مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

کنار آمدن با کودکان کج خلق

بس کن دیگه جیغ نکش!

ممکن است که برای شما اتفاق بیافتد. کودک شما بر روی کف زمین وسط فروشگاه دراز کشیده در حالیکه جیغ و فریاد می کشد و برای شما دردسر درست می کند. امکان دارد که بقیه ی مشتری ها بسته به تجربه شان با حالت قضاوت گونه و یا دلسوزانه به شما نگاه کنند. احساس گناه نکید، چون کودکان کج خلق پیچیده تر از بچه های لوسی هستند که به آنها گفته شده نمی توانی آن اسباب بازی را داشته باشی. پس دلیل این رفتار آنها چیست و شما چگونه می توانید این رفتار آن را تغییر دهید؟

دلایل کج خلقی

اوقات تلخی کودکان زمانی اتفاق می افتد که کودک غرق در احساساتش شده است و راهی برای آزاد سازی آن ندارد.

کودکان کوچک تجربه ی محدودی دارند و نمی توانند بین رویدادهای مهم زندگی و یا اتفاقات نچندان مهم مانند انتظار کشیدن برای چیزی تمایز قائل شوند. بعضی اوقات کج خلقی می تواند به دلیل مقابله ی کودک با تحریک پذیری زیاد یا تغییرات باشد؛ این مورد به خصوص در مورد کودکان اوتیسم صدق می کند. دلایل می توانند ساده مانند خستگی، گرسنگی، حسادت، کمبود تحریک، یا به خاطر این باشد که به توجه و اعتماد نیاز دارند. همچنین کودکان نسبت به محیطشان حساس هستند و به هر دلیلی ممکن است دچار استرس شوند، حتی اگر دلیل آن را ندانند.

برای کنار امدن با اثرات کج خلقی شما نیاز دارید بدانید که دلیل کج خلقی عصبانیت کودک است یا پریشانی او. اگر جیغ کشیدن کودک به خاطر عصبانیت باشد، نیاز است که شما کمی از آنها فاصله بگیرید. برای خوب شذن رفتارهای بد به کودک باج ندهید. در مورد رفتاری که از کودک انتظار دارید جدی و واضح عمل کنید. اگر تشخیص می دهد که باید رفتارهای جلب توجه کننده ی او نادیده گرفته شود به آنها بی محلی کنید (برای مثال فاصله گرفتن از آنها) ولی دور و برشان باشید تا احساس نکنند که ترک شده اند. همچنین اگر آنها رفتارشان را تغییر دادند آنها را تشویق کنید. رفتار خوبشان را ستایش کنید و به خاطر کارهایشان آنها را تحقیر نکنید.

کنار آمدن با کودکان کج خلق

اگر کج خلقی کودکان به دلیل پریشانی آنها باشد نیاز است که شما اعتمادتان را به آنها نشان دهید. نوازش کردن بهتر از کلمات عمل می کند: به آنها نشان دهید که احساساتشان را درک می کنید، با تماس فیزیکی به آنها احساس امنیت ببخشید و به آنها کمک کنید تا کنترل خود را به دست آورند. منحرف کردن حواس همیشه موثر است: برای آنها آواز بخوانید، به آنها بگویید که اسباب بازی مورد علاقه اش را بغل کند یا اینکه چیزی بدهید که با آن بازی کنند همه ی این موارد می تواند موثر باشد.

بچه های کوچک مستعد کج خلقی هستند و بعضی مواقع نیاز است که شما منتظر بمانید که پریشانی اش به مرور برطرف شود. اگر شما می توانید با این رفتار او خود را سازگار کنید اجازه دهید که کودکتان کنترل کردن احساساتش را یاد بگیرد، شما راهی پیدا می کنید که هر دوی شما از این تجربه ی او سود ببرید. و برای قضاوت رهگذران نگران نباشید، منتظر بمانید که خودشان با کودک کج خلقشان مواجه شوند و بدانند که آیا می توانند با آنها کنار بیایند یا نه؟

مترجم: نسرین بنی عباسی زاده

منبع:تریبون آزاد

برچسب ها: بچه های کوچک مستعد کج خلقی هستند ,دلایل کج خلقی ,کنار آمدن با کودکان کج خلق ,

با علم بالا و یقین کامل ترجمه کنیم

با علم بالا و یقین کامل ترجمه کنیم

روزی روزگاری در یکی از نقاط این کره خاکی، که وقتی باران می‌بارد گلی می‌شود، زنی زندگی می‌کرد که از نظر کدبانویی چیزی کم نداشت. او خیلی مراقب شوهرش بود و حواسش بود که چیزی کم نداشته باشد. هر کاری می‌کرد که شوهرش شاد باشد. یک روز از صغرا خانم کمک می‌گرفت و روز دیگر از ویکتوریا خانم. ماجرا این بود که این زن قصه ما، آشپزی بلد نبود و مدام در خانه این آن بود که طرز پختن یک املت خوب را یادش بدهند. او آدم خوش‌شانس نبود، چون همسایه‌ها خیلی یاری‌اش نمی‌دادند. می‌گفتند که شوهر این خانم بر و روی خوبی داشت و بدشانسی خانم زمانی بیشتر خودش را نشان می‌داد که آن زمان‌ها،‌ هیچ رستورانی سرویس و این چیزها نداشت تا خانم زنگ بزند و برایش کباب ترکی بیاورند و او به جای دستپخت خودش غالب کند.

به هر حال روزگار به خوبی طی نمی‌شد تا این‌که معجزه‌ای شد و خانم آشپزی یاد گرفت و دختران آن دیار هم از این معجزه نصیب بردند و شاد شدند. اما متاسفانه این معجزه در مورد بعضی مترجم‌های ما اتفاق نمی‌افتد. آنها سال‌هاست که با کمک دیگران ترجمه‌داری می‌کنند.

ماجرای مشقت‌های زیاد استاد

بعضی از استادها این روزها ترجمه‌های دانشجویانشان را رسما و علنا می‌دزدند و با آن «پز می‌دن». البته ممکن است شورای علمی دانشگاه صحت این مقالات و ترجمه‌ها را قبول کند، اما هیچ‌کس که نداند خود استادها و دانشجویانشان خوب می‌دانند که ته ته ماجرا کجاست.

ماجرا از یک مصاحبه شروع شد، یک مصاحبه که می‌خواستم با یک نویسنده داشته باشم. او یک کتاب  روان‌شناسی را ترجمه کرده بود، کتابی که مدت‌ها بود دنبال ترجمه فارسی‌اش می‌گشتم. اما ترجمه افتضاح بود و البته افتضاح بهترین و مودبانه‌ترین کلمه‌ای است که می‌شود برای این ترجمه کوفتی در نظر گرفت. او رسما… بود.

شماره تماس مترجم گرامی را پیدا کردم و دستم روی شماره‌ها رفت تا کمی بعد شگفت‌زده‌ترین آدم روی زمین باشم. وقتی مترجم گوشی را برداشت، ماجرای مقاله را گفتم و این‌که می‌خواهم در مورد کتابش کمی با او حرف بزنم. خیلی راحت و آسان گفت که یادش نمی‌آید توی کتاب چه بوده. پرسیدم که مگر برای ترجمه کتاب،‌ آن را نخوانده که خیلی شل و ول، و طوری که معلوم بود خالی می‌بندند، گفت: بله. و بعد برای این‌که سوتی ندهد، گفت که چون چند وقتی از ترجمه کتاب گذشته، موضوعش یادش رفته.

اما این جمله سوتی بزرگ‌تری بود. ماجرایش شبیه آن داماد (البته نیمه داماد) بخت‌برگشته‌ای بود که رفته بود خواستگاری. مادر عروس پرسیده بود که طرف سیگار می‌کشد.

او هل کرده بود و گفته بود آره. بعد که مادرش می‌خواسته درست کند، گفته بود وقتی فلان کار و فلان کار را می‌کند، یک سیگار هم می‌کشد. بعد خانواده عروس که قیافه‌شان شبیه علامت سوال شده بود، گفته بودند، یعنی فلان کار و فلان کار را هم می‌کند… که پدر نیمه داماد گفته بود: نه همیشه… وقتی «بسار کار و اون یکی بسار کار رو می‌کنه»… که مادر عروس گفته بود: «برو گم شو عوضی… ما دختر به دزد و قاتل و معتاد نمی‌دیم.»

در این‌جا هم سوتی مترجم عزیز این بود که تاریخ انتشار متن انگلیسی کتاب دو سال قبل بود و او می‌گفت که سه سال قبل ترجمه کتاب را به ناشر داده است. باور می‌کنید؟

خلاصه گفت که باید کتاب را دوباره مرور کند و فردا در خدمت ماست. و من که از دنیا بی‌خبر بودم و دقیقا شبیه علامت تعجب شده بودم، خداحافظی کردم تا فردا. اما قبل از این‌که روز دیگری بیاید، ماجرا را به چند نفر از دوستانم گفتم. همه‌شان می‌دانستند.

ماجرا از این قرار بود که خیلی از استاد‌ها، متن انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و خلاصه خارجی کتاب را می‌گرفتند بعد با زحمت زیاد! (و عرق ریختن بسیار زیاد)،‌ آن را به یک مغازه فتوکپی می‌بردند. کل کتاب را با هزینه شخصی (!!!) فتوکپی می‌گرفتند و بعد هر فصل و قسمت را می‌دادند به یک دانشجو.

دانشجو‌ها که اغلبشان از انگلیسی،‌ آی‌ام بلاک بورد و از آلمانی، اشتن وشتن باخ، بلد بودند،‌ آن‌را به یک دارالترجمه می‌بردند. دارالترجمه هم که در اغلب موارد می‌خواست پول کمتری خرج کند، آن را به یک دانشجوی ترم دو می‌داد که ترجمه کند. و مقاله ترجمه می‌شد.

استاد هم با زحمت زیاد، همه فصل‌های کتاب را که دانشجویان برای تکلیف درسی‌شان ترجمه کرده‌ بودند، کنار هم می‌گذاشت. او یک کتاب آماده انتشار داشت. بعد باید سوار ماشین شود تا این کتاب را به دست ناشر بسپارد تا با اسم دکتر پروفسور فلانی، چاپش کند. من که از این همه تلاش تنم می‌لرزد. طرف چقدر باید زحمتکش باشد که این همه کار کند.

زحمت‌هایی با یک ورژن بالاتر

اما بعضی از استاد‌ها تلاش‌های بیشتری هم می‌کنند. مثلا کتاب را به یکی از دانشجویان می‌دهند تا او فتوکپی‌اش کند. واقعا کار سختی است که یک استاد کتاب را از خانه‌اش کتاب را بیاورد و به یک دانشجو بدهد تا او کتاب را فتوکپی کند و بعد استاد آن را بین بچه تقسیم کند تا آنها، قسمت‌های مختلف کتاب را ترجمه کنند و استاد پزش را بدهد. واقعا سخت نیست؟

یکی از دانشجویان می‌گفت که چند صفحه فتوکپی‌اش که برای کلاس انجام داده، کم‌رنگ بوده و استاد دو نمره ازش کم کرده. این سخت‌کوشی و حساسیت آن استاد محترم را نشان می‌دهد و اگر تعداد استادهایی شبیه این، که الان خیلی کم هستند زیاد شود، به زودی تبدیل به بورکینافاسو می‌شویم.

اما ما استادهای سخت‌کوش‌تری هم داریم. مثلا استادهایی داریم که از دانشجویان می‌خواهند در اینترنت در مورد موضوع خاصی جست‌وجو کنند (همان سرچ خودمان). بعد آنها باید خلاصه مقالاتی را که پیدا می‌کنند ترجمه کنند. یعنی بدهند دارالترجمه تا زحمتش را بکشد.

بعد استاد زحمت می‌کشد تا این ترجمه‌ها را بخواند و اگر خوشش آمد، از دانشجو می‌خواهد تا او مقاله را به صورت کامل ترجمه کند. دانشجو هم ترجمه می‌کند و به استاد تحویل می‌دهد. آن وقت استاد مقالات مختلف را در کنار هم می‌گذارد و به عنوان ترجمه و تالیف منتشر می‌کند.

همه تاسف اینجاست که تعداد این استادها کم هستند. البته متوجه‌اید که این استادها چه زحمتی می‌کشند. (واقعا که…)

زحمت‌کشان جهان متحد نشوید

اما علاوه بر استادهای زحمت‌کش، افراد دیگری هم هستند که زیادی زحمت می‌کشند. این عده مترجم که از آنها با عنوان مترجم‌های موش کور هم یاد می‌شود، کارشان این است که کتاب‌هایی را که قبلا ترجمه شده برمی‌دارند و دوباره ترجمه‌اش می‌کند. بعضی‌ها که زبان خارجی بلدند، متن خارجی کتاب را می‌گذارند جلویشان و دوباره (راس راسکی) ترجمه‌اش می‌کنند، چون معتقدند که آن ترجمه‌های قبلی خوب نبوده.

اما دسته‌ای دیگر هستند که واقعا زحمت(!) می‌کشند. آنها همان ترجمه‌های قدیمی را برمی‌دارند و دوباره از رویش می‌نویسند. مثلا به جای کلمه «خوب» از «نیک» استفاده می‌کنند و می‌دانید که این کار خیلی سخت است. گاهی زحمت می‌کشند و جمله‌ها را هم عوض می‌کنند. گاهی هم حوصله‌شان نمی‌آید و مثلا وقتی می‌خواهند سیگاری بکشند، از کسی می‌خواهند که عین جمله را بنویسند.

چند سال قبل پای یکی از نویسندگان مطرح به میان کشیده شد. او کتاب «مادم بواری» را که قبلا محمد قاضی آن را ترجمه کرده بود، برداشته بود و دوباره ترجمه‌اش کرده بود، آن هم به شیوه زحمت‌کشانه.

یکی کتاب را گذاشته بود جلویش و «دِ برو که رفتی.» بعد هم سر پیری آبرو حیثیتش را بردند. معلوم شد که یک ناشر به او پیشنهاد کرده بود که «مادم بواری» را دوباره ترجمه کند. پیرمرد هم گفته بود: نه. آنها اصرار کرده بودند و پول خوبی پیشنهاد داده بودند. پیرمرد هم وسوسه شده بود. به هر حال آدم در هر سن و سالی که باشد، می‌تواند وسوسه شود.

در چند سال اخیر کتاب‌های دیگری بودند که به همین شیوه زحمت‌کشانه نوشته شده‌اند. چندی پیش مطبوعات در مورد یک کتاب درسی جامعه‌شناسی نوشتند. طرف فقط مقدمه‌ای نوشته بود و اسم کتاب را عوض کرده بود.

ورود سرقت علمی به محافل جهانی

حالا یک سری با پررویی زیاد همان مقالات دزدی را به محافل جهانی هم می‌فرستند. البته باید طرف حرفه‌ای و عاقل باشد تا مقاله‌اش را هر جایی نفرستد. یک سری مجله هستند که با گرفتن مبلغی کم، آن را چاپ می‌کنند و اصلا برایشان مهم نیست که محتوای مقاله و نوشته چیست.

بعد هم استاد می‌تواند همان مقاله چاپ شده را به شورای علمی دانشگاهش تحویل بدهد و یک یا چند درجه علمی بگیرد. شما شاید ۳۰۰ تا هزار دلار خرج کنی،‌ اما چند برابرش را به عنوان استاد عالی مقام دریافت می‌کنی. آدم مهمی هم هستی.

یاد آن استادی افتادم که مدرکش را از آکسفورد (شعبه خالی‌بندی‌کده) گرفته بود و سر کلاس به شاگردانش می‌گفت: «شما که دانشجو نیستین. ما تو آکسفورد پدرمون در میومد تا یک تحقیق انجام بدیم.» خدا بیامرزدش.

اما امروزه هر مقاله‌ای که در این مجلات معتبر منتشر می‌شود، به عنوان یک تولید علمی در جهان شناخته می‌شود. در ایران هم استفاده از نمایه‌های ISI و منظور کردن هر نمایه مربوط به مقاله معتبر علمی به عنوان تولیدی علمی جهانی که در جامعه دانشگاهی پذیرفته شده است، شناخته می‌شود.

سرقت علمی، وارد حوزه مقالات بین‌الملل و ISI هم شده است؛ ISI، مخفف Institue of scientific Information است که برای نخستین بار توسط پروفسور یوجین گارفیلد در سال ۱۹۶۰ در ایالت فیلادلفیای آمریکا منتشر شد.

این موسسه در سال ۱۹۹۲ توسط موسسه علمی تامسون خریداری شد و با عنوان تامسون ISI شناخته شد. این موسسه در حال حاضر حدود ۱۶ هزار عنوان مجله و کنفرانس بین‌المللی را در حوزه‌های علوم مهندسی، علوم اجتماعی، علوم انسانی، هنر تحت پوشش خود دارد.

ISI هرساله یافته‌های جدیدی را فراهم و به پژوهشگران عرضه می‌‌کند. حجم عظیم اطلاعات ISI به محققان این امکان را می‌دهد تا از پیشینه تحقیقاتی موضوع مورد علاقه و آخرین تحولات در آن حوزه مطلع شوند.

مقالات ISI منتشر شده توسط پژوهشگران، یکی از فاکتورهای رتبه‌بندی دانشگاه‌های برتر جهان به وسیله دانشگاه شانگ‌های جیائوتانگ است.

بعضی از ما کلا آدم‌های زحمت‌کشی هستیم.

 هرجاش رو نفهمیدی ترجمه نکن،‌ کی به کیه؟

چند وقت پیش یکی از دوستان را دیدم که هرچه توی دهانش بود، نثار داستایفکسی بیچاره می‌کرد، آن‌قدر که فکر می‌کردی دیگر با هم نسبت فامیلی دارند. من به عنوان مدافع رسمی حقوق داستایفسکی، ماجرا را پرسیدم. گفت که کتاب خیلی بی‌ربطی بود و سر و ته نداشته است.

البته دوستم کمی حق داشت. به هر حال آقامون داستایفسکی برای قرن نوزدهم نوشته بود و نثرش کمی سخت بود. کمی هم روده درازی کرده که البته این دو مورد در برابر خوبی کارهایش صفر است. پرسیدم که چه ترجمه‌ای را خوانده. اسم یک مترجم را گفت. دوزاری‌ام افتاد. (دو زاری یا دو ریالی، مبلغی از وجه رایج مملکت بوده که تا چند سال پیش هم می‌شد با آن تلفن کرد. اما الان به جز افتادن، به درد کار دیگری نمی‌خورد. افتادن دو زاری = متوجه‌شدن چیزی. رک، فرهنگ اشیای قیمتی در کوالامپور)

بله. دوزاری‌ام افتاد. چند وقت پیش در مورد این ترجمه خوانده بودم. مترجم بنده خدا گفته بود که بعضی از قسمت‌های کتاب را ترجمه نکرده،‌ چون به نظرش به درد نمی‌خورده. چون بودن و نبودنشان فرقی نمی‌کرده. دستش درد نکند. انگار هر جایی را متوجه نشده، بی‌خیالش شده و «دِ برو که رفتی.»

این‌گونه می‌شود که بعضی از اقشار جامعه، حرف‌های بدی می‌زنند و داستایفسکی و خانواده‌اش را به کارهای ناروا متهم می‌کنند.

چاره کار

چاره کار خیلی آسان است. ما باید به قانون جهانی کپی‌رایت بپیوندیم. آن وقت اگر کسی از روی دست یک نفر دیگر چیزی کش برود، طرف اولی می‌تواند از طرف دومی شکایت کند و پدرش را دربیاورد.

آن وقت، هر مترجی که می‌خواهد کتابی را ترجمه کند، باید از نویسنده، ناشر و یا بستگان نویسنده اجازه بگیرد و پول مولف (حق مولف) را بدهد. وقتی شما پول دادی، سعی می‌کنی خوب کتاب را ترجمه کنی. یعنی ماجرای «کفن مفت گیر آوردی، بمیر» پیش نمی‌آید.

طرف سعی می‌کند تا بهترین کار را آماده کند. اگر نویسنده هم بفهمد که کتابش را یکی در میان ترجمه کرده‌اند، می‌تواند شکایت کند و به ناشر و مترجم،‌ حرف‌های ناروا بزند.

مشکلات زندگی

:

سلام استاد دهقان کمال تشکر دارم از پاسخه کاملتون
بنده دختر خانمی هستم که برادرم رو از دست دادم و با زبان مادر شوهرم مشکل دارم توضیحات بیشتری خواسته بودید شوهرم از کسی دفاع نمیکنه و ایشون بین همسر و مادرشون تعادل را رعایت میکنه میگن نمیتونم از کسی دفاع کنم خودت مشکلت رو با احترام حل کن و در برابر هر کلام ازم معذرت خواهی میکنه من از نظر رفت وآمد خیلی رعایت منیکنم شاید دو هفته ای یکبار و بسیار احترام براشون قائل هستم و استاد منظورتون رو متوجه نشدم دقیقا یعنی چی که فقط نقش عروس رو ایفا کنم بسیار سرد و بی روح هستن تمایلی به دیدنشون ندارم فضای خونشون برام سنگینه حوصلم سر میره شوهرم فرزند آخر خانواده است و نمیتونه به کسی اعتراض کنه یا به خاطر من حرفی بزنه و چنین انتظاری هم ازش ندارم بلاخره خانوادشن البته شوهرم از نظر رفتاری بسیار با خانوادش فرق داره این رو خودشون هم میگن در هر حال درکشون برای من سخته خیلی اعتماد به نفس کاذب دارن و متواضع نیستن و به سختی من رو بدست آوردن چهار سال انتظار کشید تا من جواب بله رو دادم نمیدونم به خاطر شرایط بده خودمه که احساس پشیمانی سراغم اومده اما چاره ای ندارم جز سازش خیلی خسته ام نمیدونم چطور توصیف کنم همیشه دلشوره دارم بعضی وقتا دوست ندارم شوهرم رو نشون کسی بدم از نظر ظاهری زیاد به خودش نمیرسه چطور بهش بگم به ظاهرش برسه که ناراحت نشه استاد من راه برگشت ندارم راهنماییم کنید زندگیمو بسازم

روانشناس دهقان گفته:

با سلام مجدد خدمت شما دوست عزیز
همسر شما رفتار درستی را در مورد رابطه شما و مادرشان دارند و بهتر است این مشکلات را به زندگی مشترکتان وارد نکنید تا بخاطر این موضوع رابطیتان با همسرتان نیز دچار مشکل شود. در مورد مادر شوهرتان هم همینطور که ذکر کردم بهتر است رابطه با احترام را در پیش بگیرید هرچند قابل درک است که گاهی این رفتار می تواند سخت باشد در مورد این موضوع که گفتم شما تنها یک عروس باشید منظور این است که نه از مادرشوهرتان توقعات رفتاری شبیه مادرتان را داشته باشید نه بخواهید که خودتان مانند دختر ایشان باشید شما عروس این خانواده هستیید و بنا بر تعهدی که به رابطه مشترکتان دارید باید یک سری رابطه ها را به خاطر همسرتان و زندگی مشترکتان حفظ کنید که از جمله آنها احترام به خانواده همسرتان و رفت آمد به خانه آنهاست . تمرکز بیش از اندازه در این موضوع و تمرکز بر رفتارهای مادرشوهرتان می تواند آرامش را از شما و همسرتان سلب کند و انرژی لازم برای زندگی شاد و سازنده را از شما بگیرد . مادرشوهر شما با توجه به توضیحات شما باید سن بالایی نسبتا داشته باشند و دیدگاهشان نسبتا قدیمی می باشد و نمی توان در این سن دیدگاه آنها را تغیر داد اما آن چیزی که از اهمیت برخوردار است این موضوع می باشد که نباید دیدگاه و رفتارهای مادرشوهرتان به این شدت در شما تاثیر ایجاد کند.
شاد باشید

مشاوره آنلاین تلگرام

مشاوره آنلاین از روش های مشاوره ای محسوب می شود که :مشاوره آنلاین تلگرام

  • به سرعت در تمام دنیا دارای گسترش کیفی و همینطور کمی می باشد.
  • و به خاطر کم بودن هزینه ها.
  • صرفه جویی کردن در زمان و وقت.
  • دسترسی پیدا کردن آسان مردم  مخصوصا جوانان .
  • در رابطه با خدمات مشاوره ای دارای استقبال فراوانی شده است.

مشاوره آنلاین تلگرام

روش مشاوره آنلاین

  • مشاوره آنلاین شیوه ای می باشد برای یک ارتباط ساده با مشاوره برای اشخاصی که :
  • دارای مشغله های زیادی در زندگی می باشند.مشاوره آنلاین تلگرام
  • که برای آنها حضور پیدا کردن در جلسه های مشاوره به علت ساعت های کاری آسان نمی باشد. 
  • این گونه خدمات برای دانشجویان و افرادی که در کشورهای دیگر مقیم هستند.
  • که به دریافت کردن خدمات مشاوره احتیاج دارند مناسب می باشد.
  • و همینطور برای اشخاصی که لحاظ جسمی ناتوان می‌باشند  موثر می باشد.

خدمات مشاوره آنلاین

مشاوره آنلاین آماده ارائه دادن خدمات مشاوره ای حرفه ای برای رجوع کنندگان از شیوه اینترنت می باشد.

این خدمات می‌تواند از راه ایمیل یا به صورت کنفرانس ویدیویی صورت گیرد.

برخی از رجوع کنندگان از مشاوره اینترنتی در کنار مشاوره سنتی استفاده خواهند کرد.

برای استفاده کردن از مشاوره آنلاین فقط کافی می باشد.مشاوره آنلاین تلگرام

که به یک کامپیوتر و یک اینترنت با سرعت متوسط دارا باشید.

مطالب و مقالات سایت ” مشاوره خانواده” توسط تیم تخصصی مشاوران و روانشناسان تهیه و پشتیبانی شده است.

مشاوره آنلاین تلگرام1

ویژگی مشاوره آنلاین

با مشاوره آنلاین دیگر لازم نیست که :

برای اینکه به یک مطب روانشناسی برسید مسافتی را به طی کردن بپردازید.

تنها مسیر شما فقط دارا بودن یک اتاق و یک رایانه می باشد.مشاوره آنلاین تلگرام

که می توانید به آسانی با مشاوره موردنظر خود به برقراری ارتباط بپردازید.

شاید برخی اوقات نگرانی این می باشید که روانشناسی شما با اطرافیان و دوستان شما ارتباط داشته باشند.

و یا اینکه آنها را بشناسند و این باعث به وجود آمدن عدم امنیت در رابطه با اطلاعات خصوصی می شود.

دیگر احتیاجی نمی باشد که حتماً مشاوری که  در محل زندگی شما وجود دارد بپردازید.

مشاوره آنلاین این امکان را به شما می دهند.مشاوره آنلاین تلگرام

که بتوانید در هر نقطه ای از جهان که می باشید با مشاوره خود ارتباط برقرار کنید.

بدبینی وتنفرازمردها

بدبینی وتنفرازمردها

سلام حدوددوسال پیش بایه پسر ازخودم یکسال کوچکتر عقدکردم یه پسر دیگه خواستگارخواهرم بود بخاطر جواب رد خانوادم ودشمنی باما ب پیش شوهرم رفت وهزارتهمت به من زد شوهرمم باورکرد وچنان بامن دشمن شد پیش خانوادش جارزد ک من شوکه شدم ودرخواست طلاق توافقی داد ولی من درخواست مهریه دادم وتلاش کردم بافشارقراردادنش منصرفش کنم اما چنان این پسربامن رفتار کزد ک دشمنم اینجور رفتارنمیکرد خلاصه من بعد ازشییش ماه طلاق گرفتم وازاین بابت خداروشاکرم واز خواستگارخواهرمم شکایت کردم ک بعدازدوسال تعقیب گریز پیداش کردیم درحالی ک بهترین پولدارترین دخترازدواج کرده بود منم ب جبران ب زنش گفتم اما اون حرفای دروع شوهرشوباورکرد وباعث فرارش شدالان چیزی که منو ازارمیده من ب حدی نامردی خیانت و دروغ دیدم ک نسبت ب هرچی مرده بدبینم وگاهی حس تنفردارم وواقعا باعث معظل شده طوری ک الان کسی پیداشده ک جونشم برام میده من چنان بهش بدبین میشم قضاوتش میکنم ک خودم بعدا خجالت میکشم تواین شرایطم شحاعتم بیشترتنهاموندنه نه موندن ادما برام مهم نیس ادما ترکم کنن