دانشمندان دانشگاه هال متوجه شده اند که برخی از افراد
توانایی تصور رنگ را دارند - حتی بدون کمک هیپنوتیزم.
این مطالعه که در این نشریه در نشریه آگاهی و شناخت منتشر شده است ، در بخش روانشناسی دانشگاه هال انجام شده است. این تمرکز بر گروهی از افرادی بود که خودشان را در هیپنوتیزم به شدت پیشنهاد می کردند.
آزمودنی ها خواسته بودند به یک سری از الگوهای تک رنگ نگاه کنند و رنگ آنها را ببینند. آنها تحت هیپنوتیزم و بدون هیپنوتیزم مورد آزمایش قرار گرفتند و هر دو بار گزارش کردند که قادر به دیدن رنگها بودند.
واکنش افراد به الگوها نیز با استفاده از یک اسکنر MRI انجام شد، که باعث شد محققان را به بررسی تفاوت های فعالیت مغز بین افراد قابل پیشگیری و غیر قابل توصیف برسانند. نتایج تحقیق نشان داد که تغییرات قابل توجهی در فعالیت مغز در ناحیه های مغزی که از نظر ادراک بینایی در میان افراد مورد بررسی قابل مشاهده هستند، نشان داد.
· مطالعه مشخص تغییرات عصبی خاص مربوط به آسیب مغزی آسیب دیده است
· ورزش سه بار در هفته می تواند قدرت مغز را در سالمندان بهبود بخشد
· مطالعه بر اصلاح نانوذرات لیپیدی برای هدفمند کردن سلول های مغزی تمرکز دارد
پروفسور جولیانا ماتزونی، پژوهشگر ارشد پروژه میگوید: "این افراد بسیار استعداد هستند و میتوانند ادراک و تجربیات دنیای خود را به نحوی که دیگران نمیتوانند، تغییر دهند."
توانایی تغییر تجربه در اراده می تواند بسیار مفید باشد. تحقیقات نشان داده است که پیشنهادات هیپنوتیزم می تواند برای جلوگیری از درد و افزایش اثربخشی روان درمانی استفاده شود.
همیشه فرض شده است که هیپنوتیزم برای ایجاد این اثرات ضروری است، اما مطالعه جدید نشان می دهد که این درست نیست. اگر چه هیپنوتیزم به نظر می رسد که توانایی افراد برای دیدن رنگ را افزایش می دهد، افراد قابل پیش بینی نیز قادر به دیدن رنگ ها و فعالیت مغز خود حتی بدون کمک هیپنوتیزم هستند.
اسکن MRI نیز به وضوح نشان داد که اگر چه برای افرادی که تحت هیپنوتیزم قرار نگرفتند بتوانند رنگها را در آزمایشها درک کنند، مشخص شد که هیپنوتیزم توانایی افراد در این اثرات را افزایش داده است.
دکتر ویلیام مک گاوون، که همچنین به مطالعه کمک کرده است، می گوید: "بسیاری از مردم از هیپنوتیزم می ترسند، اگر چه به نظر می رسد در کمک به مداخلات پزشکی خاص، به ویژه کنترل درد، بسیار موثر است. کار ما انجام شده نشان می دهد که برخی افراد ممکن است از پیشنهاد بدون نیاز به هیپنوتیزم بهره مند شوید. "
این مطالعه که بخشی از آن توسط بی بی سی تامین می شود، از یک گروه کنترل تشکیل شده از افرادی که کمتر توصیه می شود یا افرادی که احتمال کمتری دارند به هیپنوتیزم پاسخ می دهند. یافته شد که این گروه از مردم قادر به رنگ دادن نیستند و همچنین این نتایج گزارش شده توسط اسکن MRI پشتیبانی می شود.
این یک مفهوم وسیع است که مردان اغلب به جنسیت فکر می کنند. یک مطالعه جدید، این افسانه است.تحقیق در شرکت کنندگان در کالج نشان می دهد که در حالی که مردان بیش از زنان درباره جنس فکر می کنند، موضوع به طور متوسط تنها 19 برابر در روز است، در مقایسه با 10 بار در روز برای زنان. این مطالعه به صورت آنلاین و در شماره ژورنال چاپ مجله تحقیقات جنسی منتشر شده است.
به گفته محققان دانشگاه ایالتی اوهایو، اعتقاد بر این بود که مردان هر 7 ثانیه یکبار درباره جنسیت فکر می کنند که در 16 ساعت بیداری بیش از 8000 افکار درباره جنسیت را شامل می شود. تری فیشر، استاد روانشناسی، در یک نشریه دانشگاهی گفت: "این شگفت انگیز است که چگونه مردم این آمار تقلبی را که مردان نسبت به جنس تقریبا به طور مداوم و اغلب نسبت به زنان فکر می کنند، نادیده می گیرند." "وقتی یک مرد صدای بیانیه ای را می شنود، ممکن است فکر کند چیزی با او اشتباه است؛ زیرا زمان زیادی را صرف فکر کردن درباره جنسیت نمی کند و وقتی که زنان درباره این صحبت می کنند، اگر زمان زیادی را صرف فکر کردن درباره جنس می کنند، ممکن است فکر کنند چیزی اشتباه است با آنها."
· بررسی UBC اهمیت شیوه های بهداشت خواب برای کودکان را برجسته می کند
· خواب بهتر کمک می کند تا دانش آموزان برای بهبود عملکرد امتحان نهایی
· مشکلات خواب در میان دانش آموزان دانشگاهی شایع تر شده است
آخرین مطالعه شامل 163 زن و 120 دانشجوی کالج مردی بین 18 تا 25 ساله است که افکار خود را در رابطه با جنس، خواب و خوردن هر روز برای یک هفته ثبت کرده اند. فراوانی افکار درباره جنسیت به طور گسترده بین مردان و زنان فردی - بین یک تا 388 افکار در روز در میان مردان و بین یک تا 140 بار در روز در میان زنان قرار دارد.
"برای زنان، این محدوده وسیع تر از بسیاری از افراد انتظار می رود. و هیچ زنی نبود که افکار صفر را در روز گزارش کند. بنابراین، زنان نیز در مورد جنسیت فکر می کنند، "فیشر گفت.
محققان همچنین دریافتند که آسایش فردی با جنسیت بهترین پیش بینی کننده آن است که افراد اغلب به جنس در مغز مبتلا هستند. فیشر گفت: "اگر شما مجبور به دانستن یک چیز در مورد یک شخص باشید تا بتوانید پیش بینی کنید که اغلب آنها درباره جنس فکر می کنند، بهتر است بدانید که جهت گیری های احساسی خود را نسبت به جنس مخالف می دانید، در مقابل دانستن اینکه آیا آنها مرد یا زن هستند یا نه". . او افزود: "فراوانی تفکر در رابطه با جنس مربوط به متغیرهای فراتر از جنسیت بیولوژیک است."
این تحقیق نشان می دهد که مردان زمان بیشتری را صرف صرفه جویی در زنان در مورد سایر نیازهای زیستی مانند غذا و خواب می کنند. مردان در مورد غذا به طور متوسط تقریبا 18 بار در روز فکر می کردند و تقریبا 11 بار در روز می خوابند. زنان در مورد غذا به طور متوسط حدود 15 بار در روز و در مورد خواب 8.5 بار در روز فکر کردند.
فیشر گفت: "از آنجایی که ما در مورد دیگر انواع افکار مرتبط با نیاز مورد بررسی قرار گرفتیم، متوجه شدیم که به نظر می رسد که در رابطه با افکار مربوط به جنس، بلکه در مورد افکار درباره خواب و غذا، تفاوت جنسی وجود ندارد." "این بسیار قابل توجه است. این نشان می دهد که مردان ممکن است بیشتر از این افکار نسبت به زنان داشته باشند یا زمان بیشتری برای شناسایی افکار آنها داشته باشند. دشوار است بدانید، اما روشن است که این رابطه جنسی منحصر به فردی نیست که زمان بیشتری را صرف فکر کردن می کنند، بلکه مسائل دیگر مربوط به نیازهای زیست محیطی آنها است. "
در بین این هیاهو و زندگی شلوغ تا به حال به فکر رفته بودهایم؟ آیا فکر کردهایم که چه پیر و چه جوان باید یک روز بار و بندیل را بست و به دیار باقی شتافت. پس اگر مبنا بر رفتن باشد، وصیتنامه چه میشود؟ تکلیف مال و اموال و بدهی و طلبها و… که بر دوشمان است، چه میشود؟ چه کسی باید تکلیف این موارد را روشن کند؟
همسر برت لنکستر، بازیگر مشهور ژانر وسترن، همیشه مخالف سیگارکشیدن او بود. لنکستر هم در وصیتنامهاش تمام داراییهایش را به این شرط به او میداد که همسرش حاضر باشد هر روز یک نخ سیگار مصرف کند. به این میگویند وصیتنامه انتقامی. اما در سطح عمومی وصیت دو مدل است. یکی مثل آن داستان معروف، که در آن پیرمردی فرزندانش را صدا میکند و از آنها میخواهد هر کدام یک تکه چوب بیاورند و…
خلاصه آخرش کلی پیام اخلاقی و انسانی بود. نمیخواهد زیاد فیلم بازی کنید. همه میدانیم که این مدل وصیتها به کتمان نمیرود. یک مدل وصیت دیگر هم داریم که حالش بیشتر است.
آن هم وصیتی است که تهاش یک چیزکی به ما بماسد. مثلا یک ارث تپل نصیبمان شود. اما وصیتنامهها همیشه از این دو قاعده پیروی نمیکنند. یک مدل هچلهفتگی هم در این بین وجود دارد که به عقل کمتر کسی میرسد.
۱
تا حالا به این فکر کرده بودید که در مجلسی حاضر باشید که یک ملت در آن برای شما مشغول اشک ریختن باشند؟ در بین آنها حرکت کنید و قیافهها را تک تک تماشا کنید.
مثلا یکی از آشنایان را ببینید که زار زار برای شما اشک میریزد، در حالی که تا همین دیروز در حال زدن پنبه شما بود. یا اینکه وقت غذاخوردن، گوشهای بنشینید و به چهره دوستان و آشنایان و اقوام هنگام بلعیدن ناهار مجلس ختمتان زل بزنید. قطعا هیچ یک از کارهایی را که گفته شد نمیتوان در عالم واقعیت انجام داد، چون وقتی جان به جان آفرین تسلیم میکنیم باید بیشتر به فکر شتابیدن به سرای باقی باشیم و به این کارها کاری نداشته باشیم. اما آنجل پانتوجا در آمریکا یکی از کسانی بود که در مراسم ترحیمش حاضر بود، هرچند نقشش در آن مراسم بیشتر شبیه مجسمه بود.
این آقا پسر ۲۴ ساله وقتی بیماری سرطانش به اوج خود میرسد، از مادرش میخواهد به عنوان وصیت، کاری برای او انجام دهد. احتمالا مادر هم وقتی این را میشنود، اشک در چشمانش جمع میشود و به او میگوید: «این چه حرفیه پسرم. تو زنده میمونی. خوب میشی. دوباره دور هم، سر یه سفره میشینیم.» و یک دل سیر برایش گریه میکند.
اما وقتی تمام این احوالات تمام میشود، مادر میپرسد: «خب حالا وصیتت چیست. این دم آخری که نمیخوای تو خرجمون بندازی؟» در اینجاست که آنجل به مادر وصیت میکند که بعد از مرگش کاری کند که بتواند در مراسم ترحیمش حاضر باشد. (احتمالا بعد از گفتن این وصیت، در همان لحظه چشم از جهان فرو میبندد.) بعد از مرگ آنجل نوبت عمل به وصیت او فرا میرسد. مادر آنجل که انگار از قبل تدارک همه چیز را دیده بوده از مسئولان غسالخانه میخواهد او را مانند دوره فراعنه در مصر مومیایی کنند تا بتواند در مراسم بهصورت ایستاده در گوشهای تکیهاش دهد تا به وصیت پسرش عمل کرده باشد. حالا دیگر شما خودتان را جای کسانی بگذارید که برای مراسم ترحیم آنجل وارد خانه میشوند و ناگهان با آنجل که در گوشهای ایستاده روبهرو میشوند…
۲
به نظر شما بدترین وصیتی که یک شخص پولدار میتواند برای اموالش بکند چه وصیتی است؟ جیرینگی همه را بدهد به بازماندگانش؟ این که خوب است. گفتم بدترین کار. بدهد لولو بخورد؟ احسنت. این دقیقا بدترین کاری است که خانم هلمسلی یکی از میلیونرهای معروف آمریکا وقتی عمرش را به شما داد، انجام داد. وقتی که وکیل این خانم در مراسمی ویژه از وصیتنامه او رونمایی میکند، در ابتدا کسی حتی فکرش را هم نمیکند قرار است لولویی در کار باشد، چه برسد به آنکه بخواهد (…) را ببرد.
تنها پسر او که خودش چهار فرزند داشت، قبلا رخت آخرت پوشیده بوده. مانده بود این چهار نوه که آنها هم حسابی قند توی دلشان آب شده بود. حالا این مادربزرگ مشتی برای ما چهکار کرده. وقتی وصیتنامه خوانده میشود، در همان ابتدای امر مادربزرگ دو تا از نوهها را از ارث محروم اعلام میکند. نوبت میرسد به دو نوه باقی مانده که دیگر از خوشحالی در حال کفکردن بودند. خانم هلمسلی وصیت کرده که با امضاکردن قراردادی با وکیل او، آنها باید تعهد بدهند که در سال حداقل یک مرتبه به قبر پدرشان سر بزنند.
در قبال این شرط هم خانم هلمسلی نفری دو میلیون و نیم به هر کدام از آنها ارثیه خواهد داد. در آن لحظه بود که هر چهار نوه این خانم به لولو اعتقاد پیدا میکنند. وقتی ادامه وصیتنامه خوانده میشود و دست به خیری مادربزرگ در اموالش تمام میشود و تمام نهادهای خیریه شهر بودجه سالانهشان تکمیل میشود، نوبت میرسد به جناب ترابل.
فکر بد نکنید. پای کس دیگری در میان نیست. ترابل سگ ایشان بود که خانم هلمسلی وصیت کرده بود ۱۲ میلیون دلار از اموالش را به او اختصاص دهند تا بعد از مرگش، او بتواند به زندگی اشرافیاش ادامه دهد. مادربزرگ در انتهای وصیتش از وکیلش میخواهد در صورت مرگ ترابل، او را در کنار او دفن کنند. به همین خاطر لازم است از هماکنون قبری در کنار او برایش در نظر بگیرند. نوههای ناکام، احتمالا از آن پس در انتظار مرگ لولو بودند، بلکه زودتر بمیرد و از باقی مانده ارث او کمی نصیبشان شود.
۳
حتما تا به حال از فمینیست چیزهایی شنیدهاید. اما احتمالا از مردانی که میخواستند حالی اساسی از آنها بگیرند، چیزی نخواندهاید یا کمتر خواندهاید. تی.ام زینک یکی از معروفترین پزشکان انگلستان بود که همواره از مخالفان این جنبش به شمار میرفت.
او که از قضا خیلی هم پولدار بود، همیشه به این فکر میکرد که بعد از مرگش چه کاری میتواند انجام دهد که دلش خنک شود و با خیال راحت سر بر بالین بگذارد. در سال ۱۹۳۰ بود که روزنامههای انگلستان خبری منتشر میکنند که در آن آمده، تی.ام زینک وصیت کرده است کتابخانهای بزرگ و مجهز بسازند که در آن کتابهای هیچ کدام از نویسندگان، ناشران و مترجمان زن نباشد. اما زینک تنها به همینها بسنده نکرده بود و اعلام کرده بود تمام کارکنان این کتابخانه میبایست مرد باشند. زینک تیر آخر را وقتی میزند که در انتهای وصیتنامه جنجالیاش میگوید تابلویی بزرگ سردر ورودی این کتابخانه آویزان کنند که روی آن نوشته شده باشد: «ورود زنها ممنوع».
او برای شروع این طرح قبل از مرگش ۳۵ هزار دلار هزینه میکند که در آن زمان برای خودش خیلی پول بود. احتمالا چیزی شبیه همین کلنگ افتتاح خودمان هم میزند و خلاصه کلی جلوی جماعت نسوان انگلیسی مانور میدهد. او وصیت میکند بعد از مرگش هم تمام دارو ندارش را به طور کامل صرف ساختن این کتابخانه کنند. اما امان از این جنس خانمها. هنگامی که زینک میمیرد، یکی از دختران زینک به راحتی آبخوردن مانع اجرای این وصیت میشود و آرزوی دیرینه پدر را همراه خودش به گور میفرستد.
۴
هرچقدر هم آدم یک چیز را دوست داشته باشد، نمیتواند وصیت کند بعد از مرگش باز در کنارش باشد و یا تبدیل به آن شود. بگذارید مثالی بزنم. مثلا شما کتلت دوست دارید. حتی اگر وصیت کنید، بعد از مرگ به جای خرما برایتان کتلت خیرات کنند و خودتان هم یک لقمه از آن بخورید که خب نمیشود. یا اینکه وصیت کنید بعد از مرگتان با یک ماهیتابه پر از کتلت خاکتان کنند. همه اینها را گفتم تا مقدمهای باشد برای ماجرای کلود رادنبری، نویسنده معروف داستانهای علمی – تخیلی که وصیت میکند بعد از مرگش با مقدار پولی که باقی میگذارد، جسدش را بسوزانند و خاکستر آن را به فضا ببرند و در آنجا پراکنده کنند. تمام دردسرهای خانواده رادنبری هم بعد مرگ او آغاز میشود.
بنا به وصیت او جسدش را میسوزانند و خاکسترش را در یک جعبه نگه میدارند، اما مشکل اینجاست که به سمت فضا به همین راحتیها پروازی انجام نمیشود. چند سال میگذرد تا اینکه یکی از دوستان رادنبری وصیت دوستش را عملی میکند و خاکستر او را به همراه یک ماهواره فرانسوی به فضا میفرستد. هرچند رادنبری موفق شد به وصیت عجیبش دست پیدا کند، اما نظر من در مورد وصیت کتلت همان است که گفتم.
۵
فرض میکنیم شما یک کلکسیون نفیس تمبر دارید که سالها با خون دل آن را جمعآوری کردهاید. دور از جان قرار است بمیرید. وصیت میکنید مجموعههای بینظیر تمبرتان را بعد از شما به یک علاقهمند بدهند. اما اگر همه آنها را یک جا به یک کفترباز بدهند و او هم همه تمبرهای شما را برای زیبایی به در و دیوار قفس کفترها بچسباند، تنتان در قبر نمیلرزد؟
اینجا دیگر شما وصیت عجیبی نکردهاید، بلکه این هنرنمایی کسانی است که قصد داشتهاند وصیت شما را انجام دهند. حالا شبیه همین داستان برای دروتی ادوارد ۱۴ ساله در آمریکا به وجود آمده بود. داستان به آن روزی برمیگردد که دروتی به دلیل بیماری سختی که داشت، روزهای آخر عمرش را سپری میکرد. او که قلبش نیز مشکل داشت، در داخل قفسه سینهاش دستگاه تنظیمکننده ضربان قلب کار گذاشته بودند.
دروتی وصیت میکند در صورتی که مرد، این دستگاه گران قیمت را به شخص نیازمند دیگری اهدا کنند. وقتی در نهایت او از دنیا میرود، چند نفر که خود را از دانشکده پزشکی معرفی میکنند، دستگاه را جهت استفاده برای مریضی دیگر از خانواده دروتی میگیرند. چند هفته بعد وقتی خانواده دروتی تصمیم میگیرند شخصی را که دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب پسرشان را به او اهدا کردهاند ببینند، متوجه میشوند که دستگاه را به یک سگ که از ناراحتی قلبی رنج میبرده، دادهاند. اول کلی شاکی میشوند که این چه کاری بوده و این یک توهین است. اما وقتی متوجه میشوند آن روز که دستگاه را اهدا کردهاند، آنقدر ناراحت بودهاند که متوجه نشدهاند آن را به دانشکده دامپزشکی هدیه دادهاند، مجبور میشوند واقعیت را بپذیرند.
آنها اکنون مجبورند به جای فرزند دلبندشان سان شاین، سگ کوچولوی پشمالو را ببینند که در حال ورجه وورجه به آنها واق واق میکند.
۶
بعضیها کلا عادت دارند ۲۴ ساعته از خودشان عاشقیت ساطع کنند. از این مدل آدمها که ۱۰۰ سالشان شده، اما باز وقتی در یک جمع نشستهاید، میبینید مانند رومئو و ژولیت برای هم غش و ضعف میکنند. دارند میمیرند، اما باز زیر کرسی برای هم فال حافظ میگیرند و اناردانه میکنند و به صدای مرغ عشق گوش میدهند و به هم میگویند دوستت دارم عزیزم. یارو دارد میمیرد، اما انگار نه انگار. هنوز کیسه عاشقیتشان جا دارد.
به نظرتان چنین آدمهایی چگونه وصیت میکنند؟ جک بنی یکی از مجریان معروف شبکه ان.بی.سی بود. او از آن دست آدمهایی بود که اعتقاد داشت: عاشق شده، دلواپسه، گرفته راه نفسش. به همین خاطر دست زنش را گرفته بود و با خودش به محل کارش برده بود و به عنوان همکار از او استفاده میکرد تا مبادا از دوریش دق کند.
زد و مجنون دارفانی را وداع گفت. همسر آقای جک بنی عاشقپیشه از بس در حال بازیهای پیچیده احساسی با شوی گرامی بودند، با خود فکر میکند ای دل غافل آقامون مرد اما وصیت نکرد. فردای مراسم کفن و دفن که میشود زنگ خانه به صدا در میآید. همسر جک وقتی در را باز میکند، گلفروش محله را میبیند که یک شاخه گل رز قرمز برایش آورده. خانم با عصبانیت میگوید: «بابا بذار دو روز بگذره، بعد واسم گل بیار.
من وفادارم. میفهمی؟ وفادار!» اما قبل از اینکه با لنگه کفش بر فرق ملاج مرد بدبخت بزند، گلفروش میگوید: «بابا آبجی یه لحظه دست نگهدار. زیاد داری خودت رو تحویل میگیری.»
وقتی زن یک مقدار آرامتر میشود، گلفروش برایش توضیح میدهد که جک قبل از مرگش پول زیادی داده و وصیت کرده هر روز صبح یک شاخه گل رز قرمز برای همسرش ببرد.
اگر اسم گلفروش را مثلا آقا رابرت فرض کنیم، احتمالا همسر جک بنی بعد از اینکه متوجه وصیت شوهر میشود، میگوید: «اوا! خاک عالم. تو رو خدا ببخشید آقا رابرت. حالا چرا دم در؟ تشریف بیارید تو یه شربتی چیزی؟ آخه اینجور که بد شد…»
خستگی تحصیلی آزاردهنده است.
درست مثل خستگی از اشیاء، یا خستگی بدن.
لحظاتی که ما یاد می گیریم که یک صفحه از کتابی بیشتر بخوانیم، فردا به نفع ما می شود و ما یک گام جلوتر هستیم.
ما می توانیم یادگیری خود را با تمرکز بر عادات بلند مدت و تغییر آنها بهبود بخشیم.
ایجاد عادت های جدید در طول ماه ها و هفته ها، آینده خوبی برای ما تضمین می کند.
گاهی اوقات ما وقت کافی برای یادگیری نداریم و نمی توانیم خود را با یک برنامه دراز مدت وفق دهیم.
در واقع، مهلت های مشخص و مهمی وجود دارد که باید با آنها هماهنگ شویم.
در این مورد، ما نباید ترسی داشته باشیم.
مشکلی نیست که حل نشود.
همچنین راه حل هایی برای چنین وضعیتی وجود دارد.
یک مطالعه جدید از دانشگاه اوپسالا نشان می دهد که در مقایسه با کارگران غیر شیفتی، کارگران شیفتی نیاز به زمان بیشتری برای تکمیل یک آزمون دارند، که غالبا توسط پزشکان برای غربالگری اختلال شناختی مورد استفاده قرار می گیرد. با این حال، کسانی که بیش از پنج سال کار شیفتی را ترک کرده بودند، آزمون را به خوبی افراد شیفتی پر کردند.
با استفاده از داده ها از حدود 7000 افراد شرکت کننده در مطالعه کوهورت سوئد، محققان دانشگاه اوپسالا و دانشگاه مالمو به دنبال بررسی این مورد بودند که آیا تاریخچه ای از کار شیفتی با عملکرد ضعیف مرتبط است. آزمونی که مورد استفاده قرار گرفت “trial making test” بوده است، که شامل دو بخش می باشد.در قسمت Aشرکت کنندگاه باید حلقه هایی با شماره های 1 تا 25 در یک ترتیب صعودی به یکدیگر وصل می کردند.در بخش B، شرکت کنندگان باید در یک ترتیب صعودی اعداد و حروف را جیاگزین کنند. نشان داده شده است زمان برای تکمیل این آزمایش با افزایش سن، افزایش می یابد.
کریستین بندیکت، استادیار در گروه علوم اعصاب در دانشگاه اوپسالا و نویسنده مسئول این مطالعه این نکته را تاکید کرده است.:”نتایج ما نشان می دهد که کار شیفتی به عملکرد ضعیف تر در آزمونی مرتبط است که غالبا برای بررسی اختلال شناختی در انسان مورد استفاده قرار می گیرد”.
بندیکت می گوید:”عملکرد ضعیف تر تنها در کارگرانی وجود دارد که در حال حاضر به صورت شیفتی کار می کنند و یا کسانی هستند که در طول 5سال گذشته شیفت کار می کردند. در مقابل، تفاوتی بین کارگران غیر شیفتی و کسانی که بیش از 5 سال پیش کار شیفتی را ترک کرده بودند مشاهده نشد. دومی نشان می دهد که حداقل 5 سال برای کارگران شیفت برای بازیابی عملکرد مغز نیاز است که مربوط به عملکرد در این آزمون می باشد”.
Olga E. Titova, Eva Lindberg, Sölve Elmståhl, Lars Lind, Helgi B. Schiöth, Christian Benedict. Associationbetween shift work history and performance on the trail making test in middleagedand elderlyhumans: the EpiHealth study. Neurobiology of Aging, 2016; DOI: 0.1016/j.neurobiolaging.2016.05.007
برچسب ها: عملکرد شناختی ,چگونه کار شیفتی بر عملکرد شناختی تاثیر می گذارد ,کار شیفتی ,