مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

روابط و انتظارات غیرواقعی: ۵ علامت کلیدی

روابط و انتظارات غیرواقعی: ۵ علامت کلیدی

بیشتر ما مشتاق حس عشق ورزیدن و مورد قبول واقع شدن هستیم، میل داریم که در ارتباط دوطرفه‌ی طولانی مدت با کسی باشیم که عاشق اوییم. بیشتر افکار، احساسات، و ایده هایی که درمورد خانواده و رابطه ها داریم، توسط آنچه در فیلم ها دیده ایم، یا در کتابها خوانده ایم، و یا از خلال حکایات عشقی شنیده ایم، هدایت می شود. انصافا در اوایل زندگیمان انتظاراتمان را معطوف به انچه روابطمان باید از آن تشکیل یابد، و آنچه نباید، و چه نقشی انتظار داریم پارتنرمان ایفا کند، پرورش می دهیم.

هرچند هیچ موردی ندارد که در رابطه خود انتظاراتی داشته باشیم، اما داشتن توقعات غیرواقعی می تواند اضطراب را تحمیل کرده و هر رابطه ای را نابود سازد. توقعات غیرواقعی می تواند استرس بیجا و فشار زیاد بر رابطه وارد کند، و آن را بطور نابهنگام به پایان برساند. مثل آدمها، هیچ رابطه‌ای هم کامل نیست. تمامی روابط متشکل از هم اوقات خوب و هم بد، هم لذتها و دردها، و هم سازگاری و ناسازگاری‌هاست.هیچ کس در جهان ما کامل نیست از این رو کسی نمی تواند طبق امید و توقعات بالایش رابطه ی کاملی را انتظار داشته باشد.

برای بیشتر ماها غیرمتداول نیست که “انتظارات موهوم” خود را از دوران کودکی به بزرگسالی خود انتقال دهیم. بچه ها از والدین شان انتظار دارند تا آنان را تغذیه کنند، حمایت کنند، محافظت کرده و تصدیقشان کنند. بدبختانه، برخی بزرگسالان در برآوردن کامل نیازهای کودکانشان ناتوان اند. ازاین رو برخی کودکان در تلاش برای کسب امنیت، و بدست اوردن نیازهایشان با والدینی مواجه می شوند که تلاش بی پایانی برای خشنودسازی آنان انجام می دهند. همچنین اغلب، این نیاز سیری ناپذیر برای خشنودسازی والدین فرد معمولا از یک آرزوی شدید به سوی برآوردن نیازهای عاطفی خودمان ریشه می دواند. وقتی رفتار والدین در برابر درخواست نیازهای کودک تغییر نمی کند، آنها می توانند مایوس شوند، احساس کنند پس زده می شوند، و احساسات دوست نداشته شدن را درونی کنند.

برای ارتقای ارتباط خود بیشتر بخوانید:

۵ قدم قبل از شروع یک رابطه جدید

آنچه ما از والدین مان در طول تاثیرپذیری، حمایت، و هدایت دریافت نمی کنیم، بر روی دیگران انعکاس می دهیم. از دوستان و کسی که دوستش داریم انتظار داریم که آنچه طی دوران کودکی از دست داده ایم برایمان تامین کنند. وقتی والدین رمانتیک، ناتوان از بازگرداندن آنند، ممکن است در دام عشق نیفتیم و بدون دادن فرصت برای ساختن و آباد کردن رابطه از آن دست بکشیم. باور داریم (چنانچه در کودکی داشتیم) که اگر سخت تر تلاش کنیم، و برای تایید شدن عمل کنیم، دیگران توجه نشان داده، و از کوشش و رفتار ما تحت تاثیر قرار خواهند گرفت، و خلا عشق ما را پر خواهند کرد. به هرحال، وقتی توقعات غیرواقعی وجود دارد، این خلا باقی خواهد ماند، و اوهام توقعات ادامه خواهد یافت.

بدون تغییر، توقعات غیرواقعی به شکل مثبتی به موضوعات قدرت، دستکاری و کنترل کردن همبسته است. بدبختانه ما احتمالا به راه حلهای نادرست روی می آوریم، مردم بایست به گونه ای صحبت و رفتار کنند که ما می خواهیم آنطور صحبت یا رفتار کنند، در غیر این صورت از ما انتظاری نباید داشته باشند. بسیاری روابط رمانتیک با بی اطلاعی طرف مقابل از ضعف یا ناامنی های طرف دیگر آغاز می شود. داشتن انتظارات واقع بینانه در روابط ما، به تشخیص و پذیرش این امر کمک می‌کند که هیچ کس کامل نیست، پذیرش خودمان و طرف مقابلمان بعنوان کسی که ما باشیم و آنچه می توانیم  برای رابطه سهیم باشیم، بجای نگریستن به دیگران تا نیازهای ما را تامین کنند، بایستی خودمان برای زندگی خودمان مسئولیت را به گردن بگیریم و تغییرات لازم را در جهت بهترین علائقمان ایجاد کنیم.

پنج نشانه کلیدی که ممکن است لنگرگاه انتظارات غیرواقعی باشند

  • از طرف مقابلتان انتظار دارید تا آنچیزی که احساس می کنید را بداند و آن احساسات را بفهمد. در یک رابطه صمیمی، زوجین معمولا انتظار دارند که پارتنرشان بایستی تمامی نیازها و توقعاتشان را بدون مکالمه بداند و بفهمد. پس وقتی پارتنرمان در رفتارش نسبت به انتظارات غیرواقعی ما درمی ماند، یأس و ناشادمانی به درون رابطه می خزد. واقع بینانه نیست که از پارتنرتان توقع داشته باشید تا قادر به خواندن ذهنتان باشد و همیشه مطابق آرزوهای شما عمل کند. امکان پذیر نیست که توجهات ذهن شخص دیگر را تماما فهمید، مکالمه مداوم و صادقانه برای ساختن و سالم نگه داشتن رابطه ضرورت دارند.
  • روابط خوب، خالی از مشاجره هستند. در هر گونه رابطه ای که داشته باشیم بالاخره مشاجره رخ می دهد، به طوری که پذیرفتنی یا واقع بینانه نخواهد بود که انتظار داشته باشیم یک رابطه رمانتیک، خالی از مشاجره باشد. مشاجره هم می تواند برای اهداف منفی و هم مثبت بدرد بخورد. مشاجره به دو طرف اجازه می دهد تا بر سر موضوعات بحث کنند، یعنی چیزی که هر پارتنر خوشش می اید یا دوست ندارد، آنچه از دستش داده اند، ترجیح می دهند چه چیز به رابطه افزوده شود، از پارتنر خود چه توقعی دارند و غیره. مشاجرات مثل بیشتر چیزها در زندگی اجتناب ناپذیرند، طوریکه کاملا عادی است که اکنون و بعدا در رابطه ی خود، مشاجره و جدل داشته باشید. یکی از غیر واقع بینانه ترین توقعاتی که پارتنرها در رابطه از هم دارند این است که در یک رابطه خوب، مشاجره رخ نمی دهد. برخی پارتنرها بشدت معتقدند برای اینکه رابطه خوب کار کند، بایستی به هر قیمت از مشاجره اجتناب کنند.
  • برای نجات یک رابطه بایستی آن رابطه به همان صورت باقی بماند. تمامی رابطه هابرای اینکه قابل تحمل و سالم باشند، باید رشد کنند و با زمان سازگار شوند. هرچه ما بزرگ و بالغ می شویم روابط رمانتیکمان هم بالغ می شوند. با اعتقاد به این باور که روابط مان بایستی همانجور بدون سازگاری با زمان، بیماری، موضوعات مالی، تغییرات پارتنر، و دیگر خواستها باقی بماند، ریسک خاموشی رابطه را به عهده می گیریم.
  • به منظور نجات رابطه بایستی بیشترین زمان را باهم سپری کنیم. برای زوجین بسیار مهم است که باهم وقت بگذرانند تا رابطه مستحکمی بسازند. به هرحال، این انتظار که پارتنرتان تمامی اوقات با شما باشد، توقع غیر واقعی دیگری است که یک رابطه را نابود می کند. ازاین رو یک فرد، شما و پارتنرتان باید به همدیگر فضای کافی بدهید تا سرگرمی های شخصی خودش را به اجرا درآورَد. پارتنرها نیاز دارند که اوقاتی را با دوستان و اعضای خانواده سپری کنند تا هویت فردی خودشان را ابقاء کنند، هویتی که مجزا از رابطه ی رمانتیک است.
  • روابط خوب نیاز به کار ندارند. یکی از رایج ترین اشتباهات و توقعات غیرواقعی که پارتنرها در روابط رمانتیک دارند شامل این می شود که رابطه بایستی مثل فیلم های سینمایی یا رمان های عاشقانه، ساده باشد. هیچ رابطه ای هیچ وقت آسان نیست، پس هر رابطه، نیازمند زمان، تلاش، عشق، مهربانی، صبر و ایثار است تا قدرتمندانه پرورش یابد. فراز و فرودها بخش عادی و طبیعی هر رابطه هستند. اگر ارتباطتان طی زمانهای دشوار پیش می رود، بدین معنی نیست که عشق برای هردوتای شما پایان یافته است. بطور ساده به این معنی است که رابطه تان به تلاش، تمرین، عشق و اتحاد بیشتر نیاز دارد تا با مشکلات و کشمکش ها مواجه شوید.

اگر برای ارتباط خود نیازمند مشاوره هستید از متخصصین ما کمک بگیرید:

مراکز مشاوره

یکی از مخرب ترین چیزها در رابطه، داشتن توقعات غیرواقع بینانه است.انتظار چیزی بیرون از رابطه که دیگری، هم غافل از آن، هم بی علاقه برای تامین آن، ویا به زبان ساده ناتوان از برآوردن آن است، می تواند از نظر عاطفی، برای هردو پارتنر درگیر، مخرب؛ و برای رابطه ناخوشآیند باشد. به وجود امدن سرخوردگی و خشم می توانند ناشی ازتوقعات غیرواقعی درحال پرورشِ یکی از پارتنرها و رابطه باشد. سعی کنید تا جای ممکن بصورت مستمر و صادقانه در مورد نیازها و خواسته هایتان با پارتنر خود مراوده کنید. خوشآیند و ناخوشآیندها، رویاها و ترسهایتان، موفقیتها و اشتباهاتتان، یا هرچیز دیگر را در خود نگه ندارید. اگر برایتان مهم است، به خاطر رابطه تان، با پارتنرتان در میان بگذارید.

منبع: e-teb.com

داستان فرار مهناز از ویلای شمال

داستان مهناز و ویلا
داستان ویلای کردان
داستان دوس پسر عوضی

سلام بچه ها جونم خوب باشید و سرحال ایشالا مث همیشه
این داستان یکی از اقواممونه به اسم مهناز که از منم کوچیکتره ولی وقتی از مامانم شنیدم چشام گرد و قلمبه از پس و پیش زد بیرون
مهناز تقریبا دو سال از من کوچیکتر بود ولی من زیاد باهاش حال نمی کردم آخه خیلی دختر پرویی بود و فک میکرد دیگه آخرته مخ زنی پسراس
حالا قیافه خوبی داشت و هیکلش رو فرم بود، ولی به روش نمیاوردم که اعتماد به سقفش از اون ور آسمون نزنه بیرون
امروز از خواب بیدار شدم که با نسیم بریم یه وری و یه گشتی بزنیم، آخه امروز کلاس نداشتم
که دیدم مامان فضولم داره با یکی حرف میزنه و میگه نگوووو، جدییییی، ای بابا تقصیر خودتشم هس ولی طفلیییییی
خلاصه منم که فضول تر از مامانی منتظر موندم تلفنش تموم شه پریدم روش که یالا بگو یالا ببینم چی شده
که یهو یه چشم غره برام رفت گفت الی ببینم تو از این غلطا کنی جرت میدم و زندونیت میکنم تو خونه
منو میگی با تعجب تمام میگم خو چی شده مگه حالا
باز میگه اصلا درسم نمیخواد بخونی برو انصراف بده
یعنی هاج و واج داشتم نظاره میکردم مادر محترمو
که اومد یهو نشست مث این خاله زنکا کنارمو
گفت هیچی فقط خدایی به کسی نگی چون صداشو در نیاوردن (حالا یکی نبود بگه اگه صداشو در نیاوردن تو از کجا فهمیدی)
دیگه مامان خانم شروع کرد به تعریفات
داستان از این قرار بود که این مهناز پروهه یه دوس پسر از اون خفن پول دارای پارتی برو به تورش خورده بوده
ظاهرا این دوست پسر مهناز جون از خودش چقدر بزرگتره و همچنین اینکه از اوناس هااااا
خلاصه یه روز که مهناز به مامانش الکی میگه میرم خونه یکی از رفیقام اونم ساعت هشت صبح که ماشالاش برم تا حالا اون موقع رو به چشم ندیده بوده
مامانش تعجب میکنه و میره خونه دوستش ببینه مهناز اونجاس که بعد کلی ماجرا که دوستشم خونه نبوده به ضرب و زور پیداش میکنن میفهمن که اصلا مهناز با اون نیستش
حالاااااااا مهناز کجا بوده فعلا خدا میدونه
بعد کلی نگرانی از این دختره پرووووو که گوشیشم خاموش بوده دوستش به حرف میاد و میگه مهناز یه دوست پسر جدید گرفته چن وقت پیش گفت احتمالا باهاش برم ویلا شمالشون، شاید رفته اونجا
و بعد براشون توضیح میده که این دوستش از خودش خیلی بزرگتره و داره تمام هزینه های مهنازو میده و یه جورایی نقش پیرمرد دانا رو برا مهناز داره.
دیگه همه خیلی نگران تر میشن و میخوان زنگ بزنن پلیس و مامان مهناز چون میترسیده از آبرو دو دل بوده (که به نظرم دو دلی نداره از همین ترس های خانواده هاس که دخترا بدبخت میشن )
خلاصه آخر زنگ میزنن به پلیس و اونا رو هم در جریان میذارن...
بعد اینکه پلیس وارد جریان میشه و اینا هم همگی دیگه از نگرانی نمیدونستن واقعا چه حرکتی بزنن و اصلا کجا باید دنبالش بگردن و مامان مهناز دو سه بار حالش خراب میشه و میبرنش بیمارستان
یهو مهناز یه تماس میگیره با دوستش و با یه حالت خیلی آشفته میگه تو رو خدا فقط یه جوری بهم کمک کن و یه آدرس هم بهش میده، فقط کسی نفهمه
یکی هم نیس بگه آخه احمق بعد این همه چطو کسی نفهمه گند زدی حالا حداقل بذا کمکت کنن.
چقدر بدم میاد از این پنهون کاری هایی که آخرش کار دست آدم میده.
دوستشم که آدرس رو به پلیس میده و بعد پیگیری های زیاد میرن دنبالش همون جایی که گفته بوده.
پیداش میکنن و مهنازم همه چی رو براشون تعریف میکنه که همون طرف که مثلا دوس پسر یا پیرمرد دانا مهناز بوده مهناز رو به قصد یکی دو ساعت بقول خودش میبره تو ویلا که خوش گذرونی کنن بعد که وارد ویلا میشن مهناز میبینه انگار تنها نیستن و پسر ها و دخترای دیگه ای هم اونجا هستن.
که بعد یکم از دوس پسرش ناراحت میشه که چرا بدون اطلاع اونو آورده خلاصه پسره یه نوشیدنی بهش میده که مهناز تقریبا از حالت عادی خارج میشه و تنها ظاهرا همه اون دخترا هم همین حالتو داشتن و اون پسرا به تمام اون دخترا جلوی هم دیگه و همزمان داشتن همکاری گروهی میکردن، مهنازم که حال خوبی نداشته بعد از اینکه یکم سر فرم میاد و تازه میفهمه برا خودش توی یه اتاق افتاده، از پنجره اتاق فرار میکنه و چون ارتفاع زیادی داشته وقتی میپره پایین پاش یکم ضرب میبینه.
خلاصه بعد از تمامی این تعریفات مهناز همراه پلیس میشه و کم کم اون ویلا رو پیدا میکنن و اون پسرا و دخترایی که اونجا بودن رو میگیرن.
ظاهرا اون پسرا کارشون همین بوده و بار اولشون نبوده که همچین بلایی داشتن سر دخترا میاوردن، اول با دخترا دوست میشدن و بعدم این طوری حالا تو این بین یه سری دخترا که احتمالا میترسیدن حرفی بزنن یه سری هم ممکنه اصلا از این شرایط خوششون بیاد و هزینه هایی که براشون میشه رو ترجیح بدن یکی هم مث مهناز فرار کنه.
که بنظرم تنها کار درستش همین بوده.
ولی طفلی دلم براش میسوزه که حتما از لحاظ روحی خیلی ضربه بزرگی خورده.
مامانم دیگه تهش داشت گریه میکرد و کمی بغلش کردم آرومش کردم، هی ازم قول میگرفت تو رو خدا از این کارا نکنی یه وقت
نمیدونستم بخندم یا چی، فقط بهش گفتم بخدا به جون بابایی از این کارا نمیکنم مامان خوشگلم، که دیگه آروم شد.
ولی واقعا واقعا واقعا نباید هیچوقت کار اشتباه رو کرد و در نهایت ترسید از اینکه دست این آدما رو تو دست قانون بذاریم.
ایشالا که این اتفاق برا هیچ دختری نیفته چون دخترا از نظر روحی ضربه بد میخورن.

داستان نامه عاشقانه به عشق دوران کودکیم رو از اینجا میتونید بخونید.
 

موضوعات مشابه

برنامه ریزی نکنید. اول برنامه ریزی کردن را یاد بگیرید

برنامه ریزی نکنید. اول برنامه ریزی کردن را یاد بگیرید

برنامه ریزی برنامه درسی یکی از مهم ترین مسائل در زندگی شخصی و تحصیلی هر دانش آموز است که مطابق با اهداف آن فرد است.

بنابراین، با توجه به اهمیت این موضوع، ما باید یاد بگیریم که چگونه برای توسعه برنامه درسی مناسب و با اصول صحیح برنامه ریزی آشنا شویم.

اصول زیر یکی از مواردی است که باید هنگام طراحی برنامه درسی مورد توجه قرار گیرد:

  • اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خود را اولویت بندی کنید.

اولا، اهداف کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت باید بر اساس آن برنامه ریزی شود.

این اهداف باید دقیق، واضح و شفاف باشد، و این باید در نظر گرفته شود، تمام اهداف کوتاه مدت و میان مدت با اهداف درازمدت مطابقت دارند.

  • اهداف خود را تنظیم کنید.

زمان دقیق برای هر یک از اهداف خود را تنظیم کنید.

برای مثال، تصمیم بگیرید که در پایان یک ماه (کوتاه مدت) یا در پایان یک سال، چه چیزی می خواهید (میان مدت) یا بعد از ۲ سال در محل تحصیلتان، به چه چیزی می خواهید برسید.

برنامه ریزی نکنید. اول برنامه ریزی کردن را یاد بگیرید

  • دوره ها را به صورت موازی مطالعه کنید.

بعضی از افراد از مطالعه تک تک برنامه استفاده می کنند.

به عنوان مثال، یک هفته برای یک درس مانند زیست شناسی.

این روش مطالعه باعث خستگی ذهنی و نتایج یادگیری افراد می شود.

 بهترین دوره مطالعه موازی است.

در این روش، حداقل سه الی پنج درس مختلف در طول روز باید با توجه به زمان مورد نیاز برای مطالعه بر اساس برنامه روزانه مورد مطالعه قرار گیرد.

به این ترتیب می توانید از خستگی ذهنی جلوگیری کنید.

مهم نیست که چگونه دوره تحصیلات متنوع افزایش می یابد، به همان اندازه خستگی ذهنی از بین خواهد رفت.

دوره ها را با توجه به اهمیت هر یک از درس ها مطالعه کنید و در عین حال بین دوره ها هم تناسب برقرار کنید.

  • مهم است که اتصالات برنامه درسی روزانه، هفتگی و ماهانه در درس های مختلف را در نظر بگیرید.

این به این معنی است که تنوع در انتخاب دوره نیز مهم است.

از سوی دیگر، قطره هایی که از اهمیت بالاتری برخوردار هستند و عامل سخت افزاری بالاتر باید زمان بیشتری را به آنها داد، و برای زمان کوتاه تر باید توجه داشته باشید که اهمیت کمتری دارند.

از سوی دیگر، مطالعه هر درس نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

بهتر است در مطالعه فاصله بین دروس، مانند ریاضی و فیزیک در نظر گرفته شود.

  • همیشه وقت استراحت خود را در برنامه درسی روزانه خود در نظر بگیرید.

همیشه برنامه های روزانه و هفتگی برای استراحت و حتی تفریح ​​و ورزش را در نظر بگیرید.

در برنامه مطالعه روزانه، پس از هر مطالعه یک و نیم ساعته، پانزده دقیقه استراحت سبب بازسازی توان می شود و زمان مطالعه افزایش می یابد، زمان استراحت نیز پنج تا ده دقیقه افزایش می یابد.

در برنامه هفتگی، شما همچنین می توانیدهشت تا ده ساعت را صرف استراحت کنید.

توجه داشته باشید که اگر شما کل زمان خود را به یک مطالعه اختصاص دهید، کارایی مطالعات در طول زمان کاهش می یابد.

آرامش و ورزش با توجه به برنامه ریزی منظم علاوه بر بالا بردن روحیه و  تمرکز،  عملکرد مغز را تقویت می کند.

مشاوره خانواده آنلاین:از زندگی لذت ببرید

به نظر من خیلی به خودتان سخت نگیرید که مثلا فلان چیز را بخورم یا آن چیز را نخورم که برای سلامتی‌ام بد است. قصد بدآموزی ندارم، اما سعی کنید از زندگی‌ لذت ببرید. اصلا به خودتان فشار نیاورید که فلان چیز را یاد بگیریم یا فلان تمرین را انجام دهیم و این‌ها برای حافظه‌ام خوب است، چون خیلی فرقی ندارد. اگر قرار باشد شما آلزایمر یا همان فراموشی بگیرید، می‌گیرید. حتی اگر مارکز هم باشید این اتفاق برایتان می‌افتد. حتی اگر هر روز با کلمه سروکله بزنید، می‌توانید دچار آلزایمر شوید. حتی اگر برای پیدا کردن کلمه مورد نظرتان، روزی ۱۰ ساعت هم فکر کنید، دچار این بیماری می‌شوید.

این‌ها را نمی‌نویسم که به زندگی بدبین شوید. می‌خواهم نگران آینده نباشید و از همین لحظه استفاده کنید. و البته جدول حل کنید، زبان خارجی جدید یاد بگیرید و هر کار دیگری که باعث می‌شود تا آلزایمر نگیرید. اما اگر دچار این بیماری هم شدید تعجب نکنید. این نکته را هم اضافه کنم که اگر می‌خواهید پولدار شوید، با مارکز شرط‌بندی کنید. فراموشی به درد پولدارشدن اطرافیان می‌خورد.مشاوره خانواده خوب  در تهران

همه چیز لحظه‌ای اتفاق می‌افتد که به درد نمی‌خورد

هیچ وقت یادم نمی‌رود که یکی از اقوام ما با کلی دردسر و بیچارگی یک خانه برای خودش خرید تا بعد از سال‌ها اجاره‌نشینی کمی خیالش راحت باشد. اما درست فردای همان روزی که اسباب‌کشی کرد به خانه جدید، سکته کرد و نیمی از بدنش فلج شد.

حالا بیچاره، روی سنگ‌های مرمری که با کلی آرزو گذاشته بود روی پله، نمی‌توانست راه برود. بدنش را روی زمین می‌کشید و به خودش و زمین و زمان فحش می‌داد.

البته قضیه مارکز فرق می‌کند. درست است که او بعد از گرفتن جایزه نوبل، به نان و نوایی رسید و به اصطلاح پولش از پارو بالا رفت، اما قبل از آن هم آن‌قدرها به خودش بد نمی‌گذراند. سعی می‌کرد خوش باشد و از زندگی لذت ببرد. رفیق‌بازی می‌کرد و خوش می‌گذراند. بعد هم که نوبل گرفت، آن‌قد‌ها پیر نبود. می‌دانست با پولش می‌تواند چه کند و البته مثل همه اهالی آمریکای جنوبی، رسم به […] دادن پول را خوب بلد بود. در نتیجه کلا بهش بد نگذشته بود.

اما این روزها وضعیت فرق می‌کند. یکی از خواننده‌های مشهور که جنسش هم با نویسنده فرق می‌کند، کلی تحویلش گرفته بود. گفته بود افتخار می‌کند که پیش نویسنده محبوب هم‌وطنش ایستاده و عکس گرفته است. از بقیه مسائل چیز چندانی نمی‌دانیم. به هر حال مارکز این روزها ۸۴ سال دارد.

کم نیست‌ها. حالا فکر کنید در این شرایط، شما یادت می‌رود که با چه کسی عکس گرفته‌ای و چه کسی آمده پیشت. اصلا خوب نیست. حال من که یک میلیون کیلومتر این‌طرف این مطلب را می‌نویسم، گرفته می‌شود… او که البته یادش نیست. شاید مثلا. شاید هم خودش را زده به فراموشی… پیش می‌آید گاهی. نکند شما هم خودتان را زده‌اید به فراموشی؟

عادات روزانه نویسنده‌ای که دچار آلزایمر شد

گارسیا مارکز با مو‌های مجعد و قدی کوتاه، یک لباس کار آبی‌رنگ زیپ‌دار به تن دارد. ظاهرا این لباسی است که گابو برای نویسندگی هنگام صبح تن می‌کند. اتاق کار مارکز در واقع یک خانه ویلایی جداگانه است که با وسایل تهویه مخصوص تجهیز شده. مارکز هنوز نتوانسته خودش را با سرمای صبحگاهی مکزیکوسیتی وفق دهد. علاوه بر این، هزاران صفحه موسیقی، دایره‌المعارف‌های مختلف و دیگر کتاب‌های مرجع، تابلو‌های نقاشی از نقاشان آمریکای لاتین و یک مکعب روبیک روی میز عسلی، توجه آدم را به خود جلب می‌کنند.

اثاثیه باقی‌مانده شامل یک میز تحریر و صندلی ساده است و یک کاناپه و یک صندلی راحتی که با هم ست هستند. گارسیا مارکز با وجود شهرت جهانی‌اش، هم‌چنان آدمی ‌متواضع و فروتن است و هیچ‌گونه ادا و اطوار غیرعادی از خودش در نمی‌آورد که این جای تحسین دارد. واقعا خیلی انگیزه می‌خواهد که آدم جایزه میلیونی نوبل را بگیرد و بعد هم به نوشتن ادامه دهد.

مارکز در بین کشورهای آمریکای لاتین با نام «گابو» مشهور است و پس از درگیری با رئیس دولت کلمبیا در مکزیک زندگی می‌کند. مردم کلمبیا در سال ۲۰۰۰ با ارسال طومارهایی خواستار پذیرش ریاست جمهوری کلمبیا توسط مارکز بودند که او نپذیرفت، اما وقتی شکیرا درخواست ملاقات کرد، مارکز با خنده گفت: هم‌وطن بودن، این جور مسائل را هم دارد دیگر.» و شکیرا به دیدن او رفت.

این خواننده کلمبیایی همیشه آرزو داشت که دیداری با مارکز داشته باشد. اجرت با سلینجر مارکز جان. البته این‌ها مال زمانی بود که او آلزایمر نداشت یا خودش را نزده بود به آلزایمر.

نویسنده عاشق بیتل‌ها بوده است

چند وقت قبل کتابی از مارکز در ایران منتشر شد که شاید خود نویسنده هم چنین کتابی را تا حالا ندیده باشد: «یادداشت‌های پنج ساله» نه این‌که نوشته‌ها نوشته مارکز نباشد. این کتاب مجموعه‌ای از یادداشت‌های روزنامه‌نگارانه نویسنده است. و چه خواندنی و جذاب. شما کافی است کتاب را بگیرید دستتان و تا ته بخوانید.

کتاب را فرزانه به فارسی ترجمه کرده؛ همان مترجمی که یکی از بهترین ترجمه‌های کتاب «صد سال تنهایی» هم از آن اوست. واقعا دستش درد نکند. منبع او هر کجا بوده، متنی ناب را در مقابل ما گذاشته، متن‌هایی که مثل عسل آب می‌شوند و پایین می‌روند.

مارکز در این کتاب تقریبا از همه چیز حرف زده، از نویسنده‌ای همچون بورخس تا علاقه‌اش به گروه بیتلز و جان لنون. او حتی مقاله‌ای هم در مورد محمدرضا پهلوی نوشته. این‌که هنری کسنجر باعث شده تا همه چیز خراب شود. در مورد گراهام گرین نوشته و یک نکته جالب‌تر. مارکز همیشه دوست داشته تا مصاحبه‌های کمتری انجام دهد. اما وقتی دوست روزنامه‌نگاری به او مراجعه می‌کرده، چون خودش هم روزنامه‌نگار بوده، بی‌خیال قول و قرار قبلی، مصاحبه را می‌زده توی رگ: «من؟ مصاحبه؟ اصلا.»

وقتی مارکز ۱۸ ساله از عشق حرف می‌زند، چه کسی گوش شنوا دارد؟

گارسیا مارکز پیش از آن که در ۱۸ سالگی زادگاه خود را برای رفتن به دانشگاه‌ ترک کند، با دختر ۱۳‌ساله‌ای به نام مرسده بارچا پاردو آشنا شد و گفت او جالب‌ترین زنی بوده که در تمام عمرش دیده است. او با شور و عشق به مرسده پیشنهاد ازدواج داد. مرسده در ۱۳ سالگی می‌دانست که می‌خواهد درس و مدرسه‌اش را به پایان برساند.

او به پیشنهاد ازدواج گارسیا مارکز جواب رد داد. هرچند این دو ۱۴ سال بعد با هم ازدواج کردند، ولی عشق آن‌ها یک عمر طول کشید و پیوند زناشویی‌شان برای گارسیا مارکز یک نیروی پیش‌برنده و انگیزه‌بخش شد. مرسده منبع الهام و قهرمان مارکز است.

این دو به یکدیگر اطمینان متقابل داشتند. وقتی مارکز در پی یک سفر با اخراج از دانشکده حقوق مواجه شد، مرسده در ۲۷ سالگی صبورانه منتظر او ماند تا این که گارسیا نزد او بازگشت.

چه کسی گفت که مارکز به ایران می‌آید؟

در نخستین روزهای زمستان ۸۵، در آن روزهایی که هوای تهران شباهت زیادی به مکزیکو سیتی پیدا کرده بود، شایعه کردند که مارکز قرار است به ایران بیاید. حتی زمان سفر او را هم مشخص کرده بودند؛ نیمه دوم فرودین ۸۶٫ خبرگزاری‌ها هم از طرف سفارت کلمبیا اعلام کردند که مارکز حتما می‌آید. حتی به همین دلیل یک جشنواره تصویرگری «صد سال تنهایی» هم راه انداختند.

می‌گفتند که گابریل گارسیا مارکز قصد دارد در سفر به ایران با برخی از دولتمردان و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی کشور دیدار و گفت‌وگو کند و هم‌چنین با حضور در یکی از تالارهای شهر در جمع علاقه‌مندانش حضور یابد و سخنرانی کند که این گفته‌ها تا حدود زیادی در شهر هم پیچید.

اما مارکز دست‌کم تا زمان نوشته‌شدن این مطلب به ایران نیامده است. و البته به قول جواد خیابانی، این نکته چیزی از ارزش‌های مارکز را کم نمی‌کند، هر چند که زمان به تندی برای ما و به کندی برای آقای نویسنده پیش می‌رود.

اما چند وقت بعد سفارت کلمبیا اعلام کرد ممکن است به دلیل کهولت سن مارکز این سفر لغو شود. گفتند که مارکز نویسنده‌ای کهن‌سال و پیر است و انجام این سفر که در حدود ۲۰ ساعت به طول می‌انجامد، برای او دشوار است. به هر حال مارکز به ایران نیامد تا سخنرانی کند.

پیش از آن‌که دیر شود، این جملات مارکزی را بخوانید:

در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌دانند و گاهی اوقات پدران هم.

در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می‌کند.

در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن.

در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می‌سازد.

در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می‌دهیم، دوست داشته باشیم.

در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند.

در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن اوست.

در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیم‌های کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیم‌های بزرگ را با قلب.

در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد، اما بدون ایثار هرگز نمی‌توان عشق ورزید.

در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آن‌چه لازم است، آن‌چه را نیز که میل دارد بخورد.

در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مسئله در اختیار داشتن کارت‌های خوب نیست؛ بلکه خوب بازی‌کردن با کارت‌های بد است.

در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌کند نارس است، به رشد و کمال خود ادامه می‌دهد و به محض آن‌که گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.

در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگ‌ترین لذت دنیاست.

در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.

گابریل گارسیا مارکز از آلزایمر رنج می‌برد

رسانه‌های بین‌المللی متعددی اخیرا سلامت گابریل گارسیا مارکز نویسنده برنده جایزه نوبل از کلمبیا را زیر سوال برده‌اند. سلامت این نویسنده برجسته به طرز معنی‌داری به خطر افتاده است.

جالب است بدانید که به گفته رامورس این نویسنده برجسته از بیماری آلزایمر در رنج است و دیگر از روی صدای افراد نمی‌تواند به هویت آن‌ها پی ببرد. در عین حال آپولیوس پیلینیو مندوسا یکی از دوستان نزدیک مارکز و همکار او در نوشتن «بوی گوآوا» به یکی از رسانه‌ها گفت مارکز دیگر دوستانش را تشخیص نمی‌دهد. به گفته او مارکز چیزهایی را که درباره مسائل بدیهی است فراموش می‌کند و آن وقت به جای آن چیزهایی را که به ۳۰ یا ۴۰ سال پیش بازمی‌گردد، به خاطر دارد. او هم‌چنین گفت یکی از پسرهای مارکز به او گفته است که این نویسنده نمی‌تواند با شنیدن صدای افراد متوجه شود که با چه کسی در حال صحبت‌کردن است. از سال ۲۰۰۷ مارکز از حضور در مجامع عمومی خودداری کرده و همین موجب شده است تا موجی از شایعات درباره بیماری آلزایمر درباره او به وجود آید. گابریل گارسیا مارکز نویسنده برجسته کلمبیایی متولد سال ۱۹۲۷ است و در سال ۱۹۸۲ جایزه نوبل را برای رمان «صد سال تنهایی» از آن خود کرد.

بازدید:

نقطه های تحریک مردان

نقطه های تحریک مردان:با آگاهی داشتن از نقطه های تحریک مردان می توان به روابط جنسی لذتی بیشتر بخشید.

با بهتر ارضای کردن شوهر خود لحظه های فراموش نشدنی برای او ایجاد کنید.

نقاط تحریک پذیری مردان از جمله همه  نقطه های حساسی می باشد که با نوازش کردن و بوس کردن

آنها همسر خود را به لذتی غیر قابل وصف برسانید.

این فکر  نادرست در میان زنان که بسیار شایع می باشد تصور می کنند که نقطه تحریک مردان ، اندام

جنسی آنها می باشد . اگر چه این قسمت دارای تحریک زیادی می باشد ولی نقطه های دیگری هم

تحریک پذیر هستند. بهتر است برای آگاهی از این نقطه های تحریک مردان به مشاوره مراجعه کنید ،

تا بتوانید در رابطه جنسی بعدی خود بهتر از روزهای قبل او را به لذت نهایی برسانید.

از نقطه های تحریک مردان می توان گردن ” را نام برد ، نوازش و بوس کردن گردن گردن توسط

زنان می تواند مردان را تحریک کند.

لب ها در مردان مثل زنان از نقطه های تحریک پذیری جنسی به حساب می آید که بوسیدن و مک

زدن آنها موجب تحریک آنها می شود.

از دیگر نقطه های تحریک مردان ” قسمت داخلی ران و کشاله ران ” را می توان نام برد ، که شما با رعایت

کردن و تمرکز کردن در این نقاط می توانید رضایت همسر خود را بیشتر از قبل به وجود بیاورید.

*نقطه های تحریک مردان را چگونه بشناسیم؟ پیش چه مشاوره ای برویم؟

*آیا نقطه های تحریک مردان در همه ی هم جنس خود یکی می باشد؟

*بیشترین لذت جنسی با تحریک کردن کدام قسمت برای مردان می باشد؟

*همسر من مدام سکس دهانی می خواهد ولی من میلی ندارم ، چیکار کنم؟

* برای آماده سازی مردان در رابطه جنسی باید از چه قسمتی باید شروع شود؟

*آیا تحریک کردن نوک سینه برای مردان لذتی دارد؟

منبع: تریبون آزاد