مرکز تحقیقات سرطان فرد هاچینسون امروز اعلام کرد که یک
مطالعه آنلاین جدید برای کمک به افراد ترک سیگار ارائه می دهد. مطالعه ای که WebQuit نامیده می
شود، سیگاری های بالغ را در سراسر کشور ثبت نام می کند. مشارکت آزاد افراد واجد شرایط است.
هدف WebQuit بهبود کارآیی برنامه های ترک آنلاین سیگار است. جاناتان بیکر، مدیر تحقیقاتی Ph.D.، یک روانشناس بالینی که متخصص تحقیقات در زمینه ترک سیگار است، میگوید برنامههای ترک سیگار در حال بهبود است اما هنوز هم راه بسیار طولانی دارد.
"این مارک توئن قدیمی نقل قول کرده است که" ترک سیگار آسان است - من هزار بار آن را انجام داده ام "متاسفانه هنوز هم بسیار درست است امروز با وجود تعداد زیادی از روش های ترک سیگار در دسترس برای مردم،" Bricker، عضو هیئت علمی در سرطان برنامه پیشگیری در بخش علوم بهداشت عمومی مرکز Hutchinson. "اما من فکر می کنم مداخلات مبتنی بر وب موج آینده است، نه تنها به این دلیل که آنها معمولا ارزان تر از درمان شخصی هستند، بلکه به این دلیل که به عنوان یک فرهنگ ما بیشتر در مورد گزینه های مناسب آن انجام می دهیم که آنلاین پیدا می کنیم."
· خطر سرطان به علت شیوه زندگی و عوامل محیطی می تواند مانع شود
· نرخ سیگار کشیدن در ایالات متحده پایین تر از سال 1965 است
· رژۀ صبحانه می تواند به مطالعه حافظه آسیب برساند
مشارکتکنندگان مطالعه پرداخت نخواهند شد، اما ابزارهای تعاملی برای مقابله با خواستهای دود به طور موثر دریافت خواهند کرد. آنها همچنین راهنمایی های گام به گام برای ترک ترک سیگار، برنامه های شخصی برای ترک و خروج ماندن، و لینک های الکترونیکی برای رسیدن به یک متخصص در کنار یکدیگر برای ترک آن دریافت خواهند کرد.
شرکت کنندگان به صورت تصادفی توسط رایانه (مانند ریختن یک سکه) به یکی از دو برنامه آنلاین ترک سیگار اختصاص داده می شوند. نرخ موفقیت شرکت کنندگان پس از آن مقایسه خواهد شد. او امیدوار است که این مطالعه برای کمک به بزرگسالان در تلاش برای از بین بردن عادت.
Bricker همچنین یکی از اعضای هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه می گوید: "هدف ما این است که سعی کنیم آنچه را که کار می کند و آنچه نمی کند پیدا کنیم، چه چیزی باید در این برنامه ها و چگونه آنها را بهبود بخشد تا بتوانند موثرتر شوند". واشنگتن
مشارکت در مطالعه مستلزم تکمیل پرسشنامه های آنلاین، از جمله چندین نظرسنجی پیگیری است. شرکت کنندگان واجد شرایط باید حداقل 18 سال داشته باشند و در حال حاضر در سایر برنامه های ترک سیگار، در میان الزامات دیگر شرکت نمی کنند.
برای ثبت نام در مطالعه WebQuit یا برای اطلاعات بیشتر، لطفا از وب سایت www.webquit.com دیدن کنید
منبع مرکز تحقیقات سرطان فرد هاچینسون
محققان دانشگاه گرانادا نشان داده اند که بیمارانی که به
قشر مغز پیش مغز راست آسیب می رسانند، بخش هایی که در پیش بینی و واکنش سریع به
محرک ها دخیل هستند، کمبود پیش بینی عمدی را نشان می دهند (مثلا زمانی که ما وسیله
را در دنده قرار دهیم قبل از روشن شدن سبز) با این حال، این بیماران تومورهای پیشگیری غیرعادی را دست
نخورده باقی می گذارند، که می تواند به درمان های جدید کمک کند.
این مطالعه در آخرین شماره مجله معتبر Brain منتشر شد و توسط M-nica Trivi-o (Department of Neuropsychology، بیمارستان دانشگاه سان رافائل در گرانادا) و -ngel Correa، Marisa Arnedo و Juan Lupi Ez (گروه روانشناسی تجربی و فیزیولوژی رفتاری دانشگاه گرانادا).
· جایگزینی microglia ناکارآمد، پتانسیل درمانی برای بیماری های نوروژنیک دارد
· پاسخ به عوامل استرسزای روزانه نقش مهمی در سلامت شناختی سالمندان دارد
· رابط مغز و رایانه افراد مبتلا به tetraplegia را قادر می سازد تا دستگاه های قرص را به کار گیرند
آنچه در مورد مطالعه مهم است این است که محققان دانشگاه گرانادا برای اولین بار در زمینه های عصبی در آماده سازی زمانی در بیماران و ارتباط آن با دو اثر دیگر: اثر فاصله واکنش-محرک و اثرات ترتیبی مطالعه کرده اند. برای این منظور، بیماران آسیب پیشانی، بیماران مبتلا به آسیب به مدارهای قاعدگی پایه و افراد سالم تحت آزمایش تجربی قرار گرفتند.
روش شناسی
بیماران نشانه ای داشتند که انگیزه ای را پیش بینی می کردند که انتظار می رفت واکنش نشان می داد. این علامت همیشه محرک را پیش بینی نمی کرد، زیرا گاهی اوقات خیلی زود یا خیلی زود نشان داده شد. در نتیجه، آزمون های معتبر (محرک درست بعد از علامت ظاهر شد) و آزمون های نامعتبر (علامت و محرک هماهنگ نشده بودند، چرا که نشانه خیلی زود یا خیلی دیر نشان داده شد) وجود داشت.
نتایج نشان داد که شواهد واضح نشان می دهد که بیماران مبتلا به آسیب prefrontal سمت راست، آماده سازی زمانی کمبود داشتند، در حالی که سایر بیماران (کسانی که آسیب به قشر جلویی چپ و گانگلیس پایه) نتایج مشابهی با افراد سالم دریافت کردند.
با توجه به فاصله بازدارنده پاسخ، محققان دریافتند که بیماران مبتلا به آسیب prefrontal اثرات آماده سازی کمبود، در حالی که بیماران مبتلا به آسیب دیده مغز گانگلیو پایه اثرات طبیعی داشته است. در نهایت هیچ یک از گروه ها - حتی بیماران مربوط به آسیب های جلدی - هیچ واکنشی متوالی را تغییر نیافت.
در حال حاضر، نویسندگان این مطالعه، تحلیل رابطه بین کسری در آماده سازی عمدی در طول زمان واکنش نشان داده شده توسط بیماران وابسته به آسیب پیشانی و بارندگی آنها را در هنگام واکنش به یک محرک می سنجند. محققان در برنامه درمانی خود، در مورد اینکه چه میزان بیماران با ریتم (که بر اساس واکنش های غیرعادی هستند) تحلیل می کنند، این نوع از بیماران می توانند آمادگی زمانی خود را بهبود ببخشند.
ناشر دانشگاهی و علمی SAGE امروز اعلام کرد که راه اندازی یک منبع آنلاین جدید که نقطه
عطفی در مورد تحقیقات منتشر شده در مجلات علمی محسوب می شود، اعلام کرد.
SAGE Insight ( http://www.sagepub.com/sageinsight ) پیوندهای به مقالات بسیار مهم از سراسر 560 مجله آنلاین میزبانی آنلاین در پلت فرم آنلاین SAGE، SAGE Journals Online. مقاله های مربوط به SAGE Insight از مطالب جدید و آرشیو گرفته شده، دیدگاه تازه ای را در مورد مسائل عمده ای که با مردم و سیاست گذاران مواجه هستند، ارائه می دهد.
· علوم زندگی Beckman Coulter اعلام کرده است وب سایت متمرکز بر تحقیقات جدید
· پروبیوتیکها واقعا به تحقیقات اخیر نمیپردازند
· لینک ژنتیکی به اختلال نعوظ کشف شده است
"SAGE بینش محتوای است که هر دو بحث های عمومی و تعیین خط مشی اطلاع، همه چیز را از جرم و جنایت به شیوه های پزشکی را پوشش فراهم می کند، از روانشناسی به آموزش و پرورش، گفت:" کلایو پری، جهانی مدیر بازاریابی، SAGE بود.
مقالات انتخاب شده نقش پژوهش علمی در درک جامعه و رفتار انسان را نشان می دهد و نشان می دهد که چگونه پژوهش علمی مربوط به بحث و تصمیم گیری عمومی است. هر پستی به یک مقاله پژوهشی رایگان در SAGE Journals Online برای خوانندگان اجازه می دهد تا به طور مستقیم به تحقیق دسترسی پیدا کنند. پست ها نیز از طریق یک حساب توییتر ( http://www.twitter.com/SAGE_insight ) ظاهر می شوند
"SAGE Insight نویسندگان مجله ما را با یک کانال جدید برای خبرنگاران، وبلاگ نویسان، سیاست گذاران و خوانندگان عمومی فراهم می کند." پاری افزود. "در ابتدا، محتوا برای سایت توسط تیم ما در داخل انتخاب می شود، اما هدف ما این است که نویسندگان ما ما را به مقالات مرتبط هدایت می کنند که بحث و گفتگو های عمومی را به اطلاع آنها می رسانند."
با ازدواج یک شخص تصمیم می گیرد زندگی خود را آغاز کند، و اگر اشتباه باشد، تا پایان عمر، مشکلات ایجاد می شود.
در طول زندگی زناشویی همسران ممکن است با مشکلاتی مواجه شوند.
یکی از آنها مقابله با اختلالات روانی است که ممکن است برای هر یک از زوجین رخ دهد.
دشوار است که متوجه شویم که همسر مان دارای اختلالات روانی است و دشوار است حدس بزنیم.
با توجه به اینکه شما دانش و درک کامل از تشخیص اختلالات روانی و احساسی ندارید، نمی توانید قطعا نظر خود را در مورد همسر خود مطرح کنید.
در این شرایط فقط می توانید همسر خود را با توجه و عاطفه خود کمک کنید و نیز از مشاوره روانشناسی کمک بگیرید.
اعتقادات دروغینی در مورد این شرایط وجود دارد که این افراد قابل درمان نیستند و نمی توانند بهبود پیدا کنند، در حالی که می توانند به درمان های معتبر و توجه و مراقبت کمک کنند.
به خاطر داشته باشید که شرایط ممکن است دشوار باشد، اما امکان برخورد با همسرتان را نادیده نگیرید.
زمانی که این عدم تعادل روانی حاد باشد، ترک همسر پیشنهاد می شود و تنها با دارو و روان درمانی کنترل می شود و امکان بهبود آن وجود دارد.
در زیر چند نشانه گفته شده که نشان می دهد شما ممکن است اختلالات روانی داشته باشید.

این علائم نشان دهنده شروع اختلالات روانی همسر است
مطمئنا، برای بسیاری از ما، ما برای شرکت در چنین روابط و تعجب می کنیم که آیا طرف مقابل اختلالی روانی دارد.
آیا رفتارهای خشونت آمیز و خطرناک او دلیلی روانشناختی دارد؟ برای برخی پاسخ مثبت است.
در افراد مبتلا به اختلالات شخصیت ارتباط برقرار کردن با دیگران دشوار است، و این باعث می شود که رابطه آنها مشکل باشد.
در بعضی از این افراد به دلیل این وضعیت حتی باعث ایجاد آسیب به رابطه آنها می شوند.
افراد مبتلا به اختلالات روانی، اختلال شخصیت، اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیتی غیرعادی معمولا تحت تاثیر زخم های جسمی و احساسی قرار می گیرند.
برای بسیاری از ما سخت است بدانیم که طرف ما از نظر روان شناختی سالم است یا الگوهای رفتاری اش نشان دهنده یک مشکل شخصیت است.
در زیر برخی از علائم هشدار دهنده وجود دارد که می تواند نشان دهنده این باشد که طرف شما این اختلالات روانی را تجربه می کند.
بعضی تِزهای اجتماعی
صبح با سوبسیدهایی که به ناچار در خانه دادهای بیرون میزنی. اولین کسی که میبینی، کارگر نظافتچی شهرداری است که به تو سلام میکند و تو جواب سلامش را میدهی و برای اینکه در کوچه شما نخوابد و جایش را تغییر دهد و زبالههایی را که جارو کرده مقابل خانه شما قرار ندهد، دو هزار تومان به او میدهی و از او دور میشوی. به سر کوچه میرسی، سوار ماشین میشوی. سلام میکنی، راننده جواب نمیدهد. حدس میزنی که شاید به خاطر پسندادن باقیمانده پولت که ۲۰۰ تومان میشود، این خودش را به بدخلقی زده است. اگر این را از اول میدانستی، سلام نمیکردی و تو پیش میافتادی، ولی قرار نیست تو هم مانند او بیادب باشی. بغلدستی تو از گرمی هوا صحبت میکند تا نطق راننده باز شود، ولی راننده حرف نمیزند. یقین میکنی ندادن باقیمانده پولت حتمی است. مسافری دیگر از گرانشدن نان که صبح زود خریده است صحبت میکند، ولی راننده باز هم حرفی نمیزند. ماجرای پشت ذهنش را کاملا دریافتهای. او نمیخواهد بقیه پول هیچ کس را بدهد. ماشین به مقصد میرسد. ۵۰۰ تومانت را میدهی و راننده همزمان با پرتابکردن آن به کنار پولهای دیگر، سرش را به سویی دیگر میچرخاند تا شما را متوجه بیارزشی پولتان کند. اما کنار پولی که پرتاب شده است، پولهای دیگر را میبینی که منظم روی هم چیده شدهاند و نشان میدهند که حتی کوچکترین اسکناس هم برای او اهمیت دارد و او هرچند دقیقه آنها را شمرده و ردیفشان میکند. پیاده نشدهای و راننده صدای باز و بستهشدن در را نشنیده است. سرش را به سمت تو میچرخاند، با لبخندی به پول اشاره میکنی و میگویی: پونصدی دادم. با اکراه سکهای ۱۰۰ تومانی از بغل دنده ماشین پیدا کرده و به تو میدهد. ولی تو همچنان نشستهای و باقیمانده دیگر را میخواهی. با لبخند میگویی: ۲۰۰ تومن باید بدهی. با عصبانیت پولت را به تو پس میدهد و دادش بالا میرود: دو زار پول داده، بقیهش هم میخواد. حرفش را برنمیتابی و برای اینکه ادبش کنی، ضربهای هولناک وارد میکنی و میگویی: گناه من چیه؟! شغلت دوزاریه! با ماشین دو میلیونی که نمیشه بیشتر از این پول بگیری. آمپرش بالا میرود، در را باز کرده و میخواهد به سرعت پیاده شوی. اما برای اینکه درس خوبی به او داده باشی، ادامه میدهی: در بازکردن وظیفه توئه، ولی پیاده شو و از بیرون در رو باز کن و صداتم بالا نبر! پیاده میشود و ماجرا شکل فیزیکی به خود میگیرد! ولی تو اصلا خودت را نمیبازی و با خونسردی به مقدار ۳۰۰ تومان از ۵۰۰ تومانت میبُری و به جیبش میگذاری و با لبخند از او دور میشوی. او شاید بریده پول را پرتاب کند و یا کلمات نامربوط بزند، ولی تو نباید لبخندت را در هیچ شرایطی از چهرهات دور کنی. این چهره تا ابد در ذهنش به یادگار خواهد ماند.
میخواهی سوار ماشین خطی بشوی، گویا موردی دیگر در راه است. ماشین یک نفر مسافر کم دارد، ولی جوانی درِ عقب آن را نگه داشته تا تو را وسط بیندازد. در را از او میگیری و میگویی: بشینین. ولی او که تو را کاملا بیشعور و چلمن فرض کرده، میگوید: نه شما بشینین. تو مینشینی و بلافاصله در را میبندی و به راننده میگویی: لطفا دو نفر حساب کنین. و او از خداخواسته گاز میدهد. هنوز مسافر قبل از تو که حالا پیاده است، نمیداند چه شده است و تو به او لبخند میزنی، اگر در این وضعیت دستت را هم تکان بدهی، تصویر مادامالعمری از خود در خاطرش حک میکنی تا دیگر خودش را زرنگ فرض نکند.
به محل کار دوستتان میخواهید بروید. نگهبان از قیافه شما، به هزاران دلیل که فقط خودش میداند، خوشش نمیآید و نمیخواهد شما را راه بدهد. با من و من میگوید: مثل اینکه رفتن بیرون. گوشی دستت میآید و میخواهی او را هم ادب کنی. میگویی: تماس بگیرین شاید باشن! جایی دیگر را میگیرد و آن سوی خطی میگوید: نه اینجا نیست! میگوید: اونجا نبود. لبخند میزنی (لبخند را همیشه اینجور مواقع حفظ کن)، موبایل دوستت را میگیری.
دوستت میگوید سر کارش است و تو گوشی را به نگهبان میدهی و او به دروغ میگوید: شما رو گرفتم، گوشی رو بر نداشتین. آقای فلانی رو هم گرفتم. که البته دومی را درست میگوید. از شما کارت شناسایی میخواهد؛ شما دارید، ولی برای اینکه آدمش کنید، میگویید: همراهم نیست؛ هیچ کارتی همراهم نیست. و ماجرا وارد فازی دیگر میشود. حالا او نه میتواند شما را راه ندهد و نه میتواند از امتیازی که به دست آورده، چشمپوشی کند.
میگوید: بدون کارت نمیشه. در اینجا شما آتش او را دوچندان میکنید و میگویید: درسته شما هم وظیفه دارین. در این لحظه تلفن او زنگ میزند و پشت خطی که دوست شماست، سراغ شما را میگیرد که تاخیر کردهاید و او با چند بار تکرار بله بله حتما حتما، گوشی را میگذارد. ولی مشکلش با شما حل نشده است، چون اصلا مشکلی وجود ندارد که حل بشود. بزرگترین مشکلها آنهایی هستند که اصلا وجود ندارند. او باید زهرش را به حساب خودش بریزد، ولی نمیداند که شما چند مرحله بعد را هم در ذهنتان طراحی کردهاید. میگوید: منتظر شما هستن، ولی نمیدانم چهکار باید بکنیم. شما هم با لبخند و معصومیت به او حق میدهید و سرتان را به نشان اینکه هیچ کاری نمیتوانید بکنید، تکان میدهید. حالا او از خر شیطان پایین آمده است و چهره مظلوم شما را شایسته ترحم میداند و از بالا دست به شما نگاه میکند. شما همه اینها را میدانید. میگوید: باشه. پس کیفتون رو باز کنین تا ببینم و برین داخل. ولی شما اصلا نباید بفهمید که او چه گفته است و کیفتان را به او ندهید و خودتان هم بازش نکنید. همچنان به چهره او نگاه میکنید و لبخند میزنید (لبخند در این مرحله از واجبات است)، چون آزاردهندهترین تصویر زندگیاش را که برای ابد در تار و پودش جا خوش خواهد کرد، نشانش میدهید. میگوید: کیفتون رو باز کنین تا بازرسی شود. و شما که جمله به جمله شنیدهاید، با تعجب میگویید: کیفم رو باز کنم؟ میگوید: بله. شما میگویید: نه کیوسک روبهرویی محل کار شما از دوستان قدیمی منه. اجازه بدین کیفم رو به اون بدم و بیام. پیش دوستتان میروید. کیفتان را به او میدهید و با لبخند بازمیگردید و مقابل میز آقای نگهبان میایستید. نگهبان تاکنون چنین چیزی را ندیده است. مستأصل با سیگاری در دست از پشت میزش بلند شده و میگوید: آقا خواهش میکنم برین داخل، آقا خواهش میکنم. و شما تشکر را که نشانه ادب است، از یاد نبرید و از او تشکر کنید. تشکری که آن هم هیچگاه از یادش نخواهد رفت. از نگهبانی رد میشوید و با اندوهی هزارانساله با خود زمزمه میکنید: بی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / که از دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست.
حواسمان باشد به هر چیزی عادت نکنیم!
گاهی اوقات، تجربههای زندگی خود آدم، اینقدر شبیه همین روزهای خودمان میشود و تعجب میکنم که چطور زندگی و فیلم و داستان، گاهی اینقدر مرزهایش به یکدیگر شبیه میشود. یادم هست پدرم همیشه میگفت: گاهی اوقات که منظره غروب آفتاب، رنگهای محیرالعقولی را در آسمان نقش میزند، اینقدر غیرطبیعی به نظر میآید که اگر نقاشی همین رنگها را در نقاشیاش به کار ببرد، متهم به غیرواقعی ترسیمکردن مناظر طبیعی میشود. حالا، حکایت همین اتفاقهایی است که در زندگی عادی ما میافتد و عجیب شبیه قصهها میشود. بعد از سالها (هشت سال) – که به نظرم خیلی زیاد میشود برای ندیدن آدمی که این همه عزیز است و این همه نزدیک است – برادرم از خارج از کشور، خیلی غیرمترقبه و ناگهانی به ایران آمد تا ما را ببیند. اینقدر ذوقزده و خوشحال و گیج بودم که خودم، از این همه شور و هیجانی که بعد از مدتها، برای اتفاقی حس کرده بودم، متعجب بودم.
این روزها برعکس همیشه زندگیام، بهانهها و شادیهای کوچک، دیگر چندان غبارهای خستگی دلم را نمیتکاند. اما این بهانه یا این اتفاق چندان کوچک و کم نبود. فقط خیلی زیاد به تعجبم واداشت که چهطور ما انسانها، میتوانیم اینقدر سریع به همه جور شرایطی عادت کنیم. به این که عزیزترین آدمهای زندگیمان را نبینیم و بهانههای ساده و دهانپرکنی مثل وقت و کار و گرفتاری بیاوریم.
اینکه آدمیزاد به همه چیز عادت میکند، چیز چندان خوبی هم نیست. این روزها آمدن غیرمترقبه این مسافر عزیز، این درس را برایم داشت که عادت چقدر طعم چیزها را از بین میبرد و چقدر برای از بین رفتن لحظات خوب انسانی و عاطفی بین ما آدمها، بهانههای خوبی به دستمان میدهد؛ بهانههایی که گاه، خودمان هم باورشان میکنیم. اما وقتی با اتفاقی غیرمترقبه مثل دیدن عزیزی پس از سالها مواجه میشویم، میفهمیم که در همه این سالها، با این بهانهها خودمان را گول زدهایم.
این بار برای تمرین، پیشنهاد میدهم که کاغذ و قلمی جلوی خودمان بگذاریم و فهرست چیزهایی را که به مروز زمان برایمان عادت شده و نباید میشده و ما را از خصایص ویژه شخصیتیمان جدا کرده، بنویسیم. ببینیم در غبار روزمرگی و کار و فشارهای اجتماعی و اقتصادی چه چیزهای خوبی را از یاد بردهایم که نباید میبردیم. حتی شاید چیزهایی کوچکتر از دیدن عزیزی که راه دور است. چیزهایی مثل هفتهای یک بار خانه پدر و مادرمان دور هم بودن. یا اینکه حتی در یک خانه، هفتهای یک بار خودمان را ملزم کنیم به اینکه همه افراد خانواده لااقل در یک وعده غذایی هم که شده، یکی دو ساعتی وقت صرف کنیم و کنار هم، دور یک میز، دور یک سفره بنشینیم، نه اینکه در یک خانه اما در گوشه اتاقی سهم بشقاب تنهایی خودمان را صرف کنیم.
دیدن یک مسافر عزیز، برایم تلنگری بود تا یادم بماند هنوز هم میشود مواظب بود تا به هر چیزی عادت نکرد. متاسفانه زمان که میگذرد، سنگینی حوادث و اتفاقات، تشخیص آنچه را که گریزی از آن نیست و باید به آن عادت کنیم، از تشخیص آنچه که بهانه میآوریم که به آن عادت کردهایم، مشکل میکند. برای همین در اتود این بار نوشتن و سواکردن عادتهایی که نباید به آنها تن داد، انتخاب کردهایم.
خودم هم، همراه شما انجامش میدهم تا یادم بیاید که به چه چیزهایی هرگز نباید رنگ عادت بدهم. یادم بیاید که عادت طعم چیزها را از بین میبرد. برایمان از تجربههایتان و نوشتن عادتهایتان نامه بنویسید، همچنان از آن دو بخش دیگر امسال که قرارش را گذاشتهایم. من و برادرم قرار گذاشتیم که حواسمان باشد تا وقت و برنامه بگذاریم برای دیدن یکدیگر، برای با هم بودن، برای لحظههایی که هرگز نباید عادت به نبودنشان کرد.