#ZhivarShop
-----------
کد محصول : ZH0004
-----------
سس کاپ رنگی
اطلاعات فنی محصول :
سس کاپ موجود در ۴ رنگ قرمز ، سفید ، مشکی و زرد
از جنس ABS و قابل شستشو
دارای درب از جنس PET
دارای دو حجم ۱ انس و ۲ انس
مناسب برای انواع سس ، مربا ، عسل ، زیتون و انواع مزه جات در کافی شاپ ها و رستوران ها
-----------
برای آگاهی از قیمت محصولات و دریافت مشاوره خرید با شماره زیر تماس بگیرید :
09396051894
www.zhivarshop.ir
-----------
#zhivar#zhivarshop#cafe#coffee#coffeeshop#foodcourt#resturant#takeaway#takeawaycoffee#containerdishes
ژیوار#فروشگاه_ژیوار#کافه#کافی_شاپ#رستوران#فودکورت#بیرون_بر#ظرف_یکبار_مصرف#ظروف_یکبار_مصرف#سس_کاپ#سس_کاپ_رنگی
7 نکته برای رعایت یک کودک افسرده
افسردگی فقط بر بزرگسالان تأثیر نمی گذارد، بلکه بر میلیون ها کودک و نوجوان اثر می گذارد.
در سال 2013، 11 درصد از افراد 12 تا 17 ساله یک قسمت افسردگی را تجربه کردند. بسیاری از کودکان جوان نیز هر ساله اختلالات افسردگی را تشخیص می دهند، مانند اختلال افسردگی مداوم یا اختلال اختلال اختلال خلقی.
برخی از علائم که همراه با افسردگی دوران کودکی هستند، عبارتند از تحریک پذیری، برداشت اجتماعی و کم انرژی. کودکان مبتلا به افسردگی نیز ممکن است برای مدیریت رفتار خود تلاش کنند.
کودکان مبتلا به افسردگی ممکن است نیاز به رویکرد نسبتا متفاوت به نظم و انضباط داشته باشند. در اینجا هفت راهنمایی برای رعایت یک کودک افسرده وجود دارد.
کار با تیم مراقبت از کودک شما
اگر فکر می کنید فرزند شما افسرده است، با پزشک متخصص اطفال یا متخصص بهداشت روان صحبت کنید. افسردگی قابل درمان است، اما بدون مداخله مناسب، ممکن است بدتر شود. درمان ممکن است شامل درمان، آموزش والدین یا دارو باشد.
با ارائه دهندگان خدمات درمان، با مراجعه به مراکزی که می توانید برای کاهش سلامت روانی فرزندتان کمک کنید، یاد بگیرید. در مورد استراتژی های خاصی که باید برای رفع مشکلات رفتاری مانند عدم انطباق و عدم احترام استفاده کنید، از آنها سوال کنید .
ایجاد قوانین سالم
همه بچه ها به قوانین نیاز دارند، اما کودکان دارای افسردگی بعضی اوقات به قوانین خاصی نیاز دارند که از شیوه زندگی سالم حمایت می کنند. یک کودک افسرده ممکن است بخواهد دیر شده و تمام روز بخوابد، یا ممکن است بخواهد تمام وقت خود را در بازی های ویدئویی صرف کند، زیرا او انرژی برای بازی در خارج ندارد.
محدودیت ها را در الکترونیک تنظیم کنید و فرزندتان را از خواب در طول روز اجتناب کنید. شما همچنین ممکن است نیاز به ایجاد قوانین در مورد بهداشت شخصی به عنوان کودکان با افسردگی گاهی اوقات نمی خواهید به حمام و یا تغییر لباس خود را. قوانین خانواده خود را ساده نگه دارید و بر اهمیت سالم بودن تأکید کنید.
ایجاد ساختار در روز کودک شما
کودکان با افسردگی اغلب برای تکمیل وقت خود با فعالیت های معنی دار تلاش می کنند. به عنوان مثال، یک کودک ممکن است در تمام روز در اتاق خود بنشیند یا ممکن است تا زمانی که ممکن است کار خود را انجام دهد.
یک برنامه ساده ایجاد کنید که ساختار را برای روز کودک شما فراهم می کند . وقت خود را برای تکالیف، کارها و دیگر مسئولیت ها کنار بگذارید و زمان کار خود را به او بسپارید. کودکان مبتلا به افسردگی بعضی اوقات با مسائل مربوط به خواب مبارزه می کنند، بنابراین مهم است که یک روال معمول خواب هم داشته باشیم.
گرفتن فرزند شما خوب است
نظم مثبت برای کودکان مبتلا به افسردگی موثر است. به دنبال فرصت هایی برای ستایش فرزند خود با گفتن چیزهایی مانند: "شما یک کار عالی برای تمیز کردن اتاق خود امروز"، و یا، "با تشکر از شما برای کمک به من پس از شام تمیز کردن." ستایش فرزند شما را تشویق به حفظ کار خوب است.
یک سیستم پاداش ایجاد کنید
به جای تمرکز دادن به دادن امتیازات سوء رفتار ، به فرزندتان تأکید کنید که می تواند پاداش برای رفتار خوب کسب کند . یک نمودار رفتاری یا سیستم اقتصادی نشانه می تواند بچه های افسرده را تحریک کند.
یک یا دو رفتار را انتخاب کنید تا برای اولین بار کار کنید - مانند دوش گرفتن قبل از ساعت 7 بعد از ظهر. اگر از طریق آن دنبال می کنید، اجازه دهید یک نشانه یا برچسب دریافت کنید که می تواند برای پاداش های بزرگتر مانند سفر به پارک رد و بدل شود. یا، پاداش های کوچک و فوری برای انطباق، مانند 15 دقیقه برای پخش در کامپیوتر.
تفکر کودک شما را از رفتار جدا کنید
رفتار کودک فرزندتان را رعایت کنید ، نه احساسات او . او را برای اینکه عصبانی نباشید و او را در مورد خلق و خوی بد صحبت نکنید. در عوض، پیامی ارسال کنید که احساسات خوب است، این چیزی است که او با آن احساسات که مهم است را انتخاب می کند. استراتژی های مقابله با استرس را آموزش دهید تا بتواند با احساسات ناراحت کننده مثل خشم، سرخوردگی، خجالت زده یا ناراحتی برخورد کند.
تأثیرات منفی منفی را در نظر بگیرید
کودکان مبتلا به افسردگی عواقب منفی برای شکستن قوانین دارند ، اما شما باید این عواقب را با دقت انتخاب کنید. برای مثال، از بین بردن توانایی فرزندتان برای برقراری ارتباط با دوستان، می تواند افسردگی او را بدتر کند.
عواقب کوتاه مدت مانند زمان تعویض می تواند برای کودکان جوان با افسردگی بسیار موثر باشد. پیامدهای متعددی که طی چند روز اتفاق می افتد مثل اینکه برای یک هفته پایه ریزی شده است، می تواند باعث عقب ماندگی شود زیرا کودکان مبتلا به افسردگی ممکن است انگیزه خود را برای کسب امتیازات خود از دست بدهند.
مشاهده منابع مقاله
سایر موارد خانوادگی یا زناشویی فحش و دعوای فیزیکی در خانواده مشاوره قبل طلاق مشاوره کودک و نوجوان
یک محل مناسب برای دریافت اطاعات کافی در مورد خانواده و نحوه ارتباطات .
و برطرف کردن مشکلات و چگونگی تربیت فرزندان سایت مشاور خانواده است.
سایت مشاور خانواده در زمینه های مختلفی فعالیت می کند.
یکی از مشکلات مهم خانواده ها که همیشه به دنبال حل آن از طریق جست و جو .
در سایت های مشاوره در زمینه خانواده هستند، مشکل دوری از فرزندان است.
اکثر فرزندان دوستداران پدر و مادر خود هستند، اما این تنها برای پدر و مادری است.
که با مهربانی و عطوفت رفتار می کنند، و اگر نیازهای آنها برآورده نشوند.
احساس دور بودن از پدر و مادرشان حس می شود.
پدر و مادر همیشه فرزندان خود را دوست دارند و عشق آنها در ذات خود است.
اما این تنها برای بچه ها کافی نیست، زیرا فرزندان به دنبال این هستند که نیازهای خود را برآورده کنند.
مطالب و مقالات سایت ” مشاوره خانواده” توسط تیم تخصصی مشاوران و روانشناسان تهیه و پشتیبانی شده است.

با افزایش سن، انتظارات و نیازهای آنها نیز قابل رویت تر می شود.
بنابراین اگر پدر و مادر به درستی آنها را درک نکنند.
و علاوه بر ناتوانی در در نظر گرفتن نیازهای عاطفی و مادی آن ها.
محدودیت های بیش از حد به آنها عمال می شود.
نارضایتی فرزند نیز آغاز می شود و شاید آن را به تدریج تبدیل به نفرت کند.
روانشناس ادامه داد: دلیل دیگر این که منحرف کردن فرزند از پدر و مادر تحت تأثیر شرایطی است.
که پدر و مادر ارائه می دهند، به عنوان مثال فرزندان تحت تاثیر محیط خارجی قرار می گیرند.
محیط خانه آنها نیز بر آنها تأثیر می گذارد، بسیاری از پدر و مادر درگیر اختلاف و استرس متوالی در خانه هستند.
پدر و مادر نیز باید فرزندان خود را در پیشرفت برنامه درسی آموزش دهند.
آنها به آنها در دستیابی به اهدافشان کمک می کنند و شرایط را برای توسعه ی شخصیت خود در جهت مثبت فراهم می کنند.
یکی از نگرانی های این خانواده ها این است که آیا می توان با این شرایط و تنهایی آنها مقابله کرد.
همزمان با باز شدن مدارس و دانشگاه ها، بسیاری از فرزندان به دانشگاه ها و دانشگاه های خود در شهرهای دیگر می روند.
که همچنین باعث می شود که خانواده ها پس از مدتی از حواس پرتی فرزندان خود غافل شوند.
مطالعات نشان می دهد که خانواده ها واکنش های مختلفی نسبت به این موضوع دارند.
برخی از آنها از این فرصت راضی هستند، در حالی که دیگران افسرده هستند و حتی می توانند زندگی مشترک خود را با طلاق به پایان برسانند.
این موضوع در چند خانواده چندان مهم نیست و نه تنها پدر و مادر فراغ فرزندان خود را حس نمی کنند، بلکه خوشحال ترند.
که در حال حاضر تقریبا چیزی در حدود ده میلیون نفر سالمند در سنین محدوده شصت سال تنها هستند.
این افراد مسن تر می توانند بعد از مدت ها تنها زندگی کنند .
و بعد از یک زندگی دشوار زندگی خود را به پایان برسانند.
در حالی که وضعیت مالی پدر و مادر و پدران پس از سال ها زندگی اولیه خود.
هنگامی که فرزند آخرین آنها این خانه ها را ترک می کند.
بهبود می یابد این فرصت خوبی برای این زنان و مادران آن ها است.
که در طول سال ها که تحت فشار بوده اند نفس راحتی کشیده و اندکی به خود برسند.
اما تحقیقات اخیر نشان داده است که این شرایط بسیار تغییر کرده است .
و در چند سال گذشته، با از خانه خارج شدن فرزند روابط بین زنان و شوهران تیره تر شده است.
سال گذشته، مرکز ملی آمار ملی انگلستان دریافت که طلاق پس از خروج از خانه شصت و پنج درصد.
در بین زوج هایی که بیش از پنجاه سال سن دارند، افزایش یافته است.
مطمئنا هنوز هیچ مدرکی وجود ندارد که این افزایش در نرخ طلاق به طور مستقیم از فرزندان در خانه.
و بین پدر و مادر و فرزند مستقیما تحت تاثیر قرار گرفته باشد، اما کارشناسان معتقدند.
که فقدان فرزندان در خانه می تواند در این زمینه بسیار موثر باشد.
به طور کلی، ایجاد برخی از محدودیت های نامشخص، یک محیط خشن، عدم ارتباط بین پدر و مادر و فرزندان.
ترس از پدر و مادر یکی از مهمترین دلایل عدم ارتباط میان فرزند و پدر و مادر است.
در سال های اخیر اینترنت و شبکه های ماهواره ای شیوه زندگی خانه ها را تغییر داده اند.

به طوری که برخی از نوجوانان تا حدودی دور از محیط خانواده سنتی هستند و به انزوا و یا به سمت گروه های هم محور مانده اند.
به محض اینکه فرزند به نوجوانی نزدیک تر شود، خانواده او را بیشتر می کند و به گروه همسالانش جذب می شود.
افسردگی، افزایش روحیه ضد خانواده، تجاوز و درگیری، نتیجه این درگیری است.
بیشتر این رابطه با شکاف بیشتر است، پاسخ های بیشتر تا آنجا که این منجر به یک فرد به گروه های همکار می شود .
و در این زمان، کسانی که از خلاء سودمند هستند از ارتباط فرزند با پدر و مادر و فرد رانده می شوند.
به طوری که آنها وارد باند های فساد، قاچاق مواد مخدر، اعتیاد و غیره می شوند.
در این مراکز، رفتارهای پر خطر جنسی نیز ممکن است توسط فرزندان آزمایش شود.
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه
چرا بعضیها بیزبان هستند؟
تهِ باغ، آنجا که ردیف درختها صف بستهاند، نوک درختها تکانتکان میخورد و باد میوزید. باد خنک بود. عادل پا گذاشت روی سیم خاردار. سیمها خم شدند. و آنها رد شدند و رفتند آنور سیمهای خاردار ایستادند.
عادل گفت: عجله کن. تا کی باید بایستیم اینجا حضرت آقا؟
ناصر دهاندره کرد.
مصطفی گفت: ولش کن این نقنقو رو.
عادل گفت: دوباره شروع نکن.
ناصر گفت: میترسه باز لباسش گیر کنه.
عادل پا گذاشت روی سیم خاردار.
عادل گفت: بیا… بزرگترش کردم… حالا میتونی راحت رد شی.
از لای سیم خاردارها گذشتم، ایستادم آنورِ سیمها. ناصر کف پوتینش را روی سیم خاردار گذاشت. و عادل رد شد. تا تهِ باغ رفتیم؛ آنجا که سیم خاردارها تمام میشد. سایه درخت افتاده بود آنور سیم خاردارها روی جاده گِلی که ماشینها از آن رد میشدند. و صدای شُرشُر میآمد. ماشینی آنور سیم خاردار از جاده گذشت. و گِلها پاشید سمت ما. سگی پشت دیوارِ باغ پارس کرد.
مصطفی گفت: سیبزمینی آوردین؟
ناصر دست کرد توی جیبش. دستش را بیرون آورد. سیبزمینیها توی دستش بود.
مصطفی گفت: من نتونستم. ننهام چارچشمی مواظب بود.
عادل گفت: تو هیچوقت نمیتونی. نکنه اصلا خونهتون سیبزمینی هم ندارین؟
مصطفی شکلک درآورد. دوید رفت زیر درخت ایستاد، سر بالا داد. و نوک درخت تکان خورد. تیوپ تیروکمانش را کشید، رها کرد. سنگ خورد به شاخهها، برگها ریخت. نشستم روی خاک.
مصطفی گفت: داره پاییز میشه… ببین لونه کلاغها خالی شده.
ناصر گفت: امروز ده تا میزنیم؟
مصطفی گفت: قمری؟
ناصر گفت: اینجا که قمری نیست.
مصطفی گفت: خودم چند تاشون رو دیدم روی سیمِ تیرک نشسته بودن.
عادل نگاهم کرد.
عادل گفت: نشین رو خاک. دوباره حوصله ندارم مادر شلنگ برداره بیفته به جونم.
مصطفی میان شاخههای درخت را میکاوید.
مصطفی گفت: هیس! میپرن.
ناصر گفت: گفتم اینرو نیار… حالا میبینی، یه کاری میکنه همهشون در برن.
عادل گفت: هیس! صداتو ببر. دیگه بسه. هر جا میشینی بشین.
دیگر گریه نکردم. مصطفی نشست زیر درخت. سر بالا داد. تیوپ تیروکمانش را کشید، رها کرد. برگها ریخت زمین. ریخت رو سر آنها.
مادر گفت: هیس! بخواب. چیزی نیست.
روشنایی برگشت. پدر پیراهن به تن نداشت.
پدر گفت: چی شده؟
مادر گفت: هیچی. چراغ رو خاموش کن. خواب دیده. تو بخواب. من یه کم پیشش میمونم بخوابه.
روشنایی رفت. پدر رفت. همه جا تاریک شد. دستهای مادر بغلم کرد.
مادر گفت: بخواب عزیزکم.
عادل گفت: هیس… بگیر بتمرگ.
مصطفی دوید، از لای سیم خاردارها رد شد، رفت میان بوتهها را کاوید. برگشت. از لای سیم خاردار رد شد، آمد کنار ما ایستاد.
ناصر گفت: بِکَن سرش رو.
عادل گفت: بِکَن تا حروم نشده.
مصطفی سر گنجشک را کند، انداخت زمین. سر گنجشک غلت خورد، ایستاد. نوک گنجشک تکان خورد. مورچهها دویدند سمت کله گنجشک. کله گنجشک را روی خاک کشیدند. عادل نشست روی سنگ. سر گنجشک را برداشتم. مورچهها افتادند زمین. رفتند زیر بوتهها.
ناصر گفت: بندازش زمین.
مصطفی گفت: بذار نگهش داره.
ناصر گفت: مثل دیروز همه جاش رو خونی میکنه.
عادل گفت: باز کله گنجیشک رو انداختی زمین این برداره؟
مادر گفت: بخواب عزیزکم. بخواب لالا.
تن گنجشک لخت شد. پرها ریخت زمین. عادل انداختش توی مشما. و مشما را گذاشت توی جیبش. و رفتیم بالاتر. و تا ته باغ رفتیم. و ته باغ خنکتر بود. و برگها تکان میخورد. و صدای خشخش میآمد.
مادر گفت: بخواب.
سایه پدر خم شد.
پدر گفت: باز اینو کجا برده بودن؟
مادر گفت: هیس… داره میخوابه. حرف نزن.
سایه دور شد. پدر گفت: آخرش یه بلایی سر این بچه میآرن.
بوی چوب میآمد. و باد بود. و درختها کج میشدند. عادل رفته بود زیر درخت، بالا را نگاه میکرد. مصطفی تیوپ تیروکمانش را کشید، رها کرد. سنگ خورد به شاخهها، برگها ریخت. شاخه شکست. چیزی تپ افتاد زمین. مصطفی دوید، خم شد، کمر راست کرد، برگشت نگاهمان کرد، خندید.
مصطفی گفت: این هم سومیش.
مادر بوی چوب میداد. پدر بوی چوب میداد.
مادر گفت: چراغ رو خاموش کن… دوباره بیدار شد.
پدر گفت: استغفرالله!
مادر گفت: داره میخوابه. چراغ رو خاموش کن.
عادل سرِ گنجشک را کند، انداخت زمین. در غژی کرد، بسته شد. مادر زد زیر گریه.
مصطفی گفت: این زبون باز نمیکنه.
عادل گفت: خفه شو!
مصطفی گفت: اصلا کی گفته گوشت گنجیشک بخوره زبونش باز میشه؟
ناصر گفت: همه میگن. مگه نشنیدی؟
عادل گفت: جلو خودش حرف نزنین… میفهمه.
پدر گفت: ببین تب نداره؟
مادر خم شد روی صورتم. لبهاش چسبید به پیشانیام. لبهای مادر داغ بود.
مادر گفت: تب داره. بدنش داغِ داغه. ببین!
پدر گفت: استغفرالله!
پدر خم شد روی صورتم. دستش را گذاشت روی پیشانیام.
مادر گفت: تبش بالا بره، این وقت شب چی کار کنیم؟
پدر گفت: صبح تن این پسره رو با کمر سیاه و کبود نکنم، پدرش نیستم!
مادر گفت: به عادل چیکار داری؟
مصطفی پرهای گنجشک را یکییکی کَند. ناصر کاغذ را آتش زد، گذاشت زیر چوبها. چوبها گر گرفتند. پدر نشست لبه تخت.
پدر گفت: همه چی زیر سر این پسرهس… معلوم نیست ظهر کجا برده بودنش.
مادر بلند شد. از اتاق بیرون رفت. پدر نفسش را بیرون داد. طاقباز دراز کشید روی تخت. روشنایی برگشت. مادر برگشت، نشست روی زمین. حوله را توی تشت آب چلاند، گذاشت روی پیشانیام. پیشانیام خنک شد. سگ پشت دیوار باغ پارس کرد؛ آنجا که دیوار باغ گِلی بود. ایستادم کنار آتش. ناصر سیبزمینیها را انداخت وسط چوبها. چوبها گر گرفتند. مصطفی دوید رفت کنار دیوار ایستاد، زیپ شلوارش را پایین کشید، شاشید روی دیوار. رنگ دیوار عوض شد.
مصطفی گفت: دستت رو بکش کنار میسوزه.
عادل گفت: چند تا شدن؟
مصطفی گفت: سه تا.
عادل گفت: یکیش رو میدیم سلمان بخوره.
مصطفی گفت: همش الکیه… اگه قرار بود زبون باز کنه، تا حالا باز کرده بود… تا حالا هرچی گنجیشک زدیم دادیم این خورده… چی شده؟ زبون باز نکرده که هیچ، بدتر هم شده.
ناصر داد زد: اوهوووووووووووی.
پدر گفت: تبش پایین نیومد؟
مادر حوله خیس را از روی پیشانیام برداشت.
مادر گفت: تبش هنوز بالاست.
ناصر گفت: هیس… نقتو ببُر… وگرنه همهش رو خودم میخورم… چیزی هم بهت نمیدم.
مادر گفت: بخواب عزیزکم. بخواب لالا.
روشنایی برگشت. پدر گفت: اگه هیچوقت…
مادر گفت: نه… داری چی میگی؟!
پدر گفت: داره شش سالش میشه. سال دیگه باید بره مدرسه، ولی هنوز…
مادر گفت: ولی هنوز چی؟
مادر نگاهم کرد.
پدر گفت: شاید اون…
مادر گفت: شاید اون چی؟
پدر بلند شد، نشست روی تخت. مادر برگشت، پدر را نگاه کرد، گفت: گفتم اون چی؟