که الان وقتی گریه میکنم التماسم میکنه گریه نکنم....چون نذاشتم لوث بشه....
دیگه اینکه وقتی دیدم همش سرش تو بازیه منم هم پاش شدم...تفریحاتشو منم زوری خودمو واردشون کردم...مثالای قشنگ براش خوندم...از رابطه ی بابام اینا یراش گفتم...چون مردا اصلا دوست ندارن با کسی مقایسه شن اما من با تعریفاتم از خونواده ی خودم هم اونو تشویق کردم هم مقایسه ش کردم اینجوری بهش بر نمیخورد.....
همه ی اون موارد بالا یه طرف این حرفای بعدیم یه طرف
من دست از آویزون بودن و گدایی محبت و وابستگی برداشتم.....
شاید 6 ماهه نگفتم که دوستم داری؟ازش انتقادای احساسی نکردم...نگفتم چرا بهم بها نمیدی...در عوض خودم به خودم بها میدادم جلوش....
باور کنید عین یه پرنسس هوای خودمو داشتم...چه ظاهر چه غذا چه......منی که همش بغلش میکردم ..همش لمسش میکردم همش بوسش میکردم ...همش میگفتم پس تو چرا اینکارارو نمیکنی...؟؟؟؟دست برداشتم....الان اون اینکارارو میکنه و البته جواب خوبی میگیره از جانب من....
اون همش بهم مبگه چقدر عوض شدی.....چقدر شخصیتت ثبات داره...چقدر آرامش داری.....چون دیگه برای تامین التماسش نمیکنم....اجازه میدم اون تمایل به تامین پیدا کنه....
اون عوض شد ...قبل از اون من عوض شدم.....
هنوز خیلی با ایده آل هام فاصله داره...
منم با ایده ال های اون فاصله دارم....
هنوزم وقتی یکی از بچه ها یه سیاستی رو رو میکنه من سرم سوت میکشه واااای حواسم نبود به این بعده زندگی...
اما خوبیه کارم اینه که شش دانگ حواسمو جمع کردم....تیزه تیزم ببینم چی ممکنه زندگیمو له کنه یا ببره تو اوج....
هر حرکت اشتباهی تو زندگی اگر فقط یه بار انجام شه و ازش درس گرفته شه موفق میشیم