مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

داستان من و پسره تو اتوبوس

داستان عاشقانه های اتوبوسی
داستان عاشق شدن من
داستان عشق در یک نگاه

سلام بچه ها جونیییی امروز با نسیم تو اتوبوس نشسته بودم که یه اتفاق باحال افتاد دوس داشتم براتون تعریف کنم، البته یکم تغییراتش دادم که بامزه تر شه، ایشالا که دوس داشته باشین.
تو اتوبوس بی آر تی سوار شدیم بریم مرکز لیزر برای موهای زائد، امروز نوبت نسیم بود. من کلا امروز گیج بودم ظاهرا...
برا خودمون نشسته بودیم که رو صندلی تو قسمت خانوما که یه پسره با کت و شلوار که معلوم بود کارمند بانک با یه دختری که اونم لباس فرم تنش بود اومد نشس جلوی ما.
داشتم به پسره نگا میکردم و توی افکار خودم بودم و توی بغل پسره که داره منو میبوسه و به اسم بچمون فک میکردم خخخخ
که یهو نسیم زد تو سرم و کل افکارمو ریخت کف اتوبوس خخخ
یهو گف چته تو چرا حرف میزنم خیره شدی به اون پسره مگه میشناسیش؟
گفتم نه ولی نسیم خیلی رفتم کف این پسره، دقیقا همون کسیه که من دوس دارم.
حالا همیشه من نسیمو راهنمایی میکردم حالا اون شده بود مامان و داشت نصیحتم میکرد آخه این چیه اصلا تو از کجا میدونی آدم خوبی هست، شاید لاشی باشه، بعدم اصلا این که دوس دختر داره.
منم گفتم نه احتمالا همکارشه آخه اصلا بهش نمیاد لاشی باشه و از اون بزن درو ها
حالا هی نسیم میگفت یه ریززززز، که بهش گفتم خره من فکرامو کردم هر جا پیاده شد باید پیاده شیم بهش آمار بدیم تا شماره بهمون بده.
نسیمم یه خنده ای کرد و گفت آخه پسری که تو خیابون شماره بده که لاشیه
دیگه داشتم قاطی میکردم آخه چطوری باید باهاش آشنا میشدم، نمیتونستم هم که خودم بهش شماره بدم، نه اهل این حرفام نه غرورم اجازه میده.
هرچیم نسیم گف باابا بذا بریم ول کن یادت میره، آخه این همه آدم درس درمون بهت پیشنهاد میدن قبول نمیکنی حالا گیر دادی به این پیزوری...
منم مث این دختر خیره ها پامو کرده بودم توی یه گف که نه من اینو میخوامش حتما.
به نسیم میگفتم آخه تو رو خدا نگاش کن، خودم که نگاش میکردم از شدت ذوق آب دهنمو قورت میدادم، داشتم به نسیم میگفتم خوش بحال اون اون دختره که پیشش نشسته پیش عشق من نشسته خوش بحال بانکی که توش کار میکنه، خوش به حال همه دوستای، چرا آخه من نتونم داشته باشمش هان.
کت و شلوار سرمه ای و پیرهنش مجذوب کننده بود وااااای که مطمئنم از اون عطرهای خفن هم زده که دخترکش و حتما بخاطر اینم هست اون دختره عوضی داره مخ عشق منو میزنه. واقعا عاشقش شده بودم، هر کاری میخواست براش میکردم عشششقمه...
نسیم گف ببین همه حواسش به اون نکبته ولی به نظر من اینقدر جذبه داشت که حتی ما رو نگاه هم نمیکرد. اینقد داشتم هذیون میگفتم و عاشق شده بودم که داشتم براش شعر میگفتم: اینقدر دوستت دارم که میخوام موهایت را بخورم اگر خوردنی بود، سرت را تکان ندادی اما نگاهت بند بند وجودم را از هم گسیخت، مست بودم دیوانه شدم سوختم تا که به عشق تو اسیر و سرگشته شدم.
وااای که نسیم داشت جر میخورد از دستم کفرش بالا اومده بود و فقط داشت فوشم میداد.
داشتم پیش خودم فک میکردم هر کاری، هرکاری بگه براش میکنم اصلا خونه داری میکنم بچه داری میکنم وای چقدر زندگی شیرینه، با بچه منو اون، ظهر ها از سر کار برمیگرده غذا براش درست میکنم، همون غذایی رو درس میکنم که صبح ازش پرسیدم. میخوام فقط عاشق منو دسپخت من بشه، حتی یاد غذاهای مامانشم نیفته.
اگه امروز نمیتونستم شمارشو بدست بیارم بخدا هر روز همین موقع میومدم تو این اتوبوس. اصلا دوس نداشتم به انتها خط برسیم آخه همش تو فکرم این بود نکنه پیاده بشه محل سگ هم بهم نذاره، که مطمئنا با اون جذبه ای که عشقم دیدم دقیقا همین طور هم خواهد بود.
تو همین گیر و دار بودیم که یهو پسره بلند شد و نسیم یهو بلند گفت الی پسره بلند شد...
یهو توجه پسره بهمون جلب شد و نگاهمون کرد، البته همه نگامون کردن و ضایع شدیم...
ولی من فقط اونو میدیدم و بعد از اون صحنه همه رو تازه دیدم...
دختره پیاده شد و پسره یه نگاهی به من انداخت و یه لبخند زد، آنچنان لبخندی که کل خیالات منو با خودش به گور برد. دندوناش واقعا افتضاح بودن تقریبا هیچی دندون نداشت، میدونم چرا یهو صورتش و چروکای صورتش به چشم خورد. در کسری از ثانبه فراموشش کردم، عشق هنو طلوع نکرده بود غروب کرد جان به جان آفرین تسلیم نمود خخخ
داستانم یکم شوخی بود، ولی واقعا یکیو دیدم و داشتم به نسیم میگفتم اگه اینطوری بشه چیکار کنیم و کلی با هم خندیدم و این داشتان اومد تو ذهنم خخخ

داستان قبل از ازدواج دوستم با پسر عموش رو در پست بعد بخونید.
 

موضوعات مشابه

اختلال در صحبت کردن کودکان در خارج از منزل

اختلال در صحبت کردن کودکان در خارج از منزل

هنگامی که کودک شما صحبت می کند و با هیجان صحبت می کند، او نیز با دوستانش ارتباط برقرار می کند.

با دوستانش بازی می کند، اما بعد از چند روز از تحصیل، آنها از مدرسه اطلاع می دهند کودک تان حرف نمی زند.

کودک شما در مدرسه هیچی نمی گوید و زبان باز نمی کند.

این وضعیتی عجیب و غریب و باورنکردنی برای شماست.

زیرا به محض این که کودک وارد خانه شود، او شروع به صحبت می کند و روند زندگی عادی ادامه می یابد.

این چیزی است که ممکن است ناشی از اضطراب از شرایط نامعلوم یا سایر شرایط در کودکان باشد.

آنها خلق و خوی انتخابی یا سکوت انتخابی نامیده می شوند.

اختلال در صحبت کردن کودکان در خارج از منزل

اختلال در صحبت کردن کودکان در خارج از منزل

  • سکوت انتخابی چیست؟

سکوت اختیاری یا سکوت انتخابی به ناتوانی مداوم در صحبت کردن در موقعیت های خاص اجتماعی مانند مدرسه می پردازد، که انتظار می رود در این موارد کودک صحبت کند.

معمولا یک کودک از صحبت در موقعیت هایی مانند مدرسه، جامعه و بزرگسالان و خارج از خانه اجتناب می کند.

با وجود اینکه او با خواهر و برادرش در خانه است و حداقل با یکی از والدینش، او به راحتی صحبت می کند.

این اختلال اغلب کسانی که در اطراف شما هستند را تحت تاثیر قرار می دهد و حتی باعث اختلال در زندگی عادی کودک می شود و مانع از پیشرفت تحصیلی یا ارتباطی کودک می شود.

مهم است که توجه داشته باشید که در هنگام ورود به مدرسه یا مهد کودک ممکن است کودک برای مدتی ساکت  بماند.

در این صورت به آنها نمی توان چنین وضعیتی را نسبت داد و این اختلال حداقل باید یک ماه طول بکشد تا لالی انتخاب او قطعی شود.

این اختلال عمدتا به علت کمبود اطلاعات یا ناراحتی در مورد استفاده از زبان گفتاری نیست.

عدم گفتار بهتر از لکنت زبان، نفوذ اختلال رشد، اسکیزوفرنی یا اختلال دیگر روانی نیست.

  • دختران بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرند

در موارد نادر، کودک در خارج خانه ساکت است و در داخل منزل سخن می گوید.

جالب توجه است که دختران بیشتر از پسران از بیماری رنج می برند.

در بسیاری از موارد، کودکان ممکن است در دوره گذار، مانند ورود به مهد کودک یا مدرسه، اختلالی خفیف داشته باشند که در چند ماه بهبود می یابد.

این کودکان معمولا در معرض اضطراب هستند و تمایل به افسردگی دارند.

در مواردی که علائم خفیف است، معمولا با درمان یا بدون درمان، بهبود کامل و زود هنگام اتفاق می افتد.

بهتر است که سن و طول مدت این بیماری و اختلال پایین تر باشد.

  • چرا کودک ساکت است؟

این اختلال به عنوان اختلال اضطرابی در نظر گرفته می شود، بنابراین علل اختلالات اضطرابی و به ویژه اضطراب اجتماعی نیز باعث این اختلال می شود.

اختلال ژنتیکی همچنین نقش مهمی در اختلال اضطراب دارد.

والدین باید آگاه باشند که هرکسی که این عامل ژنتیکی لزوما دارای موارد ژنتیکی نیست، اما وجود اضطراب در مادر و والدین، وابستگی بالا و افسردگی در بستر خانواده، باعث اختلال می شود.

جالب توجه است، ۹۵ درصد از این کودکان دارای اضطراب اجتماعی هستند، به همین دلیل است که این اختلال به عنوان زیرمجموعه اضطراب اجتماعی شناخته می شود.

از آنجا که کودکان ممکن است به دلیل این اختلال توسط همسالانشان مورد تمسخر قرار گیرند، احتمال دارد که با اختلال رفتار مقابله ای در یک سوم موارد همراه باشد.

تخمین زده شده است که یک سوم از این کودکان مستعد اضطراب و افسردگی مرتبط با اختلال هستند.

نکته مهم این است که این اختلال بیشتر از اختلالات اضطرابی ناشی می شود.

پیش از این، اختلال به دلیل تاثیر فیزیکی یا عاطفی بود، اما این نظریه هنوز معتبر نیست.

  • درمان با مداخلات رفتاری

متاسفانه، یافته ها و مطالعات مربوط به درمان این اختلال کم است، اما مداخلات رفتاری یکی از اصلی ترین درمان ها هستند.

انواع مداخلات رفتاری برای درمان این اختلال، مانند آموزش خانواده، درمان شناختی-رفتاری، به ویژه درمان رفتاری استفاده می شود.

توصیه می شود این بچه ها به مهد کودک بروند.

اگر مداخلات کار نکند، دارو نیز مفید خواهد بود.

همانطور که گفته شد نود درصد از این کودکان اضطراب اجتماعی دارند.

معمولا گروهی از داروها مانند فلوکستین که در درمان اضطراب اجتماعی استفاده می شود نیز در درمان سکوت انتخابی مورد استفاده قرار می گیرد.

این اختلال چند هفته تا چندین ماه طول می کشد، اما اگر درمان تا یک سال اتفاق نیفتد، درمان طول می کشد.

یکی از علائم این بیماری این است که وقتی کودک بهبودی نداشته باشد، کودک به دلیل مشکلات موجود در مدرسه و آزار و اذیت همسالان، و یا حتی خانواده می تواند از رفتن به مدرسه امتناع کند.

کودکان مبتلا به سکوت انتخابی معمولا علائم اضطراب را در هنگام حرف زدن در جمع و به عنوان مثال در شرایط استرس زا نشان می دهند.

  • والدین باید آموزش ببینند

در اختلالات اضطرابی، دخالت ژنتیک بالا است و معمولا این کودکان افسردگی، اضطراب و وابستگی مادران را نشان می دهند.

به همین دلیل، آموزش والد نقش مهمی در روند درمان دارد.

در سن جوانی، والدین باید پا به پای درمانگر کار کنند تا درمان به خوبی انجام شود.

دورهم‌ بودن خانواده‌های ایرانی

بگذارید یک کم به عقب برگردیم، یعنی زمانی که پدران و پدربزرگان ما خیلی جوان و یا نوجوان بوده‌اند و برای ماه رمضان خودشان را آماده می‌کردند و این ماه مبارک را با دلگرمی و دور هم بودن سپری می‌کردند. ماهی که پر از فضیلت بوده، هست و خواهد بود؛ ماهی پر از برکت و شادمانی برای همه کسانی که دست نیاز به درگاه خداوند متعال دراز می‌کنند و هر یک به نوبه خود خواهان حاجتی هستند. واقعا سفره‌های افطار قدیم و حالا چه تفاوتی با هم دارند، چقدر مدل افطاری و افطاری‌دادن‌ها با هم فرق کرده و چقدر نذری و نذری‌دادن برای افطار روزه‌داران تفاوت پیدا کرده است؟

از شب آخر شعبان که فقیر و غنی رخت تمیز و نو می‌پوشیدند بگیر تا شب «پیراهن مراد دوزان» ۲۷ رمضان که مردم با پول گدایی پیراهن می‌دوختند و آرزو می‌کردند یا شب‌های قدر که دور هم و توی مساجد و خانه‌ها جمع می‌شدند و برای سال آینده و رقم خوردن یک تقدیر بهتر دعا می‌کردند، همه روزهای ماه رمضان پر از شور و هیجان بود، تا می‌خواست برسد ماه روزه، همه مهیای مراسم شبانه‌اش می‌شدند و وقتی خیک روغن پر بود و تغار ماست لبریز آمدنش را جشن می‌گرفتند و دسته جمعی تا سحر می‌گفتند و می‌شنیدند و بعد کنار هم می‌نشستند و با سروصدا غذا می‌خوردند و شاد بودند و حتی با هم کنار هم گریه می‌کردند برای حضرتشان، باور کنید آن‌قدر می‌چسبید این با هم بودن که حتی بچه‌های کوچک هم از این مراسم بی‌نصیب نمی‌ماندند.

نه مثل امروز که سحری‌ها تک و تنهاست و با یک لیوان شیر و یک دانه خرما سر و ته‌اش هم می‌آید و گاهی حتی فراموش می‌شود که مبادا کسی بی‌خواب شود و مبادا… دیگر انگار نه خبری از شادی‌ها و سروصداهای دیگ و قابلمه روزه‌داران است و نه مادری پیراهن مراد برای عزب‌های خانه می‌دوزد و نه سر سحر همسایه‌ها با تق تق درکوب و صدای شادی همسایه برخیز، همدیگر را بیدار می‌کنند. همه چیز تک نفری و در سکوت و با کمترین قصه… راستش سفره عقد می‌چینیم، هنوز با اهن و تلپ و بی‌خبر از دلیل و منطقش، سفره عید بلدیم بدون این که یک بار پرسیده باشیم چرا آمده و از کجا و البته یادمان رفته که قدیم‌ترها چطور به استقبال دور هم جمع‌شدن شب‌ها و روزهای رمضان و با هم بودن و در کنار هم پاک شدن می‌رفتیم. حالا مگر چه اشکالی دارد آن جمع پر دوستی و نشاط که دیگر کوچک‌تر و کوچک‌تر شده و آخرش هم تبدیل می‌شود به یک آدمیزاد خمود جلوی تلویزیون که دیگر نان روغنی نذری همسایه سر افطار توی دامنش نیست و شب قدر را تنهایی و توی اتاق خودش قرآن سر می‌گیرد و می‌رود که کیف آن لحظه دسته جمعی خدا را صداکردن را فراموش کند… دلمان برای همدیگر تنگ می‌شود و برای تر حلوا و چای و لبخند هم… به خدا!

۱- از مدت‌ها قبل با این صورت به پیشواز ماه رمضان می‌رفتند که زن‌ها تقریبا در تمام ماه به تهیه آذوقه و خواربار رمضان برآمده، به پاک‌کردن برنج و حبوبات و کوبیدن زردچوبه و امثال برآمده خانه را پر و پیمان می‌ساختند و از اول این ماه بود که احوال و رفتار و قیافه‌های این دسته (متوسطین) وضع دیگری یافته تغییرات کلی می‌گرفت.

بهترین و مرغوب‌ترین خواربار با نازل‌ترین قیمت‌ها در این ماه به دکان‌ها آمده در اختیار مردم قرار می‌گرفت، در این ماه هوس‌انگیزترین نان‌های سنگک یک ذرع و نیمی خشک ناخنی خشخاش و سیاه دانه زده و تافتون‌های شانه زده کنجدی و روغنی و شیرمال‌های روغن‌دار خوش‌بو و عطر و دوباره تنور‌های سبوس‌دار پنجه‌کش خاصه، مخصوصا نان کماج طرشتی اعلا در نانوایی‌ها پیدا می‌شد و دلخواه‌ترین گوشت شیشک‌پروار ۳۰ منه با دنبه‌های چرخی بغل پرکن که قصاب‌های ماهر با سلیقه و استادی تمام قلوه گاه و دنبه‌های آن را شهله می‌کردند و آنها را با اکلیل و لاجورد و پولک و منجوق که شمعدان تک‌پایه بر آنها نصب می‌کردند و نارنج در موضع و سوراخ دنبه آن می‌گذاشتند عرضه می‌شد و شیر خالص بی‌آب و پنیر‌های خیکی و پنیرپَر چِک لاری و ماست‌های خالص سنگسری و بختیاری در خیک‌های بزرگ پشم‌دار در این ماه در اختیار مردم قرار می‌گرفت و در هرصورت ماهی ]بود[ که در تمام دوره سال مثل و مانند از خوبی و ارزانی نداشت و از این جهت کمتر ماهی به پای آن می‌رسید.

۲- ماه رمضانی که به قول تاریخ‌نویسان با گرسنگی مردم کوچه و بازار و بسته شدن بساط پزنده‌های بازاری شروع می‌شد، دو روز نگذشته با نذری افطار و آش‌پزون و شیربرنج پزون نور علی نور و کیف‌آور بود، اصلا تحمل گرسنگی آسان بود وقتی شله زرد روی اجاق همسایه می‌جوشید، بقیه هم هم می‌زدند و برای دختر‌های خانه مانده و زن‌های بی‌فرزند و پسرهای دور رفته دور و بر دعا می‌کردند و احیانا دختری پسند می‌کردند و توی کاسه دالبردار برای خانواده عروس آینده آش و کشک فراوان و پیاز داغ و نعنا داغ چرب و چیلی می‌کشیدند و دور از چشم بقیه گردو رویش می‌ریختند و با فوتی از التماس دعا و طلب محبت دل دختر را به دست می‌آوردند و بساط عروسی ماه شوالشان به پا می‌شد، آن هم چه عروسی‌ای و چه برو و بیایی…

چه مهم بود وقتی یخنی‌پز بازاری و چه می‌دانم چلویی و دیزی‌پز و کله‌پز و قهوه‌چی صبح تا شب بی‌کار بود که شب تا صبح توی کوچه‌های تاریک با چراغی بر سر چوب و زیر نور لامپ چراغ گازی و زنبوری جولان می‌دادند و کله پاچه سحری‌شان به راه بود و در خانه‌شان باز و یکی در میان خانه هم مهمان که با همان بساط ساده و سبزی خوردن اگر تابستان بود و ترشی بادمجان اگر فصل سرما بود سرو ته کار هم می‌آمد و به خدا کسی برای پزپزون تمام مال و اموالش را حراج نمی‌کرد. منبع موثقم هم مادر بزرگم است که تا روز آخر عمرش گفت یاد رمضان‌های بچگی مان بخیر و آن ترید کشک دور همی صفایش بیشتر از پلو چلوی بی‌سروصدای امروز بود.

 ۳- تحول دیگر ماه رمضان آمدن زولبیا و بامیه و گوش فیل و پشمک بود که فقط در همین ماه به بازار می‌آمد، چنان که نقل قولی است از مظفرالدین شاه که گفته بود؛ رمضان هم نمی‌آید زولبیای سیری نوش جان کنیم… (چقدر جالبه که گاهی اوقات بعضی‌ها ماه مبارک رمضان را با زولبیایش یاد می‌کنند)

۴- نگاه‌کردن به منابع قدیمی و دفتر خاطرات‌های آدم معمولی‌های روزهای دور یادمان می‌آورد که آن قرآن زیر درخت سنجد خواندن‌های مادر بزرگ‌هایمان، آن شمع و چراغ فانوسی سحر‌های زمستان، آن صمیمیت و دوستی‌ها، آن گذشت و فداکاری‌ها، آن زنگوله‌هایی که نخش دست همسایه بود برای بیدار کردن خانه ما چقدر توی شلوغی و گرمای شهرهای بزرگ گم شده که طاقت یک ساعت سرو صدای هم، شادی دو تا جوان همسایه و خنده بی‌وقت روزه‌داری بی‌تجربه را نداریم که نداریم.

یادش بخیر که باز هم مادربزرگم می‌گفت؛ همین که از کنار هم می‌گذریم و بی‌آن که همدیگر را بشناسیم به هم خرده می‌گیریم و توی دلمان بد می‌آید، غیبت است، همین که جواب سلام هم را می‌گذاریم برای عید بعدی و به وقت شب‌زنده‌داری قدر برای بقیه دعا نمی‌کنیم و بی‌رفعت و بی‌گذشتیم سالمان خراب و روزگارمان نچرخیده است و به خدا که راست می‌گفت پیرزن که حسرت آن دور هم بودن‌ها و بی‌غش بودن‌ها را برای من ارث گذاشت و رفت.

۵- روز شنبه ۴ شهر رمضان ۱۳۰۱ قمری

امروز بعد از توپ خوابیده دو ساعت به ظهر مانده بیدار شدم، مشغول کاغذنویسی شدم تا نیم ساعت به غروب مانده حاجی محمد باقر ارباب آمدند در باب ملک… صحبت داشت تا غروب شد با هم برخاستیم قدری راه همراه او بودم. او رفت منزل خودش من رفتم منزل وزیر، افطار مهمان بودم… برای خوردن سحور آمدم خانه مشغول اتمام نوشتجات شدم، در بین غذا خوردن توپ انداختند، بعضی بچه‌ها سحری نخوردند.»

روزنامه خاطرات بصیرالملک شیبانی مستوفی املاک و اموال، در زمان ناصرالدین شاه

۶- روزنامه خاطرات این بصیرالملک برای خودش داستانی است از افطاری‌های مردانه که تا سحر طول می‌کشد، از دور هم بودن‌های خانوادگی که سحری‌اش ترید کاله جوش و افطاری‌اش نان و چای است بگیر تا داستان بی‌معرفتی‌های بعضی بزرگان آن روزگار در ماه رمضان که ثبت تاریخ شده و با لعن و نفرین ثبت شده و تا امروز سر جایش است، آدم‌هایی مثل بصیرالملک که اهل حساب و کتاب بودند بهتر از ما قدر یه قران دوزار مرحمتی را می‌فهمیدند و قدر خوشی‌های کوچکی را که شازده قشمشم‌ها به نیت رمضان از خیرش می‌گذشتند و با فقرا قسمتش می‌کردند. همین آدم‌ها هم هستند که اگر تاریخ را نوشتند درباره آن بی‌محبتی و بی‌مروتی و بی‌گذشتی‌ها حرف زدند و حساب و کتاب کردند که چنین ندانم کاری در ماه رمضان هزار بار گناهش سنگین‌تر از ماه‌های دیگر است. مثل همان به زور بردن جوان‌های قزاق در عهد محمدعلی شاه برای جنگ با مشروطه‌چی‌های آذربایجان، آن هم با دهان روزه و با چشم گریان… خدایشان نیامرزد.

۷- روزنامه ۱۵ رمضان ۱۳۲۶

«سیصد نفر ]جوان[ قزاق پیاده سوار که گویا قزاق شده بودند از میان شهر با موزیک به طرف آذربایجان حرکت می‌کردند، دیگر ندانستیم از جهت جنگ با مسلمانان بی‌میل بودند به رفتن یا ازجهت سرما و عدم تهیه اسباب و خوراک سفر یا از ترس اهالی آذربایجان بود که گریه می‌کردند. به هرجهت بی‌میلی ایشان ]به جنگ رفتن[ مشهود بود.»

۸- بگذریم از حرف‌های تلخ و غر زدن، که به قول کتاب طهران قدیم ماه رمضان ماه دوستی است، قهر و دشمنی‌اش به نمازت لطمه می‌زند و ترحلوایش به خدا مزه دارد وقتی در کنار دوستان و آشنایان صرف شود، حالا که ما جشن آمدنش را ساده گرفتیم و وسمه جوش سر اجاق نگذاشتیم و کت و کلاه برس نزدیم، حداقل دیگر با دل هم راه بیاییم، به روش قدما و مرغ و خورشمان را بگذاریم حلال باشد و گوشت تنمان شود نه چیز دیگر، اصلا دوباره برویم سراغ غذاهای خوش‌طعم سحر و افطار که روزگاری خیلی پر آب و رنگ‌تر از روزگار ما بود و با دوتا ساندویچ تمام نمی‌شد، چقدر غر زدم به قول احسان اصلا چه فایده دارد مردم را در گذشته نگه داشتن که باید فکر فردا بود، فقط یک چیزی… اگر آدم از گذشته خبر نداشته باشد که نمی‌تواند مشق فردا کند، مثل بچه‌ای که درس اکابر نخوانده جبر و علم الفیزیا توی کتابش بنویسند و بگویند این علم امروز است، مُردی موندی باید بدونی! (واقعا این یکی دیگر نوبره).

۹- «غذای سحری که معمولا انواع چلو‌ها و پلو‌ها بود که گوشت و مرغ یا خورش آن را از سر شب پخته بودند و جا انداخته بودند… به مناسبت گرما و سرما و فصول چهارگانه متغیر می‌گردید، غذاهای پرگوشت و پرچربی برای ایام سرما و غذای کم گوشت و کم چربی برای تابستان‌ها بود که به مصرف می‌رسید و از آن جمله بود: آبگوشت آجیل، آبگوشت به و سرکه شیره، آبگوشت کلم قمری، طاس کباب، کباب دیگی، شامی لپه، کوفته شامی، کوفته دست به گردن، انواع چلو خورش‌ها، فسنجان، خورش قیمه، شش‌انداز، آلو اسفناج، پلو ته چین با گوشت یا مرغ، انواع کباب، مثل کباب دیگی کباب چنجه، کباب جوجه، کباب تنوری، یخنی و خاگینه و نیمرو و انواع کوکو‌ها و انواع پلو‌ها، کوکو ماهی، شیرین پلو، شاخدار پلو، هفت رنگ پلو، چنگال، قیمه آلو، قیمه آلو،…و بعد هم غذای بی‌بضاعت‌ها و فقرا مانند کله جوش، اشکنه نان و کره و تخم مرغ، دمی (دمپخت)، انواع کته، نان و سیب‌زمینی پخته، نان و لبو، نان و شیره، نان و حلوا ارده، نان و خرما، نان و پنیر و هندوانه، نان و چایی شیرین، یتیمچه بادمجان، قلیه کدو، نان و روغن، نان و خربزه، نان و شیر یا ماست نان و مربا از هر نوع که در دسترسشان بود و در آخر نان و آب جوش و نان خشکه و آب…»

۱۰- نوش جان، از نان و ماست بی‌دغدغه بگیر تا پلو وچلوی دور همی‌تان، هرچه باشد مهمانی خداست دیگر باید شور و شعفش توی دلمان باشد. ماهی است که از قدیم تا به حال خیلی‌ها نزدیک این ماه  که می‌شوند، دیگر دل توی دلشان نیست و لحظه‌شماری می‌کنند. چه شب‌هایی که به شب‌زنده‌داری نمی‌پردازند و چه شب‌هایی تا بعد از سحری و خواندن بیدار نمی‌مانند و…

آموزش رابطه با همسر

 آموزش رابطه با همسر

 شوهران همیشه در عشق بازی با همسر شرعی خود به دنبال ارضاء حس قدرت جویی خودشان هستند و این به لحاظ تاریخی و اجتماعی اثبات شده است که شوهران بنا به ساختار فیزیولوژیکی شان موجوداتی خشن هستند، اما زنان برعکس بنا به ساختار روانی، فیزیولوژیک و فکریشان موجوداتی هستند که نیاز به تامین امنیت و احساس آرامش هستند.

لذا روش های تحریک کننده زیر عمدتا در همین راستا عمل میکنند و با دادن احساس امنیتی پایدار موجب این میشوند که زن از حالت تدافعی در روابط جنسی بیرون بی آید و به نقطه ای برسد که مطلوب اکثر شوهران تلقی میشود و این همان جایی است که هم مرد با احساس فرمانفرمایی روابط جنسی به لذت جنسی میرسد و هم زن با احساس امنیت در روابط جنسی به اوج نقطه لذت جنسی اش نزدیک می شود.
برای رسیدن به درکی متقابل از نیازهای جنس مخالفتان میتوانید ادامه مقاله را مطالعه فرمایید.
این شوهران تحریک کننده، زنان را از موجوداتی ترسو و متنفر از روابط جنسی به قهرمانان داستانهای عشقی تبدیل میکنند، آیا دوست دارید همسرتان را به یکی از این قهرمانان تبدیل کنید ؟

راهکار برای : آموزش رابطه با همسر

۱- شوهرانی که به آرامی و با ملایمت عشق ورزی میکنند
۲- شوهرانی که در بستر نیز با همسرشان صحبت میکنند . آقایونی که نمیخواهند احساساتشان را باکلمات عاشقانه در حین رابطه جنسی بیان کنند، به این نکته دقت کنند که بیان احساسات عاشقانه در قبل، هنگام و بعد از  رابطه جنسی به زن احساس محبوبیت و امنیت میدهد، احساسی که همسرتان را به وزیری محبوب در دربار شما تبدیل خواهد کرد.
۳- شوهرانی که در بوسیدن مهارت دارند.هر بوسه عاشقانه که بر لبان همسرتان میزنید میتواند به مانند پیامی پرقدرت بر قلب همسرتان فرود می آید و اورا شعله ور سازد، این جمله را هرگز فراموش نکنید!
۴- شوهرانی که با چشمان خود به همسرشان نشان میدهند اورا دوست دارند و به او عشق می ورزند .این را بدانید که ارتباط چشمی بین دو نفر نیرومند ترین و موثرترین ارتباطات است که پیامدش فعال شدن چرخه های دیگر بدن هر دو طرف است، پس با نگاهی عاشقانه به همسرتان احساس محبوبیت بدهید و از مزایای این ارتباط لذت ببرید.
۶- شوهرانی که در تحریک کردن همسرشان به وسیله لمس کردن مهارت دارند. زنها در پروسه آمادگی برای  رابطه جنسی نیاز دارند که با نوازش و لمس آرام، آماده  عملیات جنسی شوند، این نکته را هم به داشته هایتان اضافه کنید.
۷- شوهرانی که با موهای همسرشان بازی میکنند . فکر نمیکنم هیچ زنی در دنیا وجود داشته باشد که درهنگام معاشقه از چنگ زدن دستهای معشوقش در موهای سرش لذت نبرد !روش عشق بازی با همسر
 
۸- شوهرانی که از معاشقه  با همسرشان لذت میبرند .خیلی ساده است هنگامی که معاشقه بکنید و احساساتتان را به بیرون تراوش کنید این خود مهمترین جذب کننده برای همسرتان است.
۹- شوهرانی که عشق خود را در بیرون از اتاق خواب نیز به همسرشان نشان می دهند و او را به احساس و باور محبوبیت وادار می کنند . یک «دوستت دارم» ، یک شاخه گل ، یک اس ام اس عاشقانه و یک تک زنگ نیم روزی که به همسرتان احساس محبوبیت بدهد ، میتواند در شب هنگام به طوفانی عشقی تبدیل شود، باور نمیکنید، فردا صبح امتحان کنید !
۱۰- شوهرانی که می دانند چگونه بدن زنانه و موئث همسرشان را ارضاء کنند.
۱۱- شوهرانی که میدانند چگونه همسرشان را به لحاظ جنسی فریبا و دلنشین کنند.
۱۲-شوهرانی  که پیش از عشق ورزی خود را به لحاظ فیزیکی و جسمانی آماده میکنند. کارهایی مانندهخوشبو کردن دهان، ازاله موهای زائد، عطر زدن و دوش گرفتن و … میتوانند برای آماده کردن جسمی شما موثر باشند.
 
۱۳- شوهرانی که به همسرشان احساس زیبا بودن می دهند. اینجا یک راز را بهتون میگم ، هنگامی که یک زن احساس بکند که برای شما زیبا است ، قطعا موجبات لذت بیشتر شما رو فراهم میکنه.
 
۱۴- شوهرانی که از ماساژ دادن به همسر خود لذت میبرند.  زبان عشق لمس کردن است، دستهای شما زایده هایی فیزیکی نیستند بلکه فرستده هایی قوی اند که نیروی جنسی شما را منتقل میکنند، با نوازشی عاشقانه معنای واقعی این جمله را درک کنید.
۱۵- شوهرانی که عاشق در آغوش گرفتن همسرشان هستند.
 
۱۶- شوهرانی که دستهای همسر خود را در دست میگیرند و آن را نوازش میکنند.
۱۷- شوهرانی که پس از گذشت سالیان همچنان مانند روزهای اول آشنایی شان با همسر خود رفتار میکنند.این نکته ماله کهنه کاراست، با تجربه ها دقت کنند که اگه اجازه ندهید همسرتان برایتان عادی شود و نگاهتان همان نگاه اول باشد، این طوفان عشقی تبدیل به امواجی پایدار خواهد شد که ضامن پایداری رابطه تان در تمام زندگی باقی مانده خواهد شد.
 
۱۸- شوهرانی که به همسرشان نشان میدهند که او تنها زن زندگی آنهاست و به او احساس و باور «خاص بودن» میدهند.
۱۹- شوهرانی که همسرشان را دوست دارند و به او عشق میورزند.
 

۲۰- شوهرانی که چنین باور دارند عشق همسرشان تحمل تمامی سختی های زندگی را برای آنها سهل و آسان و حتی ارزشمند میکند.

 منبع: com.مشاوره-خانواده

باسلام اگر مرد احتلام نداشته باشد راه شرعی خروج منی چیست؟

اسلام اگر مرد احتلام نداشته باشد راه شرعی خروج منی چیست؟

باسلام اگر مرد احتلام نداشته باشد راه شرعی خروج منی چیست؟

ا سلام دوست عزیز شاید شما نمی توانید شرایط محتلم شدن را تشخیص بدهید بیشتر در خواب این اتفاق می افتد ان هم یک شون پایانی خواب که خواب متناقض گفته می شود .و اگر فکر می کنید فرضا در مور شما خروج منی صورت نمی گیردو مثلا برخی افرادبا خودارضایی چنین شرایطی را ایجاد می کنند که خوب شرعی نیست .و اصلا به غیر از بحث ازدواج به صورت کنترل شده راه دیگری برای این مساله نیست در شرایط خواب و ..به صورت کاملا فیزیولوزیک این مساله روی می دهد و طبیعی است وموفق باشید .