سلام ممنون از سایت خوب و مفیدتون
من 10 ماه میشه که ازدواج کردم. همسرم مرد خوبیه اما میدونم که در زمان
مجردی با دخترهای زیادی رابطه داشته هم خودش و هم برادرش که از اون کوچیک
تره ولی رابطه خیلی خیلی خوبی با هم دارن.
الان گاهی وقت ها خود من ازش از گذشته میپرسم و دوست دخترهاش اصلا نمیدونم
دلیل این کارم چیه ولی میپرسم و گاهی هم خودش به عنوان کاری که دوستاش
انجام دادن از ارتباطش با دخترها و رابطه جنسیش با دخترها میگه و اینکه
اندامشون چه جوری بوده و اینا. الان هم با ی نیم نکاه کوچیک کل بدن ی فرد
رو می تونه انالیز کنه که گاهی چون متوجه میشه من دوست ندارم به زبون
نمیاره و لی گاهی هم میگه فلانی چه کمری داره و از اینا. من از درون
ناراحتم گرچه از همه نظر از اون برتری دارم ولی بازم نگرانم که مبادا من رو
با دوست های قبلیش مقایسه کنه.
یکی دیگه هم اینکه برادرش مدام دنبال دخترهاست و چون خواهر نداره برای منم
تعرریف میکنه و عکس دوست دختراش را به شوهر من نشون میده و از اون نظر می
خواد که بگه چه جورین. حالا نمیدونم چیکار کنم از ی طرف می ترسم که بفهمه
ناراحت میشم از کار دادشش و دیگه بهم نگه که چیکار میکنن از طرف دیگه هم
میترسم این کارای داداشش باعث تحریک اونم بشه و بره دنبال دختربازی.
مممنون میشم اگر راهنماییم کنین.
اگر شما برنامه ای برای مراجعه به پزشک برای تشخیص افسردگی دارید، در اینجا انواع تست هایی که پزشک برای تشخیص افسردگی از شما می گیرد معرفی شده اند. نخست، در نظر داشته باشید هر تستی، تست افسردگی نمی باشد. برخی از تست ها برای تشخیص افسردگی بالینی به کار برده نمی شوند بلکه برای رد سایر مشکلات پزشکی است که ممکن است با افسردگی علائم مشابهی را داشته باشند.
در بیشتر موارد، پزشک آزمایش فیزیکی انجام می دهد و یک سری آزمایشهای آزمایشگاهی برای اطمینان حاصل کردن از این که این علائم مربوط به بیماری تیروئید، کمبود ویتامین D، یا مشکل پزشکی دیگری نباشد، را انجام می دهد. اگر علائم که شما دارا می باشید مربوط به بیماری فیزیکی باشد با درمان این بیماری ها علائم افسردگی کاهش خواهد یافت.
باز هم هدف از انجام معاینات جسمی برای رد علل فیزیکی افسردگی می باشد. زمانی که معاینات فیزیکی صورت می گیرد، تمرکز پزشک بیشتر بر روی سیستم عصبی و غدد درون ریز خواهد بود. پزشک سعی خواهد کرد هرگونه مسئله ای را که به بهداشت و سلامت جسمی مربوط می شود را نسبت به علائم افسردگی بالینی شناسایی کند.
به عنوان مثال، کم کاری تیروئید- ناشی از غده ی تیروئید- شایع ترین مشکل پزشکی است که با علائم افسردگی در ارتباط می باشد. دیگر علائم مربوط به اختلالات غدد درون ریز که منجر به افسردگی می شود شامل پرکاری تیروئید- ناشی از تیروئید پرکار- و بیماری کوشینگ- یک اختلال مرتبط با غده ی آدرنال است.
بسیاری از بیماری های سیستم عصبی مرکزی نیز می تواند منجر به افسردگی شود. برای مثال، افسردگی امکان دارد با یکی از شرایط زیر همراه باشد:
مصرف داروهای کورتیکواستروئیدی مانند پردنیزون، که افراد مبتلا به بیماری هایی مانند آرتریت روماتوئید یا آسم از آن استفاده می کنند نیز با ایجاد افسردگی در ارتباط است. داروهای دیگری مانند مصرف خودسرانه استروئیدها و آمفتامین ها و داروهای کاهش دهنده ی اشتها نیز ممکن است منجر به افسردگی شوند.
پزشک می تواند با پرسیدن سوالات خاصی از شما و انجام تست های آزمایشگاهی افسردگی را تشخیص دهد. پزشک ممکن است به هر حال یک سری آزمایش ها را بر روی شما انجام دهد تا این علائم مربوط به مشکلات دیگری نباشد. پزشک ممکن است برای شما آزمایش خون بنویسد و یک سری علائم که مربوط به مشکلات جسمی می شود را در برگه ی آزمایش شما تیک بزند.
پزشک آزمایش خون را برای اطمینان حاصل کردن از اینکه مشکل شما مربوط به کم خونی یا مشکل تیروئید یا هورمون های دیگر، کمبود کلسیم و ویتامین D در بدن شما نباشد را انجام می دهد.
امکان دارد پزشک آزمایشهای دیگری را بر روی شما انجام دهد که بخشی از معاینات فیزیکی اولیه می باشند. در میان آنها پزشک برای بررسی الکترولیت ها، عملکرد کبد، غربالگری سم شناسی، و عملکرد کلیه برای شما آزمایش خون تجویز کند. به دلیل اینکه کبد و کلیه مسئول دفع سمومی هستند که به وسیله ی مصرف داروهای ضد افسردگی وارد بدن می شوند اگر هریک از این ارگان های بدن دچار مشکل شوند سموم در بدن انباشته شده و برای شخص مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد.
آزمایش های دیگر شامل:
پس صحبت کردن در مورد خلق و خوی شما و راه ها و روش هایی که بر روی زندگی شما تاثیر گذاشته اند، پزشک ممکن است از شما سوالاتی را بپرسد که به طور خاص برای غربالگری افسردگی از آنها استفاده می شود. به یاد داشته باشید که این هر سوال و پرسشی که پزشک از شما می پرسد امکان دارد که برای تشخیص بیماری افسردگی باشد. این آزمایش ها، به هر حال، به پزشک شما بینش بهتری برای تشخیص خلق شما خواهد داد. و پزشک می تواند با استفاده از آنها با اطمینان بیشتری بیماری شما را تشخیص دهد.
یک نمونه از ازمایشهای غربالگری یک پرسشنامه ی دو بخشی است که برای تشخیص ابتلا به افسردگی بسیار قابل اعتماد است. در این آزمایش از شما خواسته می شود که به دو سوال پاسخ دهید:
پاسخ هایی که شما به این دو سوال می دهید مشخص می کند که پزشک پس از پاسخ شما چه آزمایش دیگری را برای شما انجام دهد. امکان دارد پزشک برای تکمیل تشخیصش سوالات اضافه ای از شما بپرسد. و اگر پاسخ های شما نشان دهد که شما مبتلا به افسردگی نیستید پزشک ممکن است علائم را برای تشخیص درست دوباره بررسی کند. مطالعات پزشکی نشان داده است که این دو پرسش، به خصوص زمانی که برای ارزیابی فرد مورد استفاده قرار می گیرد، ابزاری بسیار موثر برای تشخیص بیماری افسردگی می باشد.
پزشک برای تشخیص وجود و شدت علائم افسردگی ممکن است آزمایش های دیگری را انجام دهد که عبارتند از:
زمانی که شما یک آزمایش را انجام می دهید ممکن است شما از اینکه به آن سوالات پاسخ صادقه بدهید احساس ناراحتی کنید، فردی که این آزمایشات و آزمون ها را بر روی شما انجام می دهد سوالاتی در مورد افسردگی و خلق شما، افسردگی و شناخت شما، مشکلات جسمی افسردگی مانند کمبود انرژی، اختلال خواب، مشکلات جنسی از شما می پرسد. سعی داشته باشید که برای تشخیص درست به پزشک صادقانه پاسخ دهید. پرسشنامه های حرفه ای که برای تشخیص سلامت روان تنظیم شده اند برای تشخیص بالینی افسردگی به کار می روند و نمی تواند جایگزین یک مصاحبه ی کامل شود. پس از اینکه پزشک نسبت به بیماری شما تشخیص دقیقی بدهد می تواند برای درمان موثر اقدام کند.

بیماری افسردگی قابل درمان است. در نتیجه، تشخیص افسردگی می تواند مسیری را برای شما مشخص کند که یک زندگی سالم بدون احساس درماندگی، ناامیدی و بی ارزشی را دارا باشید.
زمانی که پزشک تشخیص داد که شما افسرده هستید، شما باید برنامه های درمانی او را دنبال کنید. داروهایی که برای شما تجویز می شوند بسیار مهم است. همچنین اگر پزشک از شما خواست باید در شیوه ی زندگی خود تغییراتی ایجاد کنید و یا اینکه به یک روان درمانگر مراجعه کنید. میلیون ها نفر از ابتلا به افسردگی رنج می برند، زیرا آنها در پی کمک های حرفه ای که در نتیجه ی مراجعه به پزشک میسر می شود نیستند.
منابع:
National Institute of Mental Health: “What is Depression?”
Food and Drug Administration: “The Lowdown on Depression.”
Mental Health America: Mpower: “Facts about Depression and Suicide.”
American Psychiatric Association. Diagnostic and Statistical Manual of
Mental Disorders: DSM-IV-TR, American Psychiatric Pub, 2000.
Fieve, R, MD. Bipolar II, Rodale Books, 2006.
۱ Overview & Facts
۲ Symptoms & Types
۳ Diagnosis & Tests
۴ Treatment & Care
۵ Home Remedies
طلاق هم جزئی از زندگی می باشد. البته طلاق آخرین راه است اما همیشه بدان تعریف بدی که امروزه از آن یاد می کنند نیست. به نظر شما خانومی که با هزار امید و آرزو با مردی ازدواج کرده و آن مرد معتاد بوده و امیدی به بازگشتش نیست، چه باید بکند؟
هزاران مشکل وجود دارد که همواره مشاوران ازدواج سعی در حل کردن آن داند اما گاهی طلاق آخرین راه و تنها راه است! سخن ما در این مطلب پیرامون طلاق نیست بلکه این است که آیا همان خانومی که در بالا مثال زده ایم، حق ازدواج مجددو شروع یک زندگی دوباره و چشیدن طعم خوشبختی را ندارد؟
مردان و زنان مطلقه، به هر دلیلی که طلاق گرفته باشند حق زندگی داشته و می توانند خوشبخت باشند. بسیارند کسانی که خواهان ازدواج با مرد مطلقه و زن مطلقه بوده و دلایل خاص خود را دارند. اما برای چنین انتخابی باید دقت به خرج داد با عقل انتخاب کرد و احساسات حس ترحم را کنار گذاشت. سپس با یک مشورت دقیق اقدام به ازدواج کرد. اینگونه ازدواج ها بسیار حساس است اما اگر بین مرد و زن مطلقه باشد ، به دلیل تجربه بالای آنان میتواند بسیار موفقیت آمیز باشد. البته دلایل برخی پسران برای ازدواج با زن مطلقه، شرایط آسان آن زن برای ازدواج می باشد. اینکه وی به دلیل ازدواج ناموفق ای که داشته، اکنون با شرایطی اسنتر نسبت به یک دختر راضی به ازدواج می شود.اما افکاری مانند اینکه این زن یکبار جدا شده و به راحتی از من هم جدا می شود و یا اینکه وی از حمایت والدین خود برخوردار نبوده به اختلافات آنان دامن میزند. توصیه ما این است که اگر چنین تصمیمی دارید، تمام موارد را با خود بسنجید، سپس تصمیم بگیرید و پای تصمیم خود بایستید و از زندگی خود لذت ببرید البته همواره مشورت با یک مشاور خوب را نیز فراموش نکنید.
منبع:کانون مشاوران ایران

مقاله های بیشتر در رابطه با این موضوع را در سایت مشاوره قبل ازدواج ببینید
تصور کنید که این دو نفر را برای اولین بار ملاقات می کنید، یکی به دقت به صحبت های شما گوش می دهد و قبل از اینکه به شما پاسخ بدهد مکث می کند. او متفکر و کمی جدی به نظر می رسد، ولی از صحبت کردن با شما به عنوان یک شخص لذت می برد. به روشنی با نگاه کردن به چهره ی او مشخص می شود که او دوست دارد که با شما صحبت کند و دوست دارد که بهترین کاری را که می تواند برای خوشحال کردن شما انجام دهد. شما احساس می کنید که او در واقع هر چه می گویید را به به شما بازگو می کند ولی این مسئله باعث رنجش شما نمی شود زیرا او قبلا شما هیچ وقت با شما ملاقاتی نداشته است.
نفر دومی که با او ملاقات می کنید بامزه، شوخ و پرانرژی است. به نظر می رسد که او می تواند حدس بزند که شما قبل از اینکه چیزی را بگویید می خواستید چه بگویید و برای شما داستان های شخصیش را تعریف می کند. برخی از این عکس العمل های او موفقیت آمیز است و برخی از عکس العمل های او برای دیگران خوشایند نیستند که باعث می شود فرصت های مهمی را از دست بدهد. پس از چند دقیقه، شما جذب شخص الف می شوید ولی کمی شخص ب برای شما خسته کننده است.
تحقیقات جدید برای شما توضیح می دهند که چرا شما نسبت به این دو نفر برداشت متفاوتی دارید. وقتی که صحبت از اولین برداشت می شود، بسیاری از ما کمی شک داریم. رونشناسان دانشگاه انگلیسی کلمبیا کاترین راجرز و جرمی بیسانز (2015) بین فرایند های “شناختن” و “خوش آمدن” در اولین برداشت تمایز قائل می شوند. آنها ادعا می کنند که ما برای اولین ملاقاتمان با یک نفر تصور خاصی از وی در ذهن خود داریم. برای مثال، شما ممکن از خودتان تصوری مثبت داشته باشید بنابراین در مورد ارزیابی از کسانی که نمی شناسید نیز ارزیابی مثبتی دارید. از منظری دیگر، شما ممکن است افراد را بر اساس انچه در ذهن خود در مورد یک شخصیت میانه و معمولی دارید قضاوت کنید. برخی از نشانه ها نیز در این روند تاثیر گذار است، برای مثال لباسی که پوشیده است، حالت چهره و اینکه چقدر برای شما جذابیت دارد.
راجرز و بیسانز بر کارهای روان شناس شخصیت معروف کرونباخ در حوزه دقت کلیشه ها استناد کردند. اگر شما به خوبی بدانید که یک فرد عادی و میانگین چگونه است، پس باید در شناخت شخصیت کسی که اولین بار ملاقات می کنید نیز خوب باشید. این می تواند برای گسترش زندگی اجتماعی شما کمک بزرگی باشد. همان گونه که راجرز و بیسانز اشاره کردند، فهمیدن اینکه معمولا افراد به چه چیزی علاقه مند هستند و به کار بردن این دانش شما را به سمت موفقیت بیشتری هدایت خواهد کرد (p.1106). این مسئله مانند هوش هیجانی است، که شما را قادر خواهد ساخت که به درستی شخصیت افرادی را که با آنها برخورد می کنید را بفهمید.
در مقابل، اگر شما بگذارید که مطلوبیت اجتماعی برداشت شما را هدایت کند، ممکن است که شما به اشتباه بیفتید زیرا شما در این صورت بر روی صفات مثبت افراد تاکید زیاد خواهید داشت. معمولی بودن یک میانگین رفتاریست. اگر شما فکر می کنید یک فرد به طور میانگین درون گراست، خیلی دور از تصور نیست که او کمی درون گرا باشد، یا به طریقی دیگر کمی برونگرا باشد.
در یک سری از مطالعات، راجرز و بیسانز نشان دادند که هر چقدر بیشتر در مورد افراد بدانید، بیشتر از میانگین ها برای شناخت استفاده خواهید کرد تا سوگیری های شخصی خود. با در نظر گرفتن اینکه شما چگونه می توانید بهترین تاثیر را بر روی شخصی که اولین بار ملاقات می کنید بگذارید، عادی به نظر رسیدن خیلی بهتر است تا افراط نشان دادن زیاد در هر یک ابعاد رفتاری. همرنگ شدن با اطرافیان زمانی که می خواهید روی کسی برای اولین بار تاثیر خوبی بگذارید همیشه بدترین نیست.
بگذارید به شخصیت الف و شخصیت ب فرضیمان برگردیم. شخصیت شخص الف برای شما عادی تر و میانگین تر است. متفکر و علاقه مند به شما (به ظور میانگین درون گرا)، نه کاملا نمایشی و نه کسل کننده؛ ممکن است شما فکر کنید که گرم گرفتن با او راحت است. شخص ب ممکن است خوب به نظر برسد، ولی تنها زمانی که شما در بالاترین حالت برونگرایی خود هستید. تیپ شخصیتی شما ممکن است به گونه ای باشد که با تمام غریبه ها صحبت کنید، و با اینکه بعضی از افراد این ویژگی را دوست دارند ولی ممکن است برای افراد دیگر خوشایند نباشد و شخصیتشان با شما متفاوت باشد.
این بررسی ها به این معنی نیست که شما باید شخصیت واقعی خود را پنهان کنید و یا اینکه به دیگران دروغ بگویید. این تنها بدین معنی است که تا زمانی که شما طرف مقابل را نشناخته اید بهتر است که حدود شخصیتی را نگه دارید.
اکنون بگذارید که به شش اشتباه بزرگ بپردازیم. ممکن است بدانید که اولی چیست؛ بقیه اشتباهات بر اساس کتاب اولین برداشت اورده شده اند:
ابراز کردن زیاد خود و دور شدن از حفظ حدود شخصیتی ممکن است شخصی را که می خواهید او را تحت تاثیر قراردهید از شما زده کند. تا زمانی که شخصیت ملاقات کننده تان را نشناخته اید خود را در حد شخصیت حدودی حفظ کنید.
شما نمی دانید که دیگران که چه نوع زندگی را دوست دارند بنابراین اگر شما زیاد در مورد خودتان صحبت کنید بدون اینکه در مورد طرف مقابل چیزی بدانید، ممکن است شما را خجالت زده کند و یا اینکه ارتباطش را با ناراحتی با شما قطع کند.
شخصیت ب فضای زیادی برای اینکه شما در صحبت کردن مشارکت کنید باقی نگذاشت. صحبت کردن با افرادی که از شما انتظار دارند که فقط به حرف های آنها گوش دهید بسیار خسته کننده است.
در یک درک سیاسی شما می توانید عقیده و نظر افرادی را که شما به خوبی نمی شناسند نادیده بگیرید. فقط به این دلیل که یک نفر از قسمت خاصی از کشور زندگی می کند دلیل نمی شود که او یک فرد لیبرال، محافظه کار یا فردی بین این دو باشد.
ممکن است شما والدین و کودکی را ملاقات کنید که به نظر می رسد که در تعطیلات به سر می برند.شما از کودک می پرسید که آیا خواهر و برادر دارد (او می گوید نه)؛ سپس می پرسید آیا او دوست دارد که پدرش تنها برای خودش باشد. این کار کاملا اشتباه است: ممکن است خانواده یک کودک را از دست داده باشد، یا ممکن است که والدین در شرف طلاق باشند، یا شاید حتی بدتر از این، مادر کودک اخیرا مرده است. تاثیر خوب داشتن بر روی دیگران به این معنی است که شما بانزاکت باشید.
شرایط مناسب اجتماعی ممکن است شما را به سمت تصور مثبتی از دیگران که شایستگی آن را ندارند هدایت کند. اگر شما شخصیت آشکاری دارید شما باید سعی کنید که مسائل را مخفی نگه دارید، شما می توانید نشان دهید که چقدر فریب می خورید و در مقابل کسانی که می خواهید تحت تاثیر قرار دهید بی تجربه هستید.
بهترین تاثیر را بر در اولین ملاقاتتان در شرایط خاصی داشته باشید. ممکن است شما در یک مصاحبه ی کاری یا اولین ملاقاتتان با شریک زندگی تان باشد، عکس العمل شما تاثیر بیشتری خواهد داشت اگر شما آن را درست انجام دهید.
Rogers, K. H., & Biesanz, J. C. (2015). Knowing versus liking: Separating normative knowledge from social desirability in first impressions of personality. Journal of Personality and Social Psychology, 109(6), 11051116. doi:10.1037/a0039587
انگار این روزها دنیای مجازی پر شده از نامهنگاری، نامههای عاشقانه، پر از دوستی و پر از خاطره که یکدفعه انگار منتشر میشود، همگانی میشود و همدلیای را بر میانگیزد که نویسندهاش با دل دل کردنش دنبالش میگشته است؛ وقتی دارد از باهم بودنها و نبودنها میگوید، وقتی از دلتنگی و دلواپسی حرف میزند یا ناامیدانه عشقش را به دست خدا میسپارد و میرود. نمیدانم خودم چقدر میتوانم نامهای صادقانه بنویسم به کسی که دلم برایش میتپد و میدانم همه این نامه را میخوانند جز خودش. به هر حال شاید هم روزی خواند، در آرامش و شادی و بدون رنج و حتی جواب داد، این را با خودم میگویم و سه تا نامهای را که دلم را چنگ زدند، از چمدان تاریخ بیرون میکشم؛ چمدانی چوبی و قفل و کلیددار که رازهایش را دوست دارم.
یکی از نامهها از ناصرالدین شاه است که زیاد دربارهاش نوشتهام، اما این نامه مال وقتی است که هنوز کودک است، بیشیله پیله و ساده نوشته و از آن طرف نامهای از امیر کبیر است که هرچند زمانشان را دقیقا نمیدانم، اما انگار جوابی برای آن یکی است. یک نامه عاشقانه دیگر هم هست که خیلی دوست دارم و قبلا دربارهاش نوشتهام. اما باز هم میگذارمش برای احترام به عشق و عشق و عشق، سیاست را اگر از من میپرسی، مردهشوی برده هیچ جایی در این نوشتهها ندارد.
۱- نامه ناصرالدین شاه به امیر کبیر، تقریبا ۱۷۰ سال پیش؛ وقتی امیرکبیر امیر نظام بود ناصرالدین هنوز ۲۰ سال هم نداشت و به سیاهی حکومت استبدادی قیراندود نشده بود.
«جناب امیر نظام به خدا قسم امروز خیلی شرمنده بودم که شما را ببینم، من چه کنم؟ به خدا ای کاش هرگز پادشاه نبودم و قدرت نداشتم چنین کاری بکنم. به خدا قسم حالا که مشغول نوشتن این کاغذ هستم، گریه میکنم به خدا. قلب من آرزوی شما را میکند. اگر باور میکنید و بیانصاف نیستید، من شما را دوست دارم.
بیگلر بیگی آمد و از حرفهای او فهمیدم که شما بیم دارید که این اوضاع به کجا خواهد انجامید. چه کسی میتواند یک لحظه حرفی علیه شما بزند. به خدا قسم اگر کسی در حضور من و چه اشخاص دیگر یک کلمه بیاحترامی درباره شما بکند، پدر سوختهام اگر او را جلوی توپ نگذارم. به حق خدا نیتی غیر از این ندارم که من و شما یکی باشیم و با هم به کارها برسیم. به سر خودم اگر شما غمگین باشید، به خدا نمیتوانم تحمل غمگینی شما را بکنم. تا وقتی که شما هستید و من زندهام، از شما دست برنخواهم داشت….
برای ابراز لطف خود شمشیری مکلل به الماس گرانبها با حمایلی که به گردن خود میبندم، برای شما میفرستم. برای خدا آن را قبول کنید و فردا بیایید مرا ببینید. بنا به دستور و اوامر شما جیره و حقوق هنگها باید پرداخت شود. از اول نوشتم در امور نظام به هیچ نحوی مداخله نخواهم کرد. عایدات دولتی نیز کمترین تغییری از میزانی که مقررات آن را خود شما تعیین نمودهاید، نخواهد کرد.»
۲- نامه ارشدالدوله، سردار محمدعلی شاه به همسرش اخترالدوله، دختر ناصرالدین شاه؛ در لحظه اعدام ارشد به خاطر خیانتش به مشروطه و جنگیدن برای شاه مخلوع و به توپ بستن مجلس و هزار و یک اشتباه دیگر، که خودش میگفت از ترس پاگیری انگلستان در مجلس ایران بوده است.
چهارشنبه ۱۶ شهر رمضان ۱۳۲۹
«خانم عزیز من، الان که نفس آخر من است و بعد از نوشتن این نامه تیرباران خواهم شد، از دور با این حالت که با کمال استقامت و قوت قلب بهجز تو یاد دیگری نیستم، میمیرم؛ در صورتی که تو در نظر منی. این کاغذ مرا صفوتالسلطنه به شما میرساند و یادگار آخر من است که پیش تو میماند.
نگویی مرا فراموش کرده. زنجیری که تو در «وینه» به من یادگار داده بودی، به گردن من است که زنجیر را خواهش کردم کسی از گردن من بیرون نیاورد. افسوس میخورم که دیدار تو را که بهترین آرزوی من بود، در امامزاده جعفر ورامین در نفس آخر به گور بردم. از خدا سلامت تو را میخواهم و تو را به خدا میسپارم. نعش مرا اگر به قولی که به من دادهاند به شهر آوردند، هر کجا که خودت میل داری بده دفن کنند. این بدن سوراخ سوراخ من با یک گرمی مفرطی تو را وداع میکند «دُرّی» ]دره الدوله[ و سایر را از طرف من سلام برسان.
۴۸ هزار تومان اسکناس، ۱۴ هزار مناط روسی در جیب دارم، نمیدانم به تو خواهند داد یا خواهند برد.
دوست گرفتار تو – علی»
۳- این هم نامهای از محمدتقیخان امیر کبیر به ناصرالدین شاه؛ همان وقتها که زیر آبش را میزدند و تلاش میکرد که با سادهترین کلمات آرامش را برگرداند.
هو «قربان خاک پای مبارک شوم، خانم حکم و فرمایش سرکار همایون را رساند. اولا به خدا، به خدا به ولای مرتضی علی که تا جان دارم ذرهای از رضای شما دست بر نمیدارم و جانم را در رضای شما وقف میدانم. و اینکه مبادا رفتار این دو روزه را خدا ناکرده در دل بگیرم، العیاذ بالله.
جمیع عالم را به یک کلمه فرمایش خوش شما صلح کردم. فرموده بودند مبادا اذیت به مردم برسانم. به خدا من نمیدانم کی بد کرده تا به مقام سوال یا اذیت برایم و راضی نیستم بشناسم کی بد مرا گفته… از شرفیابی این غلام گریزان نشوید، گریزان شدید، زیرا اول رضای شما را خواسته و میخواهم باقی ]الامر همایون[.»
***
تنها در شهر
مادرش پشت فرمان مشغول گوشی همراهش بود. پسر مو بور روی صندلی عقب ماشین دستهایش را گذاشته بود روی شیشه و گریه میکرد. او را همان وقتهایی که چند دقیقهای میتوانم دوروبرم را نگاهی بیندازم، پشت چراغ قرمز دیدم. یاد کوین میافتم؛ پسری که خانوادهاش یادشان رفت که او را آخر فهرست چیزهایی که نباید فراموش شود بنویسند.
متوجه نگاهم شد، خندید، شیشه را داد پایین و دستهایش را دراز کرد. نمیدانستم باید چه کار کنم. چراغ سبز شد.
پیرزن تنهای پارک که اندازه سرعت دنیا توان دویدن نداشته و جا مانده است. بازمانده سیستمی که عادت ندارد حرفها را خلاصه کند و آدمها را اساماسی بخواند… یکی از این پیرزنها را در پارک لاله پیدا کردم. با گربههای نوچهاش. نزدیکشدن بهش همانقدر سخت است که کوین وقتی خنده آن پیرزن ژولیده پارک را دید پا گذاشت به فرار.
جلوتر میروم و حالا صدایش را میشنوم که میگوید اگر بخواهی میتوانی بنشینی. با نشستن من قصه شروع میشود. قصههای مزرعههایی که خشک شدهاند، بچههایی که تنهایش گذاشتهاند و گربههایی که بهش وفادارند. حالا به قول خودش کارش شده است که هفت صبح بیاید اینجا و بنشیند روی نیمکت کنار آدمهای خسته و سرحرف را باهاشان باز کند. وقتی میپرسم که چرا این همه گربه دور و بر خودش راه میبرد، فقط میگوید که «اینها حداقل اگر حرفهای مرا نفهمند آن را گوش میکنند» حرفهایش طولانی است و وقت من کم. بهش قول میدهم که حتما باز میآیم و میبینمش. او هم جوری برایم دست تکان میدهد که انگار بگوید خیلیها از این قولها دادهاند.
… و من دوباره میافتم توی ساختمانهای بلند و بوق و دود ترافیکها. میافتم توی شهر قصهای که دیگر همه رنگ نیست. شهر قصهای که نقض همه شهر قصههاست. نه حنا در مزرعهای و نه رابین هود و رفقا. هیچ خبری از قصههای قبل خواب شما نیست. نه خوب نه بد.
شهر آدمهای بیتفاوت و قصه آدمهای خوابآلود، آدمهای گم شده توی مترو با قیافههای عصبی که هنوز برای صندلیهای بیشتر همدیگر را له میکنند، آدمهای صف شیر و پمپ بنزین و بانک که صبحها با آلارمهای مهربان گوشیهاشان دست از تلاش برای خوابیدن برمیدارند و با بوق بوق مایکروویو چای دلپذیرشان را مینوشند و با سرعت ماشینهایشان دعواهای دیشبشان را جبران میکنند و با ریجکتکردن تماسهای تلفنی انتقامهای سخت میگیرند. آدمهایی با چشمهای قرمز که از ترس جاماندن از عدد و رقمهای بورس حتی برنمیگردند که ببینند چه کسی بهشان طعنه زده و بچههایی که پای تلویزیون قد میکشند و اسطورههای پلی استیشنی پیدا میکنند.
این بین هنوز کوینهای فراموش شده و پیرزنهایی با کبوترهای سفید یا گربههای سیاه در پارکها هستند که وقتی ببینیشان انگار که کسی از کتک خوردن گوشه رینگ بوکس نجاتت بدهد و بگوید خسته نباشی…