مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

خشم و عصبانیت خود را کنترل کنید

خشم و عصبانیت خود را کنترل کنید

والدین و نوجوانان اغلب دچار خشم می‌شوند. خشم و عصبانیت وقتی بروز می‌کند که کودکان بزرگ‌تر شده و به سن نوجوانی برسند و فکر کنند می‌توانند از خود قانون وضع کنند و یا احساس کنند که با حقوق و آزادی آنها مقابله می‌شود. ممکن است والدین احساس کنند که آزادی آنها و همچنین قوانینی که در خانه باید اجرا شود، در اثر زندگی با نوجوانان به خطر می‌افتد. از طرفی نوجوانان احساس می‌کنند که در منزل اجازه ندارند به دلخواه خود زندگی کنند.

بعضی از مردم از اینکه در موقع ناراحتی خشمگین شوند، احساس رضایت می‌کنند. جر و بحث‌های خانوادگی، داد زدن، گریه کردن و به هم کوبیدن در، از روش‌های آنها برای مدارا با یکدیگر است. روابط آنها با همدیگر بسیار قوی است، گرچه ممکن است از نظر دیگران چنین نباشد. در تعدادی از خانواده‌ها خشم به عنوان وسیله‌ای برای ترساندن و تهدید کردن استفاده می‌شود، در چنین خانواده‌هایی، افراد به تنهایی با ناامیدی، ناراحتی و خشم خود کنار می‌آیند.

بیشتر خانواده‌ها می‌توانند با بعضی حالت‌های خشم قبل از آنکه روی هم انباشه شوند، سازش کنند. گاهی دیده می‌شود که افراد از طریق خشم و عصبانیت خود به افراد دیگر می‌فهمانند، مشکلی وجود دارد که باید حل گردد. مسئله درست بودن یا غلط بودن این روش نیست، بلکه آنها این نوع عکس العمل را ترجیح می‌دهند. حتی بعضی از افراد خانواده از جر و بحث خوششان می‌آید و جیغ و داد راه می‌اندازند، در حالی که بعضی دیگر ترجیح می‌دهند با ناراحتی خود به صورت آرام کنار بیایند. اگر شما بتوانید موقع عصبانیت رفتار خود را کنترل کنید، قادر خواهید بود مشکلات ناشی از این موقعیت را برطرف کرده و به طور منطقی رفتار کنید.

دوستی می‌گفت: با عصبانیت از اتاق بیرون آمدم و خواستم برادر کوچکم را با مشت بزنم، پدرم جلوی من را گرفته بود و می‌گفت که آرام باشم. من هم از شدت خشم می‌لرزیدم و نزدیک بود گریه کنم، زیرا برادر کوچک ترم بدون اجازه وارد اتاق من شده بود. پدرم از من پرسید آیا برادرت در اتاق تو کار خاصی انجام داده است. من جواب دادم برادرم نباید بدون اطلاع من وارد اتاق می‌شد. من هم مثل بسیاری از نوجوانان احساس می‌کردم که اتاق من باید مخصوص خودم باشد، زیرا اتاق من تنهایی جایی بود که می‌توانستم در این دنبال ما خودم بدانم؛ آنجا جایی بود که من می‌توانستم قوانین خودم را اجرا کنم؛ من در آنجا چیزهای محرمانه‌ای داشتم که دوست نداشتم فرد دیگری آنها را ببیند؛ آنجا جایی بود که من پرورش و رشد پیدا می‌کردم؛ آنجا، جایی دور از انظار عمومی بود؛ به من گفته شده بود که آن اتاق مخصوص تو است.

من خوشحال می‌شدم که افراد دیگر به اتاقم بروند، ولی با دعوت م و فقط برای انجام کاری که من موافقت کرده بودم، در غیر این صورت هیچ کس حق نداشت وارد حریم اتاق من شود. برادر کوچک من به حریم خصوصی‌ام تجاوز کرده بود و من به خود حق می‌دادم که خشمگین شوم.

اگر افراد بدون اجازه وارد اتاق بعضی از نوجوانان یا جوانان شوند، شاید آنها احساس کنند که نباید جایی مخصوص به خود داشته باشند؛ حق ندارند از خودشان قوانینی داشته باشند؛ نباید سری مختص به خود داشته باشند؛ نیازی نیست چیزی متعلق به آنها باشد؛ نباید به اعمال و رفتار دیگران اعتراض کنند، در صورتی که در خیلی موارد به ا ین گونه که آنها فکر می‌کنند، نیست و باید عملکرد و طرز فکرشان را تغییر دهند تا حتی‌الامکان خودشان از لحاظ روحی آسیب نبینند. به این علت است که بعضی وقت‌ها عکس‌العمل این دسته افراد غیرمنطقی به نظر می‌آید. معمولا برادر کوچک‌تر صرفا به دلیل اینکه حس کنجکاوی خود را ارضا کند، دست به این کار می‌زند، در حالی که برادر بزرگ‌تر احساس می‌کند تمام کوشش‌های او برای حفظ آنچه که متعلق به اوست، بی فایده بوده است.

جالب است بدانید که نوجوانانی که با دیگران هم اتاق می‌شوند، اغلب مقررات سختی را رعایت می‌کنند. تعیین از قوانین برای زندگی مشترک در یک اتاق، باعث می‌شود افراد ساکن در آن، سازگاری بیشتری با هم داشته باشند. آنها به توافق می‌رسند که نگذارند نظریات آنها در مورد نظافت و وقت‌شناسی روی افراد دیگر اثر بگذارد. مثلا آنها می‌توانند با استفاده از هندزفری به موسیقی دلخواه خود گوش کنند و یا برای کم کردن نور از پرده استفاده کنند. افرادی که به صورت مشترک با هم زندگی می‌کنند، اگر با نظر منطقی به مسائل نگاه کنند، می‌توانند هرگونه کشمکش و برخوردی را از میان بردارند.

وقتی یک موقعیت به مرحله‌ای از انفجار می‌رسد که به نظر غیرمنطقی می‌آید، والدین ممکن است از چنین عکس العمل شدیدی احساس خطر کنند. در عین حال که بروز چنین عکس‌العمل شدیدی مهم است، علت به وجود آمددن این مشکل هم حائز اهمیت است.

وقتی در خانواده وضع به حالت انفجار می‌رسد، باید سعی کرد و فهمید چرا همه چیز خارج از کنترل شده است. ممکن است شما احتیاج داشته باشید نقطه نظرهای فردی را به فرد دیگری توضیح دهید و یا شخص دیگری نقطه نظرهای او را به شما توضیح دهد. در دو حالت ممکن است نتوانید به علل به وجود آمدن یک وضع بحرانی پی ببرید. ممکن است این دلایل عمدا از شما مخفی نگه داشته شود و شاید کسی که باعث ایجاد چنین موقعیتی شده است، به علت عکس العمل خود پی نبرده باشد.

نادیده گرفتن مسائل خصوصی دیگران کار آسانی است. یکی از مشکلات بعضی از والدین این است که احساس می‌کنند حقوق شخصی آنها سال‌هاست نادیده گرفته شده است. اگر شما بتوانید دوره نوجوانی خود و خواسته‌هایتان را در آن زمان به یاد آورید، در این صورت می‌توانید از حق نوجوانانتان در مورد اصولی که وضع می‌کنند، حمایت کنید.

سعی کنید منطقی فکر کنید

فکر کردن به طور منطقی، یعنی اینکه بدانید چگونه بین همه چیز هماهنگی به وجود بیاورید. کلمه منطقی از ریشه ratio گرفته شده، بدین معنی که چگونه یک چیز در مقابل چیز دیگری اندازه‌گیری می‌شود. وقتی احساس غیرمنطقی بودن می‌کنیم که عکس العمل ما نسبت به یک مشکل متناسب نباشد. زمانی احساس می‌کنیم دیگران غیرمنطقی هستند، که فکر کنیم پاسخ آنها نسبت به آنچه که ما انتظار داریم، متناسب نیست.

غالبا افراد خانواده از نظر اهمیتی که برای یک موضوع قائل هستند، با هم تفاهم نداشته و بین آنها تضاد وجود دارد. والدین یا هر فرد دیگری باید سعی کنند که به جوانان و نوجوانان موارد زیر را شرح دهند:

– چرا طرز تفکر دو نفر با هم متفاوت است.

– چگونه دو نفر برای صحت عقیده خود دلایل خوبی دارند.

– چگونه افرادی با عقاید متفاوت، می‌توانند با هم زندگی کنند.

– تا چه اندازه برای افراد خانواده مهم است، راه‌هایی پیدا کنند که بتوانند تا آن جایی که امکان دارد در کنار هم با آرامش زندگی کنند.

می‌دانیم که وقتی فرزندان دعوا می‌کنند، بعد از اینکه می‌فهمند چقدر دعوایشان احمقانه بوده، خیلی زود با هم آشتی می کنند. درنتیجه، اینجا احساسات نقش داشته است و فرزندان را فریب داده و به آنها قبولانده که دعوایشان قابل توجیه است. اما اگر فرزندان ما با فکرش تصمیم می‌گرفتند، می‌توانستند در مورد مشکلشان با هم حرف بزنند و برای حل آن با هم کنار بیایند.

در بعضی از خانواده‌ها افراد احساس نمی‌کنند که آرامش ضروری است. آنها معتقدند که می‌توانند با روش خاص خود در کنار افراد دیگر خانواده زندگی کرده و با آنها سازش کنند. وقتی رفتار جوانان یا نوجوانان خجالت‌آور و آزاردهنده است، پدر و مادر به دلایلی احساس ناامیدی می‌کنند، مثلا آنها احساس می‌کنند ارزش‌هایشان زیر پا گذاشته شده است، احساس می‌کنند نوجوانانشان در مورد آنها کاری انجام نمی‌دهند، آنها هنوز انتظار دارند بتوانند مشکلات را حل کنند، ولی راه حل آن را نمی‌دانند، آنها احساس می‌کنند روابطی که با فرزندانشان در زمان کودکی داشتند، از دست داده‌اند.

می‌بینیم که تاثیر نقش بسیار مهمی در مشکلات مربوط به تندی و بدخلقی دارد. از آنجا که بزرگان به ما می‌گویند که وقتی قادر به کنترل فرد مقابل یا گروهی از افراد نیستید، خشونت چاره کار است، اینجاست که با تاثیرات مواجه هستیم. اجتناب از تاثیرات منفی در اکثر مواقع غیرممکن است، اما می توانیم راه بهتری برای وفادار ماندن به حقایق و نقاط خوب زندگی پیدا کنیم.

کمک به کودک برای ایجاد احساس خوب و عزت نفس

کمک به کودک برای ایجاد احساس خوب و عزت نفس

کودکان دارای عزت نفس بالا، نسبت به خودشان احساس خوبی دارند، و طبق گفته ی یکی از نویسندگان، «اشخاصی که نسبت به خود احساس خوبی دارند، نتایج خوب ننیز به بار می آورند». آنان در پیدا کردن دوست و حفظ آن، موفق ترند زیرا کمتر حالت دفاعی به خود می گیرند، کمتر پرخاشگرند، احساس می کنند دوست داشتنی ترند، و از سازش کردن با سایرین و دادن فرصت و توجه به دیگران،، خوشحال می شوند. آنها در بازی ها بهتر عمل می کنند، چون می دانند دوست دارند چه چیزی را انجام دهند و در زمینه ی کشف افکار، عقاید و مکان ها، احساس ایمنی می کنند. در کار کردن از آن رو شایسته ترند که کنجکاو هستند، بهتر می توانند تمرکز کنند، قدرت خطر کردن دارند، و خرسند می شوند که موضوعات تازه را امتحان کنند. از انجام دادن کارهای خوب احساس رضایت می کنند. اطمینان دارند که هر یک از این شیوه ها، به تقویت عزت نفس در آنها کمک می کند. کامیابی، می آفرینند. هر چه بیشتر احساس اعتماد کنیم، جدی تر تلاش می کنیم و بیشتر خطر می کنیم، در نتیجه بهتر می توانیم موفق شویم و مزایای بیشتری به دست بیاوریم. بدین ترتیب، کارکردن بسیار حائز اهمیت است.

اگر کودک ما احساس نیرومندی می کند و موفق است، معلوم می شود که صحیح عمل کرده ایم. می توانیم احساس رضایت و خوشحالی کنیم، عقبتر بایستیم و از دور مراقب او باشیم وو بگذاریم او رد زندگی خودش پیش برود. برای تجدید نیروی درونی کودکانی که اعتماد به نفسشان ضعیف است و در معرض ناامیدی و دلسردی هستند و اوضاعی نابسامان دارند، چه می توانیم بکنیم و چگونه می توانیم به آنان یاری دهیم تا از نو شروع کنند؟ ما می توانیم:

  • کاری کنیم که آنها احساس کنند دوستشان داریم و خواستنی هستند.
  • شرایط لازم به منظور ایجاد تجربه ی موفقیت را برای آنها فراهم کنیم.
  • از عیبجویی و سرزنش بیهوده آنها بپرهیزیم.
  • چارچوبی مناسب برای نظم و انضباطشان در نظر بگیریم.

کاری کنید که کودکان احساس کنند دوستشان دارید و خواستنی هستند

همه ی کودکان، والدین خود را به حد پرستش دوست دارند. کودکان احتیاج دارند به کسانی که آنان را به دنیا اورده اند، اعتماد کنند. در عوض، انتظار دارند که دوستشان بدارند، احترامشان را حفظ کنند، و مورد اعتماد و خواستنی باشند. اگر کودکان ایهن را احساس نکنند، زمانی که نیاز دارند بدانند که جزئی از چیزی هستند که برایشان بسیار شایان اهمیت است، – یعنی خانواده- احساس خواهند کرد که جدا و تنها هستند. کودکانی که احساس کنند وجودشان برای والدینشان بی اهمیت و بی ارزش است، از نظر عاطفی و اجتماعی تک و تنها خواهند ماند و مسلما قادر نخواهند بود توانایی های خودشان را کاملا به منصه ی ظهور برسانند.

ما می توانیم با توجه به موارد زیر، کودکان را یاری کنیم تا احساس کنند دوست داشتنی و خواستنی هستند:

  • مراقب تندرستی و ایمنی شان باشیم و نسبت به اضطراب هایشان حساسیت داشته باشیم.
  • از همراه بودن و مصاحبت با انان لذت ببریم.
  • به اندیشه ها، مهارت ها و عقایدشان ارج بگذاریم.
  • بخشی از زمان فراغت خود را با آنها بگذارنیم، با آنان صحبت کنیم، گردش و بازی کنیم، و به تفریح بپردازیم.
  • به چیزهایی که برای انان اهمیت دارد، علاقه نشان دهیم.
  • وقتی کاری را خوب انجام می دهند، به آن توجه کنیم.
  • درباره ی چیزهایی که آنان را تحت تاثیر قرار می دهد، همواره به آنها اگاهی بدهیم.
  • به خود آنها، روش آنان برای انجام دادن کارها، و توانایی شان در رسیدن به نتیجه ی مطلوب، اعتماد داشته باشیم.
  • به نیازها و حقوق آنان احترام بگذاریم.
  • به آنان فرصت دهیم تا بتوانند درباره ی سلیقه ها و پسندهای خود بیشتر بیاموزند و دریابند که چه چیزهایی برایشان اهمیت دارد و در مورد آنچه برایشان پیش آمده است، حرف بزنند.

… و مهم تر از همه ی این ها زمان است. بررسی و ارزیابی های مکرر نشان می دهد که کودکان دوست دارند پدر و مادرشان دور و برشان باشند، حتی اگر عملا هیچ کاری با کودکان انجام ندهند. آنان دوست دارند که پدرشان را نیز به همان میزانی که مادر خود  را می بینند، ببینند. در انگلستان، نسبت به دیگر کشورهای اتحادیه ی اروپا، ساعت کار مردان بیشتر است. این بدانن معنا است که آنان زمان کمتری را در خانه و با خانواده ی خود می گذرانند. اگر چه کودکان خردسال آشکارا نیاز بیشتری به مراقبت جسمانی مستقیم از سوی والدین خود یا دیگر مراقبان دارند، کودکان بزرگتر هم به وقت و محبت و توجه والدین نیاز دارند. در پژووهشی که به تازگی در یک همایش کمیته ی اجرایی اتحادیه ی اروپا درباره ی نوجوانان و خانواده ی آنان مطرح شد، چنین به دست آمد که حتی نوجوانان، اشتیاق زیادی به دیدن والدین از خود نشان می دهند. وقتی پدرها و مادرها نخواهند یا قادر نباشند زمانن بیشتری را در خانه خود بگذرانند، به نظر می رسد این وضعیت پیام هایی در برداشتبه باشد. مدیران آموزشی گزارش داده اند که در چنین شرایطی کودکان در رویارویی با موانع یادگیری یا مشکلات دیگر، انعطاف پذیری خود را از دست می دهند. در پژوهشی دیگر که مایکل راتر به عمل آورد، نشان داده شد که انعطاف پذیری کودکان بر سه عامل گرایش مثبت (عزت نفس، خوددمختاری و اجتماعی بودن)، داشتن خانواده ای حامی، و دیگر نظام های حمایتگر اجتماعی، مبتنی است. جامعه و خانواده – و بخصوص پدران – داارای اهمیت هستند. اگر کودکان احساس کنند که مورد توجه اشخاص مهم زندگی خود هستند، درباره ی خودشان احساس خوبی خوااهند داشت. اگر ما در کنار فرزند خویش حضور نداشته باشیم، گاهی اوقات صرف نظر از علت حضور نداشن خود، مشکل می توانیم کودک را متقاعد کنیم که وجودش دارای اهمیت است. به این ترتیب، هم عزت نفس او و هم احساس توانایی او در هدایت و اداره خود، لطمه خواهد دید.

منبع: ایجاد انگیزه در کودکان ترجمه احمد ناهیدی

آدرس مشاور خانواده

آدرس مشاور خانواده

اگر می خواهید آدرس مشاور خانواده خوب را بیابید.

  • اگر می خواهید فوری داشته باشید؟
  • اگر می خواهید مشاوره تلفنی و یا حضوری بهره ببرید؟
  • اگر می خواهید مشاوره آنلاین داشته باشید؟
  • اگر به در پی یافتن آدرس یک کانال تلگرامی خوب و تاثیرگذار هستید؟
  • اگر در شهر خود نیاز به روانکاو دارید؟
  • اگر می خواهید زندگی خود را بهبود ببخشید؟
  • اگر در خانواده شما دعواهای زیادی رخ می دهد؟
  • اگر با همسر خود سرد شده اید و زندگی شما کسل کننده شده است؟
  • اگر از زندگی ناامید شدید و افسردگی دارید؟
  • اگر به دنبال راه های موفق تر شدن هستید؟

سه دسته افراد به درمانگر مراجعه می کنند

گروه اول زندگشان به بن بست رسیده و موقعیتی بحرانی دارند

گروه دوم افرادی که موفق هستند و می خواهند به قلعه موفقیت دست یابند

گروه سوم کسانی هستند که در اوج موفق و شادی در زندگی بودند و اکنون وضعیت آنان در حال افت و یا رکود است

همه این ها را به شما معرفی خواهیم کرد سایت “مشاوره خانواده” سعی دارد تا بسترهای رشد و ارتقا فرهنگ مشاوره و روانشناسی را در کشور عزیزمان گسترش دهد.

 

امید است بتوانیم با حمایت و پیشنهادات شما این امر را مرتفع سازیم.

آدرس مرکز مشاوره خانواده در تمامی نقاط ایران

حق مالکیت بدن را به کودک یاد بدهید

حق مالکیت بدن را به کودک یاد بدهید

با یک بغل شروع شد. من و دخترم از مهدکودک بیرون می‌آمدیم که دوست صمیمی‌اش آمد جلو تا او را بغل کند. دخترم اجازه نداد و دستم را می‌کشید تا برویم. برای من خیلی عجیب بود و راستش را بخواهید شرمنده شدم. مادر بچه آنجا ایستاده بود و نگاه‌مان می‌کرد. یواشکی از دخترم خواستم که دوستش را بغل کند. اینکه آن بچه کوچک و نازنین از رفتار دخترم آزرده شود و قرار گرفتن در این شرایط امتناع احساس بدی برایش ایجاد کند، برایم سخت بود. اما من به پیامی که به فرزند خودم می‌دادم توجه نمی‌کردم و فقط نگران دوستش بودم. من می‌خواستم دخترم را مجبور به انجام کاری کنم که دوست نداشت. به دخترم این مفهوم را انتقال دادم که حریم شخصی‌اش مهم نیست و می‌تواند به خاطر خوشایند دیگران و فقط برای اینکه آدم باادبی به نظر برسد از تمایل خودش بگذرد.

✨من بعدا متوجه اشتباهم شدم و رفتارم را تغییر دادم؛ گام‌هایی برداشتم برای اینکه او بفهمد باید بدنش را دوست داشته باشد و آن را حق خودش بداند و هیچ‌کس حتی مادرش نمی‌تواند و نباید به او بگوید با بدنش چه کند.

چطور توانستم حق مالکیت بدن را به او یاد بدهم؟

او حق دارد برای موهایش تصمیم بگیرد

دخترم موهای بلند و فر و زیبایی دارد. اما همین موها یک چالش مهم در زندگی من بود. موهای بلند روی کمر زیباست اما دردسرهای خودش را دارد. مثلا شست‌وشوی این همه مو کار ساده‌ای نیست و واقعا زمان بر است. آرایش مو و جمع کردنش هم سخت است. شاید من دوست داشته باشم او موهایش را کوتاه کند تا کار مراقبت و نگهداری از موها آسان‌تر شود. اما این واقعا حق من نیست که برای اندازه موهای دخترم تصمیم بگیرم مگر این‌که او خودش بخواهد. این موها متعلق به من نیست و من فقط والد او هستم نه مالک بدن او. این موهای اوست و به من ربطی ندارد که دخترم دوست دارد دردسر شستن موهایش را تحمل کند. تا زمانی که این کار به او آسیبی وارد نمی‌کند و با موهای بلندش خوشحال است، من به این حق احترام می‌گذارم و نظری نمی‌دهم.

آیا من اجازه دارم او را غلغلک بدهم؟

فرزند من بدن حساسی دارد و غلغلکی است. وقتی بچه‌تر بود ما زیاد با او شوخی می‌کردیم و غلغلکش می‌دادیم. یادم می‌آید که بارها از ما خواسته بود که بیشتر ادامه ندهیم و شوخی بس است. یک بار باجدیت گفت: «بس کن!» اما من باز غلغلکش می‌‌دادم و می‌گفتم: «بس نمی‌کنم، بس نمی‌کنم.»

غلغلک دادن کار جالبی است اما می‌تواند برای کودک یک موقعیت آزار دهنده باشد. بعدها دوباره به این مساله فکر کردم. من چه چیزی به او یاد دادم؟ آیا منظور من این نبود که «نه» گفتن تو ارزشی ندارد و معنایش واقعا تمام کردن نیست؟ تو از ما خواستی دیگر غلغلک ندهیم اما حرف تو برای ما مهم نبود. گویا خواسته تو بی‌اعتبار و بی‌ارزش است.

ما وقتی این نکته را متوجه شدیم، رفتارمان را تغییر دادیم. هنوز هم گاهی وسط بازی قلقلکش می‌دهیم اما وقتی او می‌خواهد که دیگر ادامه ندهیم، به خواسته‌اش توجه می‌کنیم مگر این‌که خودش دوباره پیشنهاد شروع بازی را بدهد. بغل کردن زورکی نیست بعد از ماجرایی که گذشت من از دخترم خواستم بدون اینکه دیگران را ناراحت کند و احساسات‌شان را جریحه‌دار کند به آنها بفهماند که علاقه‌ای به بغل کردن ندارد و تاکید کردم که حتی من به عنوان مادرش هرگز او را مجبور نخواهم کرد کاری که واقعا دوست ندارد را انجام بدهد حتی اگر این یک بوسه کوچک از گونه‌اش باشد. دیگر هرگز از او نخواستم برای رعایت ادب و خوشایند دیگران پذیرای آغوش آنها باشد.

این مساله‌ای ساده بود و من نتیجه‌اش را خیلی زود در رفتار فرزندم دیدم : دفعه بعدی که دوستش می‌خواست او را بغل کند، دخترم ابتدا سعی کرد از موقعیت فرار کند اما حرف‌های ما تاثیر مثبتی داشت، چون او دوباره برگشت و به دوستش گفت: «امروز بغل نمی‌خوام.» حرف او اصلا به معنای رد کردن درخواست محبت‌آمیز دوستش نبود. من دخترم را مجبور نمی‌کنم که دیگران را به آغوش بگیرد یا ببوسد یا هر واکنش و تماس جسمی محبت‌آمیز دیگری داشته باشد مگر اینکه واقعا این کار برایش خوشایند باشد.

شماره های تماس 01

آزار جسمی نشانه عشق نیست

دیدگاه رایجی بین پسرها و دخترها در مورد طرز نشان دادن علاقه به طرف مقابل وجود دارد که برای من اصلا جالب نیست. خیلی‌ها فکر می‌کنند اگر کسی سعی کرد به هر شیوه‌ای مثل هل دادن، ناگهان تنه زدن یا سیخونک زدن تماس جسمی‌ برقرار کند، این کارها نشانه محبت و ابراز علاقه و راهی برای جلب توجه است. اما من فکر می‌کنم اگر کسی دیگری را اذیت بکند و رفتاری داشته باشد که برای ما خوشایند نیست، این کارها به هیچ وجه معنای خوبی نمی‌دهد.

منبع: کودک و نوجوان

عدم توجه، علت پنهانی مشکلات بزرگ

زوج های جوان گاهاً از لحاظ رفتاری با همسر خود دچار مشکل شده و غیر عمد مرتکب اشتباهاتی می شوند که ناشی از عدم آگاهی آنان است و زمانی که مشاوران ازدواج اشتباهات آنان را به آن ها گوشزد می کنند، خودشان هم باورشان نمی شود که این رفتار آنان می تواند چنین اثر مخرب و نتیجه بدی داشته باشد.

یکی از این رفتار ها عدم توجه کافی نسبت به همسر است. همسران به ویژه خانم ها نیازمند توجه کامل شما هستند. توجهی که به روش های مختلف می تواند به طرف مقابل القاء شود. طبق تحقیقات انجام شده مردانی که با همسران خود حرف می زنند، مشورت می کنند و برای آنان از کارهای روزشان بر سر کار صحبت کرده و از همسرشان می خواهند که از روزی که داشته اند برایشان بگوید، در روابط زناشویی خود موفقیت بالایی را کسب می کنند. همچنین زنانی که با همسرشان صحبت کرده از مشکلات خود می گویند و آنان را در جریان تمامی امور قرار می دهند روابط بهتری داشته و کمتر در زندگی زناشویی خود دچار مشکل می شوند. اما بسیارند کسانی که با بد اخلاقی از همسر خود پذیرایی کرده، به سخنان آنان گوش نکرده و آنان را خرد و کوچک می کنند و در خیال خود حق را به خودشان داده و نمی دانند که باعث بروز چه مشکلاتی می شوند. همین عدم توجه کافی و یا هنگامی که همسرتان با ذوق فراوان مطلبی را برایتان تعریف می کند یا غذایی را برای شما تهیه می کند و بی توجهی شما را می بیند، امید  زندگی و رضایت وی پایین آمده و دچار گوشه گیری و انزوا می شود و اگر این وضعیت ادامه پیدا کند عواقبی بد همچون جدایی خواهد داشت.

توصیه مشاوران ازدواج این است که برای همسر خود وقت بگذارید به حرفهایش گوش کنید و حتی اگر ناراحت و خسته هستید برای همسرتان همیشه حاضر و خوش اخلاق باشید و با رویی خوش از او پذیرایی کرده و توجه کافی را به وی بدهید تا بروز چنین مشکلاتی جلوگیری کنید.

میتوانید برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت مشاوره ازدواج مراجعه کنید

 

منبع:e-teb.com