مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

دلتنگی.....

آره ، داشتم میگفتم

دلتنگی خیلی وحشیه،

مکان و زمان نمیشناسه

یهو وسط یه روز خوب یا یه روز شلوغ،

وسط بلبشوی یه دعوا،

موقع رد شدن از خیابون،

تو پاساژ وسط خرید،

تو صف نونوایی،

وسط جشن فارغ التحصیلی،

شب عید، میون شلوغی مترو،

سر جلسه ی امتحان،

حتی وسط وانفسای قیامت..

چنگ میزنه تو گلوت و

تویی که مات و مبهوت تو چشاش نگا میکنی و

خشکت میزنه. حتی به این فکر هم نمیکنی

که این لامروت از کجا پیداش شد!

فقط غرق میشی ...

غرق میشی ...دلتنگتم خوب من :))

چی میگفتم؟!

آره داشتم میگفتم ، دلتنگی خیلی وحشیه ......:))
 

موضوعات مشابه

طلاق یا زندگی؟

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما
دختری هستم 26 ساله از اصفهان حدود دو ساله و نیمه که با یه پسری که از همسایهامون بود عقد کردم ازدواجمون عشق و عاشقی نبود و سنتی بود اونا بختیاری هستن و ما اصفهانی متاسفانه تو خانواده اونا دو تا طلاق اتفاق افتاده و منم چون پدر نداشتم و مامانم هم خیلی ساده بود دختر به همچین خانواده ای داد . تو این دو سال ما هیچ کدوم رسمو رسومات اصفهانی ها رو نخواستیم چون همش میگفتن ما رسم نداریم ما هم گذشت میکردیم .ما خیلی تفاوت فرهنگی داریم یعنی اصلا افکارمون در مورد زندگی با هم فرق داره شوهرم میگه امروزو خوش باش ولی من اصلا اینطوری نیستم .چنتا خصوصیت خیلی بدم داره که خیلی عصبیه یعنی سریع جبهه گیری میکنه خیلی خیلی خانوادشودوس داره یعنی منطق پذیر نیس که خانوادش یه جاهایی دارن اشتباه میکنن تا حالا خیلی دعوا داشتیم میدونین دیگه حرمت خانوادها شکسته شده من موندم نمیگم همش اون مقصره اما 80 درصد اون بوده . بخدا بیماری اعصاب گرفتم از بس همش قهر و اشتی و دعوا داشتیم مامانمم همین طور و خانواده شوهرمم اصلا براشون طلاق مهم نیس یعنی همش میگن طلاقش بده این دختر به درد تو نمیخوره اما ما خانواده با ابرویی هستیم تو رو خدا کمک کنین با این اوضاع چکارکنم اخرین بار که دعوامون شد شوهرم جلو پدر و مادرش گفت من دیگه نمیخوامت و منو خورد کرد و دوباره باز اشتی کردیم توسط یه همکاراش و الان میگه من تو رو دوس دارم ولی نمیخوام با خانوادت رفت و امد کنم از این ورم خانواده من از بس اعصاب خوردی داشتیم دیگه خسته شدن من این وسط دارم له میشم فقط گریه و اه نمیدونم زندگی کنم خوب میشه یا نه اصلااز هم داریم سرد میشیم اون میگه تو همش پشت سر خانواده من حرف میزنی منم میگم چون تو منطقو نمیپذیری میگم یعنی من خودم فک میکنم ندونم به کاری خودمون دو تا کارو به اینجا کشوند نمیدونم کمکم کنید تو رو خدا

توسط mani درازدواج · پاسخ 1480 روز 13 ساعت 18 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 6

 

پاسخ (125)

1 vote

سلام من دختری هستم ۲۱ ساله که پارسال با پسری که ۱۲ سال ازم بزرگتره به صورت سنتی نامزد کردیم ۴ ماه نامزد بودیم به خاطر یه سری اخلاقای نامزدم نتونستم تحمل بکنم و نامزدیو بهم زدم . اما بعد حدود ۸ ماه از بهم خوردن نامزدیم توسط یه واسطه چون دوسش داشتم آشتی کردیمو با مهریه ای که کمتر از قبل بود عقد کردم اما شوهرم نسبت به سال قبل خیلی عوض شده . همش بهم گیر میده که تنها جایی نرم , با هیچ دوستی رفتو آمد نکنم , تا یه مهمونی میریم همش به من میگه اینکارو بکن اینکارو نکن , همش فکر میکنه همه مردای مجلس چشمشون به منه , همش پنهون کاری میکه ازم فکر میکنه من به خاطر مادیات باهاش ازدواج کردم در مورده کار و دارایش اصلا به من چیزی نمیگه . دوست داره نو مجلس یا مهمونی باشه که توش مشروب هست . در ضمن قبلا با یه دختر عقد بود که من ۳ ماه بعد عقدمون فهمیدم . همش فکر میکنه من بهش دروغ میگم , همش الکی دعوا راه میندازه اگر مقصر هم باشه معذرت خواهی نمیکنه , منم چون دوسش دارم هیچی نمیگمو صدام در نمیاد اما داره سو استفاده میکنه از اخلاق من . چی کار کنم تورو خدا کمک کنین انقدر گریه کردم این چند وقت و اعصابم خورد شد احساس میکنم به زودی اگه اینجوری پیش برم ناراحتی اعصاب پیدا کنم .

رابطه مادرم با جنس مخالف

سلام مادرم 48 ساله است و پدرم جانبازه چند سالی هست مادرم با جنس مخالف رابطه پیدا کرده پدرم هم متوجه شده و به دلیل مریض بودن نمیتونه بهش چیزی بگه چون میترسه تنهاش بزاره نمیدونم باید چیکار کنم واقعا خسته شدم از بس گوشی دستشه البته دوستای اینترنتی نداره باید چیکار کنم؟
2 پاسخ
پاسخ داده شده 9 Mar 2018 توسط مشاور
سلام اگه میبینید وفاداری در خانه شما پایمال شده پس شما به عنوان فرزند خانواده تصمیم بگیرید این ضد ارزش را نیاموزید و با آن مقابله کنید ضمن اینکه همیشه با خاطر داشته باشید که یکی از خصوصی ترین و محرمانه ترین روابط، رابطه زن و شوهری اسن که هیچکس نباید رد آن دخالت داشته باشد مگر با اجازه خود زوجین لذا شما از روی تجسس و یابدون اراده متوجه بی وفایی یکی از والدین خود شده اید ضرورت دارد که از کنار این مسئله بگذرید به ترتیت زندگی والدین خود دست نزنید و به طور مستقیم والد دیگر را متوجه این امر ننماید در اکثر غزیب به اتفاق خیانت ها و  بی وفایی ها هر دو طرف متوجه اتفاقی روی داده هستند اما بنا به برخی از مصلحت ها درست یا نادرس ، برخورد جدی با آن نمی کنند الذا شما هم بهتر است در روابط خصوص والدین خود تجسس کنید
پاسخ داده شده 9 Mar 2018 توسط دکتر روانشناس حرفه ای (47,400 امتیاز)
ویرایش شده 10 Mar 2018 توسط دکتر روانشناس
با سلام
دوست عزیز به هر حال باید توجه داشته باشید که اگر نسبت به رابطه مطمئن هستید شرابط سختی خواهد بود ولی به هر حال با شرایط پدر شما شاید ایشون هم نیازهایی  داشتند و نمی توانستند ادامه بدهند بنده نمی خوام حق رو به کسب بدهم ولی باید شرایط خانواده شما را هم در نظر گرفت ....اگر با ایشون راحت هستید  باید  باهاشون صحبت کنید چون  ممکنه مسائلی ایجاد شود که ایشون متوجه نیستند ...به هر حال وقتی یک زن متاهل وارد ارتباطاتی می شو ممکنه سو استفاده های صورت گیرد و خب شرایط سخت خواهد شد ..و البته در شرایط پدر شما مطلع شدن ایشون هم   اهمیت دارد ...چون ممکنه باعث تشدید بیناری شود پس باید حتما با مادرتون فردی صحبت کند که مادر شما حرف شنوی داشته باشد ...امیدولرم به زودی مساله حل شود ..

مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

982122354790

موفق باشید

سلام

سلام وخسته نباشین من خیلی دودل هستم اگه میشه زود جوابمو بدین چون باید تصمیم بگیرم اگه امکانش هست جواب به ایمیلم ارسال کنین.
زمانی که دوم دبیرستان بودم ناخوداگاه فهمیدم پسر خاله م رو دوست دارم من از بچگی پیشش معذب بودم به هیچکس هیچی نگفتم تا اینکه پیش دانشگاهی که رسیدم احساس کردم خیلی دلتنگشم ووقتی میبینمش تمام بدنم میلرزه.خیلی دلتنگش میشدم تا اینکه بعد از کنکورم خواهرش اومد بهم گفت که اون۵ساله که بهت علاقه داره وخیلی دوست داره واز این حرفا اما الان شرایط ازدواج نداره واز طرفی خانواده من هم اصلا راضی به شوهر کردنم با هیچکس نبودن واون فقط از من جواب میخواست من ه عشقش بودم نتونستم مخفی کنم وبه دختر خالم گفتم که باشه موافقم چند ماه گذشت که بهم گفت شماره تو میخواد من مخالفت کردم بعد از کلی اصرار شماره مو از خواهرش گرفت وبرای مدتی باهم حرف میزدیم اما کاملا حدود را رعایت میکردیم چون من ادم کاملا مذهبی ومقیدی بودم خلاصه بعد از یک سال اومد خواستگاری ومن به مامانم گفتم که قبلا بهم گفته مامانم عصبی شد وگفت که باید فراموشش کنی اون وخانوادش خیلی اصرار کردن وواسطه فرستادن اما مامانم مخالف بود و درس خوندن من وخواهر بزرگترم را بهانه میکرد ومن از همه این ماجراها بیخبر بودم وهیچ چیزی بمن نمیگفتن من شوک بهم وارد شده بود تا یکسال بعدش نمیفهمیدم زنده ام یا مرده شبا تا صبح کارم گریه بود چون ابروم پیش خانوادم رفته بود دلم براش دتنگ میشد اما نمیخواستم برخلاف میل خانوادم عمل کنم وباهاش حرف بزنم واونم شماره ای از من نداشت از یک طرف به عشقش بهم مطمین بودم که ترکم نمیکنه از حال وروزش هم خبر نداشتم بعد یکسال رفت خواستگاری وعقد کرد بعد یکسال هم ازدواج کرد وبعد یکسال بازنش به مشکل خوره وداره طلاقش میده بعد سه ماه که بازنش قهر بود بهم پیام داد وگفت فلانی وازم خواست ببخشمش جوابشو ندادم سه چهار بار دیگه با فاصله زمانی پیام داد تا یک روز عصبانی شدم وبهش گتم دست از سرم برداره ناراحت شد وگفت خانوادش مجبورش کرده بودن ازدواج کنه ومریض شده بود واز این حرفا منم هم بهش گفتم بخشیدمت اما دیگه نمیتونم باهات باشم.من تو فاصله این سه سال که عقد کرده بود خواستگارای خوبی داشتم اما چون هنوز اون فراموش نکرده بودم حاضر به ازدواج نبودم ونمیخواستم کسی را با خودم بدبخت کنم اما هیچوقت فراموشش نکردم وبعضی روزا بدجور بی تاب میشم که با دعا وگریه کردن پیش خدا خودم را اروم میکنم داشتم به وضع عادت میکردم واون داشت کمرنگتر میشد حتی به بعضی از خواستگارام فک هم میکردم که دوباره سر وکلش پیدا شد وهمه چیز ریخت بهم شدم همون ادم بی قرار قبلی.
الان یک خواستگعر خوب دارم ومیخوام باهاش ازدواج کنم اما نمیدونم با دلم چکار کنم بنظرتون من الان امادگی ازدواج دارم؟ایا من نمیتونم بجز اون با کسی خوشبخت باشم؟اصلا عذر اون میتونه موجه باشه ومن میتونم عذرشو بپذیرم؟البته اون میگه تو زندگیش همیشه باهاش بودم ونتونسته فراموشم کنه اما دلیل طلاقش موجه وتقصیر از زنشه پس یعنی اون به خاطر من طلاق نگرفت.خواهش میکنم کمکم کنین من باید چکار کنم؟
Top | #2
خب اول از همه باید بگم امکان ارسال به ایمیل وجود نداره

ولی در مورد مشکل شما...

چیزی که در این بین وجود داره اون رشته ای بوده که پاره شده و ایشون ازدواج کرده و زندگی جدیدی رو برای خودش تشکیل داده

و حالا به هر دلیلی نتونسته ادامه بده و شما هم اینطور که مشخصه اون حس و علاقه سابق رو ندارید و وابستگی امروز شما برمیگرده

به خاطرات گذشته که با ایشون داشتید ...

پس چیزی که الان برای شما مهمه اینه که بتونید تکلیفتون رو با خودتون مشخص کنید ...

حتی اگر تونستید مشاوره حضوری مراجعه کنید ولی دوست عزیز اگر در دلتون هنوز هم حسی درباره پسرخالتون هست باید بهش فکر کنید

تا بتونید به نتیجه ای برسید حالا یا مثبت یا منفی ....

ولی اگر مثل قبل نیستید و سردتر شدید میتونید در کنار ایشون به خواستگارای دیگه ام فکر کنید که من فکر میکنم این مورد به شما نزدیکتره ...

پس این عشق با اون عشق روزهای گذشته خیلی فرق کرده و شما هم باید با این دید به مسایل پیش روتون فکر کنید

نمونه مشاوره خانواده

نمونه مشاوره خانواده

 نمونه مشاوره خانواده

خانواده مکان امن می باشد که می توان به طور مداوم به آن بازگشت.

  • خانواده به عنوان مهمترین مکان برای رشد کردن .
  • و شکوفا شدن شخصیت و پرورش پیدا کردن توانایی‌های اجتماعی کودکان و نوجوانان می باشد.

نمونه مشاوره خانواده

اهمیت مشاوره خانواده

  • خوشبخت شدن و سلامت  خانواده با به پیوند رسیدن میان زن و مرد است.
  •  و با برخوردار بودن از توانایی‌های اجتماعی شکل خواهد گرفت.
  • و این زن و شوهر پایه اصلی خانواده محسوب می شود.

هر چه رابطه میان زن و شوهر بهتر و جذاب تر باشد زندگی شیرین تر و لذت بخش تر خواهد بود.

دارا بودن کودکان و فرزندان موفق به خاطر دارا بودن خانواده خوشبخت می باشد .

خانواده خوشبخت

برخی اوقات پدر و مادر آنچنان  خود را وقف خانواده و فرزندان خواهند کرد و اعتقاد دارند.

هر جنایت و همینطور بدی ، اتفاق نمی باشد .

و این اعضای خانواده می باشد که این مسئله ها را به دلیل هدف های فردی خود انجام خواهند داد .

و به همین خاطر در دیگر خانواده‌ها هم سرایت خواهد کرد.

بنابراین برای پیشگیری کردن از جرم و جنایت بهتر می باشد که انسان ها به درون خانواده ها توجه کنند.

مطالب و مقالات سایت ” مشاوره خانواده” توسط تیم تخصصی مشاوران و روانشناسان تهیه و پشتیبانی شده است.

نمونه مشاوره خانواده1

اهمیت محبت در خانواده

در هر صورت محبت کردن در خانواده به قدری دارای اهمیت می باشد و نگه داشتن آن نیز کار دشواری محسوب می شود.

هدف از مشاوره خانواده این میباشد که:

  • همسران جوان، والدین بدانند که صمیمیت  به طور ناخودآگاه ماندگار نمی‌باشد.
  • هرگز به احساس محبت قبلی خود به تکیه کردن نپردازید.
  • و در فضای خانواده نهایت کوشش را برای محبت را داشته باشید. 
  • خانواده هایی که  تمایل به مهر و محبت ندارند  زحمتی هم برای آن نخواهند کشید. 

دارا بودن هیجان و عاطفه که در آغاز ازدواج کردن آشکار خواهد شد.

نباید زن و شوهر جوان را به  راه غلط بیاندازد .

و بدون اهمیت دادن به مواظبت کردن از محبت .

و همین طور نگه داشتن آن در زندگی مشترک به ادامه  رابطه بپردازند.