مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

یک لیستی از اختلال های روان شناسی

عبارت اختلال روان شناسی در برخی مواقع برای اشاره به چیزی که بیشتر به عنوان اختلال روانی یا اختلال روان پزشکی شناخته می شود، مورد استفاده قرار می گیرد.

اختلال های روانی عبارت از علائم رفتاری یا روان شناسی می باشند که بر روی بخش های مهمی از زندگی تاثیر می گذارند.

این اختلال ها منجر به ایجاد ناراجتی برای فرد تجربه کننده علائم می شوند.

در حالی که لیست زیر یک لیست کامل از تمامی اختلال های روانی نمی باشد، ولی یک لیستی است که شامل گروه های اصلی از اختلال هایی می باشد که در راهنمای آماری و تشخیصی اختلال های روانی[۱](DSM) قرار دارند.

آخرین چاپ از این راهنمای تشخیص عبارت از DSM-5 می باشد که در می سال ۲۰۱۳ انتشار یافته است. DSM


اختلال های رشد عصبی[۲]


عبارت از جامع ترین سیستمیی می باشد که برای طبقه بندی اختلال های روانی مورد استفاده قرار می گیرد و معیارهای تشخیص استانداردی را ارائه می دهد.

اختلال های رشد عصبی عبارت از اختلال هایی می باشند که معمولا در طول دوره طفولیت، کودکی، یا نوجوانی تشخیص داده می شوند. این اختلال های روان شناسی شامل موارد زیر می باشند:

  • ناتوانی ذهنی[۳] (یا اختلال رشد ذهنی) که قبلا به عنوان کندی ذهنی مورد اشاره قرار می گرفت.
  • این نوع از اختلال رشدی قبل از سن ۱۸ سالگی ایجاد می شود و مشخصه آن عبارت از محدودیت هایی در عملکرد ذهنی و رفتارهای انطباقی می باشد.
  • محدودیت های مربوط به عملکرد ذهنی در اغلب موارد از طریق آزمون های IQ تشخیص داده می شوند؛
  • در صورتی که نمره IQ شما بین ۷۰ تا ۷۵ قرار بگیرد، نشان دهنده وجود یک محدودیت می باشد.
  • رفتارهای انطباقی عبارت از رفتارهایی هستند که شامل مهارتهای عملی و روزمره، همانند خود مراقبتی، ارتباط اجتماعی و مهارت های زندگی می باشند.
  • تاخیر رشد کلی[۴] عبارت از تشخیص ناتوانایی های ذهنی در کودکانی می باشد که کمتر از ۵ سال سن دارند.
  • چنین تاخیراتی مربوط به مهارت های شناختی، عملکرد اجتماعی، گفتاری، زبانی و حرکتی می باشند.
  • این مورد در اغلب مواقع به عنوان یک تشخیص آنی صورت گرفته بر روی کودکانی مشاهده می شود که برای شرکت کردن در آزمون های استاندارد IQ هنوز کوچک هستند.
  • زمانی که کودکان به یک سنی برسند که برای آزمون هوش استاندارد شده مناسب باشند، ممکن است که در آنها یک ناتوانی ذهنی تشخیص داده شود.
  • اختلال های ارتباطی[۵] عبارت از مواردی هستند که بر روی توانایی استفاده، شناخت یا مشخص کردن زبان و گفتار تاثیرگذار هستند.
  • DSM-5 چهار زیر گروه را برای اختلال های ارتباطی تعریف کرده است: اختلال زبانی، اختلال صدای گفتاری، اختلال روانی در شروع کودکی (لکنت زبان داشتن) ، و اختلال ارتباط اجتماعی (عمل گرایانه).
  • اختلال طیف اوتیسم[۶] که مشخصه آن مشکلات دائمی در تعامل اجتماعی و ارتباط ما بین حوزه های مختلف زندگی و همچنین یک الگوی محوری و تکراری از رفتارها می باشد.
  • DSM بیان می کند که علائم اختلال طیف اوتیسم باید در طول مرحله رشد اولیه صورت بگیرد و این علائم باید منجر به ایجاد نواقص قابل توجهی در حوزه های مهمی زندگی، شامل عملکرد اجتماعی و شغلی شود.
  • اختلال فزون کاری کمبود توجه[۷] که مشخصه آن وجود داشتن الگوهای پایدار از تکانش های فزون کاری و / یا عدم توجه می باشد .
  • منجر به ایجاد اختلال در عملکرد فرد می شود و در دو یا چند مورد از بخش هایی همانند موقعیت های خانگی، کاری، مدرسه ای و اجتماعی صورت می گیرد.DSM-5
  • بیان کرده است که چند مورد از این علائم باید قبل از سن ۱۲ سالگی وجود داشته باشند و این علائم باید یک تاثیر منفی بر روی عملکرد اجتماعی، شغلی یا آکادمیکی فرد داشته باشند.


دو قطبی و اختلال های وابسته[۸]

اختلال دو قطبی از طریق تغییرات صورت گرفته در وضعیت روانی و همچنین تغییرات مربوط به سطوح فعالیت و انرژی مشخص می شود.

این اختلال در اغلب مواقع شامل تجربه کردن تغییراتی در حالت های روانی تشدید شده و دوره های افسردگی می باشد. چنین وضعیت های روانی تشدید شده می توانند به عنوان شیدائی یا شیدائی خفیف شناخته شوند.

معیار شیدایی و شیدائی خفیف DSM-5 در مقایسه با ورژن قبلی DSM ، شامل یک افزایش در تمرکز بر روی تغییرات صورت گرفته در سطح انرژی و فعالیت و همچنین تغییرات صورت گرفته در وضعیت روانی می باشد.

  • شیدائی[۹] از طریق احساس هیجان زده شدن بیش از حد و حتی افراطی ایجاد می شود.
  • دوره های شیدائی در برخی مواقع از طریق احساسات مربوط به حواسپرتی، تحریک پذیری و اعتماد بیش از حد مشخص می شود.
  • همچنین افرادی که شیدائی را تجربه می کنند در معرض مشغول شدن در فعالیت هایی قرار می گیرند که پیامدهای طولانی مدت منفی برای آنها دارد، فعالیت هایی از قبیل قمار بازی و ولخرجی در خرید.
  • اتفاقات افسرده کننده[۱۰] از طریق احساس ناراحتی عمیق، گناه، خستگی و تحریک پذیری مشخص می شوند.
  • افراد دارای اختلال دو قطبی ممکن است که در دوره افسردگی علاقه خودشان را نسبت به فعالیت هایی که قبلا از آن لذت می بردند از دست بدهند، با مشکلات خوابی مواجه شوند و حتی دچار تفکرات خودکشی شوند.

هر دو مورد اتفاقات دیوانه کننده (شیدا کننده) و افسرده کننده می توانند هم برای فردی که آنها را تجربه می کند و هم برای خانواده، دوستان و سایر افرادی که رفتارها و تغییرات روانی این افراد را مشاهده می کنند، ترسناک باشد.

خوشبختانه روش های درمان موثر و کارا، که در اغلب موارد شامل تجوز دارویی و روان درمانی می باشند، می توانند به افراد دارای اختلال دو قطبی کمک کنند که علائم خودشان را به صورت مناسبی مدیریت کنند.

اختلال های اضطرابی

اختلال های اضطرابی از طریق ترس، نگرانی، اضطراب و سایر اختلال های روانی بیش از حد و دائمی شناخته می شوند.

ترس شامل یک واکنش عاطفی نسبت به یک تهدید می باشد، چه در صورتی که این تهدید واقعی باشد یا فقط خود فرد چنین تهدیدی را احساس کند. اضطراب شامل یک پیشبینی می باشد که یک تهدیدی ممکن است در آینده اتفاق بیافتد.

در یکی از ارزیابی های چاپ شده در مجله آرشیوهای روان پزشکی عمومی[۱۲] ، تخمین زده شده است که ۱۸ درصد از افراد بزرگسال آمریکایی، حداقل در یکی از مراحل زندگی خودشان به یک اختلال اضطراب رنج دچار می شوند.

انواع اختلال های اضطرابی عبارتند از:

  • اختلال اضطراب عمومی شده[۱۳] (GAD) که ویژگی بارز آن نگرانی شدید در مورد اتفاقات روزمره می باشد.
  • در حالی که برخی از استرس ها و نگرانی ها نرمال می باشند و حتی به عنوان بخشی رایجی از زندگی در نظر گرفته می شوند.
  • ولی GAD شامل نگرانی هایی می باشد که بیش از حد هستند و منجر به ایجاد تداخل در بهزیستی و عملکرد فرد می شود.
  • فوبیای مکانهای باز و شلوغ[۱۴] که مشخصه آن عبارت از ترس بیش از حد از مکان های عمومی می باشد.
  • افرادی که چنین فوبیایی دارند در اغلب مواقع این ترس را دارند که در یک مجموعه ای که بیرون رفتن از آن مکان سخت می باشد، دچار حمله مزمن (صرع) شوند.

به دلیل وجود داشتن این ترس، اکثر افراد دارای فوبیای مکانهای باز و شلوغ در اغلب مواقع از رفتن به موقعیت هایی که احتمال تحریک شدن حمله اضطرابی در آنجا وجود دارد، اجتناب می کنند.

در برخی از موارد، این رفتار اجتنابی می تواند به یک حدی برسد که حتی فرد نتواند به تنهایی در خانه بماند.

  • اختلال اضطراب اجتماعی[۱۵] یک اختلال روان شناختی رایجی می باشد که شامل ترس غیرعقلایی از مشاهده شدن و قضاوت شدن می باشد.
  • اضطرابی که در نتیجه این اختلال ایجاد می شود، می تواند تاثیر قابل ملاحظه ای بر روی زندگی فرد داشته باشد و عملکرد وی در مدرسه، کار و سایر مجموعه های اجتماعی را با اخلال مواجه سازد.
  • فوبیاهای خاص[۱۶] که شامل ترس بیش از حد از یک فرد یا موقعیت خاص موجود در محیط اطراف می باشد.
  • برخی از مثال های مربوط به فوبیاهای خاص رایج عبارت از ترس از حشرات، ترس از ارتفاع یا ترس از مارها می باشد.
  • چهار نوع اصلی فوبیاهای خاص شامل اتفاقات طبیعی (غرش آسمان، رعد و برق، طوفان)، بالینی (فرآیندهای پزشکی، فرآیند های دندان پزشکی، تجهیزات بالینی)، حیوانات (سگ ها، مارها، حشره ها) و موقعیتی (مکان های کوچک، خانه متروک، رانندگی) می باشند.
  • زمانی که افراد با یک شی یا موقعیت عمومی مواجه می شوند، ممکن است که تهوع، لرزش، ضربان شدید قلب و حتی ترس از مردن را تجربه کنند.
  • اختلال مزمن[۱۷] یک نوع اختلال روان پزشکی می باشد که ویژگی بارز آن حمله های مزمنی می باشد که در اغلب موارد بدون هیچ نوع دلیل خاص منجر به  افسردگی فرد می شوند.
  • به همین دلیل، افراد دارای اختلال  مزمن در اغلب مواقع اضطراب را تجربه می کنند و تمایل دارند که احتمال صورت گرفتن حمله مزمن دیگری را از بین ببرند.
  • ممکن است که افراد شروع به اجتناب کردن از موقعیت ها و مجموعه هایی بکنند که در گذشته حملات مزمن صورت گرفته است یا ممکن است که در آینده چنین حمله ای صورت بگیرد.
  • این شرایط می تواند منجر به ایجاد اختلال در بخش های مختلفی از زندگی روزمره شود و انجام دادن کارهای روتین را به یک مورد مشکل تبدیل کند.
  • اختلال اضطراب جدایی[۱۸] یک نوع اختلال اضطرابی می باشد که شامل مقادیر زیادی ترس یا اضطراب در مورد جدا شدن از موارد دلبستگی می باشد.
  • اغلب افراد با ایده اضطراب جدایی آشنا هستند، چرا که این مورد مربوط به ترس کودکان آنها نسبت به جدا شدن از والدینشان می باشد،  ولی کودکان و افراد بالغ می توانند این اضطراب را به صورت مناسبی تجربه کنند.
  • زمانی که علائم شدید می شوند و عملکرد نرمال فرد را با اختلال مواجه می سازند، ممکن است که اختلال اضطراب جدایی در افراد تشخیص داده شود.
  •   علائم مربوط به این نوع اختلال شامل ترس بیش از حد نسبت به جدا شدن از مراقبان یا سایر موارد دلبستگی می باشد.
  • فردی که از این علائم رنج می برد ممکن است که از  بیرون رفتن از خانه، رفتن به مدرسه یا ازدواج کردن اجتناب کند تا روابط عاطفی و دلبستگی های قبلی خودش را نگه دارد.

[۱] Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders 

[۲] Neurodevelopmental Disorders

[۳] Intellectual disability

[۴] Global developmental delay

[۵] Communication disorder

[۶] Autism spectrum disorder 

[۷] Attention-deficit hyperactivity disorder

[۸] Bipolar and Related Disorders

[۹] Mania

[۱۰] Depressive episodes

[۱۱] Anxiety Disorders

[۱۲] the Archives of General Psychiatry

[۱۳] Generalized anxiety disorder

[۱۴] Agoraphobia 

[۱۵] Social anxiety phobia

[۱۶] Specific Phobias

[۱۷] Panic disorder

[۱۸] Separation anxiety disorder

آسیب و اختلال های مربوط به عوامل استرس زا

آسیب و اختلال های مربوط به عوامل استرس زا شامل قرار گرفتن در معرض اتفاقات استرس زا یا آسیب زا می باشد.

این اختلال قبلا در قالب اختلال های اضطرابی قرار داشت، ولی در حال حاظر به عنوان یک گروه مستقل از اختلال ها در نظر گرفته می شود.

اختلال هایی که در این گروه قرار دارند عبارتند از:

  • اختلال استرس حاد[۱] که از طریق ایجاد اضطراب شدید در طول یک ماه بعد از قرار گرفتن در معرض اتفاقات آسیب زا، همانند بلایای طبیعی، جنگ، تصادفات و دیدن یک مرگ و میر، مشخص می شود.
  • در نتیجه این اضطراب ممکن است که فرد علائم گسستگی را تجربه کند که شامل احساس تغییر واقعیت، عدم توانایی برای یادآوری جنبه های مهمی از یک اتفاق و وقفه های زمانی مهم مشخص در صورت اتفاق افتادن مجدد آسیب می باشد.
  • سایر علامت های مربوط به این اختلال می تواند شامل پاسخدهی عاطفی کاهش یافته، خاطرات ناراحت کننده از آسیب و مشکل داشتن در تجربه عواطف مثبت باشد.
  • اختلال های تعدیل[۲] که می توانند در نتیجه پاسخ به یک تغییر اتفاقی، همانند طلاق گرفتن، از دست دادن شغل، خاتمه یافتن یک رابطه صمیمی ، یک جابجایی، یا برخی از موارد از دست دادن یا دلشستگی صورت بگیرد.
  • این نوع از اختلال روان شناسی می تواند بر روی هر دو مورد کودکان و بزرگسالان تاثیر بگذارد و علائم مشخص آن عبارت از اضطراب، تحریک پذیری، حالت افسرده، نگرانی، عصبانیت، ناامیدی و احساس انزوا و تنهایی می باشد.
  • اختلال استرس بعد از آسیب[۳] می تواند بعد از تجربه شدن یک اتفاق استرس زا در زندگی ایجاد شود.
  • نشانه های PTSD شامل اتفاقات مربوط به تجربه مجدد یا ایجاد مجدد اتفاق، اجتناب از مواردی که افراد مربوط به یک اتفاق را به یاد می آورند، احساس گوشه گیری و داشتن تفکرات منفی می باشد.
  • کابوس های شبانه، اتفاق افتادن مجدد، افزایش عصبانیت، مشکل داشتن در تمرکز، واکنش وحشت زدگی اغراق آمیز و مشکلاتی در به یاد آوردن جنبه های مختلف مربوط به یک اتفاق از جمله علائم محتملی هستند که ممکن است افراد دچار شده به PTSD تجربه کنند.
  • اختلال دلبستگی واکنشی[۴] می تواند در زمانی ایجاد شود که کودکان در طول سال های اولیه زندگی خودشان روابط و دلبستگی های مناسب و سالمی با مراقبان بزرگسال خودشان نداشته باشند.
  • علائم مربوط به این اختلال شامل دور شدن از مراقبان بزرگسال و اختلال های اجتماعی و عاطفی می باشد که در نتیجه الگوهای مربوط به مراقبت نامناسب و بی توجهی صورت می گیرد.

اختلال های گسستی

اختلال های گسستی عبارت از اختلال های روان شناختی هستند که شامل عدم ارتباط یا وقفه در جنبه های هوشیاری است که شامل هویت و حافظه می باشد.

اختلال های گسستگی شامل موارد زیر می باشند:

  • فراموشی گسستی[۶] که شامل فراموش کردن آنی خاطره در نتیجه یک گسستگی می باشد.
  • در اکثر موارد، این مورد از دست دادن حافظه که می تواند کوتاه مدت باشد یا چندین سال به طول بکشد، در نتیجه برخی از آسیب های روان شناختی ایجاد می شود.
  • فراموشی گسستی یک موردی ساده تر از فراموشی ساده می باشد.
  • که این اختلال را دارند ممکن است که برخی از اطلاعات را در مورد اتفاقات به یاد بیاورند، ولی ممکن است که نتوانند برخی از اطلاعات محدود به یک دوره زمانی را به یاد بیاورند.
  • اختلال هویت گسستی[۷]  که قبلا به عنوان اختلال شخصیت چندگانه شناخته می شد، شامل وجود داشتن دو یا چند هویت یا شخصیت می باشد.
  • هر یک از شخصیت ها روش منحصر به خودش را برای درک و تعامل با محیط دارند. افراد دچار شده به این اختلال یک سری مشکلاتی را در رفتار، حافظه، درک، پاسخ عاطفی و هوشیاری تجربه می کنند.
  • اختلال دگرسان بینی خود / دگرسان بینی محیط[۸] که مشخصه آن تجربه کردن احساس خارج شدن از بدن خود (دگرسان بینی خود) و قطع ارتباط از محیط (دگرسان بینی محیط) می باشد.
  • افرادی که چنین اختلالی را دارند، در اغلب مواقع احساس غیرواقعی بودن یا قطع ارتباط غیراختیاری را از حافظه، احساسات و بخش هوشیار خودشان تجربه می کنند.

علائم بدنی و اختلال های مربوطه

این گروه که قبلا به عنوان یک زیر گروه در اختلال های جسمانی شکل قرار داشت، به عنوان علائم بدنی و اختلال های مربوطه شناخته می شود.

اختلال های علائم بدنی یک گروه از اختلال های روان شناسی می باشند که شامل علائم فیزیکی برجسته ای هستند که ممکن است یک علت فیزیکی قابل تشخیصی نداشته باشند.

برخلاف روش های قبلی مربوط به مفهوم بندی، این اختلال های بر مبنای نبود توضیح پزشکی برای علائم فیزیکی می باشند.

تشخیص فعلی بر روی تفکرات، احساسات و رفتارهای غیرنرمالی تاکید می کند که در پاسخ به این علائم صورت می گیرد.

اختلال های موجود در این گروه عبارتند از:

  • اختلال علامت بدنی[۹] شامل وجود داشتن علائم فیزیکی می باشد که منجر به ایجاد مشکل برای یک عملکرد نرمال می شود.
  • وجود داشتن این علائم منجر به ناراحتی عاطفی و ایجاد مشکلاتی در زندگی روزمره می شود.
  • نکته مهمی که باید مورد توجه قرار بگیرد عبارت از این مورد است که علائم بدنی نشان نمی دهند که فرد وانمود می کند دارای درد فیزیکی، خستگی یا سایر علائم می باشد.
  • در این وضعیت، علائم فیزیکی واقعی منجر به ایجاد اختلال در زندگی فرد نمی شوند، چرا که این وضعیت یک واکنش حدی و رفتارهای ایجاد شده می باشد.
  • اختلال اضطراب بیماری[۱۰] یک اختلالی می باشد که مشخصه آن نگرانی بیش از حد در مورد داشتن شرایط بالینی غیرقابل تشخیص می باشد.
  • افرادی که چنین اختلال روانشناختی را تجربه می کنند، نگرانی بیش از حدی در مورد عملکرد و احساسات بدنشان پیدا می کنند و متقاعد می شوند .
  • یک بیماری جدی دارند یا در آینده به چنین بیماری دچار خواهند شد، و حتی زمانی که آزمایش های پزشکی منفی باشند هم نمی توانند از نگرانی خودشان خلاص شوند.
  • این تمایل به بیماری منجر به ایجاد اضطراب و ناراحتی قابل توجهی خواهد شد.
  • همچنین این مورد منجر به ایجاد تغییراتی در رفتارهایی از قبیل مراجعه به آزمایش / درمان بالینی خواهد شد و فرد از قرار گرفتن در موقعیت هایی که ریسک سلامتی بالایی دارند، اجتناب خواهد کرد.
  • اختلال تبدیل[۱۱] شامل علائم حرکتی یا حسی می باشد که بدون هیچ نوع دلیل عصب شناختی یا بالینی مناسبی صورت می گیرد.
  • این اختلال در اکثر موارد بعد از یک آسیب فیزیکی واقعی یا استرس زا ایجاد می شود و حتی منجر به واکنش های فیزیکی و عاطفی می شود.
  • اختلال ساختگی[۱۲] که قبلا یک گروه مجزایی بود و در حال حاضر در DSM-5 در گروه مربوط به علائم بدنی و اختلال های مربوطه قرار دارد.
  • یک اختلال ساختگی در زمانی صورت می گیرد که یک فرد به صورت هدفمند علائم بیماری را ایجاد کند، به چنین بیماری وانمود کند یا در بیان کردن علائم آن اغراق کند.
  • نشانگان مونچازون[۱۳]، که در آن افراد وانمود به یک شرایط خاصی می کنند تا توجه بقیه را جلب کند، یکی از شدیدترین اختلال های ساختگی می باشد.

اختلال های تغذیه ای و غذایی

مشخصات اختلال های تغذیه ای شامل نگرانی بیش از حد در مورد وزن و الگوهای غذا خوردن اختلال آوری می باشد که یک تاثیر منفی بر روی سلامت فیزیکی و روانی دارد.

اختلال های تغذیه ای و غذایی که قبلا در چارچوب طفولیت و کودکی تشخیص داده می شدند، در DSM-5 به یک گروه مستقل تبدیل شده است.

انواع اختلال های تغذیه ای عبارتند از:

  • بی اشتهایی عصبی[۱۵] که مشخصه آن مصرف غذای محدودی می باشد که منجر به کاهش وزن و داشتن یک وزن بسیار پایین برای بدن می باشد.
  • افرادی که چنین اختلالی را تجربه می کنند، همچنین نسبت به افزایش وزن ترس دارند و همچنین یک دید نادرستی نسبت به ظاهر و رفتار خودشان دارند.
  • پر اشتهایی عصبی[۱۶] شامل حرص و ولع داشتن برای پرخوری و انجام دادن اقدامات جبرانی برای از بین بردن تاثیرات این پرخوری می باشد.
  • این رفتارهای جبرانی شامل استفراغ از طریق خود تحریکی، سوء استفاده از ضد یبوست ها و ادرار آورها و ورزش کردن بیش از حد می باشد.
  • اختلال نشخواری[۱۷] که از طریق برگرداندن غذای قبلا جویده شده یا بلعیده شده به منظور انداختن به بیرون یا بلعیدن مجدد مشخص می شود.
  • بیشتر افرادی که به این اختلال دچارمی شوند، کودکان یا افراد بزرگسالی هستند که همچنین دارای تاخیر رشدی یا عدم توانایی ذهنی می باشند.
  • مشکلات دیگری که می توانند از این رفتار ایجاد شوند شامل از بین رفتن دندان، زخم های مری و سوء تغذیه می باشند.
  • ویار[۱۸] که شامل اشتیاق داشتن به مواد غیر غذایی، همانند خاکریز، رنگ یا صابون، و مصرف آنها می باشد.
  • این اختلال بیشتر در کودکان و افراد دارای ناتوانی رشدی مشاهده می شود.
  • اختلال زیاده روی در خوردن غذا[۱۹] که برای اولین بار در DSM-5 معرفی شد و شامل یک نوع زیاده روی در مصرف غذا می باشد به نحوی که فرد یک مقدار زیاد و غیر معمول از غذا را طی چندین ساعت می خورد.
  • این افراد نه تنها پرخوری می کنند، بلکه همچنین نمی توانند خوردن خودشان را کنترل کنند.
  • در برخی مواقع اختلال زیاده روی در خوردن غذا از طریق عواطفی همانند احساس خوشحالی یا اضطراب، خستگی یا بعد از یک اتفاق استرس زا تشدید می شود.

[۱] Acute stress disorder

[۲] Adjustment disorders

[۳] Post-traumatic stress disorder

[۴] Reactive attachment disorder

[۵] Dissociative Disorders

[۶] Dissociative amnesia

[۷] Dissociative identity disorder

[۸] Depersonalization/derealization disorder

[۹] Somatic Symptom disorder

[۱۰] Illness anxiety disorder

[۱۱] Conversion disorder

[۱۲] Factitious disorder

[۱۳] munchausen syndrome

[۱۴] Feeding and Eating Disorders

[۱۵] Anorexia nervosa

[۱۶] Bulimia nervosa

[۱۷] Rumination disorder

[۱۸] Pica

[۱۹] Binge-eating disorder

اختلال های خواب – بیداری

اختلال های خواب عبارت از ایجاد اختلال در الگوهای خواب می باشد که منجر به ایجاد مشکل در عملکرد روزمره می شود و بر روی آن تاثیر می گذارد.

مثال های مربوط به اختلال های خوابی عبارتند از:

  • حمله خواب[۱] عبارت از شرایطی می باشد که افراد یک نیاز غیرقابل جلوگیری به خواب احساس می کنند.
  • افرادی که حمله خواب را تجربه می کنند، ممکن است که به صورت ناگهانی از دست دادن کشش طبیعی عضلات را تجربه کنند.
  • اختلال بی خوابی[۲] عبارت از عدم توانایی برای خوابیدن مناسب و کافی و خارج کردن خستگی از بدن می باشد.
  • در حالی که برخی از افراد در برخی از مراحل زندگی خودشان مشکلات و اختلال های خوابی را تجربه می کنند.
  • ولی بی خوابی در زمانی به عنوان یک اختلال در نظر گرفته می شود که همراه با ناراحتی یا نقایص قابل توجه در طول زمان بروز کند.
  • اختلال خواب آلودگی بیش از حد[۳] عبارت از یک نوع اختلالی می باشد که ویژگی بارز آن خوابیدن بیش از حد در طول روز یا خوابیدن طولانی در شب می باشد.
  • افرادی که چنین ویژگی هایی را دارند، ممکن است در طول روز و در زمان های نامناسب، همانند کار و مدرسه، به خواب بروند.
  • افراد دارای اختلال خواب آلودگی بیش از حد علاوه بر احساس خواب آلودگی بیش از حد، همچنین ممکن است که اضطراب، مشکلات حافظه ای، از دست دادن اشتها، تفکر کُند و اختلال های مربوط به زمان بیدار شدن را تجربه کنند.
  • اختلال های خواب مربوط به تنفس کشیدن[۴] عبارت از اختلال های می باشد که شامل نابهنجاری های تنفسی می باشد و ممکن است مواردی از قبیل گرفتگی تنفس یا خروپف شدید در طول خواب صورت بگیرد.
  • این مشکلات تنفسی می توانند در نتیجه توقف های مختصر در خواب ایجاد شوند و می توانند منجر به ایجاد مشکلاتی از قبیل بی خوابی و خواب آلودگی در طول روز شوند.
  • نابهنجاری های خوابی[۵] شامل اختلال هایی می باشد که ویژگی آنها عبارت از صورت گرفتن رفتارهای غیرنرمال در طول خواب می باشد.
  • چنین اختلال هایی شامل راه رفتن در طول خواب، وحشت زدگی در طول خواب، صحبت کردن در طول خواب و غذا خوردن در طول خواب می باشد.
  • سندرم ناراحتی در پا[۶] عبارت از یک نوع شرایط عصبی است که شامل داشتن احساس ناراحتی در پاها و اصرار شدید برای حرکت دادن پاها به منظور تسکین این دردها می باشد.
  • افرادی که چنین شرایطی دارند، ممکن است در نتیجه حرکت دادن بیش از حد پاهای خودشان احساس کشیدگی، وارفتگی، سوختگی و سایش را در پاهای خودشان احساس کنند که در نهایت منجر به ایجاد اختلال در خواب این افراد می شود

اختلال های خوابی که مربوط به یکی دیگر از اختلال های روانی می باشند و همچنین اختلال های خوابی که مربوط به شرایط بالینی عمومی می باشند، از DSM-5 حذف شده اند.

همچنین آخرین ورژن DSM بر روی وجود داشتن شرایط همزمان مربوط به هر یک از این اختلال های خواب – بیداری تاکید کرده است.

APA توضیح داده است که این تغییر “تاکیید می کند که افراد دارای یک اختلال خواب می باشند که نیاز به مراقبت بالینی مستقل از سایر اختلال های روانی و بالینی دارد؛

این مورد وجود داشتن تاثیرات دو طرفه و تعاملی ما بین اختلال های خوابی و اختلال های بالینی و روانی همزمان را مورد تایید قرار می دهد.”

اختلال های جدا کننده، انگیزشی – کنترلی و ارتباطی

اختلال های انگیزشی – کنترلی عبارت از اختلال هایی هستند که شامل عدم توانایی برای کنترل عواطف و رفتار ها می باشند و در نهایت منجر به آسیب دیدن خود فرد یا سایر افراد می شود.

این مشکلات مربوط به کنترل عاطفی و رفتاری، از طریق اقداماتی صورتی می گیرند که شامل تجاوز به حقوق دیگران.

برای مثال از بین بردن دارایی یا تعرض فیزیکی و / یا شامل اقداماتی می باشد که با هنجارهای اجتماعی، دستگاه های حاکمیتی و قوانین تضاد دارد.

انواع اختلال های تکانشی – کنترلی عبارتند از:

  • جنون دزدی[۸] شامل عدم توانایی برای کنترل انگیزش های دزدی می باشد. افرادی که دارای جنون دزدی هستند .
  • در اغلب مواقع وسایلی را می دزدند که در واقعیت هیچ نیازی به آن ندارند یا دارای هیچگونه ارزش پولی نمی باشند.
  • افرادی که چنین شرایطی را دارند، قبل از انجام دادن دزدی یک نوع احساس تنش و فشار می کنند و بعد از دزدیدن احساس راحتی و قدردانی از خودشان را دارند.
  • جنون آتش افروزی[۹] شامل شیفتگی و تمایل زیاد به آتش می باشد که در نتیجه آن فرد شروع به آتش زدن وسایلی می کند و خودش و سایر افراد را در یک وضعیت خطرناک قرار می دهد.
  • اختلال انفجار متناوب[۱۰] در نتیجه عصبانیت و خشونتی ایجاد می شود که دارای طغیان کوتاه مدت می باشد و متناسب با موقعیت موجود نیست.
  • افرادی که چنین ویژگی دارند، ممکن است که اقدامات خشمیگنانه یا خشونت آمیز انفجاری را در پاسخ به دلخوری ها و ناکامی های روزمره نشان بدهند.
  • اختلال رفتاری[۱۱] عبارت از شرایطی می باشد که در کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ ساله ای تشخیص داده می شود و فرد به صورت مرتب نسبت به هنجار های اجتماعی و حقوق سایر افراد تجاوز می کند.
  • کودکان دارای این اختلال نسبت به سایر حیوانات و افراد خشمگین می شوند، دارایی ها را خراب می کنند، دروغ می گویید و دزدی می کنند، و نسبت به سایر قواعد و قوانین تجاوز می کنند.
  • این رفتارها منجر به ایجاد مشکلات قابل توجهی در عملکرد آکادمیک، کاری یا اجتماعی افراد می شود.
  • اختلال مخالف و نافرمانی[۱۲] قبل از سن ۱۸ سالگی شروع می شود و مشخصه آن عبارت از مخالفت، تحریک پذیری، عصبانیت، خشمگینی و کینه جوئی می باشد.
  • هر چند که همه کودکان در برخی مواقع نافرمانی می کنند، ولی کودکان دارای اختلال مخالف و نافرمانی، تقریبا در تمامی زمان ها از برآورده کردن درخواست های بزرگترها امتناع می کنند .
  • برای آزار و اذیت دیگران یک سری اقداماتی را انجام می دهند.

[۱] Narcolepsy

[۲] Insomnia disorder

[۳] Hypersomnolence disorder

[۴] Breathing-related sleep disorders 

[۵] Parasomnias

[۶] Restless legs syndrome

[۷] Disruptive, Impulse-Control, and Conduct Disorders

[۸] Kleptomania

[۹] Pyromania

[۱۰] Intermittent explosive disorder

[۱۱] Conduct disorder

[۱۲] Oppositional defiant disorder

سایت “کانون مشاوران ایران” به عنوان مرجع روانشناسی، همواره در کنار شماست. متخصص زوج درمانی و خانواده درمانی و مشاوره فردی در نقاط مختلف ایران از جمله اصفهان، تبریز، شیراز و تهران و مرکز مشاوره قیطریه ، شهرک غرب، شریعتی و غیره به مشاوره تخصصی می پردازند.

اختلال های مربوط به مواد و اعتیاد آورها

اختلال های مربوط به مواد شامل استفاده و سوء استفاده از مواد مختلفی همانند کوکائین، متامفتامین، مواد افیونی، و الکل می باشد.

این اختلال ها می تواند شامل شرایط ایجاد شده از طریق مواد باشد که می تواند در تشخص های مختلف مربوط به مسمومیت، ترک، ایجاد روان پریشی، اضطراب و روان آشفتگی مشخص شود.

مثال های مربوط به اختلال مواد عبارتند از:

  • اختلال های مربوط به الکل[۱] شامل مصرف الکل می باشد که پرمصرف ترین مواد (که به صورت متعددی در مصرف آن اوردوز می شود) در ایالات متحده می باشد.
  • اختلال های مربوط به حشیش[۲] شامل علائمی از قبیل مصرف بیش از حد، احساس عدم توانایی برای متوقف کردن مصرف این مواد و ادامه دادن به مصرف با وجود تاثیرات مضر آن در زندگی فرد می باشد.
  • اختلال مصرف مواد استنشاقی[۳] شامل استنشاق کردن بخار مربوط به موادی از قبیل رنگ ها و حلال ها می باشد.
  • افراد دارای این شرایط همانند افراد مبتلا به سایر اختلال های مربوط به مواد، تمایل به مصرف این مواد را تجربه می کنند و کنترل کردن یا متوقف کردن مصرف به سختی امکان پذیر می باشد
  • اختلال مصرف محرک[۴]  عبارت از یک گروه جدید در DSM-5 می باشد که شامل استفاده از محرک هایی همانند مت، آمفتامین و کوکائین می باشد.
  • اختلال مصرف تنباکو[۵] که مشخصه آن علائمی از قبیل مصرف تنباکو بیشتر از حد مورد نظر، سخت بودن کمتر کردن مصرف یا  متوقف کردن، تمایل داشتن برای مصرف آن، و مواجه شدن با تاثیرات اجتماعی مضر در نتیجه مصرف تنباکو می باشد.

DSM-5 در این گروه شامل اختلال قماربازی هم می باشد. انجمن روان پزشکی آمریکا[۶] بیان کرده است که این تغییر ” نشان دهنده شواهد سازگار و در حال افزایشی می باشد.

برخی از رفتارها، همانند قمار بازی، منجر به فعال سازی سیستم قدردانی مغز می شوند که تاثیرات مشابهی با داروهای سوء مصرف شده دارند و علائم اختلال قمار بازی، با علائم اختلال های مصرف مواد تا یک حد خاص مشابه می باشند.”

اختلال های شناختی – عصبی

اختلال های شناخت عصبی از طریق نقایص ایجاد شده در عملکرد شناختی مشخص می شوند. این اختلال ها شامل شناخت معیوب که در زمان تولد یا مراحل اولیه زندگی وجود دارند، نمی باشد.

انواع اختلال های شناختی عبارتند از:

  • روان آشفتگی[۸]، که همچنین به عنوان وضعیت اغتشاش آمیز شناخته می شود .
  • در طول یک دوره زمانی کوتاه مدت (معمولا چند ساعت یا چند روز) ادامه پیدا می کند و مشخصه آن اختلال در توجه و هوشیاری می باشد.
  • اختلال های شناختی – عصبی عمده و خفیف[۹] که ویژگی اصلی آن کاهش شناخت در یک یا چند بخش است که شامل حافظه، توجه، زبان، یادگیری و ادراک می باشد.
  • این اختلالات شناختی می توانند از طریق یک سری از شرایط بالینی ایجاد شوند که شامل بیماری آلزایمر، عفونت HIV، بیماری پارکینسون، مصرف مواد / دارو، بیماری عروقی، و سایر موارد می باشند.

اختلال های شخصیتی

اختلال های شخصیتی از طریق الگوی پایداری از تفکرات، احساسات و رفتارهای ناسازگاری مشخص می شود که می توانند منجر به وارد شدن آسیب های جدی به روابط و سایر حوزه های زندگی شوند.

انواع اختلال های شخصیتی عبارتند از:

  • اختلال شخصیتی ضد اجتماعی[۱۱] که مشخصه آن عدم توجه دائمی به قوانین، هنجارهای اجتماعی و حقوق سایر افراد می باشد.
  • افرادی که به این اختلال های دچار می شوند، معمولا علائم بیان شده را در دوران کودکی نشان می دهند، به سختی می توانند با سایر افراد همدردی کنند و به دلیل رفتارهای مخرب خودشان پشیمان نمی شوند.
  • اختلال شخصیتی اجتنابی[۱۲] شامل ممانعت های اجتماعی شدید و حساسیت نسبت به طرد شدن می باشد.
  • چنین احساسات ناایمنی می توانند به ایجاد مشکلات قابل توجهی در زندگی و عملکرد روزمره فرد منجر شوند.
  • اختلال شخصیتی حدی[۱۳] که دارای علائمی از قبیل تحریک پذیری عاطفی، روابط میان فردی ناپایدار و شدید، خود تصویری ناپایدار، و رفتارهای تکانشی می باشد.
  • اختلال شخصیتی وابسته[۱۴] که شامل الگوهای مزمن مربوط به جدایی از ترس و نیاز شدید به مراقبت می باشد.
  • افرادی که چنین اختلالی دارند در اغلب مواقع یک سری رفتارهایی انجام می دهند که برای  ایجاد اقدامات مراقبتی در دیگران طراحی شده است.
  • اختلال شخصیتی نمایشی[۱۵] مربوط به الگوهای عاطفی و رفتار های جلب کننده توجه حدی می باشد.
  • افرادی که چنین شرایطی دارند در مجموعه هایی که مورد توجه قرار نمی گیرند، احساس ناراحتی می کنند.
  • عواطف خودشان را به سرعت تغییر می دهند، و ممکن است که یک سری رفتارهای نامناسب اجتماعی انجام بدهند که فقط به منظور جلب توجه سایر افراد می باشد.
  • اختلال شخصیتی خود شیفتگی[۱۶] مربوط به الگوهای پایدار از خود تصویری اغراق شده، خود محوری، و همدلی سطح پایین می باشد.
  • افرادی که چنین ویژگی دارند تمایل دارند که علاقمندی بیشتری نسبت به خودشان داشته باشند و به سایر افراد کمتر توجه می کنند.
  • اختلال شخصیتی وسواس فکری – عملی[۱۷] عبارت از الگوی فراگیر مربوط به مشغولیت نسبت به فرمانبرداری، کمال گرایی، عدم انعطاف پذیری و کنترل روانی و میان فردی می باشد.
  • این شرایط یک شرایط متفاوتی نسبت به اختلال وسواس فکری – عملی (OCD) می باشند.
  • اختلال شخصیتی پارانویایی[۱۸] از طریق عدم اعتماد به سایر افراد، و حتی خانواده، دوستان و شریک های عاطفی مشخص می شود.
  • افرادی که چنین اختلالی دارند، فکر می کنند که سایر افراد بدخواه می باشند، حتی در صورتیکه هیچ نوع مدرک یا توجیحی در این مورد نداشته باشند.
  • اختلال شخصیتی اسکیزوید[۱۹] (مبتلا به اختلال روانی و جنون گوشه گیری) علائمی را شامل می شود که برای مثال می توان به  جدا شدن از روابط اجتماعی اشاره کرد.
  • افرادی که چنین اختلالی را دارند، به سمت زندگی های درونی خودشان حرکت می کنند و در اغلب موارد  نسبت به روابط بی توجه هستند این افراد به صورت عمومی نبود .
  • اظهار عاطفی را نشان می دهند و می توانند به صورت افراد سرد و کناره گیر باشند.
  • اختلال شخصیتی اسکیزوفرنی گونه[۲۰] شامل عدم رعایت هنجار های موجود در صحبت، رفتارها، ظاهر و تفکرات می باشد.
  • افرادی که چنین تفکراتی را دارند .ممکن است که عقاید عجیب و غریبی را تجربه کنند یا جادویی اندیشی داشته باشند و در ایجاد روابط با مشکلاتی مواجه شوند.

توصیه ای برای داشتن زندگی بهتر

اختلال های روان شناختی می توانند منجر به ایجاد مشکلاتی در عملکرد روزمره، روابط، کار، مدرسه و سایر حوزه های مهم شوند.

با این وجود افراد با استفاده از تشخیص و درمان مناسب می توانند از این علائم بهبود پیدا کنند و روش های مقابله ای مناسبی را مورد استفاده قرار دهند.

نویسنده: کندرا چری[۲۱] – ویرایش شده توسط: استون گنز[۲۲]

آخرین به روز رسانی: ۲۰ نوامبر ۲۰۱۸


[۱] Alcohol-related disorders

[۲] Cannabis-related disorders

[۳] Inhalant-use disorder

[۴] Stimulant use disorder

[۵] Tobacco use disorder

[۶] The American Psychiatric Association

[۷] Neurocognitive Disorders

[۸] Delirium

[۹] Major and mild neurocognitive disorders

[۱۰] Personality Disorders

[۱۱] Antisocial personality disorder

[۱۲] Avoidant personality disorder

[۱۳] Borderline personality disorder

[۱۴] Dependent personality disorder

[۱۵] Histrionic personality disorder

[۱۶] Narcissistic personality disorder

[۱۷] Obsessive-compulsive personality disorder

[۱۸] Paranoid personality disorder

[۱۹] Schizoid personality disorder

[۲۰] Schizotypal personality disorder

[۲۱] Kendra Cherry

[۲۲] Steven Gans, MD

تکنیک های مشاوره خانواده

اگر به عنوان مشاور خانواده و یا درمانگری تازه کار، وارد حوزه ی مشاوره و درمان شده اید، قطعا با رویکردهای مختلف خانواده درمانی آشنایی نسبی دارید.

با ورود به حوزه ی درمان به عنوان یک درمانگر تجربی متوجه خواهید شد که مهم ترین ابزار تبدیل نظریه به عمل، “ذهنیت سیال مشاور” و اشراف کامل بر “فنون عملی و کاربردی” متناسب با رویکرد درمانی است.

به عنوان مثال اگر نسبت به رویکرد ساختاری مینوچین، اشراف کامل داشته باشید اما در مرحله ی اجرای فنون، خوب عمل نکنید، جلسه ی درمان با دشواری های زیادی مواجه خواهد شد و با احتمال زیادی موفقیت آمیز نخواهد بود.

باتوجه به تفاوت های اساسی رویکردهای خانواده درمانی در مبانی فلسفی، در این مطلب به توضیح و روشن سازی فنون درمانی رویکرد سیستمی میلان به عنوان مهم ترین رویکرد پیروی دانش فرمانش نوع ۲ خواهیم پرداخت.

دانش فرمانش و تعریف خانواده

به عنوان یک درمانگر، رویکرد درمانی شما یا از دانش فرمانش نوع یک پیروی می کند و یا پیروی دانش فرمانش نوع دو خواهد بود.

به همین دلیل لازم است بدانید تعریف ” خانواده” در دو نوع اصلی فرمانش چیست.

بر اساس دانش فرمانش نوع یک (رویکردهایی مانند مینوچین، بوئن)، خاناوده مفهومی است که با ساختار، قوانین، مرزها، دیدگاه های کارکرد گرا، رفتار گرا و اثباتی تعریف می شود.

بنابراین درمانگر پیروی خانواده درمانی نوع ۱ به عنوان متخصص وارد فضای خانواده شده، تغییرات لازم را بررسی می کند و اوست که مشخص می کند خانواده برای بهبود نیازمند چه تغییراتی است.

در این حالت درمانگر از آمیختگی با خانواده اجتناب می کند و به دنبال تجویز تغییر است.

بر اساس دانش فرمانش نوع دو (الگوهایی از جمله ویتاکر و میلان)، خانواده مجموعه از افراد است که فعالانه برای خلق معنی در حال تلاش اند.

بر این اساس درمانگر به عنوان عضوی مانند اعضای خانواده، وارد سیستم می شود، در گفتمان خانواده مشارکت می کند و معتقد است خانواده خود قابلیت تغیر گفتمان و ایجاد تغییرات موثر را دارد.

بر این اساس او نه تنها به عنوان متخصص مداخله نمی کند، بلکه معتقد است اعضا خود راه حل مناسب تر را خواهند یافت.

تفاوت رویکرد میلان با سایر رویکرد ها

در رویکرد سیستمی میلان، عامل ایجاد مساله استفاده ی افراطی خانواده از بازخوردهای مثبت – باهدف حفظ تعادل- است.

برهمین اساس برخلاف رویکرد های ساختاری، در این رویکرد نه تنها درمانگر به دنبال تغییر سریع ساختار خانوادگی نیست بلکه ممکن است برای رسیدن به هدف، از اعضا بخواهد تا مدتی با نشانه ی خود باقی بمانند.

برای درک بهتر این مطلب، با تشریح بیشتر فنون رویکرد سیستمی میلان همراه باشید.

فنون کاربردی رویکرد سیستمی میلان

۱)تلویح مثبت

به زبان ساده، درمانگر میلانی در این فن، نیت رفتار بیمارگون فرد حاوی نشانه را به گونه ای مثبت بازخورد می دهد چرا که منجر به حفظ تعادل خانواده شده است.

به عبارت دیگر می توان گفت، تلیح مثبت نوعی از بازگویی رفتار خانواده است که مهم ترین کارکردش، افزایش انگیزه و کاهش مقاومت اعضای خانواده نسبت به تغییر و در ظاهر تجویز عدم تغییر است.

به عنوان مثال، اگر کودک از رفتن به مدرسه امتناع می کند و اعضای خانواده از او به عنوان فردی بیمار و نیامند تغییر یاد می کنند، درمانگر به خانواده خواهد گفت ” اینکه پسرتان به مدرسه نمی رود بخاطرآن است که همراه مادر تنهاش باشد”.

با کاربرد این عبارت، نیت رفتار بیمارگون (نرفتن به مدرسه) به گونه ای مثبت تعبیر شد. علاوه بر آن، فرد حاوی نشانه (کودک) برچسبی مبنی بر بیماری دریافت نکرد و تمامی اعضای خانواده در مشکل موجود (نرفتن به مدرسه) شریک دانسته شدند.

باتوجه به این مساله، اعضای خانواده در برابر تغییر، مقاومت کمتری خواهند داشت و از دیدگاه مقصر بودن کودک، به دیدگاه جمعی بودن مشکل وی می آورند.

۲) مراسمات آیینی

به زبان ساده باید گفت این فن در شرایطی کاربرد دارد که اعضای خانواده در حال استفاده از یک الگوی خشک، غیر منعطف و مشکل آفرین هستند اما نسبت به آن آگاه نیستند.

در چنین وضعیتی، خانواده نیازمند آن است که از نقش الگوهای رفتاری جاافتاده در تداوم مشکل آگاه شود و سپس نسبت به تغییر برانگیخته شود.

به عنوان مثال در شرایطی که والدین با رفتارهای خود در حال سردرگم کردن کودک هستند و نسبت به این مساله آگاهی ندارند، درمانگر از آن ها می خواهد تا به اجرای یک مراسم بپردازند.

براساس این مراسم، به مدت ۴ روز، در روزهای غیر عادی و ناآرام، مسئولیت انظباطی کودک به عده ی مادر است و پدر موظف است تا روابط آن ها را یادداشت کند و برعکس.

در باقی روزهای هفته نیز پدر و مادر به صورت خودانگیخته وغیر برنامه ریزی شده عمل خواهند کرد.

هدف از اجرای این فن آن است که پدر و مادر به صورت تلویحی نسبت به تاثیرنوع برخورد خود بر حالات کودک آگاه شوند و از طریق این اجرای آزمایشی، نسبت به تغییر الگوی رفتاری دایمی خود برانگیخته شوند.

۳)فرضیه سازی

نمی توان به عنوان درمانگر، به رویکرد میلان علاقمند بود و در عین حال از کارکرد فرضیه سازی در درمان غافل شد.

فرضیه سازی در این رویکرد به عنوان اساسی ترین بخش درمان است و عبارت است از دیدگاه خاص درمانگر در خصوص مشکل خانواده که پیش از شروع جلسه، در حین جلسه و پس از جلسه، مطرح، بررسی و از طریق سوالات حلقوی، ارزیابی می شود.

همانظور که گفته شد در این رویکرد، درمانگر نه به عنوان متخصص بلکه به عنوان فردی عادی و با “دیدگاه های منحصر به فرد خود”، وارد سیستم خانواده شده، نظرات اعضا در مورد مشکل موجود را می شنود و نظر مخصوص به خود را نیز ارایه می دهد.

خانواده در این گفتمان مختار است دیدگاه درمانگر را بپذیرد و یا به دیدگاه خود ادامه دهد.

انچه فرضیه سازی را ضروری می سازد آن است که اگر درمانگر میلانی بدون داشتن فرضیات خود وارد جلسه ی خانوادگی شود، ممکن است تحت تاثیر دیدگاه های خانواده قراربگیرد و منجر به تداوم مشکل شود.

بنابراین هدف از ایجاد فرضیه، ایجاد تغییر در سیستم خانواده و رسیدن به کارکرد مطلوب است.

شماره های تماس 01

آیا رویکرد سیستمی میلان برای من مناسب است؟

اصولا درمانگر میلانی فردی متخصص، زیرک، مقتدر و در عین حال بی طرف است.

از آنجا که اساس مداخلات میلانی بر “قصد تناقضی” استوار است می توان گفت افرادی به عنوان درمانگر، موفق خواهند بود .

بتوانند از کاناپه ی تخصص گرایی بلند شوند، به عنوان عضوی عادی، زیرک، هوشیار و در عین حال فعال وارد سیستم خانواده شوند و از “راهبردهای غیر مستقیم” به منظور تجویز تغییر استفاده کنند.

این رویکرد به دلیل پیچیدگی های تناقضی برای درمانگران تازه کار بسیار چالش برانگیز و نیازمند ممارست است.
بنابراین اگر ویژگی های شخصیتی خود را مناسب این رویکرد می دانید، می توانید با مطالعه ی منابع بیشتر، درمانگر میلانی موفقی شوید.

لجبازی کودک دو ساله

داستان پرت کردن اشیا

بچه ی دوساله ای را تصور کنید که هرچه به دستش می رسد را سریع و بدون توقف پرتاب می کند.

 در این موقعیت والدین یا بزرگتر ها که عموما نگران بی نظم شدن خانه، کثیف شدن محیط و یا خراب شدن وسایل اند، ممکن است با صدای بلند فریاد بزنند ” نکن”.

در کمال ناباوری آنچه مشاهده می کنید آن است که کودک بدون کوچک ترین توجهی مجددا وسیله را پرتاب می کند و همین، آتش شخشم شما را بیش از پیش شعله ور می کند.

اکثر والدین بلند می شوند و در حالیکه به شدت عصبانی اند با صدایی بلند تر از قبل فریاد “نکن” سر می دهند و وسیله را به زور از دست بچه می کشند.

کودک نیز که احساس ناکامی و بی توجهی عمیقی را درک کرده با صدای بلند سروع به گریه می کند و به لجبازی و بی نظمی متهم می شود.


کودک لجباز یا والد بی اطلاع ؟

آیا می دانید اکثر کودکان در سن ۲ سالگی تمایل به پرتاب اشیا دارند؟ یا فکر می کنید این فقط کودک ۲ ساله ی شماست که لجبازی و خودرای است؟!

بر اساس روانشناسی رشد کودک، کسب هماهنگی چشم و دست در سن ۲ سالگی، تمایل به پرتاب اشیا را در کودک بیشتر می کند.

او رشد کرده و از اینکه بر خلاف قبل می تواند اشیا را پرتاب کند، بسیار لذت می برد.

بسیاری از والدین به دلیل ناآگاهی از این مساله، کودک را به لجبازی متهم می کنند. این در حالی است که می توان توانایی کودک در پرتاب کردن اشیا را به عنوان بخشی از توانایی و رشد جسمانی و مغزی او تحسین کرد!

بنابراین تا بدین جای سناریوی پرتاب اشیا، لازم است برچسب لجباز را از کودکی که در پرتاب اشیا توانمند شده جدا کنید و در ادامه روش های موثر برخورد با این توانایی را بیاموزید.


با پرتاب اشیا توسط کودک چگونه برخورد کنم؟

۱) درخواست خود را به شیوه ای جدید مطرح کنید

واقعیت امر آن است که باتوجه به رشد جسمی و مغزی کودک، تمایل به پرتاب کردن اشیا در این سن برای کودک تان تامین کننده ی یک نیاز اساسی است.

بنابراین درخواست شما هرچه که باشد او کار خود را انجام خواهد داد.

اگر قرار است به او دستور دهید ” کنترل تلوزیون رو پرت نکن ”  و او کار خود را انجام دهد و کنترل را پرت کند، بهتر است هوشمندانه عمل کنید و جمله تان را اینظور اصلاح کنید ” کنترل را روی میز بگذار و توپت رو پرت کن”.

با اصلاح این جمله، هم کودک به هدف خود که پرت کردن یک شیء است می رسد و هم شما به هدف تان که حرف شنوی کودک و عدم لجبازی است رسیده اید.

۲) با کودک بازی های پرتابی انجام دهید

به دلیل رشد مغزی کودک و تمایل ذهنی او به پرتاب اشیا، می توانید از بازی های پرتابی استفاه ی مناسبی ببرید.

در طول این بازی از کودک بخواهید توپ ا تا جایی که می تواند بلند پرتاب کند و توانایی اش را تشویق کنید.

توجه به رفتار کودک به عنوان بخشی از توانایی جدیدش و تشویق آن، شما را در ذهن او از والدی بی توجه و بد خلق تبدیل به والدی فوق العاده خواهد کرد.

۳) فریاد زدن ممنوع

وقتی به هنگام عصبانیت داد می زنید در حال انتقال این پیام به فرزندتان هستید که ” من خیلی ضعیفم و با کوچک ترین رفتار تو به هم می ریزم”.

باید گفت در این مواقع داد زدن نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه مشکلات جدیدی را نیز به مشکلات تان اضافه خواهد کرد.

کودک شما به آسانی یاد خواهد گرفت که در هنگام عصبانیت، جیغ بزند، زور گویی کند و با داد و فریاد به خواسته اش برسد.

به نظر می رسد در این حالت متهم کردن کودک به لجبازی و عصبی بودن، تا حدود زیادی ظنز آمیز است. او هیچ رفتار جدیدی نشان نداده است بلکه رفتارهای آموخته شده از خودتان را تکرار کرده است.

بنابراین اگر می خواهید هر روز بیش از روز قبل مجبور به فریاد زدن نباشید، داد زدن را از همین لحظه متوقف کنید و برای بیان خواسته های تان شیوه ی جدیدی را در پیش بگیرید.

۴) به کودک برچسب نزنید

والدنی که از روند رشدی کودک بی اطلاع اند ممکن است در این زمان برچسب هایی مانند لجباز، خود سر، یا بی توجه به فرزندشان بزنند یا او را تهدید کرده و بخاطر رفتارش مورد تنبیه قرار دهند.

اگر چه چنین برچسب هایی نمی تواند مانع از پرت کردن اشیا توسط کودک تان شود، اما  از قدرت فوق العاده ای در تخریب عزت نفس فرزندتان برخوردار است.

او که در حال نشان دادن توانایی جدیدش به شماست با انبوهی از کلمات منفی و ناکام کننده مواجه می شود که می توانند احساس توانمندی و خودکارآمدی اش را به شدت تحت تاثیر قرار دهند.

جالب است بدانید که عزت نفس و احساس توانمندی مهم ترین واکسنی است که از طریق جملات مثبت و تشویق کننده به فرزندتان تزریق می کنید و از این طریق می توانید او را در برابر انواع مشکلات روانی واکسینه کنید.

در این مواقع بهتر است صبور باشید، خشم خودتان را کنترل کنید و با استفاده از جملات مثبت و شیوه هایی که در بخش قبل ذکر شد، با رفتار کودک تان برخوردی موثر داشته باشید.

منبع:مقالات کانون مشاوران ایران

آنچه یک درمانگر روانشناسی و مشاوره تازه کار نیاز دارد: از رویکرد اکت چه می دانید؟ (بخش اول)

شنایی با درمان مبتنی بر  پذیرش و تعهد ( act)

درمان مبتنی بر  پذیرش و تعهد یا ACT ، نوعی از تحلیل رفتار بالینی است که در روان‌درمانی به کار می‌رود. این روش یک مداخله روان‌شناختی مبتنی بر شواهد است که راهبردهای "پذیرش و توجه آگاهی" را به شیوه های مختلفی با راهبرد های "تعهد و تغییر رفتار"  با هدف افزایش "انعطاف پذیری روان‌شناختی" در می آمیزد. به زبان ساده تر می توان گفت، در واقع act یک رفتار درمانی است که موضوع آن عمل است اما نه هر عملی، بلکه عملی که اولا ارزش محور باشد. ثانیا عملی که ذهن آگاهانه باشد. عملی که با حضور و هشیاری کامل انجام می شود: گشوده بودن نسبت به تجربه و مشارکت کامل در آنچه انجام می شود . این درمان که نامش را از پیام اصلی اش می گیرد معتقد است، آنچه را که خارج از کنترل شخصی ات است را بپذیر و به عملی که زندگی ات را غنی می سازد متعهد باش. هدف actکمک به مراجع برای ایجاد یک زندگی غنی ،کامل و معنا دار است، در عین پذیرش رنجی که زندگی به ناچار با خود همراه دارد.

بنیادهای فلسفی  ACT

بنیاد فلسفی ACT  ریشه در فلسفه­ای پراگماتیک دارد که "بافتارگرایی کارکردی" نامیده می‌شود. این رویکرد بر اساس نظریه ی چارچوب رابطه‌ای بنیان نهاده شده است که نظریه­ای جامع در باب زبان و شناخت و البته شاخه‌ای از تحلیل رفتاری است. ACT با رفتاردرمانی شناختی سنتی تفاوت‌هایی چند دارد، از جمله اینکه هدف رفتاردرمانی شناختی آن است که به افراد آموزش داده شود روی افکار، احساسات، حس‌های بدنی، خاطرات و دیگر وقایع درونی کنترل بهتری داشته باشند. اما در ACT هدف این است که افراد بیاموزند وقایع درونی‌شان، به ویژه آن‌هایی را که ناخواسته‌اند،  قضاوت نکنند و بپذیرند. ACT فرد را یاری می‌کند تا با حسی متعالی از خود که "خود - به عنوان- بافتار" شناخته می‌شود کسب کند. معنی چنین حسی آن است که فرد همیشه مشاهده گر، تجربه کننده ی افکار، احساسات، حس‌های بدنی و خاطرات خود و درعین‌حال از آن‌ها متمایز است. هدف کاربرد ACT آن است که به مراجع کمک کند تا ارزش‌های زندگی­اش را مشخص کند و بر اساس آن‌ها اقدام به عمل کند. هدف ACT آن است که در این فرآیند شادابی و معنای بیشتری به زندگی مراجع افزوده‌شده و انعطاف‌پذیری روان‌شناختی او افزایش بیابد. باید به این نکته اشاره کرد که نگاه غالب در روانشناسی، نگاهی مکانیستیک است. در این نگاه افکار، احساسات، خاطرات، باورها و میل هایی وجود دارند که ذاتا معیوب، ناکارآمد، آسیب زا و مسآله ساز هستند و باید اصلاح یا حذف شوند.

حرف جدید بافتارگرایی کارکردی چیست؟

الگو های مکانیستیک یکی از موفق ترین الگوها در روانشناسی بوده اند اما زمینه گرایی عملکردی یا همان بافتارگرایی کارکردی، رویکرد فلسفی متفاوتی است که طبیعتا منجر به روش های درمانی متفاوتی نیز می شود. مراجعان نیز معمولا با نگاهی مکانیستیک وارد درمان می شوند. آن ها معتقدند چیزهایی را از دست داده اند، مثل اعتماد به نفس یا عزت نفس. در رویکرد هایی مثل درمان شناختی رفتاری، این ها نشانه ها و علامت هایی هستند که ناکارآمد، منفی و غیر منطقی اند و باید با الگوهای منطقی و کارآمد جا به جا شوند. اما در act هدف، تغییر این ها نیست، بلکه هدف تغییر رابطه ی مراجع با افکار و احساساتش است، به نحوی که دیگر آن ها را نشانه نبیند. تا زمانی که ما فکر و یا احساسی را به عنوان نشانه برچسب بزنیم، این برداشت وجود داردکه بد، نادرست، منفی و آسیب زاست و برای سالم بودن باید از شر آن خلاص شد. این شیوه باعث منازعه ی ما با این افکار و احساسات می شود، منازعه ای که معمولا نتیجه ی خوبی ندارد. هدف نهایی، تغییر این افکار و احساسات رنج آور از شکل قدیمی ، یعنی نشانه های آسیب زای نا بهنجاری که مانع زندگی معنا دار و غنی هستند، به شکل جدید تر یعنی تجارب انسانی طبیعی که بخش هایی از یک زندگی معنا دار و غنی هستند می باشد. در حقیقت اکت تمرکز کمتری  بر کاهش نشانه دارد و بیشتر متمرکز بر پذیرش نشانه و افزایش کیفیت زندگی است.

مرکز مشاوره ستاره

اصول بنیادی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد

  1. گسلش شناختی: همان طور که اشاره شد، act  مبتنی بر نظریه جامعی در مورد زبان و شناخت است که یکی از ویژگی های انسان  که او را از سایر حیوانات متمایز می کند را "توانایی ارادی او در ارتباط دادن رویدادها به یکدیگر به طور کلامی" می داند.
این توانایی می تواند مفید باشد، به این صورت که به ما در حل مسأله کمک می کند. اما همانند چاقویی دولبه می تواند آسیب زا نیز باشد. مثلا زمانی که فردی افکار، خاطرات و احساساتی در مورد یک تجربه ی وحشتناک در دوران کودکی  دارد، می تواند همه ی این خاطرات و احساسات همراه با آن را به زمان  حال بیاورد، حتی اگر چندین سال از آن تجربه گذشته باشد. بنابراین، این فرایند آمیختگی که از طریق آن، فرایندهای کلامی شدیدا و به طور نامناسب بر روی انسان تأثیر دارند، منجر به این می شود که فرد به شیوه هایی رفتار کند که با شبکه های کلامی انعطاف ناپذیر هدایت می شوند، نه با شرایط  واقعی محیط. برای  مثال فردی که سابقه ی تجربه دردناکی در گذشته داشته، اکنون با این فکر که "نمی توانم به کسی اعتماد کنم" آغشته می شود و از بسیاری از روابط بین فردی اجتناب می کند. اکت  از طریق مداخلات مربوط به گسلش شناختی، به دنبال آن است که به مراجعان کمک کند تا به طور انعطاف ناپذیر تسلیم افکار و قوانین ذهنی شان نباشند و به جای آن ، شیوه هایی بیابند برای تعامل موثرتر با دنیایی که مستقیما تجربه می شود.
  1. پذیرش: برخلاف موج اول رفتار درمانی که متمرکز بر رفتار بود، act وcbt هر دو روش های آشکاری را برای برخورد با "افکار مسأله ساز " مطرح می کنند.
در act، پذیرش و نیز گسلش، ابزار اصلی برای مقابله با این افکار است در حالیکه در cbt، بازسازی شناختی مطرح می شود. اما از منظر act ، بازسازی شناختی در   cbtبر محتوای شناخت تمرکز بسیاری دارد و بدین وسیله چرخه ی نشخوار فکری زنده نگه داشته می شود. به این دلیل، act پذیرش نشانه ها و کنترل رفتار را به عنوان جایگزین بازسازی شناختی مطرح می کند.  

معنای صحیح پذیرش چیست؟

پذیرش در act اینگونه تعریف می شود : " دریافتن یک رویداد یا موقعیت و ترک و رها کردن برنامه ی کنترل نشانه های ناکارآمد و یک فرایند فعال احساس کردن احساسات به عنوان احساسات، فکر کردن به افکار به عنوان افکار و... ". پذیرش نباید با تحمل یا تسلیم اشتباه گرفته شود چرا که هر دوی این مفاهیم جبری و منفعل اند. در حقیقت پذیرش عبارت است از آگاهی از تجارب درونی و پذیرفتن فعال آن ها، بدون اقدامی برای کاهش آن ها و بدون اقدام بر اساس جنبه ی لفظی آن ها. مراجعانی که تشخیص اختلالات روان شناختی دریافت می کنند همواره این انتظار را از درمان دارند که درمانگر کاری برای حذف یا حداقل کاهش نشانه هایشان انجام دهد. این هدف در cbt منعکس می بشود که بر چالش با شناختار ها یا کنترل و کاهش برانگیختگی فیزیولوژیک تمرکزدارد. اما پذیرش از این رویکرد متفاوت است . به این صورت که هدف پذیرش آن است که باعث شود فرد هر آنچه تجارب درونی یعنی افکار ، احساسات، خاطرات  و احساسات بدنی ارایه می دهند را بدون نیاز به دفاع در برابر آن ها بپذیرد. در حقیقت مداخلات مبتنی بر پذیرش به دنبال این هدف هستند که مراجع تمرکزش را از تغییر و کاهش نشانه به داشتن یک زندگی ارزشمند تغییر دهد . تا به اینجا دو اصل اساسی "پذیرش" و "گسلش شناختی" به عنوان بنیان اولیه ی رویکرد اکت مطرح شد. برای آشنایی با چهار اصل اساسی دیگر و فنون عملی این رویکرد به ادامه مطلب مراجعه کنید. منبع:مشاوره-آنلاین.com

برچسب ها: تازه کار ,درمانگر ,مشاور ,مشاوره ,مشاوره تازه کار ,

معیارهای انتخاب همسر

با سلام خدمت شما دوست عزیز

بهتر است در مورد معیارهای خودتان در یک صحبت آرام و بدون توهین صحبت کنید و میزان رفت آمد که از نظرتان برای همسر آینده شما برای شما مورد پذیرش است صحبت کنید . دقت کنید که ممکن است شما تنها دچار خطای تفکر شده باشید که دور بودن مسافت و نبودن شما کنار هم می تواند این موضوع را بیشتر کند. اما اینکه شما از یک نفر که هنوز تعهد رسمی به شما ندارد بخواهید نداشتن رابطه با دیگری را به شما ثابت کند ممکن است برای او توهین محسوب شود.

برای شناخت کافی نیاز است که به صورت حضوری باهم ملاقات داشته باشید تا بتوانید در دنیای واقعی باهم صحبت کنید و عملکرد را در دنیای واقعی سنجش کنید .

در صورت تصمیم به ازدواج بهتر است از مشاوره پیش از ازدواج استفاده کنید.

درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

02122354783

شاد باشید