دانشمندان می دانند که کودکان نوپو خجالتی اغلب سخنرانی
را به تأخیر انداخته اند، اما یک مطالعه جدید توسط دانشگاه کلرادو بولدر نشان می
دهد که تاخیر در استفاده از کلمات به این معنا نیست که کودکان نمی فهمند که چه
چیزی گفته می شود.
ماهیت ارتباط بین مانعهای رفتاری - مانند خجالت و ترسو بودن - و بدست آوردن زبان به تعویق افتاده به خوبی درک نشده است.
مطالعه جدیدی که در مجله Child Development منتشر شده است ، چهار توضیح ممکن برای این انجمن را آزمایش می کند: این کودکان خجالتی کمتر صحبت می کنند و بنابراین سخنرانی آنها به تعویق می افتد، که کودکان با گفتار تاخیری خجالت می کشند؛ زیرا صحبت کردن آنها مشکل است، گفته می شود، اما به سادگی به حرف زدن می پردازند و سخنرانی کودکان خجالتی در حقیقت طبیعی است، در حالی که سخنرانی بچه های خروجی از حد متوسط است.
· علوم زندگی Beckman Coulter اعلام کرده است وب سایت متمرکز بر تحقیقات جدید
· لینک ژنتیکی به اختلال نعوظ کشف شده است
تیم تحقیقاتی، از موسسه ژنتیک رفتاری (BGG) و گروه روانشناسی و علوم اعصاب، CU-Boulder، شواهد مستمر را برای حمایت از تنها فرضیه که کودکان نوپا خجالتی در صحبت کردن، اما نه درک، به تأخیر انداختند.
Soo Rhee، نویسنده پژوهش و استادیار روانشناسی و علوم اعصاب، گفت: "کودکان مبتلا به رفتارهای مهار شده که ممکن است زیاد صحبت نکنند نباید دست کم گرفت." "والدین و معلمان باید آگاه باشند که ممکن است نیاز به تقویت زبان بیانگر آنها بیشتر باشد."
برای مطالعه، محققان اطلاعاتی را که در مورد 408 مجموعه دوقلوها در 14، 20 و 24 ماهگی جمع آوری شد، زمانی که مهارت های زبان کودکان به سرعت در حال گسترش بود، بررسی کرد. داده های مربوط به ویژگی های مهار و گفتار 816 کودک نوپا از گزارشات والدین و مشاهدات محققان تهیه شده است. یادداشت ها هر دو توانایی کودک برای تکرار صداها و پاسخ به سوالات و همچنین توانایی کودک برای پیروی از دستورات بود.
تیم تحقیقاتی الگوهای خود را در چگونگی تغییر رفتار کودکان در طول زمان مورد بررسی قرار داد، این که آیا افزایش خجالت، به عنوان مثال، به دنبال یا تاخیر در سخنرانی است یا خیر. نتیجه این است که کودکان نوپا خجالتی بیش از آنچه که از صحبت کردن نشان می دهند را درک می کنند، خبر خوب و اخبار بد است.
رئی گفت: "خبر خوبی است که کودکان در تأمین زبان به تعویق افتاده نیستند." "اما نداشتن تمایل به گفتن هنوز ممکن است عواقبی داشته باشد."
مطالعات گذشته نشان داده است که سخنرانی با تاخیر ممکن است منجر به تعدادی از نتایج منفی بعد از زندگی شود، از جمله خودکفایی ضعیف و مشکلات اجتماعی.
آیا به توانایی خود در موفقیت پی برده اید یا باور دارید
که حوادث زندگی عمدتا فراتر از کنترل شما هستند؟
به دقت در مورد پاسخ خود فکر کنید - این می تواند خطر مرگ و میر شما را تحت تاثیر قرار دهد.
طبق مطالعه جدیدی که توسط دانشگاه Brandeis و دانشگاه روچستر انجام شده است، افرادی که تحت کنترل هستند و اعتقاد دارند که می توانند به رغم سختی ها به اهدافشان برسند بیشتر احتمال دارد که زندگی طولانی تر و سالم تر داشته باشند، به خصوص در میان کسانی که تحصیلات کمتری دارند. این مطالعه به صورت آنلاین در مجله روانشناسی بهداشتی منتشر شد .
مطالعات قبلی نشان داده است افرادی که دارای دیپلم دبیرستان یا تحصیلات کمتری هستند، جوانتر از افرادی هستند که دارای تحصیلات دانشگاهی یا تحصیلات تکمیلی هستند. با این حال، این قانون سخت و سریع نیست. چرا؟
· علوم زندگی Beckman Coulter اعلام کرده است وب سایت متمرکز بر تحقیقات جدید
· تحقیقات ارتباط بین پاسخ ایمنی و اثرات زیست محیطی در اوایل زندگی را نشان می دهد
· لینک ژنتیکی به اختلال نعوظ کشف شده است
در این مطالعه، افراد کمتر تحصیل کرده با کنترل درک بالاتر، میزان مرگ و میر سه برابر کمتر از افراد دارای حساسیت کمتری داشتند. Margie Lachman، پروفسور مینی و هارولد فایرمن، استاد روانشناسی دانشگاه Brandeis و نویسنده در این مقاله، به نظر می رسد که احساس بالایی از کنترل، منفی بودن خطرات مرگ و میر در آموزش پایین را نفی می کند.
لاچمن می گوید: "حساسیت بالایی نسبت به مرگ و میر ناشی از اختلافات آموزشی است. "فردی که تحصیلات کمتری دارد، اما احساس حساسی از کنترل، از فردی که دارای تحصیلات عالی است، قابل تشخیص نیست."
محققان نگرش های مربوط به کنترل درک شده را با در نظر گرفتن اشتراک کنندگان به مجموعه ای از اظهارات، تعیین کردند. به عنوان مثال، شرکت کنندگان در این بیانیه آمده است: "گاهی اوقات احساس می کنم که در زندگی ام به سر می برم" و خواستند که توافقشان را از یک (به شدت مخالف) تا هفتم رتبه بندی کنند (کاملا موافقم).
لخمن می گوید: پیامدهای بهداشت عمومی این تحقیق هیجان انگیز است.
لاچمن می گوید: "روش ها و استراتژی هایی برای بهبود حس یک کنترل وجود دارد و تجربیات آموزشی یکی از آنها است." "ما می توانیم این رویکردها را در برنامه های آموزشی و بهداشت عمومی به منظور افزایش نگرش ها و رفتارهای ارتقاء سلامتی و در نهایت کاهش خطرات مرگ و میر اجرا کنیم."
نویسندگان این تحقیق عبارتند از نیکولاس تورانیو و بنجامین چپمن از مرکز پزشکی دانشگاه روچستر، فرانک ایفورنا از مؤسسه تحقیقات اقتصادی آلمان و استفان آگریکروائی از براندیس.
این تحقیق توسط موسسه ملی پیری حمایت شد و از داده Midlife در ایالات متحده (MIDUS)، یک نظرسنجی ملی بیش از 6،000 نفر استفاده کرد.
دکتر برندا میلنر، محقق فعال در سن 95 سالگی در موسسه
مغز و اعصاب مونترال، دانشگاه مک گیل، جایزه دان دیوید 2014 را برای کمک های اساسی
خود به علم حافظه و مغز اعطا کرده است. دکتر میلنر
به عنوان یکی از بنیانگذاران علوم اعصاب شناختی شناخته می شود که زمینه مغز و
رفتار را به ارمغان می آورد. دکتر میلنر،
پروفسور Dorothy J. Killam استاد روانشناسی،
جایزه را برای رده در حال حاضر: "مبارزه با از دست دادن حافظه"، با پیتر
سنت جورج Hyslop (دانشگاه کمبریج) و جان
A. Hardy (کالج دانشگاه، لندن) هر سه سهم برجسته را در درک از دست دادن حافظه به عمل آورده
اند و همچنان پیشگام راه یافتن به راه حل هستند.
پروفسور میلنر می گوید: "من کاملا خوشحال هستم که جایزه دان دیوید را با دکتر سنت جورج هیزلپ و دکتر هاردی دریافت کرده ام." "من می خواهم بگویم قدردانی صادقانه خود را به بنیاد دن دیوید و کمیته بررسی برای این ادای احترام".
هر ساله بنیاد دن دیوید، که مقر آن در دانشگاه تل آویو است، سه جایزه از یک میلیون دلار برای موفقیت های علمی، فناوری، فرهنگی و اجتماعی جایزه می دهد. جوایز در قالب ابعاد گذشته، حال، و آینده اهدا می شود. مقوله های این سال گذشته: "تاریخ و حافظه"، در حال حاضر: "مبارزه با از دست دادن حافظه"، و آینده: "هوش مصنوعی، ذهن دیجیتال".
"از طرف انجمن مک گیل، من به پروفسور میلنر در مورد این پیشرفت قابل توجهی تبریک می گویم. پذیرش جایزه داوود دیوید، یک معجزه واقعی برای حرفه های برجسته پروفسور میلنر و کشف های بومی در زمینه سیستم های حافظه است." پروفسور سوزان Fortier، سرپرست و معاون بخش مک گیل گفت. "ما بسیار افتخار می کنیم که کار مهم او همچنان در سطح بین المللی شناخته شده است و از بنیاد دن دیوید برای جایزه خود به پروفسور میلن تشکر می کنم"
به عنوان بخشی از میراث آقای دیوید و تمایل به الهام بخشیدن نسل های آینده، جایزه دهندگان باید 10 درصد از جایزه را برای کمک هزینه تحصیلی برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی در زمینه های مربوطه خود اهدا کنند.
· مطالعه نشان می دهد که چرا بعضی از کودکان به اثرات بدرفتاری حساس هستند
· نوعی از گلیوما که به تدریج رشد می کند، ممکن است برای ایمنوتراپی آسیب پذیر باشد
· تصورات می تواند به غلبه بر اختلالات ترس و اضطراب کمک کند، مطالعات نشان می دهد
دکتر گای روولو، مدیر موسسه مغز و اعصاب مونترال و بیمارستان دانشگاه مک گیل و مرکز بهداشت دانشگاه مک گیل گفت: "دریافت جایزه دن دیوید افتخار بزرگی برای دکتر میلنر است." "این جایزه، کمک های فراوانی را به علم به ارمغان می آورد و به تعهد شخصی خود در زمینه آموزش و ارائه فرصت هایی برای نسل های آینده دانشمندان می پردازد."
برای بیش از شش دهه، خلاقیت و دقت دکتر میلنر در توسعه روش شناسی برای مطالعه بیماری های آمنیک و سایر بیماران، او را به نتیجه گیری تبدیل کرده است که به طور کل ما را به فکر ما در مورد حافظه تغییر داد. اریک کندل، برنده جایزه نوبل، دکتر میلنر را با اتخاذ گام مهمی برای ادغام زمینه های نوروبیولوژی و روانشناسی به منظور ایجاد این زمینه جدید که موجب تحقیق گسترده ای در شناخت انسان شده است، به دست می دهد. مهمتر از همه، تحقیقات او همچنین تأثیر عمیق و پایدار در زمینه های بالینی در توسعه آزمایشات برای ارزیابی، تشخیص و درمان افراد مبتلا به اختلالات مغزی ناشی از آسیب های آسیب دیده و بیماری های دژنراتیو و بیماری های روان داشته است.
در سال 2009، دکتر میلنر بنیاد Brenda Milner را اعلام کرد، که بر پایه تعهد وی به دانشمندان آینده است و فرصت هایی را برای کسانی در سراسر جهان برای تجربه محیط پویای علمی و بالینی در The Neuro فراهم می کند. این بنیاد از دانش پژوهان جوان در زمینه علوم اعصاب شناختی حمایت می کند و از طریق کمک های تحصیلات تکمیلی در The Neuro حمایت می کند.
کمک های علمی او با بیش از 20 درجه افتخاری و بسیاری از جوایز معتبر از جوامع علمی کانادا و بین المللی به رسمیت شناخته شده است. او عضو انجمن سلطنتی (انگلستان)، انجمن سلطنتی کانادا و آکادمی ملی علوم (ایالات متحده آمریکا) است و جایزه های متعدد و جوایز متعددی از جمله جایزه بین المللی بلز، جایزه مروارید گرینژاد و جایزه NSERC از تعالی
با توجه به تحقیقاتی که توسط جان Cacioppo، استاد روانشناسی دانشگاه شیکاگو انجام شد، احساس تنهایی شدید می
تواند باعث افزایش شانس ابتلا به افراد مسن در 14 درصد شود.
کار Cacioppo و همکارانش نشان می دهد که تأثیر تنهایی بر مرگ زودرس تقریبا همان قدر که تأثیر وضعیت اقتصادی اجتماعی نامطلوب است، افزایش یافته و احتمال بروز مرگ در اوایل 19 درصد افزایش می یابد. او گفت که یک متاآنالیز 2010 نشان داد که تنهایی دارای دو برابر تاثیر در مرگ زود هنگام است.
Cacioppo، پروفسور تیفانی و مارگارت بلیک، استاد روانشناسی در دانشگاه، در 16 فبروری در نشست سالانه انجمن پیشرفت علمی آمریکا در شیکاگو، با استادان دیگر در سمینار "علم انسداد پیری" پیوست.
محققان به تفاوت های چشمگیر در میزان کاهش سلامت جسمی و روحی به عنوان سن افراد نگاه کردند. Cacioppo و همکاران نقش روابط رضایت بخش را در افراد مسن تر به منظور ارتقاء قابلیت انعطاف پذیری، توانایی بازگشت به عقب بعد از ناتوانی و رشد از تنش در زندگی، مورد بررسی قرار داده اند.
عواقب ناشی از سلامتی چشمگیر است، زیرا احساس جدا شدن از دیگران می تواند خواب را مختل کند، فشار خون را افزایش می دهد، کورتیزول هورمون استرس را افزایش می دهد، بیان ژن را در سلول های ایمنی تغییر می دهد، و افسردگی را افزایش می دهد و رفاه عمومی را پایین می آورد، Cacioppo اشاره کرد در یک سخنرانی، "پاداش ارتباطات اجتماعی به رشد سالخوردگی موفقیت آمیز".
Cacioppo، یکی از کارشناسان برجسته کشور در مورد تنهایی، گفت که افراد مسن می توانند از طریق همکاری با همکاران سابق خود، از شرکت در سنت های خانوادگی، و همکاری با خانواده و دوستان به اشتراک گذارده شوند - که همه آنها مسن تر می شود بزرگسالان فرصتی برای متصل کردن دیگران در مورد آنها که دارند مراقبت می کنند و برای آنها اهمیت دارد.
Cacioppo گفت: "رها شدن به فلوریدا برای زنده ماندن در آب و هوای گرما در میان غریبه ها، لزوما ایده خوبی نیست اگر بدان معنی باشد که شما از افرادی که بیشترین معنی را برای شما می گیرند جدا شده اید." او توضیح داد که تغییرات جمعیت، درک نقش تنهایی و سلامتی را مهم تر می کند.
· مطالعه: سیستم های درمان مبتنی بر اینترنت مبتنی بر وب به طور موثر افسردگی را کاهش می دهد
· سفارشی سازی مدل های مهندسی ژنتیک برای برنامه های کاربردی تحقیقاتی خاص
· اختلال وسواسی-اجباری ممکن است افراد را از چاقی محافظت کند
او گفت: "ما سونامی نقره ای را از لحاظ جمعیتی تجربه می کنیم. بومرهای کودک به سن بازنشستگی می رسند. هر روز بین سال های 2011 تا 2030، به طور متوسط 10،000 نفر 65 ساله خواهند شد." "مردم باید در مورد چگونگی محافظت از خود در برابر افسردگی، رفاه ذهنی پایین و مرگ و میر اولیه فکر کنند".
اگرچه بعضی از مردم خوشحال هستند که تنها باشند، اکثر مردم از شرایط اجتماعی پیشرفت می کنند که در آن حمایت متقابل و ایجاد ارتباط قوی برقرار می کنند. تکامل مردم را به همکاری برای زنده ماندن تشویق کرد و به همین دلیل اکثر مردم از داشتن همراهی برای داشتن تنها بودن لذت می برند.
تحقیقات Cacioppo و همکارانش ابعاد سه گانه را برای روابط سالم شناسایی کرده است: ارتباط کافی، که از داشتن کسی در زندگی شما احساس می کند که شما را تایید می کند؛ ارتباطات ارتباطی، که از داشتن مخاطب چهره به چهره ای است که متقابلا پاداش است؛ و وابستگی جمعی، که از احساس اینکه شما بخشی از یک گروه یا جمعی فراتر از وجود فرد است، می آید.
این تنهایی یا انزوای فیزیکی خود نیست، بلکه حس انسانی ذهنی است که کار Cacioppo نشان می دهد که آنقدر عمیقا متضاد است. افراد مسن تر، تنها به تنهایی زندگی نمی کنند، در صورتی که با مشارکت اجتماعی درگیر شوند و از شرکت کنندگان در اطرافشان لذت ببرند. با این حال برخی از جنبه های پیری، مانند نابینایی و از دست دادن شنوایی، افراد را به خطر می اندازد که به تنهایی و تنها می شوند. -William هراس
تحقیقات جدید نشان داده است که قرار گرفتن در معرض مشکلات مشترک خانوادگی در دوران کودکی و نوجوانی در اوایل رشد مغز، که در زندگی بعد از آن می تواند منجر به مشکلات سلامت روان شود، تاثیر می گذارد.
پژوهش توسط دکتر نیکلاس والش، سخنگوی روانشناسی توسعه در دانشگاه استرالیا انگلیا (UEA)، از تکنولوژی تصویربرداری مغز برای اسکن کردن نوجوانان 17-19 ساله استفاده کرد. این یافته نشان داد که افرادی که مشکلات خانوادگی کم و متوسط را بین تولد و 11 سالگی تجربه کردند، یک مخچه کوچکتر، مغز مرتبط با یادگیری مهارت، مقابله با استرس و کنترل حسی حرکتی ایجاد کرده است. محققان همچنین پیشنهاد می کنند که یک مخچه کوچکتر ممکن است شاخص خطر بیماری روانپزشکی در بعد زندگی باشد، چرا که در تقریبا تمام بیماری های روانپزشکی آن همواره کوچکتر است.
مطالعات قبلی بر روی اثرات بی توجهی شدید، سوء استفاده و بدرفتاری در دوران کودکی بر رشد مغز تمرکز کرده است. با این حال هدف این تحقیق، تعیین نفوذ در نوجوانان در حال حاضر سالم قرار گرفتن در معرض اشکال رایج اما اما نسبتا مزمن مشکلات "خانواده محور" است. این می تواند شامل بحث های قابل توجه یا تنش بین والدین، سوء استفاده های فیزیکی و احساسی، عدم توجه یا ارتباط بین اعضای خانواده و حوادثی باشد که تاثیر عمیقی بر زندگی روزانه خانواده داشته و ممکن است منجر به مشکلات بهداشتی، مسکن یا مدرسه شود.
دکتر والش از دانشکده روانشناسی UEA گفت: "این یافته ها مهم هستند، زیرا قرار گرفتن در معرض دشواری ها در دوران کودکی و نوجوانی، بزرگترین عامل خطر برای بیماری های بعد از روانپزشکی است. همچنین بیماری های روانپزشکی یک مشکل بزرگ بهداشت عمومی و بزرگترین علت معلولیت است در جهان.
"ما نشان می دهیم که قرار گرفتن در معرض در دوران کودکی و در اوایل نوجوانی، حتی در موارد شدید و شدید خانواده، نه فقط در موارد شدید سوء استفاده، غفلت و بدرفتاری، ممکن است بر مغز نوجوان مبتال شود. ما همچنین استدلال می کنیم که مخچه کوچکتر ممکن است شاخص سلامت روان باشد مسائل بعدا کاهش می یابد و در معرض قرار گرفتن در معرض محیط های نامطلوب اجتماعی در اوایل زندگی ممکن است پیشرفت های معمول مغز را افزایش داده و خطرات بهداشت روانی را در زندگی بزرگسالان کاهش دهد. "
· مطالعه، ارتباط بین مدیتیشن و نحوه پاسخگویی به نظرات را بازگو می کند
· تست حافظه اپیزودیک در پیش بینی آتروفی مغز و بیماری آلزایمر کمک می کند
· نوعی از گلیوما که به تدریج رشد می کند، ممکن است برای ایمنوتراپی آسیب پذیر باشد
این مطالعه که با دانشگاه کمبریج انجام شده است، در مجله NeuroImage: Clinical منتشر شده است.
یافته های "قابل توجه و غیر منتظره" این بود که شرکت کنندگان که تجربیات استرس زا را در زمان 14 سالگی در طول ساعات 17 تا 19 سالگی در مناطقی از مغز افزایش دادند، بیشتر شد. دکتر والش گفت که این می تواند به این معنی باشد که استرس خفیف بعد از انکشاف ممکن است جوانان را "تلقیح" کند، به این ترتیب آنها بتوانند با مواجهه با مشکلات در زندگی بعدی مواجه شوند و این شدت و زمان تجربیاتی است که ممکن است مهم باشد.
دکتر والش گفت: "این مطالعه به ما در درک مکانیسم های مغز کمک
می کند که با قرار گرفتن در معرض مشکلات در اوایل زندگی، منجر به مسائل بعدی در
روانپزشکی می شود." "این نه تنها پیشرفت
می کند درک ما از این که چگونه محیط عمومی روان شناختی بر رشد مغز تاثیر می گذارد،
بلکه نشان می دهد که ارتباط بین مناطق خاص مغز و عوامل روانی اجتماعی فردی است. ما
می دانیم که عوامل خطر روانی در انزوا رخ نمی دهد، بلکه خوشه با هم و استفاده یک
روش جدید نشان می دهد که خوشه بندی عمومی ناراحتی ها بر رشد مغز تاثیر می گذارد.
"
منبع: دانشگاه شرق انگلیس