مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

اختلال بی اعتنایی و نافرمانی


تعریف

اختلال بی اعتنایی و نافرمانی[1] (ODD) یک اختلالی می باشد که بیشتر در کودکان و نوجوانان مشاهده می شود.

ویژگی های این اختلال عبارت از رفتار منفی، نافرمانی یا بی اعتنایی می باشد که نسبت به رفتار آزمایشی نرمال مشاهده شده در اکثر کودکان و در زمان های مختلف، بدتر می باشد.

اکثر کودکان در دوره های مختلفی با مشکلاتی مواجه می شوند، به خصوص در طول دوره 18 ماه تا سه سال و بعدا در طول دوره نوجوانی.

این دوره های سخت بخشی از فرآیند رشد نرمال مربوط به بدست آوردن احساس قوی تری نسبت به فردیت و جدا شدن از والدین می باشد.

با این وجود، ODD یک نوع رفتار بی اعتنایی می باشد که نسبت به رفتارهای فردی نرمال طولانی تر و شدیدتر می باشد، ولی آنقدر افراطی نمی باشد که شامل تخلف از قواعد اجتماعی یا حقوق دیگران باشد.

راهنمای متخصصان سلامت روانی، راهنمای آماری و تشخیص اختلالات آماری، چهارمین چاپ، تجدید چاپ متنی[2] (DSM – IV – TR)، ODD را به عنوان یکی از اختلالات رفتار مختل کننده دسته بندی کرده است.
تعریف

کودکانی که دارای ODD هستند، در اغلب مواقع نافرمانی می کنند. آنها به راحتی عصبانی می شوند و ممکن است که در اکثر مواقع عصبانی به نظر برسند.

کودکان بسیار جوان دارای این نوع اختلال، نسبت به مواردی که بی ارزش به نظر می رسند، کج خلقی های شدیدی نشان خواهند داد که 30 دقیقه یا بیشتر طول می کشد.

علاوه بر این، کودک دارای ODD در اغلب مواقع جر و بحث هایی را شروع خواهد کرد و به آن ادامه خواهد داد.

پیروز شدن در یک جر و بحث یک مورد مهمی برای کودکان دارای این نوع اختلال محسوب می شود.

حتی در صورتی که این فرد جوان بداند که برتری خودش را از دست خواهد داد یا برای ادامه دادن به کج خلقی یا جر و بحث مجازات خواهد شد، قادر به متوقف کردن این شرایط نخواهد بود.

با این وجود، اکثر کودکان دارای ODD، خودشان را به عنوان یک فرد جر و بحث کننده یا مشکل در نظر نخواهند گرفت.

برای این کودکان، مقصر دانستن سایر افراد به خاطر مشکلاتی که برایشان ایجاد شده است، یک مورد معمولی می باشد.

چنین کودکانی می توانند کمال گرا باشند و با در نظر گرفتن تخلفاتی که به عنوان یک رفتار صحیح در نظر می گیرند، احساس عدالت قویتری داشته باشند.

آنها در برابر دیگران ناشکیبا و بی تحمل هستند. احتمال جر و بحث شفاهی این افراد با سایر افراد، بیشتر از بروز درگیری های فیزیکی توسط این افراد می باشد.

سایر کودکان یا نوجوانان دارای ODD، ممکن است تلاش کنند با اذیت کردن عمدی یا انتقاد کردن، سایر افراد را تحریک کنند.

برای مثال، یک نوجوان می تواند روش یا صحبت کردن و یا لباس پوشیدن یک فرد را مورد انتقاد قرار بدهد.

این رفتار های ایجاد تضاد، معمولا از طریق یک مظهر قدرت، همانند یک سرپرست، مربی یا معلم اعمال می شود.

با این وجود، نوجوانانی که در آنها ODD تشخیص داده شده است، همچنین می توانند افراد زورگویی باشند که از مهارت های زبانی خودشان برای طعنه زدن  یا سوء استفاده از سایر کودکان استفاده می کنند.

[1] Oppositional defiant disorder

[2] Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders , fourth edition, text revision
مرکز مشاوره ستاره ایرانیان
عوامل و علائم
عوامل

ODD به عنوان یک مشکل برای خانواده ها و نه برای افراد، نامگذاری شده است. این مشکل در خانواده هایی صورت می گیرد که برخی از فاکتورهای زیر یا تمامی آنها در آن خانواده وجود داشته باشند:

    محدودیت های اعمال شده از طریق والدین بیش از حد سخت گیرانه یا سهل انگار می باشند، یا با یک ترکیب ناسازگارانه از هر دو این موارد می باشند.
    زندگی خانواده بدون ساختار مشخص می باشد؛ قواعد، محدودیت ها و نظم ها نامعین می باشند یا به صورت ناسازگارانه ای اعمال می شوند.
    حداقل یکی از والدین، رفتار متضادی در تعاملات خودش با سایر افراد دارد. برای مثال، ممکن است که پدر یا مادر در مقابل کودک خودشان، جر و بحث های زیادی با همسایه ها، کارمندان مغازه، سایر اعضای خانواده و غیره داشته باشد.
    حداقل یکی از والدین به دلیل مشکلات عاطفی والدین (همانند افسردگی)، جدایی یا طلاق و یا ساعات کاری، به صورت فیزیکی یا عاطفی در دسترس کودک نمی باشند.

رفتار بی اعتنایی صورت گرفته از طرف کودک، می تواند یک رفتاری برای احساس ایمنی یا به دست آوردن کنترل باشد.

همچنین این رفتار می تواند نشان دهنده تلاش برای جلب توجه یک سرپرست بی مسولیت و بی علاقه باشد.

همچنین ممکن است که فاکتورهای ژنتیکی در ODD وجود داشته باشند؛ به نظر می رسد که این اختلال در اغلب مواقع در خانواده ها صورت می گیرند.

با این وجود، این الگو می تواند نشان دهنده رفتار انعکاسی باشد که از نسل های قبلی یاد گرفته شده است و منعکس کننده تاثیرات ژن یا ژن های اختلالی نباشد.
علائم

بر اساس DSM – IV – TR، تشخیص ODD می تواند در کودکانی صورت بگیرد که معیار های زیر را دارند، و باعث خواهد شد که این رفتارها در مقایسه با حالت معمولی این رفتارها در کودکان دارای سن و سطح رشد مناسب، به میزان بیشتری در افراد ODD مشاهده شود.

یک الگوی رفتار منفی، خسمانه و بی اعتنایی که حداقل به مدت شش ماه به طول می کشد، و شامل چهار (یا بیشتر از چهار) مورد از موارد پایینی در کودک وجود دارد. کودک:

    کنترل وضعیت خودش را از دست می دهد
    بیش از حد به افراد بزرگسال اصرار می کند
    در اغلب مواقع نسبت به قواعد یا درخواست های افراد بزرگسال بی توجهی می کند
    به صورت تعمدی تلاش می کند تا افراد را تحریک کند
    به خاطر اشتباهات یا بدرفتاری های خودش، سایر افراد را سرزنش می کند
    در اغلب مواقع، به صورت سریع از طریق سایر افراد تحریک می شود
    در اغلب مواقع خشمگین و بی میل است
    در اغلب مواقع کینه توز است

به منظور تشخیص دادن اختلال بی اعتنایی و نافرمانی در کودک، باید اختلالات رفتاری منجر ایجاد اختلال قابل توجهی در عملکرد اجتماعی، آکادمیکی یا شغلی شود و این رفتار نباید صرفا در طول دوره های روان پریشی یا اختلال روانی صورت بگیرد.

علاوه بر این، کودک نباید معیارهای مربوط به اختلال کرداری[1] را داشته باشد که یک نوع اختلال رفتاری[2] شدیدی می باشد.

در صورتی که فرد جوان 18 ساله یا بزرگتر باشد، نباید معیارهای اختلال شخصیتی ضداجتماعی را داشته باشد.

[1] Conduct Disorder

[2] Behavioral Disorder
مرکز مشاوره ایرانیان
آمارها

فرض بر این است که اختلال بی اعتنایی و نافرمانی، تقریبا  در 6% از کودکان ایالات متحده صورت می گیرد.

این اختلال در بین افراد دارای وضعیت اقتصادی – اجتماعی پایین تر، در سطح گسترده تری رواج دارد.

در یکی از مطالعات صورت گرفته، در 8% از کودکان مربوط به خانواده های کم درآمد، ODD تشخیص داده شده بود.

این اختلال معمولا در سن شش سالگی کودک مشخص می شود. قبل از سن نوجوانی (در 9 تا 12 سالگی) میزان تشخیص این اختلال در پسران بیشتر از دختران می باشد، ولی میزان این تشخیص در دوره نوجوانی، ما بین دختران و پسران یکسان می باشد.

تخمین زده شده است که در حدود یک سوم از کودکانی که دارای اختلال کمبود توجه / بیش فعالی[1] (ADHD) هستند، همچنین دارای ODD هم می باشند.

کودکانی که ODD دارند، در اغلب موارد به عنوان افراد مضطرب یا افسرده هم شناخته می شوند.
تشخیص

اختلال بی اعتنایی و نافرمانی در زمانی تشخیص داده می شود که مشکل رفتاری کودک بیش از شش ماه به طول بکشد.

هیچ نوع آزمون یا آزمایش استانداردی برای تشخیص ODD وجود ندارد. به منظور مشخص کردن اینکه هیچ نوع مشکل بالینی منجر به این رفتار کودک نمی شود، می توان یک بررسی پزشکی کاملی را بر روی کودک انجام داد.

بعد از ارزیابی بالینی، باید یک ارزیابی روانشناختی از کودک صورت بگیرد که شامل مصاحبه با یک متخصص سلامت روان می باشد.

همچنین متخصص سلامت روان می تواند با والدین و معلمان کودک هم مصاحبه انجام دهد.

در برخی مواقع آزمون های روانشناختی به کودک داده می شود و با پاسخ دادن کودک به آن پرسشنامه ها، وجود داشتن سایر اختلالات مشخص می شود.

ارزیابی ODD شامل مشخص کردن یک اختلال رفتاری اختلال آورتری می باشد که به عنوان اختلال کارکردی شناخته می شود.

CD مشابه ODD می باشد، ولی همچنین شامل پرخاشگری فیزیکی نسبت به سایر افراد هم می باشد، همانند مبارزه کردن یا به صورت تعمدی تلاش کردن برای آسیب رساندن به یک شخص دیگر.

همچنین کودکان دارای CD، به صورت مکرری قوانین را زیر پا می گذارند و برای مثال، از طریق دزدی کردن، به حقوق سایر افراد تعرض می کنند.

آنها در مقایسه با کودکان ODD تمایل بیشتری به نامشخص شدن دارند و به همین دلیل دروغ می گویند و برخی از رفتارهای غیرقابل قبول خودشان را به صورت مخفی نگه می دارند.

تشخیص ODD می تواند سطح شدت آن به صورت خفیف، متوسط یا شدید را مشخص کند.

[1] attention-deficit/hyperactivity disorder
Mmsi.ir1
برای مشاوره تلفنی ، حضوری و آنلاین با شماره تماس های 02122689558 و 02122354282 و 02188422495 تماس حاصل کنید
مرکز مشاوره ستاره
درمان ها

درمان ODD بر روی هر دو مورد کودک و والدین متمرکز است. اهداف درمانی شامل کمک به کودک برای احساس محافظت شدن و ایمنی و آموزش به وی برای داشتن رفتار مناسب می باشد.

ممکن است که والدین به یادگیری نحوه اعمال محدودیت های مناسب برای یک کودک و نحوه برخورد با کودک دارای رفتار ODD نیاز داشته باشند.

همچنین آنها ممکن است که به یادگیری نحوه آموزش و اجرای رفتار مورد دلخواه نیاز داشته باشند.

همچنین والدین در مشکلاتی که منجر به فاصله گرفتن آنها از کودک می شود، به کمک نیاز دارند.

چنین مشکلاتی می توانند شامل الکلیسم یا وابستگی به دارو، افسردگی و یا مشکلات مالی باشد. در برخی از موارد، کمک های قانونی و اقتصادی می توانند لازم باشند.

برای مثال، یک مادر مجرد می  تواند به کمک های قانونی نیاز داشته باشد تا از طرف پدر کودک، حمایت هایی را برای کودک خودش به دست بیاورد و نیاز نداشته باشد که در دو جا کار بکند و می تواند بعد از ظهرها در خانه بماند و در کنار فرزند خودش باشد.

معمولا رفتار درمانی[1] در درمان ODD مفید می باشد. رفتار درمانی بر روی تغییر رفتارهای خاص تمرکز می کند و بر روی تحلیل سابقه رفتاری یا سال های اولیه زندگی وی متمرکز نمی شود.

تئوری مربوط به رفتار درمانی عبارت از این است که فرد می تواند مجموعه متفاوتی از رفتارها را یاد بگیرد تا آنها را جایگزین رفتارهایی بکند که منجر به ایجاد مشکلات می شوند.

همزمان با اینکه کودک نتایج بهتری را از رفتار جدید به دست می آورد، وی تمایل پیدا خواهد کرد تا به جای برگشت به رفتارهای قبلی و مشکل زا، به این رفتار جدید خودش ادامه بدهد.

به عنوان مثال، ممکن است از والدین کودک درخواست شود تا رفتارهایی را مشخص کنند که معمولا منجر به شروع شدن جر و بحث می شوند.

بعد از آن روش های متوقف کردن یا تغییر رفتارها برای جلوگیری از جر و بحث ها به آنها نشان داده می شود.

تکنیک های مدیریت احتمالات[2] می توانند در چارچوب رفتار درمانی قرار بگیرند. والدین و کودک می توانند برای تنظیم کردن قراردادهایی کمک شوند که رفتارهای ناخواسته را مشخص می کند و پیامدهای آن را بیان می کند.

برای مثال، ممکن است که کودک یک مزیت یا بخشی از اجازه خود را در زمان داشتن کج خلقی خشمگینانه از دست بدهد.

این قراردادها می توانند شامل مراحل یا طبقاتی باشند – برای مثال، کم کردن مجازات در صورتی که کوک یک جر و بحثی را شروع کند، ولی در یک دوره زمانی خاص جر و بحث را خاتمه بدهد.

چنین قراردادی می تواند برای مشخص کردن پاداش مربوط به رفتار مورد دلخواه هم تنظیم شود.

برای مثال، در صورتی که کودک یک هفته هیچ نوع رفتار نافرمانی نداشته باشد، وی می تواند یک فیلم را انتخاب کند که در آخر هفته و همراه با خانواده آن را ببیند.

این قرار دادها می توانند با معلمان کودک به اشتراک گذاری شوند.

والدین تشویق می شوند که تا حد ممکن، از رفتار مناسب و غیرمشکل زا قدردانی کنند.

توجه یا تشویق از طرف والدین در زمان انجام رفتار مناسب از طرف کودک، می تواند این احساس را در کودک ایجاد کند که والدین حتی در زمان انجام ندادن نافرمانی هم نسبت به رفتار وی مطلع هستند.

شناخت درمانی[3] می تواند برای کودکان بزرگتر، نوجوانان و والدین مفید باشد. در شناخت درمانی، فرد راهنمایی می شود تا اطلاعات بیشتری نسبت به تفکرات و احساسات مشکل زا در موقعیت های خاص به دست بیاورد.

درمانگر می تواند یک روش تفکر را در مورد مشکل ارائه بدهد که به احتمال بیشتری باعث خواهد شد که شخص به موارد دلخواه یا مورد نیاز خودش دست پیدا کند.

برای مثال، ممکن است یک دختر مورد کمک قرار بگیرد تا مشاهده کند که بیشتر عصبانیت های وی از احساساتی ناشی می شود که هیچ شخصی به آن اهمیت نمی دهد؛

ولی رفتار خشمگینانه وی منبع مشکلات وی می باشد، چرا که باعث می شود سایر افراد از وی دور شوند.

هر چند که روان درمانی[4] مبنای درمان ODD می باشد، ولی دارو هم در برخی مواقع می تواند مفید باشد.

کودکانی که به صورت همزمان به ADHD هم مبتلا هستند، ممکن است که برای کنترل رفتار تکانشی خودشان و گسترده کردن محدوده توجه شان، به درمان پزشکی نیاز داشته باشند.

همچنین کودکانی که مضطرب یا افسرده هستند هم می توانند از طریق داروهای مناسب مورد کمک قرار بگیرند.
پیش بینی

معمولا درمان ODD یک تعهد طولانی مدت می باشد. ممکن است که یک سال یا بیشتر طول بکشد تا درمان صورت گرفته منجر به بروز پیشرفت قابل توجهی شود.

نکته مهمی که خانواده ها باید رعایت کنند عبارت از ادامه دادن به درمان می باشد، حتی در مواقعی که نتایج درمانی سریعا ملموس نباشند.

در صورتی که ODD درمان نشود یا فرآیند درمانی ترک شود، احتمال صورت گرفتن اختلال کرداری در کودک بیشتر می باشد.

ریسک ایجاد اختلال کرداری در کودکان دارای نافرمانی خفیف، کمتر می باشد. در کودکانی که نافرمانی بیشتری دارند و در کودکان مبتلا به ADHD، این ریسک بیشتر می باشد.

اختلال کرداری در افراد بالغ به عنوان اختلال شخصیتی ضد اجتماعی[5] یا SAD نامیده می شود.

همچنین کودکان دارای ODD درمان نشده، در دوره بزرگسالی با ریسک ایجاد رفتارهای نافعال – پرخاشگر مواجه هستند.

افراد دارای ویژگی های نافعال – پرخاشگر تمایل دارند تا خودشان را به عنوان قربانی در نظر بگیرند و سایر افراد را به خاطر مشکلات خودشان سرزنش کنند.
پیشگیری

پیشگیری از ODD با یک مراقبت مناسب شروع می شود.

در صورت امکان، خانواده ها و مراقبانی که با آنها برخورد دارند، باید مراقب هر نوع مشکلی باشند که می تواند برای ارائه ساختار و توجه مورد نیاز از طرف والدین، موانعی را ایجاد کند.

تشخیص اولیه ODD و ADHD یک مورد الزامی برای به دست آوردن کمک برای کودک و خانواده می باشد که تا حد ممکن باید سریعا انجام شود.

با مشخص شدن و درمان ODD در مراحل اولیه، توانایی کودک برای ایجاد الگوهای سالم در برخورد با سایر افراد افزایش می یابد.

[1]  Behavioral Therapy

[2] Contingency management techniques

[3] Cognitive therapy

[4] Psychotherapy

[5] antisocial personality disorder

مرکز مشاوره ستاره ایرانیان با کادر تخصصی در زمینه زوج درمانی ، مشاوره فردی و شغلی ، روانشناسی زناشویی ، درمان اختلالات افسردگی ، اضطراب ، دوقطبی، وسواس، فوبیا و غیره و رفع مشکلات خانوادگی و زناشویی و مشاوره و تربیت کودک و نوجوان با روش های نوین و بهره گیری از جدیدترین تست روانشناسی آنلاین و روانسجی و دستگاه های نقشه برداری مغزی ، نوروفیدبک و بیوفیدبک و تی دی سی اس همواره در کنار شماست. شماره زیر جهت رزرو وقت مشاوره حضوری ، تلفنی و آنلاین
02122689558 و 02122354282 و 02188422495

    اختلال بی اعتنایی و نافرمانی
    ۵ تفاوت بین مربیگری و روان درمانی – آیا شما باید همراه با یک درمانگر یا مربی (آماده ساز) تمرین کنید؟
    خانواده درمانی ساختاری چیست؟ کاربرد آن در مشاوره خانواده
    آنچه یک درمانگر روانشناسی و مشاوره تازه کار نیاز دارد: از رویکرد اکت چه می دانید؟ (بخش دوم)
    آنچه یک درمانگر روانشناسی و مشاوره تازه کار نیاز دارد: از رویکرد اکت چه می دانید؟ (بخش اول)

پنج افسانه رایج و تصورات اشتباه نسبت به روانشناسی

پنج افسانه رایج و تصورات اشتباه نسبت به روانشناسی

رشته روان شناسی با یک سری از افسانه ها و تصورات اشتباه مواجه بوده است. این مورد به دلیل دانش و تجربه محدود افراد در حوزه علم روانشناسی می باشد.

برای اکثر افراد، اولین تجربه آنها (و معمولا تنها تجربه آنها) در حوزه روان شناسی در زمانی صورت می گیرد که آنها در یک دوره مقدماتی مربوط به الزامات آموزش عمومی دبیرستانی یا دانشگاهی شرکت می کنند.

به همین دلیل تصورات اشتباه زیادی در مورد روان شناسی وجود دارد.
تصورات اشتباه رایج در مورد روانشناسی

یک سری از تصورات اشتباه رایج در مورد روان شناسی عبارتند از:
افسان ۱: روان شناسی آسان است

این تصور اشتباه شاید اولین تصور اشتباه رفع شده برای دانشجویان زیادی باشد که در دوره های روان شناسی عمومی با سختی مباحث روان شناسی آشنا می شوند.

چرا برخی از افراد این تصور اشتباه را دارند که روان شناسی ساده و آسان است؟

یکی از دلایل این موضوع می تواند این موضوع باشد که اکثر افراد به دلیل داشتن تجربیات شخصی زیاد در مورد رفتار انسای، فرض می کنند که آنها به صورت طبیعی می توانند یک متخصص در مورد افراد باشند.

به طور مشخصی، هیچ شخصی این عقیده را ندارد که به دلیل اینکه شما به زبان انگلیسی صحبت می کنید، یک کلاس زبان انگلیسی می تواند آسان باشد.

همانطور که زبان انگلیسی می تواند برای صحبت کنندگان بومی سخت باشد، کلاس های روان شناسی هم می توانند سخت باشند.

به خصوص برای دانشجوانی که تجربیات کمتری در رابطه با افراد مختلف دارند یا پس زمینه محدودی در مورد موضوعات علمی و ریاضی دارند.

خوشبختانه، صرف اینکه روان شناسی چالش زا می باشد، به این معنا نیست که برای هر شخصی که به آن علاقمند است، غیرقابل دسترس می باشد.

در حالی که ممکن است فراز و فرود های زیادی در یادگیری وجود داشته باشد، شما می توانید با تلاش و اراده محکم در کلاس های روان شناسی موفق باشید.
افسانه ۲: روانشناسی فقط یک حس عمومی و رایج می باشد

افراد بعد از شنیدن آخرین یافته های مربوط به تحقیقات روانشناسی، تمایل دارند که پاسخ های “البته مشخص بود” را بدهند.

 برخی مواقع افراد بیان می کند که “البته این مورد مشخص بود! چرا افراد زمان خودشان را برای تحقیق در مورد موارد مشخص و رایج تلف می کنند؟”

ولی مواردی که عرف و حس عام می باشند، ضرورتا در تمامی موارد صحیح نمی باشند.

در صورتی که یک کتاب در مورد بررسی های مشهور در تاریخ روان شناسی مطالعه کنید، به این نتیجه خواهید رسید که بیشتر این تحقیقات، ادراک های عمومی و مشترک موجود در زمان خودشان را رد کرده اند.

آیا شما به صورت بالقوه و فقط به دلیل اینکه دارای قدرت هستید می توانید شوک های الکتریکی به سایر افراد وارد کنید؟

 عرف می تواند شما را مجبور کنید که به صورت قطعی، جواب نه بگویید، ولی روان شناس معروفی به اسم استنلی میلگرام[۱]، در یک آزمایش فرمانبرداری نشان داد که اکثریت افراد، دقیقا همین کارها را انجام می دهند.

چنین مواردی در رابطه با عرف وجود دارد – فقط به دلیل اینکه یک موردی دوست  داشتنی به نظر می رسد، هیچ لزومی وجود ندارد که به معنای درست بودن آن باشد.

 محققان می توانند برخی از این سوالات و پیش فرض ها را در مورد رفتار انسانی مطرح کنند و به صورت علمی آنها را بررسی کنند، و درست بودن یا دروغ بودن عقاید رایج ما در مورد خودمان را مشخص کنند.

آزمایش ها با استفاده از روش های علمی می توانند مسائل انسانی را به صورت هدفمند و منصفانه بررسی کنند.

[۱] Stanly Milgram
افسانه ۳: شما با درجه لیسانس به یک درمانگر تبدیل خواهید شد

به منظور تبدیل شدن به یک درمانگر تجربی، شما حداقل به درجه کارشناسی ارشد در رشته هایی همانند روان شناسی، مشاوره، مددکاری اجتماعی یا پرستاری روانپزشکی پیشرفته نیاز دارید.

 با داشتن مدرک کارشناسی فرصت های شغلی زیادی در زمینه سلامت روان خواهید داشت، ولی این موقعیت ها به عنوان مشاغل غیرتخصصی در نظر گرفته می شوند.

شما نمی توانید فقط با داشتن درجه کارشناسی، یک درمانگاه شخصی برای خودتان داشته باشید.

نکته مهم دیگری که باید مد نظر قرار داد، عبارت از این است که عنوان تخصصی “روان شناس” یک  عنوان تحت نظارت و کنترل می باشد.

به منظور اینکه به شما روان شناس گفته شود، شما باید درجه دکتری در روان شناسی داشته باشید، یک دوره انترنی تحت نظارت را پشت سر بگذارید و در آزمون های مجوز رسمی قبول شوید.

سایت “کانون مشاوران ایران” به عنوان مرجع روانشناسی، همواره در کنار شماست. متخصص زوج درمانی و خانواده درمانی و مشاوره فردی در نقاط مختلف ایران از جمله اصفهان، تبریز، شیراز و تهران و مرکز مشاوره قیطریه ، شهرک غرب، شریعتی و غیره به مشاوره تخصصی می پردازند.
افسانه ۴: روان شناسان صرفا با گوش دادن به صحبت های افراد، پول زیادی را به دست می آورند

به طور قطع برخی از روان شناسان پول زیادی را از کار خودشان به دست می آورند.

اکثر افراد فکر می کنند که روان شناسان در یک جای راحت می نشینند و فقط با نوت پد زرد سر و کار دارند، در حالی که درمانجوها حقیقت را نمی دانند و دچار سرگردانی هستند.

روش مرسوم گفت و گو درمانی فقط یکی از تکنیک هایی می باشد که درمانگران می توانند مورد استفاده قرار دهند، و قطعا یک روش الزامی نمی باشد.

در طول این دوره ها، درمانگران به صورت فعالی مشغول گوش دادن به صحبت های درمانجو ها، پرسیدن سوالات، ارائه راهنمایی ها، و کمک به درمانجو ها برای ایجاد راه حل هایی به منظور انجام وظایف روزمره هستند.

در واقع روان شناسان در حوزه وسیعی از تخصص ها کار می کنند و وظیفه کاملا سختی را انجام می دهند.

حقوق پرداختی به روان شناسان می تواند قابل توجه باشد.

برخی از متخصصان روان شناسی در زمینه سلامت روان فعالیت می کنند و بر روی کمک به افراد دارای ناراحتی های روان شناختی متمرکز می شوند، ولی سایر متخصصان در حوزه هایی همانند تجارت، آموزش، طرز حکومت و تحقیقات فعالیت می کنند.

پایین ترین حقوق پرداختی به روان شناسان از ۲۰۰۰۰ دلار تا ۳۰۰۰۰ دلار می باشد، در حالیکه بالاترین پرداخت های صورت گرفته به آنها ما بین ۱۰۰۰۰۰ دلار تا ۲۵۰۰۰۰ دلار می باشد.

عواملی از قبیل حوزه تخصصی، پیش زمینه آموزشی و تجربه در تعیین حقوق تاثیرگذار هستند.
افسانه ۵: روانشناسی یک علم واقعی نمی باشد

یک افسانه دیگری که در مورد روان شناسی وجود دارد، عبارت از این است که روان شناسی یک علم واقعی نمی باشد.

در مرحله اول اجازه بدهید تا بررسی کنیم که چه چیزی علم می باشد و چه چیزی علم نمی باشد. برخی از ویژگی های کلیدی علم عبارتند از:

    استفاده از روش های تجربی
    متغیرهای قابل کنترل و تغییر توسط محققان
    هدفمند بودن
    اجازه دادن به آزمون فرضیه ها
    قابل تکرار بودن نتایج
    یافته ها به محققان اجازه بدهند که شرایط آینده را پیشبینی کنند

روان شناسی برای بررسی رفتار انسانی و حیوانی، از تمامی این روش ها استفاده می کند.

محققان برای انجام دادن تحقیق از روش علمی استفاده می کنند، که به معنای این است که متغیرها تحت کنترل  می باشند و به صورت عملیاتی تعریف شده اند.

آزمایش ها می توانند فرضیه های مختلفی را بررسی کنند و برای مشخص شدن احتمال بدست آمدن این نتایج صرفا به دلیل شانس، از تحلیل های آماری استفاده کنند.

همچنین روان شناسان یافته های خودشان را به نحوی بیان می کنند که تکرار کردن آزمایش ها و روش ها در آینده برای سایر محققان امکان پذیر باشد.

روان شناسی در مقایسه با علوم گسترده ای که وجود دارند، می تواند یک علم نسبتا جدیدی باشد؛ ولی در هر صورت یک علم واقعی می باشد.

با این وجود، باید توجه داشت که روان شناسی علمی دارای برخی از محدودیت ها می باشد. رفتار انسان می تواند در طول زمان متغیر و متنوع باشد، بنابراین یک چیزی که در یک زمان و مکان خاص درست می باشد، ضرورتا نمی تواند در موقعیت ها، مجموعه ها، فرهنگ و یا جامعه های مختلف هم درست باشد.

نویسنده: کندرا چری[۱]

آخرین به روز رسانی: ۲۷ اکتبر ۲۰۱۸

۵ روش برای داشتن هوش عاطفی بیشتر در محیط کاری

هوش عاطفی[۱]، که در برخی مواقع به صورت EQ بیان می شود، به توانایی شخص برای تشخیص، شناخت، مدیریت و استدلال در رابطه با عواطف اشاره دارد.

این یک توانایی مهمی در ارتباطات میان فردی است – یک موضوع روزی که محدود به روانشناسی نمی باشد و در دنیای تجارت هم اهمیت دارد.

این واژه برای اولین بار توسط روانشناسان و در دهه ۱۹۹۰ مصطح شد، ولی کاربردهای آن سریعا در سایر حوزه ها، شامل تجارت، آموزش و فرهنگ رایج به سرعت گسترش یافت.

روانشناسانی به اسم های پیتر سالوی و جان دی. مایر[۲]، که هر دو جزو محققان پیشرو در این زمینه بودند، هوش عاطفی را به عنوان توانایی فرد برای تشخیص و شناخت عواطف در خودش و سایر افراد تعریف کردند.

این توانایی همچنین شامل بهره مندی از این شناخت عواطف در تصمیم گیری، حل مسائل و ارتباط برقرار کردن با سایر افراد می باشد.

در گذشته، عواطف و هوش به عنوان دو مورد متضاد در نظر گرفته می شدند. با این وجود، محققین حوزه روانشناسی عاطفی در سالهای اخیر به شناخت و تاثیر این مورد بیشتر علاقمند شده اند.

این حوزه فرآیندهای شناختی و تعاملات عواطف و تاثیر آنها بر روی نحوه تفکر افراد را مورد بررسی قرار می دهد.

همچنین این حوزه نحوه تاثیر عواطف و حالت های روانی، همانند خوشحالی، عصبانیت، ترس و ناراحتی را بر روی رفتار و تصمیم گیری افراد بررسی می کند.
 هوش عاطفی: عامل مهم برای موفقیت

علاقمندی به روانشناسی عاطفی و مفهوم هوش عاطفی بعد از انتشار یافتن کتاب دنیل گولمن به اسم هوش عاطفی: چرا این مورد می تواند با اهمیت تر از IQ[3] باشد، به طور قابل توجهی افزایش یافت.

گولمن در کتاب مشهور خودش بیان می کند که هوش عاطفی می تواند حداقل در حوزه پیشبینی موفقیت در زندگی دارای اهمیت زیادی باشد.

وی بیان کرده است که شایستگی عاطفی همچنین می تواند نقش مهمی را در محیط کاری ایفا کند.

این مفهوم به سرعت منجر به جلب توجه عموم افراد شد که شامل مدیران منابع انسانی و رهبران تجارت هم بود.

محققان بیان کردند که هوش عاطفی بر روی نحوه تاثیر تعاملات کارمندان با همکاران تاثیر می گذارد.

همچنین فرض می شود که EQ در مدیریت استرس و تضاد کارکنان و همچنین عملکرد کلی موجود در محیط کار تاثیر گذار است.

مطالعات صورت گرفته نشان داده اند که کارمندان دارای نمرات بالاتر در سنجش های EQ، همچنین تمایل دارند تا در سنجش های مربوط به عملکرد میان فردی، توانایی های رهبری و مدیریت استرس، به عنوان افراد سطح بالا رتبه بندی شوند.

سایر مطالعات صورت گرفته هوش عاطفی بالاتر را با رضایت شغلی و همچنین عملکردی کلی شغل مرتبط دانسته اند.

گولمن بیان کرده است در حالیکه هوش مرسوم عبارت از کیفیت مربوط به موفقیت رهبری است، ولی این مورد به تنهایی کافی نمی باشد.

افرادی که در کار خودشان موفق هستند، صرفا افراد باهوشی نیستند – همچنین آنها دارا هوش عاطفی بالایی هم می باشند.

ولی هوش عاطفی فقط مربوط به CEO ها و مدیران ارشد نمی باشد.

این یک ویژگی است که در هر سطحی از شغل فردی اهمیت دارد، چه شما یک دانشجویی باشید که در دوره انترن هستید یا یک کارمند ارشدی باشید که نقش رهبری را دارید.

در صورتی که شما بخواهید در محیط کاری به موفقیت دست یابید و به درجات بالایی در حرفه خود برسید، هوش عاطفی برای موفقیت شما یک مورد مهمی خواهد بود.
چرا هوش عاطفی در محیط کاری اهمیت دارد

سوالی که در این بحث مطرح می شود، عبارت از این است که چرا هوش عاطفی یک مهارت با ارزشی در محیط کاری می باشد.

بر اساس یکی از ارزیابی های صورت گرفته[۴] در مورد مدیران استخدامی، در حدود ۷۵ درصد از پاسخ دهندگان بیان کردند که آنها در استخدام کارمندان، EQ را به عنوان عامل مهمتری نسبت به IQ در نظر می گیرند.

برخی از دلایلی که مربوط به اهمیت هوش عاطفی در موفقیت کاری می باشد، عبارتند از:

    هوش عاطفی می تواند منجر به ایجاد تصمیمات تجاری بهتری شود
    کارمندان دارای هوش عاطفی در شرایط تحت فشار، به احتمال بالایی آرامش خودشان را حفظ می کنند
    افراد دارای هوش عاطفی بالاتر، بهتر می توانند تضادهای و تعارضات موجود را حل کنند
    رهبران دارای هوش عاطفی، تمایل دارند تا حس همدلی بیشتری داشته باشند
    کارمندان دارای هوش عاطفی بالاتر، تمایل بیشتری به شنیدن، منعکس کردن و پاسخ دادن به انتقادهای ساختاری دارند.

هوش عاطفی در سطح گسترده ای به عنوان یک مهارت با ارزش در نظر گرفته می شود، و همچنین موردی می باشد که محققان بر این باورند که می تواند منجر به پیشرفت آموزش و روش به کار گرفته شده شود.

هر چند که ممکن است برخی افراد به صورت طبیعی دارای مهارت های عاطفی باشند، ولی یک سری مواردی وجود دارند .

هر شخصی برای افزایش توانایی خودش در شناخت و استدلال بر مبنای عواطف، می تواند از آنها استفاده کند.

در یک محیط کاری که اغلب روابط و تصمیمات تجاری صورت گرفته برمبنای شناخت میان فردی، کار تیمی و ارتباط می باشند، هوش عاطفی می تواند مفید باشد.

[۱] Emotional Intelligence

[۲] Peter Salovey and John D. Mayer

[۳] Daniel Goleman’s book Emotional Intelligence: Why it can Matter More Than IQ

[۴]https://www.careerbuilder.ca/share/aboutus/pressreleasesdetail.aspx?id=pr652&sd=8%2f18%2f2011&ed=8%2f18%2f2099

    ۵ روش برای داشتن هوش عاطفی بیشتر در محیط کاری
    کشف سبک دلبستگی، دریچه ای به زندگی واقعی (بخش دوم)
    کشف سبک دلبستگی، دریچه ای به زندگی واقعی (بخش اول)
    علائم بحران میانسالی چه مواردی هستند؟
    چگونه یک زندگی سالم و موفق داشته باشیم؟ نوشتار روانشناسی نوین

چگونه می تواند هوش عاطفی را افزایش داد

به دلیل اینکه هوش عاطفی یک مهارت دارای ارزش بالایی می باشد، آیا هر شخصی می تواند چنین مهارتی داشته باشد؟

آیا افراد فاقد این توانایی می توانند توانایی های خودشان را برای شناخت و مدیریت عواطف بهبود دهند؟

عواملی از قبیل تربیت و شخصیت نقش مهمی را در ایجاد هوش عاطفی دارند، ولی هوش عاطفی یک مهارتی است که می تواند از طریق تمرین و تلاش بهبود یابد.

یکی از مطالعات صورت گرفته در این زمینه[۱] نشان داده است مشارکت کنندگانی که در زمینه های شایستگی عاطفی کلیدی آموزش می بینند.

نه تنها پیشرفت های پایداری در هوش عاطفی دارند، بلکه همچنین پیشرفت هایی را در بهزیستی فیزیکی و روانی ، روابط اجتماعی بهتر،  سطوح پایین کورتیزول (هورمون استرس) تجربه می کنند.

بنابراین در صورتی که شما علاقمند هستید تا با استفاده از مهارت های هوش عاطفی، عملکرد خودتان را در محیط کاری بهبود بدهید، برخی از نکات وجود دارند که باید آنها را رعایت بکنید:
خودآگاهی موجود در خودتان را افزایش بدهید

یکی از اولین اقدامات مربوط به استفاده از مهارت های هوش عاطفی در محیط کار، تمرین کردن برای شناخت عواطف خودتان می باشد.

خودآگاهی شامل مطلع بودن نسبت به جنبه های مختلف خودتان می باشد که شامل عواطف و احساسات است.

این مورد یکی از جنبه های مبنایی هوش عاطفی می باشد. شما به منظور تشخیص عواطف خودتان و شناخت عوامل این احساسات، در مرحله اول نیاز به خودآگاهی دارید.

از نظر مرکز مشاوره روش های مربوط به بهبود خودآگاهی عبارتند از:

    توجه کردن به احساس خودتان در لحظات مختلف روز. این عواطف چه تاثیری بر روی نحوه پاسخ شما دارند؟
    آیا مواردی که شما احساس می کنید، بر روی تصمیمات شما و نحوه تعامل شما با سایر افراد تاثیر دارند؟
    شما با صرف کردن زمان بیشتر برای جواب دادن به این سوالات، می توانید آگاهی بیشتری را در مورد عواطف خودتان و نقش این عوامل در زندگی روزمره خودتان به دست بیاورید.
    نقاط قوت و ضعف عاطفی خودتان را مشخص کنید. شما به چه نحوی با سایر افراد ارتباط برقرار می کنید؟
    آیا شما در اغلب موارد خودتان را فرد صبور، عصبانی یا اذیت کننده می بینید؟ شما به چه نحوی می توانید تعامل موثری با این احساسات داشته باشید؟
    شناخت نقاط ضعف خودتان به شما اجازه می دهد تا به دنبال راه حل هایی باشید که با نقایص خودتان به صورت مناسبی برخورد کنید.
    در نظر داشته باشید که عواطف تمایل دارند تا زودگذر باشند و به صورت سریع تغییر کنند.
    است که همکار شما منجر به عصبانیت شما شود یا رئیس شما یک کار نامناسبی به شما بدهد که آن را انجام بدهید.
    قبل از اینکه هر گونه واکنشی نشان بدهید، به یاد داشته باشید که همه این موارد زودگذر هستند، بنابراین گرفتن تصمیمات عجولانه برمبنای عواطف شدید می تواند منجر به آسیب رساندن به اهداف و موفقیت بلندمدت شما شود.

خودکنترلی را تمرین کنید

دنیل گولمن خودکنترلی را به عنوان بخش مهمی از هوش عاطفی بیان کرده است. آگاه بودن نسبت به عواطف خودتان، اولین مرحله مهم می باشد، ولی همچنین شما نیاز به توانایی مناسب برای مدیریت مواردی دارید که احساس می کنید.

افرادی که خودکنترلی بهتری دارند، توانایی بیشتری برای انطباق دادن خودشان با موقعیت های در حال تغییر دارند.

آنها همه چیز را نشان نمی دهند، و منتظر پیدا کردن روش های مناسبی می مانند تا عواطف خودشان را بیان کنند و بدون ارائه و در همان لحظه واکنش نشان نمی دهند.

همچنین آنها نحوه تاثیر اظهارات عاطفی خودشان بر روی سایر افراد را هم در نظر می گیرند.

روش های برای بهبود مهارت های خود کنترلی در محیط کاری:

    پیدا کردن تکنیک هایی برای برخورد با استرس مربوط به کار: پیدا کردن سرگرمی های خارج از محیط کار، یک نقطه شروع مناسبی می باشد.
    همچنین تمرین فیزیکی یک روش مناسبی برای از بین بردن استرس می باشد.
    زمانی که محیط کاری استرس زا می شود، آرامش خودتان را حفظ کنید. این حقیقت را بپذیرید .
    شما نمی توانید همه چیز را کنترل کنید و به دنبال پیدا کردن روشهای مفیدی باشید که می توانید نسبت به آن موقعیت پاسخ دهید و منجر به بدتر شدن وضعیت نشوید.
    قبل از تصمیم گیری، یک زمانی را صرف تفکر بکنید. عواطف می توانند شما را تحریک کنند که به صورت آنی واکنش نشان بدهید.
    ولی در صورتی که شما یک مقدار زمان به خودتان بدهید و تمامی احتمالات را بررسی کنید، آرامتر خواهید بود و انتخاب های عقلایی تری خواهید داشت.

[۱] https://doi.org/10.1037/a0023047
مهارت های اجتماعی خودتان را بهبود دهید

تحقیات صورت گرفته در حوزه روانشناسی عاطفی همچنین بیانگر این است که افراد دارای EQ بالاتر، دارای مهارت های اجتماعی قوی تری هستند.

به دلیل اینکه آنها در شناخت عواطف سایر افراد مهارت دارند، می توانند پاسخ مناسبی را در موقعیتهای موجود ارائه بدهند.

همچنین مهارت های اجتماعی ارزش بیشتری را در محیط کاری دارند، چرا که آنها منجر به ارتباط و فرهنگ مشارکتی کلی بهتری می شوند.

کارمندان و رهبران دارای مهارت اجتماعی بهتر، می توانند ارتباط مناسبی را با همکاران برقرار کنند و ایده های خودشان را به صورت موثرتری انتقال بدهند.

افراد دارای مهارت های اجتماعی بهتر نه تنها  بازیکنان تیمی مناسبی هستند، بلکه همچنین می توانند در مواقع نیاز نقش رهبری را هم برعهده بگیرند.

روش های مربوط به تقویت مهارتهای اجتماعی در محیط کاری عبارتند از:

    گوش دادن به صحبت های سایر افراد. این مورد فقط به معنای گوش دادن انفعالی به صحبت های سایر افراد نمی باشد.
    گوش دادن فعال شامل نشان دادن توجه، پرسیدن سوال و ایجاد یک پیش زمینه می باشد.
    شما چه در حالتی که نقش مدیریت داشته باشید و چه در حالتی که عضو یک تیم باشید، گوش دادن فعال می تواند علاقه شما را برای پروژه های کاری و تمایل شما نسبت به همکاری با سایر افراد و دستیابی به اهداف گروهی را نشان بدهد.
    توجه کردن به ارتباط غیرشفاهی: علائمی که افراد از طریق زبان بدن خودشان می فرستند، می تواند نشان دهنده تفکر واقعی آنها باشد.
    شدیدتر کردن مهارت های ترغیب و قانع سازی: توانایی مربوط به تاثیر گذاشتن در محیط کاری و متقاعد کردن اعضای تیم و ناظران برای گوش دادن به ایده های شما می تواند یک عامل مناسبی در پیشرفت کار شما باشد.
    از نمایش دادن در اداره اجتناب کنید، ولی مطمئن شوید که شما می توانید تضادها را مدیریت بکنید.
    بیشترین تلاش خودتان را برای اجتناب از سیاست های بی اهمیت اداره که در محیط کاری وجود دارند، انجام بدهید ولی در نظر داشته باشید که تضادهای موجود همواره قابل اجتناب و پیشگیری نیستند.
    به موارد بیان شده از طرف سایر افراد گوش بدهید و به دنبال پیدا کردن روش های حل مسئله و به حداقل رساندن تنش های موجود باشید.

همدلی بیشتری داشته باشید

افراد دارای هوش عاطفی بالا، توانایی بالایی را برای درک کردن شرایط دیگران و شناخت احساسات آنها دارند.

همدلی یک چیزی فراتر از شناخت احساسات دیگران می باشد؛ همچنین همدلی شامل نحوه پاسخ دادن به این عواطف می باشد.

همدلی موجود در محیط کاری به شما اجازه می دهد تا روابط مختلفی را بشناسید که بین ناظران و همکاران وجود دارد.

همچنین به شما اجازه می دهد تا افراد قدرتمند و تاثیر آنها بر روی رفتارها، احساسات، و تعاملاتی که در چنین روابطی وجود دارند را بشناسید.

برخی از روشهای موجود برای تقویت همدلی در محیط کاری عبارتند از:

    تلاش برای مشاهده کردن موارد موجود از دیدگاه یک شخص دیگر.
    این مورد می تواند چالش زا باشد، به خصوص در صورتی که شما این احساس را داشته باشید که فرد دیگر اشتباه می کند.
    ولی به جای اینکه بگذارید عدم توافق های موجود منجر به بروز تضادهای قابل توجهی شوند، یک زمانی را صرف در نظر گرفتن موقعیت موجود از دیدگاه سایر افراد بکنید.
    این روش می تواند اقدام خوبی برای پیدا کردن یک راه حل میانی برای دو دیدگاه متضاد باشد.
    توجه کردن به نحوه واکنش شما نسبت به سایر افراد. آیا شما به سایر افراد اجازه می دهید که ایده های خودشان را مطرح کنند؟
    آیا شما موارد بیان شده از طرف آنها را قبول می کنید، حتی در صورتی که مخالف دیدگاه شما باشد؟
    اجازه دادن به فرد برای اینکه این احساس را داشته باشد که تلاش با ارزش است، در اغلب موارد باعث می شو که فرد تمایل بیشتری برای سازش داشته باشد.

تقویت انگیزه خودتان

یک مولفه دیگری که در زمینه هوش عاطفی وجود دارد، عبارت از موردی است که به عنوان انگیزه درونی شناخته می شود.

افرادی که EQ قوی تری دارند، تمایل دارند که انگیزه بیشتری برای به دست آوردن منافع خودشان داشته باشند.

آنها به جای تلاش برای بدست آوردن پاداش خارجی، تمایل دارند که کار خودشان را انجام دهند، چرا که در این صورت یک کار مفیدی انجام می دهند و نسبت به آن چیزی که انجام می دهند، علاقمند می باشند.

پول، موقعیت و تحسین شدن موارد خوبی هستند، ولی افرادی که موفقیت بالاتری را در محیط کاری دارند، معمولا از طریق موارد دیگری انگیزه پیدا می کنند.

آنها به کاری که انجام می دهند، علاقمند هستند. آنها در کار خودشان متعهد هستند، دوست دارند که با چالش های جدیدی مواجه شوند و اشتیاق آنها می تواند فراگیر شود.

آنها در مواجهه با کمبود ها تسلیم نمی شوند و می توانند الهام بخش سایر افراد برای سخت کوشی و سماجت در رسیدن به اهداف باشند.

    بر روی دوست داشتن شغل خودتان متمرکز شوید. احساس شما در مورد کار شما هیچگونه اهمیتی ندارد، مواردی که اهمیت دارند عبارت از دوست داشتن و تنفر داشتن شما نسبت به موارد مختلف می باشد.
    به منظور ایجاد انگیزش درونی، سعی کنید که بر روی جنبه هایی از شغل خودتان متمرکز شوید که واقعا از آن لذت می برید.
    شاید شما احساس مربوط به پیشرفت در کامل کردن یک پروژه بزرگ را دوست داشته باشید.
    یا ممکن است که شما کمک کردن به مشتریان برای پیشرفت داشتن در اهداف خودشان را دوست داشته باشید. مولفه های موجود در شغل خودتان را مشخص کنید و از آنها الهام بگیرید.
    تلاش کنید که ویژگی مثبت خودتان را نگه دارید. به تمایل افراد خوشبین برای الهام دادن و انگیزه دادن به سایر افراد توجه کنید.
    ایجاد چنین ویژگی هایی می تواند به شما کمک کند تا احساس مثبت تری را در محیط کاری خودتان به دست بیاورید.

توصیه ای برای داشتن یک زندگی بهتر

هوش عاطفی، نه تنها در زمینه بهزیستی، بلکه همچنین در موفقیت شما در محل کار هم نقش مهمی را ایفا می کند.

خوشبختانه، شما می توانید یک سری نکاتی را از روان شناسی عاطفی یاد بگیرید که به شما اجازه می دهند بتوانید EQ خودتان را بهبو دهید و شایستگی عاطفی بیشتری را به دست بیاورد تا در نتیجه آن عملکرد خودتان را تقویت کنید و به موفقیت های شغلی بیشتری دست پیدا کنید.

نویسنده: کندرا چری[۱]

آخرین به روز رسانی: ۱۰ می ۲۰۱۸

۴ روش مناسب برای مقابل با ترس ها و فوبیا



وجود داشتن یک مقدار ترس نرمال می باشد. در واقع، ترس به شما کمک می کند که به صورت غریزی در برابر خطر، از خودتان محافظت کنید.

ترس شما می تواند به شما کمک کند تا انجام دادن یک کار خطرناک را متوجه شوید و این کار به شما کمک خواهد کرد که تصمیمات و انتخاب های ایمنی داشته باشید.

ولی این امکان وجود دارد که شما نسبت به مواردی ترس داشته باشید که در واقعیت خطرناک نمی باشند، همانند صحبت کردن در یک مکان عمومی. ترس شما از سخنرانی عمومی می تواند منجر به پیشگیری از پیشرفت در حرفه خودتان شود و این می تواند تاثیر نامناسبی باشد.

در صورتی که واقعا می خواهد برای یک تعطیلات به اروپا بروید، ولی ترس شما از پرواز نمی گذارد که شما در روی صندلی های هواپیما بنشینید، ترس شما می تواند منجر به جلوگیری از تحقق رویاهای شما شود.

شاید به این درک دست پیدا کنید که ترس شما منجر به عقب ماندن شما می شود یا مشکلات بزرگتری را در زندگی شما ایجاد می کند.
۱٫ شما باید با ترستان مواجه شوید؟

شما هیچ گونه نیازی برای غلبه بر تمامی ترس های تجربه شده ندارید. در صورتی که شما ۱۰۰۰ مایل دورتر از اقیانوس زندگی کنید، داشتن ترس از سونامی یک مورد غیرضروری می باشد.

ولی در صورتی که شما در نزدیکی ساحل زندگی کنید، این ترس می تواند یک ترس منطقی برای شما در نظر گرفته شود و شما با شنیدن اخبار مربوط به زمین لرزه ها، طوفان ها یا جزر و مد های بزرگ دچار اضطراب و وحشت زدگی خواهید شد.

چرا که فکر خواهید کرد این موارد خطرناک می باشند و می توانند منجر به بروز سونامی شوند.

در مورد ترس هایی که دارید، تفکر کنید و مشخص کنید که آیا این ترس ها منجر به ممانعت شما از انجام دادن کار های مهم می شوند و در صورتی که منجر به ایجاد مشکل برای شما شوند، سعی کنید که با آن مقابله کنید.

آیا ترس های شما باعث می شوند که در مقایسه با یک فرد امیدوار (بدون ترس)، زندگی ناکامل تری داشته باشید؟

مزایا و معایب عدم مواجه با ترس را بررسی کنید. همه آنها را بر روی یک کاغذ بنویسید. بعد از آن، مزایا و معایب مقابله با ترسهایتان را هم بنویسید.

مواردی را که به دست خواهید آورد یا تغییراتی که در زندگی تان ایجاد خواهد شد را هم بنویسید.

داشتن این لیست کامل می تواند به شما کمک کند تا تصمیمات منطقی و مشخصی در مورد آینده بگیرید.

در صورتی که تصمیم شما مقابله با ترس ها باشد، بهترین راه برای مقابله با ترس، مواجه شدن با ترس های اصلی می باشد.

ولی نکته مهمی که باید رعایت کنید عبارت از انجام دادن این کار به صورت ایمن می باشد، چرا که اینکار به شما کمک خواهد کرد تا به جای آسیب رساندن به خودتان، ترس را به صورت مناسبی از بین ببرید.
در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته ام. راه درمان چیست؟
در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته ام. راه درمان چیست؟
0 دیدگاه
/
مهر ۲۲, ۱۳۹۷
ادامه مطلب ...
۲٫ سطح ریسک را ارزیابی کنید

در برخی مواقع، ترس فقط به دلیل عدم داشتن اطلاعات مناسب در مور چیزهایی که نسبت به آنها ترس دارید، ایجاد می شود.

برای مثال، ممکن است که شما به این دلیل از هواپیما ترس داشته باشید که شما مواردی را در مورد تصادفات بیش از حد هوایی شنیده باشید که منجر به آسیب دیدن یا مرگ شده اند.

با این وجود، در صورتی که شما آمارهای موجود را بررسی کنید، می توانید به این شناخت دست پیدا کنید که احتمال مرگ و میر در جت های تجاری هوایی ایالات متحده، یک در هفت میلیون می باشد (آن را با خطر مرگ و میر یک در ۶۰۰ مربوط به سیگار مقایسه کنید).

همچنین شما می توانید در مورد آسیب دیدن و تکان خوردن در طول آشفتگی مربوط به هواپیما اطلاعاتی را به دست بیاورید

– این حرک یک حرکت ساده در هوا می باشد که بر روی هواپیما تاثیر می گذارد، در صورتی که شما نکات ایمنی را به صورت مناسبی رعایت کنید، آسیب بسیار محدودی به شما وارد خواهد شد.

البته در مورد ترس های غیرملموس تر، همانند ترسیدن از سخنرانی عمومی، استفاده از آمارهای موجود نمی تواند ریسکی را مشخص کند که با آن مواجه هستد.

ولی شما می توانید در مورد اقدامات مربط به سخنرانی عمومی موفق برخی از افراد مطالعه کنید یا استراتژی های سخنرانی عمومی موفق را یاد بگیرید تا بتوانید اعتماد بنفس بیشتری به دست بیاورید.

در نظر داشته باشید که فقط به دلیل اینکه احساس می کنید یک موردی ترسناک است، این بدان معنا نیست که این کار واقعا خطرناک می باشد.

با انجام دادن کارهایی که نسبت به آنها ترس دارید، در مورد حقایق و ریسک هایی که شما در واقعیت با آن مواجه می شوید، خودتان را آموزش بدهید.

    مشاورانه
    مشاوره خانواده
    مشاوره ازدواج
    مشاوره تلفنی
    مشاوره آنلاین
    تست روانشناسی
    مشاوره روانشناسی
    مشاوره جنسی
    اختلال روانی
    استخدام روانشناس و روانسنج

۳٫ یک برنامه اقدام تهیه کنید

مهمترین اقدام در مقابله با ترس هایتان، برداشتن یک قدم کوچک در یک زمان می باشد. قبل از آنکه شما با شرایط معکوس و ناامید کننده ای مواجه شوید، بسیار سریع حرکت کنید یا موارد واقعا ترسناک را انجام بدهید.

همچنین ادامه داشتن حرکت به سمت جلو اهمیت زیادی دارد. یک مقدار محدود از اضطراب، مناسب می باشد. منتظر نباشید که اضطراب شما به صورت کامل از بین برود و بعد از آن اقدام کنید.

بهترین روش برای درست کردن یک برنامه اقدام، عبارت از ایجاد یک سلسله مراتب از ترس ها و مشخص کردن اقدامات کوچک برای از بین بردن آنها می باشد.

در پایین یک مثال از نحوه مقابله با ترس از سخنرانی عمومی با انجام دادن اقدام مشخص در هر زمان و با استفاده از روش درمان در معرض قرار گیری بیان شده است:

۱٫ در مقابل آینه بایستید و دو دقیقه صحبت کنید
۲٫ صحبت خودتان را ضبط کنید و آن را دوباره مشاهده کنید
۳٫ صحبت کردن در برابر شوهر یا همسر خودتان را تمرین کنید
۴٫ صحبت کردن را در برابر همسرتان و اعضای خانواده تمرین کنید
۵٫ صحبت کردن را در برابر همسرتان، اعضای خانواده و یکی از دوستانتان تمرین کنید
۶٫ صحبت کردن را در برابر همسرتان، اعضای خانواده و دو نفر از دوستانتان تمرین کنید
۷٫ در یک جلسه کاری صحبت کنید

در صورتی که نتوانید تمرینات مربوط به از بین بردن ترس را انجام بدهید، شما می توانید از روش در معرض قرارگیری تجسمی استفاده کنید. برای مثال، تمرین کردن یک مرحله ای در پرواز یک هواپیما سخت می باشد.

ولی شما می توانید با تجسم کردن وارد شدن به یک هواپیما، میزان اضطراب خودتان را کاهش دهید.

تجسم کنید که در هنگام نشستن بر روی صندلی چه احساسی خواهید داشت و در مورد نحوه کنترل احساسات خودتان در هنگام بلند شدن هواپیما فکر کنید.

همچنین شما می توانید ویدئوهایی را درباره هواپیماها ببینید یا می توانید ماشین خودتان را در نزدیکی فرودگاه و در جایی پارک کنید که بتوانید هواپیما ها و بلند شدن آنها را ببینید.

به دست آوردن اطلاعات بیشتر در مورد هواپیماها و قرار گرفتن در نزدیکی آنها می تواند به شما کمک کند تا به مرور و در طول زمان بر ترستان غلبه کنید.

در برخی مواقع، روش درمان واقعیت مجازی می تواند یکی از گزینه های روش درمان در معرض قرارگیری باشد. نشان داده شده است که این روش در درمان PTSD موثر می باشد.
مشاوره روانشناسی
۱٫ مراجعه به متخصص

در صورتی که فوبیای خاصی داشته باشید، ممکن است خودتان نتوانید به ترستان غلبه کنید.

در صورتی که ترس های شما منجر به مضمحل شدن شما شوند، یا شما خودتان در مواجهه با آنها نتوانید موفقیت زیادی به دست بیاورید، حتما به یک متخصص مراجعه کنید.

یک درمانگر شناختی – رفتاری می تواند به شما کمک کند که در برابر ترسهایتان بی حس شوید و مرحله به مرحله پیش بروید.

اکثر متخصصان به راحتی می توانند فوبیاهای مختلفی را درمان کنند که از ترس از حشرات تا ترس از خون متغیر می باشد.

در صورتی که یک سابقه آسیب دیدن داشته باشید که بر روی ترس های شما تاثیر می گذارد، شما همچنین باید کمک گرفتن از یک متخصص را مد نظر قرار بدهید.

اختلال استرس بعد از آسیب می تواند یک نقش مهمی را در ترسهای دائمی داشته باشد.

درمان می تواند شامل گفت و گو در مورد مواردی که نسبت به آنها ترس دارید، تمرین کردن استراتژی های ریلکسیشن و مدیریت اضطراب خودتان در هنگام مواجه با ترس های مهم باشد.

همچنین یک درمانگر می تواند به شما کمک کند تا به یک آرامش مناسبی دست پیدا کنید و با احساس راحتی و همراه با حفظ سلامتی خودتان ترس ها را از بین ببرید.

نویسنده: امی مورین
آخرین به روز رسانی: ۲۲ می ۲۰۱۸

دانستنی های ضروری کلردیازپوکساید


رده بندی دارویی

کلردیازپوکساید از جمله داروهای آرامش بخش و ضد اضطراب است که معمولا به منظور کاهش اضطراب کلی خفیف تا شدید، کاهش اضطراب قبل از قرار گرفتن در معرض عمل جراحی، رفع افسردگی و کاهش علایم ترک الکل به ویژه گرفتگی عضلانی تجویز می شود.

این دارو در رده ی بنزودیازپین های طویل الاثر قرار داد که استفاده از آن نیازمند تجویز قطعی پزشک است.
نحوه ی تاثیرگذاری کلردیازپوکساید

نحوه ی تاثیر گذاری این دارو از طریق تاثیر بر ناقل های عصبی و انتقال اثر آرامش بخشی به سلول های مغزی است.

در صورتی که همزمان با مصرف این دارو بتوانید از روش های آرام کردن ذهن، مراقبه و مدیتیشن استفاده کنید، خواهید توانست علایم اضطراب، بی خوابی و یا گرفتگی عضلانی را سریع تر نیز مدیریت کنید.
مرکز مشاوره مگاروان
هشدارهای مصرف کلردیازپوکساید

    مصرف این دارو می تواند منجر به خواب آلودگی شدید شود. بنابراین در هنگام انجام فعالیت هایی که نیازمند هوشیاری هستند مانند رانندگی، کار با ماشین آلات، درس خواندن و.. احتیاط کنید.

مصرف این دارو در کودکان می تواند منجر به ایجاد مشکلاتی در توجه و تمرکز شود.

    به هیچ وجه مصرف دارو را به دوستان و اطرافیان تان و یا کسانی که مشکلات اضطرابی، بی خوابی و یا مشکلاتی مشابه خودتان دارند، توصیه نکنید.
    دوز مصرفی کلرودیازپوکساید با توجه به ویژگی های فردی شما و نوع مشکل متفاوت است و لازم است توسط پزشک تنظیم شود.

بنابراین از کم و یا زیاد کردن دارو و یا قطع خودسرانه ی ان خودداری کنید و با دستور پزشک پیش بروید.

    در صورت فراموشی یک نوبت دارو بلافاصله آن را مصرف نمایید اما از دوبرابر کردن مقدار دارو در یک نوبت جدا خودداری نمایید.
    در صورت مصرف شربت های ضد اسید معده ، مصرف این دارو را حداقل ۲ساعت با مصرف شربت فاصله دهید.
    با توجه به تداخلات دارویی موجود، مصرف هرگونه داروی همزمان دیگر را به اطلاع پزشک برسانید.
    درصورت بارداری و یا تصمیم برای باردار شدن، پزشک خود را در جریان قرار دهید.

بر اساس مطالعات انجام شده، مصرف آرامبخش های رده ی بنزودیازپین ها مانند کلرودیازپوکساید، دیازپام و… می تواند رسیک ابتلا به ناهنجاری های مادرزادی را افزایش دهد.

از آنجا که در برخی موارد، مصرف این دارو ها فوری نیست و می تواند روش های جایگزین دیگری داشته باشد، با پزشک خود مشورت کنید.

    در تجویز این دارو برای بیماران دارای مشکلات روانی، کودکان و سالمندان احتیاط بیشتری لازم است.
    استفاده از کلرودیازپوکساید می تواند علایم متضادی مانند خشم و هیجان شدید در کودکان ایجاد کند و یا منجر به ایجاد افسردگی و یا تمایل به خودکشی در افراد شود.

بنابراین لازم است در این شرایط، اقدامات احتیاطی لازم انجام شود و فرد بیمار، تحت نظارت های لازم قرار گیرد.
تاثیرات اسید دی لیزرژیک دی اتیلامید بر روی مغز (LSD منجر به تغییر درک و احساسات مصرف کننده می شود)
روان درمانی
احساسات, اختلال, اسید دی لیزرژیک دی اتیلامید, دارو, مغز
بدون دیدگاه
LSD تاثیرات آشکار و کاملا ملموسی بر روی افراد مصرف کننده دارد و احساسات و درک آنها را دچار تغییر می کند، ولی علم تا به حال نتوانسته است که…
بیش تر بخوانید
مسکالین چه مدت در سیستم (بدن) شما باقی می ماند
اعتیاد به مواد مخدر، اینترنت و غیره
توهم, توهم زا, دارو, مسکالین, مواد
بدون دیدگاه
عوامل مختلفی در تعیین طول مدت باقی ماندن مسکالین[۱] در بدن شما تاثیر گذار هستند که شامل نوع آزمایش داروی مورد استفاده می باشد. مسکالین – که همچنین به صورت…
بیش تر بخوانید
عوارض قطع مصرف کلرودیازپوکساید

به طور کلی مصرف داروهای رده ی بنزودیازپین ها می بایست تحت نظر پزشک آغاز شود و بدون صلاح دید متخصص، قطع نشود.

شایع ترین عواض مصرف این دارو می تواند شامل سردرد، سرگیجه، تحریک پذیری، حالت خستگی و ضعف، تهوع، بی اشتهایی، خارش، کاهش فشار خون، تاری دید و وز وز کردن گوش باشد.

ممکن است فرد پس از چند روز استفاده از دارو، احساس آرامش، سرزندگی و بهبود داشته باشد اما قطع نابهنگام دارو می تواند اثرات معکوسی داشته باشد و عوارضی از جمله گیجی، تاری دید، بد خلقی و اضطراب بیشتر را به همراه آورد.

    مرکز روانشناسی و روانپزشکی مگاروان
    مشاوره طلاق رایگان
    مشاور کودک خوب
    مشاوره تلفنی فوری
    مشکلات جنسی زناشویی
    اختلال روانی شخصیت
    اعتیاد مواد مخدر اینترنت
    روانپزشک خوب

خطر اعتیاد را جدی بگیرید!

بنزودیازپین‌ها بسته به سرعت اثر و نیمه‌عمرشان به انواع گوناگون مانند دیازپام، اگزازپام، فلورازپام، آلپرازولام (زاناکس)، کلونازپام، میدازولام، تمازپام، کلردیازپوکساید و … تقسیم می‌شوند.

این دارو‌ها آرامبخش و شل کننده عضلانی هستند و در درمان بی‌خوابی، اضطراب و استرس به کار می‌روند، اما به تدریج می توانند حالتی مانند اعتیاد نیز ایجاد ‌کنند.

در افرادی که برای مثال تا ده‌ها قرص دیازپام استفاده می‌کنند، اما باز هم دچار اضطراب و بی‌خوابی هستند، نوعی از حالت اعتیاد ایجاد شده است.

لازم است بدانید که ترک اعتیاد به بنزودیازپین‌ها خیلی هم  ساده نیست.

فرد به هنگام تصمیم برای ترک دارو، با علایمی مانند بی‌خوابی، استرس، اضطراب و حتی تشنج رو به رو می شود.

استفاده از این دارو‌ها به خصوص میان خانم‌ها بسیار رواج دارد و می تواند به شدت شخص را مستعد اعتیاد کند.

به عبارتی فرد یک قرص را می‌خورد و چند ساعتی حالش خوب می‌شود و بعد به تدریج دوباره علائم اضطراب و دلشوره‌ بازمی‌گردد. بدین ترتیب او مجبور می‌شود تا دوباره قرص بخورد و به دارو معتاد می شود.

 

منبع:تریبون آزاد