مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

من و کودک سندرم دان

سوال شده 11 ساعت قبل در مشاوره خانواده آنلاین توسط فاطیما

من مادر یک کودک سندرم دان هستم  من واقعا دوستش دارم ولی اطرافیان حتی شوهرم با بچه  برخورد بد دارند و. بچه رو نمی خوان  من چطور باید باهاشون صحبت کنم
پاسخ داده شده 10 ساعت قبل توسط دکتر روانشناس حرفه ای (85,040 امتیاز)
با سلام

دوست عزیز  

بله خب طبیعتا شرایط سختی است .وخب متوجه هستم که  این کودکان به خاطر شرایطی که وجود دارد.ممکنه از طرف سایرین با مسائلی رو به رو شوند که باید دقت دشاته باشیم منتهی به هر حال چیزی است که دست خودشان نیست و ما انها را به دنیا می اوریم نحوهی برخورد و رفتار اشتباه است انها چنانچه در شرایطی قرار بگیرند که محیط مناسبی باشند پا به پای بچه های عادی زندگی طبیعی را خواهند داشت و استعداد هایی البته در حد خودشان د ارند که شاید کمتر به انها توجه داشته باشیم پس باید در نظر داشته باشید که مساله اساسی این است که بداینم چطور برخورد کنیم و رفتار مناسب ی داشته باشیم  

بهتره همسرتون حتما با رواشننسا صحبت کنند نداشتن اطلاع از شرایط این کودکاتن عموما باعهث رفتارهای نارستی می شو.د که باید دقت داشته باشید و برای رفع ان تلاش کنید .از اینکه خودتان دغدغه مادری دارید کاملا قابل ستایش است و.لی چنانچه همراهی همسرتون رو نداشته باشید ممکنه شما هم با مشکل مواجه شوید

امیدوارم موفق باشید

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

44034490

موفق باشید

چگونه سوخت و ساز بدن خود را افزایش دهیم؟

تغذیه سالم برای بدن بسیار ضروری می باشد. غذای کامل و طبیعی باعث می شود که ما از اندامی متناسب برخوردار باشیم. برای افزایش متابولیسم بدن و داشتن اندامی متناسب راهکار های مختلفی وجود دارد از جمله:

۱-حتما صبحانه بخورید(صبحانه باعث افزایش سوخت و ساز بدن می شود)

۲- تعداد وعده های غذایی را افزایش دهید.

۳- غذاهای کم کالری بخورید.

۴- ورزش کردن به طور منظم بسیار مهم است.

۵- داشتن برنامه غذایی منظم

۶- نوشیدن روزانه ۸ تا ۱۰ لیوان آب

مشاوره ازدواج تهران مشاوره آنلاین خانواده مرکز مشاوره ازدواج مشاوره ازدواج مشاوره خانواده

مشاوره ازدواج

اختلافات سطح تحصیلی

اختلافات سطح تحصیلی : اصل زندگی این می باشد که در عقیده ها و اخلاق یکسان باشیم.

طرز تفکر من نسبت به زندگی و مسائلی که به من احساس بدبختی یا خوشبختی می دهد.

و مسائلی  که احساس می کنم اگر به وجود بیاید و به موفقیت می‌رسد و اگر به وجود نیاید و شکست می خورم.

اختلافات سطح تحصیلی

مسائلی که من را ناراحت یا خوشحال می کند، این عوامل عقیده ها و خلق و خوی را به وجود می آورد.

و طرز نگاه ما نسبت به زندگی می باشد.

اختلاف سطح تحصیل

اهمیت اختلافات سطح تحصیلی

مهم این می باشد که در زندگی دارای عقیده یکسان باشیم.

وقتی این اتفاق در زندگی رخ می دهد اکثر مسائلی که ما نگران آن می‌باشیم کمرنگ می شود.

بدین منظور که سهم اقتصادی و تحصیلی  کاهش می‌یابد.

امکان دارد خانومی دارای فوق لیسانس باشد و آقا فوق دیپلم داشته باشد اما اشکالی به وجود نمی‌آید.

به دلیل اینکه نوعی طرز فکرشان نسبت به زندگی یکسان می باشد.

خانوم خود را بالاتر از آقا نداند و آغاز احساس حقیر بودن نکنند و ملاک برتری تحصیل نمی باشد.

اگر خانوم یا آقا بیشتر بودن سطح تحصیلات را بالا بودن شخصیت خود بدانند و به طرف مقابل خود نگاه حقیرانه داشته باشد.

و او را از سطح خود پایین تر بدانند این تفاوت داشتن در تحصیل دچار مشکل می شود.

چنین شخصی با این طرز فکر اگر با شخصی که فوق لیسانس باشد ازدواج کنند دچار مشکل می شود از این نوع طرز نگاه باید درست شود.

اهمیت سطح تحصیلی در ازدواج

ازدواج شروع راهی می باشد که آن راه از مسائلی که در اجتماع می‌بینیم متفاوت می باشد.

  • امکان دارد آقای یا خانومی، استاد یا دانشجوی عالی باشند ولی همسر خوبی به حساب می آیند.
  • به دلیل اینکه محیط زندگی مشترک با دانشگاه و مرحله کار فرق دارد.
  • ارتباط در زندگی با روابط در دانشگاه دارای فرق می باشد.

این دو مسئله در فضای کاملاً متفاوت می باشد. یک اخلاقی که امکان دارد در محیط دانشگاه مثبت باشد اما در خانه منفی محسوب شود.

به طور مثال یک دانشجو در محیط دانشگاه ولی جدی می‌باشد و آدم شوخی نیست.

اشخاص می باشند که با وجود تفاوت تحصیلی زیاد به اشکال بر نخورده اند.

و افرادی می باشند که در تحصیل با هم متفاوتند و دارای مشکل میباشد طرز رابطه مستقیم به این تحصیل و ازدواج موجود نمی باشد.

اهمیت سطح تحصیلی در ازدواج

سطح تحصیلی دختر و پسر

در امر ازدواج ملاک های متعددی وجود دارد که شما باید  تناسب داشتن را  مورد توجه قرار دهید.

یکی از ملاک های سطح تحصیلات شما می باشد. این تناسب شاید برای شما جزوه مشغولیت ذهنی نبوده است.

  1. ولی باید گفت که اگر به تناسب داشتن در تحصیل اهمیت داده نشود
  2. امکان دارد ناهنجاری‌ها و ناراضی بودن از زندگی به هر شدید شود که زوج ها قادر به تحمل کردن یکدیگر نباشند.

 

اگر زن نسبت به مرد تحصیلات بیشتری داشته باشد

تا قبل از دهه گذشته بهترین نوع تناسب داشتن در تحصیل بالاتر بودن تحصیلات مرد از زن بود.

ولی تحولات جامعه و افزایش سطح فرهنگ در جامعه بالا رفتن سطح تحصیلات برای زنان را شامل شد.

در چنین موقعیتی انتظار می‌رود که همسران امروزی در روابط خود به رعایت ملاحظات سنتی بپردازند.

در اینگونه زندگی ها هنگامی که تحصیلات زن بالاتر می باشد انتظار دارند به صورتی برخورد کنند که اقتدار همسرش دچار سوال نشود.

خانوم هایی که نسبت به همسرانشان از نظر تحصیلی بالاتر می باشند نه باید با غرور درباره اطلاعات خود گفت و گو کنند.

خانه محیط آرامش داشتن می باشد.

الزامی نمی باشد که در فضای گرم آن  زن و مرد بخواهند صحبت های تخصصی در رابطه با رشته تحصیلی خود را بازگو کنند.

 

اختلافات سطح تحصیلی

تناسب تحصیلی زن و مرد

اگر زوجین در تحصیلات خود تناسب داشته باشند آرامش آنها در زندگی افزایش می‌یابد.

حتی اگر زن با صبوری و فروتنی برای تحصیلات زیاد خود جایگاهی برای خود قرار ندهد

  • مدرک تحصیلی خود را به رخ همسرش نکشد
  • در این صورت همسر تصور می کنند که همسرش دچار از خود راضی بودند شده و جایگاه معلمی پیدا کرده است.
  • اینکه بیان می شود تحصیلات مرد بالاتر باشد،
  • به خاطر ایمنی دادن به خانواده از بعضی  مشکلات زناشویی می باشد.

زیر را این امر با خصوصیات غرور و اثبات شدن اقتدار مردانه دارای منفعت می باشد.

استنثنا هم وجود دارد

عواملی که گفته شد به عنوان یک قاعده کلی باید در نظر داشت ولی در هر صورت هر قاعده‌ای یک استثنا دارد.

  • مصلحت امکان دارد در یک زندگی، زن تحصیلات بیشتری نسبت به مرد دارا باشد ولی طرز برخورد با همسر خود را به خوبی بلد باشد
  • و هیچ وقت از اطلاعاتی که دارند در برابر همسرش حرفی نزنند.
  • همین دلیل باعث می شود همسرش از زندگی کردن با او احساس رضایت کنند.
  • همچنین امکان دارد زن یا مردی که دارای سواد کمی می باشند به صورتی برخورد کنند که شخص مقابل آنها احساس خوبی داشته باشد.
  • هم تا از زندگی در کنار یکدیگر لذت ببرند و مطمئنی باشند که نیمه گمشده ی یکدیگر محسوب می شوند.
  • در زندگی مشترک مهم میزان تفاهم بین زن و شوهر می باشد.
  • و موضوعاتی که در زندگی دارای تعارض می باشد،

به طور مثال سطح تحصیلات می توانند با کنترل کردن برطرف شود.

و به شیرین کردن زندگی منجر شود.

سطح تحصیلی دختر و پسر در امر ازدواج ملاک های متعددی وجود دارد.

که شما باید  تناسب داشتن را  مورد توجه قرار دهید.

مطالب بیشتر در سایت ” مشاوره خانواده ” مطالعه کنید.

تناسب تحصیلی زن و مرد

سطح تحصیلی در ازدواج

یکی از ملاک های سطح تحصیلات شما می باشد.

  1. این تناسب شاید برای شما جزوه مشغولیت ذهنی نبوده است.
  2. ولی باید گفت که اگر به تناسب داشتن در تحصیل اهمیت داده نشود .
  3. امکان دارد ناهنجاری‌ها و ناراضی بودن از زندگی به هر شدید شود که زوج ها قادر به تحمل کردن یکدیگر نباشند.

 

بالا بودن سطح تحصیلا زن نسبت به مرد

تا قبل از دهه گذشته بهترین نوع تناسب داشتن در تحصیل بالاتر بودن تحصیلات مرد از زن بود.

ولی تحولات جامعه و افزایش سطح فرهنگ در جامعه بالا رفتن سطح تحصیلات برای زنان را شامل شد.

در چنین موقعیتی انتظار می‌رود که همسران امروزی در روابط خود به رعایت ملاحظات سنتی بپردازند.

در اینگونه زندگی ها هنگامی که تحصیلات زن بالاتر می باشد.

انتظار دارند به صورتی برخورد کنند که اقتدار همسرش دچار سوال نشود.

خانوم هایی که نسبت به همسرانشان از نظر تحصیلی بالاتر می باشند نه باید با غرور درباره اطلاعات خود گفت و گو کنند.

خانه محیط آرامش داشتن می باشد و الزامی نمی باشد.

که در فضای گرم آن  زن و مرد بخواهند صحبت های تخصصی در رابطه با رشته تحصیلی خود را بازگو کنند.

اگر زوجین در تحصیلات خود تناسب داشته باشند آرامش آنها در زندگی افزایش می‌یابد.

حتی اگر زن با صبوری و فروتنی برای تحصیلات زیاد خود جایگاهی برای خود قرار ندهد.

و مدرک تحصیلی خود را به رخ همسرش نکشد.

در این صورت همسر تصور می کنند،

که همسرش دچار از خود راضی بودند شده و جایگاه معلمی پیدا کرده است.

 

احساس دلمردگی داری؟ بهترین راه درمان دلمردگی

احساس دلمردگی داری؟ بهترین راه درمان دلمردگی

بسیاری از افرادی که به مراکز مشاوره ما مراجعه می‌کنند یا از طریق مشاوره تلفنی با مشاوران مورد نظر خود ارتباط برقرار می‌کنند از افسردگی و دلمردگی خود در زندگی به عنوان یکی از مهمترین مشکلات شان یاد می کند.

در این مقاله به بررسی علل دلمردگی و نیز راهکارهای بسیار مهم از جنبه های گوناگون برای کاهش این مهم در زندگی می پردازیم.

  • آیا تا به حال بهترین روش برای درمان دلمردگی را در نظر گرفته اید؟

دلمردگی نه تنها کیفیت زندگی شما را کاهش می دهد، بلکه زندگی افرادی را که با شما زندگی می کنند را مختل می کند و همچنین بر جامعه ای که در آن قرار دارند تاثیر می گذارد.

اما شما باید بدانید که با بسیاری از روش های موثر برای درمان دلمردگی، این مسئله دوامی ندارد.

جلسات روان درمانی، درمان دارویی و تغییر شیوه زندگی می تواند روش های درمان دلمردگی باشد که با توجه به شرایط فرد متفاوت باشد.

هنگامی که شما دلمرده هستید، احساس می کنید که هرگز از این سایه تاریک بیرون نخواهید آمد.

با این حال، شما باید بدانید که سخت ترین و شدید ترین دلمردگی می تواند درمان شود.

بنابراین اگر دلمردگی یک عامل است که شما را  در زندگی با سختی های زیادی مواجه می کند، بدون شک، به دنبال کمک بروید.

دانستن در مورد گزینه های درمان دلمردگی به شما کمک خواهد کرد که انتخاب بهتر برای دلمردگی خود را پیدا کنید.

از جلسات مشاوره ای تا روان درمانی، درمان دارویی، درمان دلمردگی غیر دارویی به تغییر شیوه زندگی، درمان های موثر ای وجود دارد که می توانید از هر یک از آنها یا ترکیبی از آنها برای کنار آمدن با این مشکل برای به دست آوردن شادی و امید دوباره استفاده کنید.

احساس دلمردگی داری؟ بهترین راه درمان دلمردگی

احساس دلمردگی داری؟ بهترین راه درمان دلمردگی

  • بهترین راه برای درمان دلمردگی چیست؟

درست همانطور که دو نفر دلمردگی را به همان شیوه درمان نمی کنند، هیچ راهی برای درمان دلمردگی مشابه برای همه وجود ندارد.

یک روش پاسخی به شخص ممکن است به شخص دیگری پاسخ ندهد.

حقیقت این است که بهترین راه برای درمان دلمردگی این است که از راه های موجود آگاهی داشته باشید و آنها را با توجه به نیازهای فردی مورد استفاده قرار دهید.

  • بهترین راه برای درمان دلمردگی

همانطور که می توانید در مورد دلمردگی خود بدانید.

مهم این است که مشخص شود علائم و نشانه های دلمردگی شما به علت بیماری زمینه ای است.

اگر این درست است، بهتر است ابتدا آن را درمان کنید.

عامل اصلی بعدی، شدت دلمردگی است، بیشتر از میزان آن، بیشتر به درمان قوی تر نیاز خواهید داشت.

پیدا کردن راه درست برای درمان دلمردگی زمان گیر است.

ممکن است زمان کمی برای پیدا کردن بهترین و موثر ترین راه برای درمان دلمردگی خود داشته باشید و برای دریافت آن باید یک آزمایش و خطا داشته باشید.

به عنوان مثال، اگر شما به جلسات مشاوره نیاز دارید، ممکن است چند روانشناس را ببینید تا بتوانید کسی را پیدا کنید که بتوانید با او بهتر شوید.

یا ممکن است داروهای ضد دلمردگی را امتحان کنید یا فقط نیم ساعت به طور روزانه بخوابید تا متوجه شوید که به آن نیاز ندارید.

نگاهی دقیق تر به این تغییرات داشته باشید و از آنها محافظت کنید.

داستان‌های واقعی اجتماع : اعتیاد

داستان‌های واقعی اجتماع : اعتیاد

راننده اورژانس اجتماعی ما را مستقیم به کوچه‌ای می‌برد که منزل موردنظر در آن قرار دارد و ما باید جایی پیاده شویم که نزدیک محل اعلام شده نباشد، بچه‌های اورژانس فکر آبروی ساکنان خانه را می‌کنند مبادا میان همسایه‌ها برایشان حرف در بیاید که فلانی‌ها…
پیرمردی با چهره مهربان در آپارتمان را باز می‌کند. به قیافه‌اش نمی‌آید اهل آزار و اذیت کودکان باشد. سماوات اسم امیرسام را می‌برد و پیرمرد تایید می‌کند که کودک در خانه است و اجازه ورود می‌دهد. پدر و مادر کودک هم در خانه هستند. اعتیاد در چهره هر دوشان پیداست و معلوم می‌شود دلیل تماس چه بوده. پدر رفت لباس مرتب‌تری بپوشد، اما فریده مادر پسرک همان‌طور با لباس خانه، جلوی ما نشست و به سوالات مددکار و روان‌شناس تیم جواب داد.
سن و سالش حدود ۳۰ است و سه سال پیش در خیابان با همسرش آشنا شده. از همان اول می‌دانسته شوهرش معتاد است و تصمیم می‌گیرد انگیزه‌ای شود تا شوهرش اعتیاد را ترک کند که پدرش را از دست می‌دهد و در همین ناراحتی‌ها، برای رسیدن به آرامش، به مصرف مواد گرایش پیدا می‌کند. چند باری تفریحی استفاده می‌کند تا این‌که گرفتار می‌شود. یک سال و نیم هم شیشه مصرف کرده و بعد ترک می‌کند، تا دو هفته پیش که به قول خودش «مثل سگ» متادون را هم ترک کرده. سه ماه و نیم از بارداری‌اش گذشته بوده و او تازه متوجه بچه می‌شود، اما پزشکش به او اجازه نمی‌دهد که متادون را کنار بگذارد.
پسرش حدود دو ماه پیش، معتاد متولد شد و دو هفته برای ترک در بیمارستان مفید بستری بوده. بعد از مرخصی، عمه‌اش او را می‌برد که پیش خودش از او نگه‌داری کند و خیالش راحت باشد که نوزاد سالم می‌ماند. پدر هم تحت نظر پزشک ترک کرده و متادون مصرف می‌کند.
خواهرهای آقا با ازدواج او و فریده مخالف بودند، بعد از ازدواج آنها و معتاد شدن فریده دیگر نور علی نور می‌شود و بهانه حسابی دست خواهرها می‌افتد و آنها هم چندین بار به خانه آنها می‌آیند تا او را از خانه برادرشان بیرون کنند، اما برادر با این‌که معتاد است، هنوز هوش و حواسش را از دست نداده و همسرش را دوست دارد و می‌گوید به هیچ قیمتی از او جدا نمی‌شود. حالا که بچه آمده هر دو انگیزه بیشتری برای ساختن زندگی سالم پیدا کرده‌اند، این را فریده می‌گوید و پسرش را با قربان صدقه بغل می‌گیرد و اضافه می‌کند که اگر امیرسام نباشد، باز برمی‌گردد به مواد.

پشت در پشت، میراث شیشه
پرونده دیگری که تیم سیار اورژانس اجتماعی برای بررسی آن رفت، در منطقه‌ای در جنوب پایتخت بود. طبق معمول تیم در خیابان اصلی و دور از منزل مورد نظر پیاده شد و در کوچه‌ها به دنبال پلاک موردنظر گشت.
وارد منزل شدیم، آپارتمانی تقریبا ۴۰ متری در طبقه سوم ساختمان. تماس گیرنده، مادربزرگ مهسا بود که ۱۲ سال دارد و طبق قانون هنوز کودک به حساب می‌آید. بدون این‌که کسی سوال کند، مادربزرگ که دل پُری داشت شروع به گفتن جریان کرد. مادر، پدر و عموی مهسا هر سه به شیشه اعتیاد دارند و در خانه‌ای در کرج زندگی می‌کنند. پدرش تعادل روانی ندارد، آن‌قدر که همان سال‌ها هم که معتاد نبوده از خدمت سربازی معافش کرده‌اند. او مهسا و مادرش را همیشه به شدت کتک می‌زند و گاهی هم از خانه بیرون می‌کند. خرج تحصیل و خرید مایحتاج مهسا را مادربزرگ که پرستار ۲۴ ساعته است می‌دهد و مهسا هر وقت تعطیل باشد به خانه آنها می‌آید. شاگرد زرنگ کلاس اول راهنمایی مدرسه است. او که با چشم‌های روشن و نگران حواسش به حرف‌های مادربزرگ است که چیزی را از قلم نیندازد، می‌گوید: «بیشتر وقت‌ها با صورت و تن کبود به مدرسه می‌روم و بعضی وقت‌ها هم پدرم مدت‌ها نمی‌گذارد درس بخوانم، اما مدرسه هیچ وقت به من کمک نکرد که از این وضع راحت شوم.»
مادربزرگ مهسا می‌خواهد حضانت او را بر عهده بگیرد، پسرش هم مخالفتی ندارد، اما مادر نمی‌گذارد. مهسا می‌گوید از طریق او بعضی از خیرین به خانواده‌اش کمک می‌کنند، اما یک قران از این پول خرج او نمی‌شود و پدر و مادر و عمویش با این پول‌ها شیشه می‌خرند و با هم دود می‌کنند.
مادربزرگ می‌گوید بارها پسرهایش را بستری کرده که ترک کنند، اما آنها باز هم به اعتیاد برگشته‌اند. مادر مهسا هم هر بار مادرشوهرش خواسته کمکش کند، یا رگش را زده یا هرچه را دم دستش بوده شکسته. گویا اعتیاد در این خانواده ماندگارترین میراث به حساب می‌آید. پدربزرگ مهسا هم زمانی که زنده بود به هروئین و تریاک اعتیاد داشت تا هشت سال پیش که اُوردوز می‌کند و بر اثر سکته قلبی و مغزی فوت می‌کند.
شخصی برای آنها توضیح می‌دهد که با وجود این‌که عدم صلاحیت پدر و مادر برای نگه‌داری مهسا معلوم است، اما مادربزرگ باید به اداره سرپرستی مراجعه کند، اعتیاد پدر و مادر را ثابت کند و بخواهد که سرپرستی نوه‌اش را برعهده بگیرد. و بعد از مدتی می‌تواند نامه‌ای بگیرد که حتی این اختیار را به او می‌دهد که دیگر مهسا را به والدینش تحویل ندهد. برای کمک به اثبات اعتیاد والدین هم به او اطمینان دادند که اورژانس اجتماعی کرج به خانه مهسا مراجعه می‌کند و گزارش اعتیاد آنها را به اداره سرپرستی می‌دهد.

بی‌قراری‌های ساعت ۹
توی مطب دندان‌پزشکی نشسته‌ام. دکتر آمپول بی‌حس‌کننده‌ای توی لپم زده و منتظرم تا اثر کند. روبه‌رویم سه تا خانم نشسته‌اند. یکی‌شان یک خانم تقریبا ۷۰ ساله است که با دختر حدودا ۴۵ ساله‌اش آمده‌اند اینجا. کارشان تمام شده و منتظر هستند تا آژانس بیاید دنبالشان. خانم سومی یک خانم ۵۰ ساله است که او هم لپش را گرفته. شبکه سوم دارد تصاویر مردم سیل‌زده پاکستان را نشان می‌دهد. خانم منشی کانال را عوض می‌کند. هر سه خانم روبه‌رویی بی‌قرار به نظر می‌رسند. گاهی به تلویزیون نگاه می‌کنند، گاهی به ساعتشان، گاهی به من، گاهی به منشی دکتر.
خانم ۵۰ ساله رو به من می‌پرسد: «شما هم بی‌حسی زده‌اید؟» سرم را تکان می‌دهم که یعنی بله. بعد او هم سری تکان می‌دهد و افسوس‌خورانه می‌گوید: «پس نوبت شما قبل از منه.» می‌گویم: «اگر شما عجله دارید، اول شما بفرمایید.»
لبخندی از سر رضایت می‌زند و تشکر می‌کند. نمی‌دانستم تعارفم را این‌قدر زود می‌پذیرد. با خودم می‌گویم: «عیبی ندارد، حتما عجله دارد!» خانم مُسن همچنان بی‌قرار است. به دخترش می‌گوید: «یه زنگ بزن ببین چرا آژانس نیومد؟» دخترش هم حال و روز بهتری ندارد.
خانم مُسن رو به خانم ۵۰ ساله می‌گوید: «الان فلان فیلم شروع می‌شه، ما هنوز اینجاییم!» خانم ۵۰ ساله انگار که یک آشنای قدیمی را یافته باشد، بلافاصله می‌گوید: «شما هم نگران هستین فیلم سینمایی شروع نشه؟» و خانم مُسن تایید می‌کند.
هر سه‌تایی با اشتیاق کامل شروع می‌کنند به صحبت‌کردن درباره قصه دیشب و این‌که بالاخره سرنوشت این آقای نقش اول فیلم به کجا می‌رسد. خانم منشی هم به بحث آنها می‌پیوندد و حسابی شلوغ می‌شود. به نظر می‌رسد همه دارند چیزهایی را برای یکدیگر تعریف می‌کنند که همه‌شان از آن اطلاع دارند.
زنگ در به صدا درمی‌آید. خانم مُسن و دخترش مثل فاتحان جنگ واترلو، سر پا می‌ایستند و با خانم ۵۰ ساله خداحافظی می‌کنند. لابد دارند توی دلشان فکر می‌کنند که این زن بیچاره چقدر شوربخت است که نمی‌تواند به موقع به خانه برسد. دکتر از در اتاقش بیرون می‌آید و به من اشاره می‌کند که بروم داخل، اما خانم ۵۰ ساله پیش‌دستی می‌کند و از جا بلند می‌شود. چیزی نمی‌گویم. به دکتر که رفیقم است، اشاره می‌کنم که بهتر است او برود داخل.مشاوره ترک اعتیاد

خانم منشی هم آرام آرام دفتر و دستکش را جمع می‌کند و می‌رود. اتاق انتظار خلوت شده. من مانده‌ام و تلویزیون که دارد مدام از پیشرفت‌های اقتصادی گزارش می‌دهد.

شماره های تماس 01

شایدهایی که فاجعه را توجیه می‌کنند
هنوز حرف‌هایش را تمام نکرده بود که حالم بد شد. چشمانم سیاهی رفتند و دنیا دور سرم چرخید. با آن نگاه مطمئن و چهره‌ای که سعی می‌کرد متاثر نشانش بدهد، روبه‌روی من نشسته بود. چشمانش با آن خط چشم کلفت مشکی و سایه‌های رنگ و وارنگ، زمین تا آسمان با حالت کودکی‌شان فرق می‌کرد. با هر جمله‌ای که می‌گفت، سعی می‌کرد دندان‌های سفید و لامینیت‌شده‌اش را به نمایش بگذارد. دست‌هایش را با حالتی دلبرانه در هوا تکان می‌داد و به طور اغراق شده، با آنها بازی می‌کرد. بعد از گفتن هر جمله، مکث کوتاهی می‌کرد و لب‌هایش را روی هم می‌مالید تا رژ لب ماسیده شده روی آنها، در تمام نقاط پخش شود. گوشواره‌های طلایی رنگ در میان تار‌های تاب‌دار موهایش، خودنمایی می‌کردند. یعنی با این دک و پز، فقط برای دیدن من آمده بود؟
گاهی اوقات از وضعیت خودم خنده‌ام می‌گیرد. شما هم اگر به من با آن عینک قاب سرمه‌ای و موهای بلند و کوتاه پشت لبم نگاهی می‌انداختید و یک نفر، به شما می‌گفت که من با این خانم شیک و خوش‌تیپی که در حال نوشیدن قهوه اسپرسویش بود، خواهر هستم؛ دلتان را می‌گرفتید و قاه قاه می‌خندیدید. یا شاید هم خدا و عظمتش را شکر می‌کردید که ما را با این همه تفاوت، از مادر و پدری مشترک آفریده است. ولی اگر راستش را بخواهید، من با روسری سرمه‌ای و مشکی، دستانی که از جوهر خودکار سیاه شده بودند و مانتوی بلندی که شباهت زیادی به روپوش‌های مدرسه داشت؛ با آن مانکن خوش‌چهره که انگار ساعتی پیش از آرایشگاه آمده بود و مارک از سر و روی لباس‌هایش بالا می‌رفت، خواهر بودم. آن هم خواهر تنی!

داستان‌های واقعی اجتماع : اعتیاد
به هر حال او حرف می‌زد و من گوش می‌دادم. باد کولر رستوران، مستقیم به صورتم می‌خورد و موهای لخت و مشکی‌ام را روی پیشانی‌ام می‌ریخت. مو به تنم سیخ شده بود. شنیدن این حرف‌ها، از زبان خواهر کوچک‌ترم، چهار ستون بدنم را می‌لرزاند. حتی به من مهلت نمی‌داد که خودم را جمع و جور کنم. یک بند حرف می‌زد. انگار با هر کلمه، سیلی محکمی به صورتم می‌نواخت.
بحث سر و وضع او یا من نبود. من و او هر کدام مسیر متفاوتی را برای زندگی انتخاب کرده بودیم. حقیقتش را بخواهید، من هیچ وقت از قیافه و لباس پوشیدن خودم خجالت نمی‌کشیدم. من انتخاب خودم را کرده بودم. در مورد او هم در یک کلام بگویم که از زیبایی و جذابیتش ذوق می‌کردم. اما هیچ گاه فکر نمی‌کردم ظاهر و قیافه، در مقابل تفکر و عقیده، کوچک‌ترین ارزشی داشته باشد. من و او به هر حال خواهر بودیم و من عاشقش بودم. چه با آن مانتوی صورتی کم‌رنگ و چه با آن یکی که کوتاه و زنگاری رنگ بود! اما امروز با حرف‌هایی که به من زد، فهمیدم خیلی چیزها عوض شده. دیگر نه من آن خواهر بزرگ‌تر و حامی مهربان او بودم، و نه او خواهر لوس و دل‌نازک من بود. ما به اندازه بزرگی دنیای اطرافمان با هم تفاوت داشتیم. و من تا امروز نمی‌دانستم. فکر نمی‌کردم لباس و کیف و کفش، او را از من جدا کند.
شاید به قول او، تا الان بزرگ نشده بودم. خودم را لابه‌لای کتاب‌ها و جزوه‌های دانشگاه گم کرده بودم. سرم را انداخته بودم پایین و یک‌راست، مسیر خانه تا دانشگاه را گز کرده بودم. تا امروز با این دید به او نگاه نکرده بودم. شاید هدفش از چیدن این همه جمله پشت سر هم، این بود که من خواهرم را با عقاید جدید و متفاوتش بشناسم و به خودم بگویم که ای دل غافل! خواهرم این مدلی بود و من نفهمیدم؟! که بدانم چقدر با او غریبه‌ام.
با آن سر و وضع، این همه راه مرا کشانده بود تا با پتک بکوبد به فرق سرم. یا شاید هم آمده بود تا خواهر بزرگ‌ترش را بزرگ کند. تا مرا از پشت کتاب‌هایم بیرون بکشد و با سیلی به صورتم بزند که زهی خیال باطل! تو از این زندگی با این همه بالا و پایینش، چه انتظارهایی داری.

 

منبع: مشاورکو