انحرافات جنسی عبارتند از خیالات، تمایلات یا رفتارهای ناراحت کننده و تکرار شونده جنسی.
این مسائل باید برای مدت طولانی ادامه داشته باشند و یا با روابط جنسی سالم یا عملکرد روزمره فرد تداخل پیدا بکنند که بتوان از آنها به عنوان انحرافات جنسی نام برد. افرادی که دچار انحراف جنسی هستند، ممکن است متوجه باشند که کار درستی انجام نمیدهند اما غالبا فکر میکنند که نمیتوانند شرایط را تغییر دهند و یا این عادت خود را ترک کنند.
موارد اصلی انحرافات جنسی عبارتند از: چشم چرانی، عورت نمایی، بچه بازی، یادگارخواهی، دستمالی کردن. خودآزاری جنسی، دیگر آزاری جنسی.
چشم چرانی: افرادی که به این انحراف دچار هستند از تصور یا دیدن افراد برهنه، درحال درآوردن لباسشان و یا مشاهده رابطه جنسی افراد دیگر(حتی در فیلم) با هم لذت میبرند. این در اکثر مواقع در صورتی است که شخص و یا اشخاصی که نظاره میشوند از حضور شخص چشم چران مطلع نیستند.
برای اینکه بتوان تشخیص چشم چران را برای شخصی قائل شد این تخیلات ، تمایلات و یا رفتارها باید برای خود فرد بسیار ناگوار باشند و یا در زندگی روزمره اش اختلال ایجاد کنند. این انحراف ممکن است ریشه در تجربیات فرد در دوران کودکی داشته باشد و روانکاوی میتواند در شناخت این ریشه ها به فرد کمک کند.
عورت نمایی: در این انحراف فرد اندام و یا اندام های جنسی اش را به فرد یا افراد غریبه نشان داده و از این موضوع لذت جنسی می برد.
همانند مورد بالا تاکید می شود که برای تشخیص قطعی این اختلال فرد باید از رفتار خود احساس خوبی نداشته باشد یا در زندگی روزمره اش اختلال ایجاد شده باشد. روانکاری برای این افراد مفید خواهد بود. این کار به شناسایی ریشه واقعی مشکل کمک خواهد کرد. گاهی نیز درمانهای دارویی برای این اشخاص تجویز میشود.
یادگارخواهی یا ف.ت.ی.شیزم: در این انحراف فرد از یک شی غیر زنده ( مانند کفش پاشنه بلند خانم ها یا جوراب زنانه و غیره) لذت جنسی میبرد. بطور معمول فرد برای برانگیخته شدن جنسی به این شی نیاز دارد و بدون آن برانگیخته نمیشود.
این مسئله در صورتی انحراف تلقی می شود که فرد باطنا از این مسئله ناراحت باشد و یا این کار وی در زندگی روزمره اش یا روی شریک جنسی
اش اثر منفی داشته باشد. برای این امر روان درمانی با هدف شناسایی علت اولیه این انحراف صورت می گیرد و معمولادرصد زیادی از افراد به درمان جواب میدهند.
دستمالی کردن یا فروتوریسم: این انحراف عبارت است ازلذت بردن از تماس یا مالیدن دست یا بدن خود به بدن فرد دیگربدون آنکه آن فرد رضایت داشته باشد. معمولا این کار در مکان های شلوغ مانند اتوبوس یا مترو اتفاق میافتد. این افراد غالبا درک درستی از حدود اجتماعی خود و دیگران ندارند بنابراین ممکن است این عمل خود را به عنوان یک انحراف جنسی تلقی نکنند. درمان معمول برای این افراد روان درمانی می باشد و پاسخ به درمان در اکثر مواقع موفق است.
بچه بازی: این اختلال عبارت است از تخیلات، تمایلات یا رفتارهای جنسی که با یک کودک نابالغ (بطور معمول زیر ۱۳ سال) انجام می شود.
در صورتی که این تخیلات، تمایلات و رفتارهای جنسی به کرات و برای مدت زمانی معینی تکرار شود، فرد به انحراف بچه بازی دچار است. طبق تعریف این فرد باید خود بالغ بوده و حداقل پنج سال ازکودک مورد آزار بزرگ ترباشد.
برای درمان باید این افراد را مدتها تحت روان درمانی قرار داد تا ریشه های عمیق این مسئله را که شامل نگرششان نسبت به جنسیت، احساسشان نسبت به خودشان و اغلب تجربه آزار جنسی و یا جسمی در دوران کودکی میشود، شناسایی کرده و تحت کنترل درآورد.
درمان دارویی قطعی برای این مسئله وجود ندارد اما بعضا از داروهای کاهنده تستوسترون استفاده می شود. پیش آگهی (سیر بیماری و پاسخ به درمان) این انحراف متغییر است و در کسانی که این انحراف را قبول دارند و باور بهتری نسبت به مشکلات دوران کودکی خود دارند، بهتر است.
کسانی که علاوه بر انحراف بچه بازی دچار شخصیت ضد اجتماعی هستند، به درمان معمولا پاسخ مثبتی نمیدهند. خودآزاری جنسی (مازوخیسم): خودآزاری جنسی عبارت است از لذت بردن جنسی فرد از تحقیر شدن، کتک خوردن، بسته شدن یا هر نوع زجرکشیدن. لذت بردن جنسی از تنها تصور کردن موارد ذکر شده نیز خودآزاری جنسی به حساب میآید.
در برخی موارد تجارب این چنینی ممکن است برای فرد خطر مرگ به همراه داشته باشد.
این انحراف ریشه در دوران کودکی یا نوجوانی دارد و درمان آن معمولا از طریق روان درمانی است.
دیگر
آزاری جنسی (سادیسم جنسی): در این انحراف فرد از تحقیر کردن و یا آزار دادن فرد دیگر لذت جنسی میبرد. حتی تصور کردن این مسائل میتواند برایاو لذت جنسی داشته باشد. در اکثر موارد ریشهسادیسم جنسی در تجربیات دردناک دوران کودکی (مانند تجاوز، و یا آزار جنسی) است . روان درمانی می تواند برای این افراد مفید باشد.
ممکن است پس از خواندن این متن به فکرافتاده باشید که شاید شما هم به یکی از این انحرافات جنسی دچار هستید. باید تاکید کنم که اگرپس از دانستن تعریف هریک از این اختلالات نگرانافکار و یا اعمالی که انجام می دهید هستید، ممکن است به درجاتی از انحراف جنسی دچار باشید.
اما اگر این تخیلات، تمایلات ورفتارها در حدی نیستند که شما را نگران کنند،در زندگی روزمره تان اختلال ایجاد کنند یا برای افراد دیگر خطرناک یا آزار دهنده باشند، تشخیص انحراف جنسی قطعی نیست.
اما در نهایت این احساس شماست . چنانچه فکر میکنید دوست دارید بیشتر در مورد اینکه چرا اینگونه فکر و یاعمل میکنید بدانید. مشاوره با روان درمانگران و روانکاوان خبره می تواند کمک کننده باشد.
(( انواع انحرافات جنسی ))
خویشتن نمایی Exhibitionism ( اکسی هیبیتیونیسم )
در این نوع انحراف شخص بیمار اقدام به نشان دادن آلت تناسلی خود به جنس مخالف بطور ناگهانی می کند .و کوشش برای ایجاد تماس بدنی به عمل نمی آید.بلکه هدف این است که با نشان دادن آلت تناسلی در طرف مقابل ایجاد شرمندگی و سراسیمگی کند .در این حالت فرد بیمار به هیجان و تحریک جنسی دست پیدا میکند و به نوعی ارضاء جنسی دست میابد. این بیماری در زنان به شکل نشان دادن مستقیم آلت دیده نمی شود .بلکه زن بیمار اقدام به نشان دادن سایر قسمت های تحریک کننده بدن خود می کند . شیوع این بیماری در مردان بیشتر می باشد.عریان سازی یا پوششهای نیمه عریان به شکل افراطی از نشانه های خفیف این بیماری می باشد.
کودک دوستی Pedophilia ( پدوفیلیا )
این بیماری شاید افراطی ترین جلوه بیماری سادیسم باشد.در این نوع از انحراف جنسی فرد بالغ ، به زور کودکان را مورد تجاوز قرار داده و در مواردی سپس اقدام به قتل کودک میکند.این بیماری بیشرمانه ترین و فجیع ترین عارضه ایست که در جامعه بشری دیده شده است و در آن بی پناه ترین و ضعیفترین فرد جامعه قربانی میشود.
رفتار چنین بیماری به کودکان جنس مخالف محدود نمیشود بلکه این رفتارها در مورد جنس موافق نیز دیده میشود و اصولا نوع همجنسگرایی این بیماری بیشتر شایع میباشد. و اینان در آغاز کار از انواع اقسام حیله ها و شیوه ها برای فریب کودکان استفاده میکند .
چشم چرانی Voyevrism ( وایوریسم )
در این بیماری فرد مبتلا با استفاده از موقعیت ها و وسایل یا باتهیه آن موقعیت و ابزار اقدام به تماشای افراد جنس مخالف و یا مناظر آمیزش جنسی دیگران میکند.در اینجا تماس با افراد وجود ندارد .بلکه تماشا و دیدن است که برای بیمار ایجاد هیجان و تحریک جنسی میکند و فرد یا مستقیما بوسیله این صحنه ها یا با تمسک به آنها و خود ارضایی به اوج لذت می رسد.
این بیماری در مراحل خفیف به دلیل محرومیت های جنسی ،اقتصادی ، فرهنگی می باشد.و با بهبود شرایط این علائم از بین میروند.
اما در مراحل پیشرفته قابل توجیه نیست.
مبدل پوشی Transvetitism ( ترانسوتیتیسم )
این انحراف در هر دو جنس دیده میشود و فرد مبتلا به این بیماری با پوشیدن لباس جنس مخالف و تقلید آرایش و رفتار و کردار جنس مخالف به ارضای میل جنسی خود میپردازد.
در مورد علت این انحراف بین روانشناسان اختلاف نظر وجود دارد .و دلائلی زیادی برای این انحراف ذکر شده است.
شی دوستی #F.e.t.ish#ism (فتی شیسم )
این بیماری در جنس مرد بیشتر شایع است و فرد مبتلا از اشیاء زنانه و یا اعضای غیر تناسلی زنانه جهت ارضا یا تحریک یا انزال استفاده می کند .این اشیا یا اعضا برای فرد بیمار نشانه آلت تناسلی جنس مونث به حساب می اید.
اشتغال فکری ف.ت.ی.شیت بیشتر به اشیا زنانه مانند لباسهای زیر و رو ، مو و ناخن ، اعضا بدن مثل ساق پا ، ران، باسن ، سینه و …. می باشد .
البته در اغلب موارد این بیماری با انجام آمیزش جنسی از بین می رود.
دگر جنسی Genderidetity disorder
در بیماری فرد مبتلا خود را دارای هویت جنسی متفاوت با واقعیت می داند. یعنی اگر مرد است خود را زن و اگر زن است خود را مرد تصور می کند .و در نتیجه در رفتار و کردار و پوشش و آمیزش نقش مورد تصور خود را بازی می کند .
علت این بیماری را در کودکی فرد جستجو می کنند .والدینی که به کودک پسر خو لباس دخترانه میپوشانند و بالعکس .از این بیماری غافل هستند.
حیوان دوستی zoophilia ( زوفیلیا )
این بیماریدر افرادی که با حیوانات سر کار دارند بیشتر دیده می شود .در این بیماری فرد مبتلا از ملامسه و آمیزش با حیوانات لذت میبرد .و بیشتر از حیوانات اهلی برای رسیدن به اوج لذت استفاده میکند این بیماری بیشتر در زنان شایع است و زنان بیشتر از حیواناتی چون سگ ، اسب، الاغ، خوک، …. و در مردان مرغ ، اسب، گاو، گوسفند….
تحقیقات مشخص کرده است که زنانی معتاد به این بوده اند که سگ آلت آنها را بلیسد و با آنها رابطه جنسی داشته باشد.
دگر آزاری Sadism ( سادیسم )
هر نوع دیگر آزاری و مردم آزاری را سادیسم می گویند اما این کلمه بیشتر در انحراف جنسی به کار میرود .و به حالتی گفته میشود که شخص منحرف در موقع عمل جنسی و آمیزش طرف مقابل را مورد آزار و اذیت بدنی قرار می دهد و این عمل شخص را به نهایت لذت جنسی میرساند.
تمایلات سادیستیک بسیار شایع هستند ولی سادیسم افراطی و شدید یک بیماری محسوب میشود و خطرناک میباشد و باید فرد تحت درمان قرار گیرد.
یکی از انواع سادیسم تجاوز به عنف مبیاشد.در این حالت شخص متجاوز از حالت ها و حرکات جسمانی زن که از روی درد و رنج میباشد حالت انزال زنانه را تجسم کرده و به اوج لذت جنسی میرسد.
مردانی که زنان خود را کتک میزنند نمونه ای از تیپ های سادیستیک می باشند.
و در تاریخ نیز افراد زیادی وجود داشته اند که دارای شخصیت سادیستیک بوده اند.
مانند : نرون زن کش ، ملکه مارکیز ، ریش آبی….
خود آزاری Mascochism ( مازوخیسم )
نام این بیماری از نام نویسنده اتریشی : فون ساخر مازوخ گرفته شده است.
این نویسنده در کتابهایش از زنانی سخن میگفت که در هنگام آمیزش جنسی طالب خشونت و آزار هستند .و کلا این افراد در حین عمل جنسی با آزار خود ارضا می شوند.
اقدام به خود زنی یا خود مجرم بینی نیز از انواع این بیماری هستند.
همجنس بازی ) Homos.#.e.#.xuality همورابطه جنسیوالیتی )
در بعضی کشورها این پدیده را رسمی شناخته اند .اما در بیشتر دنیا هنوز این پدیده یک بیماری محسوب میشود.
از خصائص این بیماری میل به همخوابگی و آمیزش با جنس موافق می باشد.
در زنان بدلیل اینکه نمیتوانند از نظر عملی هماغوشی و رابطه جنسی کامل را تجربه کنند ارضا میل جنسی و رسیدن به اوج لذت با تحریک اعضاء بدن صورت میگیرد و به مرور میل به جنس مخالف به کلی در این زنان از بین میرود.
سادیسم ، مازوخیسم
سادیسم یا دیگر آزاری
سادیسم عبارت است از وارد کردن رنج و آزار جنسی یا روانی به شخصی دیگر به
منظور حصول تحریک جنسی .دیگر آزاری با احساس لذت جنسی از راه ایجاد درد در
دیگران و تماشای صحنه ی ایجاد درد در دیگران همراه است . اهانت ، کتک زدن ،
زخمی کردن و حتی کشتن از جمله اعمالی است که د فرد سادیسم لذت جنسی ایجاد
می کند .
اولین کسی که دو اصطلاح سادیسم و مازوخیسم را مطرح کرد ، کرافت ابینگ رفتار
شناس جنسی آلمانی ، در قرن ۱۹ بود . کتاب psychopathia s.#.e.#.xualis
نوشته ی او اولین کتاب پزشکی در زمینه تمایلات جنسی محسوب می شود .
سادیسم از نام شخصی به نام مارکی دو ساد گرفته شده است .
مارکی دوساد که یکی از اعیان فرانسه بوده است در سال ۱۷۷۴ با دختری از
ثروتمندان فرانسه ازدواج می کند . او در سال اول ازدواجش به سبب آشوبی که
در فاحشه خانه ایجاد کرد ، دستگیر و در همین سال از همسرش جدا شد . دوساد
دوباره ازدواج کرد و به زودی به عنوان یک آدم عیاش و شهوت طلب شهرت یافت .
او بارها به خاطر خشونت و شکنجه و زندانی کردن و حتی کشتن زنان زیادی در
خانه اش دستگیر و زندانی شد ولی هر بار به خاطر موقعیت اجتماعی اش آزاد شد .
اما مارکی به خاطر تکرار اعمال سادیسمی خود و قتل وحشتناک زنی که جسد تکه
پاره اش را از خانه اش پیدا کردند دستگیر شد و به زندان باستیل و از آنجا
به تیمارستان شارنتون اعزام شد . او بعدها کیفیت ارتکاب این جنایت را در
کتابش که زن و خواهر زنش قهرمانان داستان هایش بودند تشریح کرد . او در سال
۱۸۱۴ در سن ۷۴ سالگی در یکی از بیمارستانهای روانی فرانسه بدرود حیات گفت .
سه نوع سادیسم وجود دارد که هر سه نوع آن می تواند در یک شخص وجود داشته باشد :
سادیسم ذهنی : حالتی است که شخص سادیک بجای اینکه به دیگران آزار و اذیت
وارد کند ، صحنه های اعمال سادیسمی را در ذهن و تصور خود مجسم می کند و از
آنها کسب لذت می کند .
سادیسم سمبولیک : یک حالت انحرافی و غیر عادی روانی است که مبتلایان آن ، به جای وارد کردن زجر و شکنجه بدنی به دیگران ، کوشش می کنند با تحمیل حالات مخرب روانی مانند توهین و تحقیر کردن و پایمال کردن شخصیت افرادی که با آنها برخورد می کنند ، برای خود یک حالت ارضاء روانی ایجاد کنند .
سادیسم بدنی : انحراف سادیسم واقعی یا سادیسم بدنی که افراد مبتلا به این نوع سادیسم ، کسب لذت و شعف جنسی را در تحمیل آزار و اذیت بدنی و ایجاد دردهای جسمی برای دیگران می بینند و این اعمال را بعضی اوقات حتی تا مرحله ی قتل و کشتار مرتکب می شوند . بعضی افراد با آزار و شکنجه و کشتن حیوانات به لذت جنسی می رسند .
در رابطه ی سادیستی_ مازوخیستی ، غالبا از وسایلی چون زنجیر ، شلاق ، وسایل لاستیکی و تجهیزات چرمی و تسمه ای و کفشهای پاشنه بلند استفاده می شود شلاق زدن و بانداژ شدن هم جزئی از این روابط است . در برخی از مناطق آمریکا و اروپا که چنین نیازهاییوجود دارد ، فروشگاهها ، ابزار مناسبی برای چنین تمایلاتی تدارک می بینند و مطبوعاتی هستند که آشکارا آگهی دعوت به همکاری از فعالیت های سادومازوخیستی را چاپ می کنند .
ملاکهای تشخیصی دیگرآزاری بر اساس DSM-IV :
وجود خیالپردازیهای برانگیزنده ی جنسی ،امیال جنسی یا رفتارهای برگشت کننده
و شدید مربوط به اعمالی که شخص با انجام آنها از رنج روانی یا جسمی قربانی
، برانگیختگی جنسی بدست می آورد ، به مدت دست کم ۶ ماه .
خیالپردازیها ، امیال جنسی یا رفتارها موجب پریشانی یا اختلال عمده ی
بالینی در کارکرد اجتماعی ، شغلی یا سایر زمینه های مهم می شوند .
مازوخیسم یا خود آزاری :
انحراف مازوخیسم یا شهوت خودآزاری نقطه ی مقابل انحراف جنسی سادیسم است .
یک فرد سادیک از آزارو اذیت کردن به دیگران لذت جنسی می برد ، اما یک انسان
مبتلا به مازوخیسم از عذاب و شکنجه وارد شدن به خودش لذت جنسی کسب می کند .
کانون اصلی این نابهنجاری جنسی ، عمل تحقیر شدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن یا رنج بردن به گونه ای دیگر است اعمال آزار خواهانه ای که ممکن است از شریک جنسی خواسته شوند مشتمل بر مهار کردن ، بستن چشم، لگد مال کردن، سیلی زدن، تازیانه زدن، کتک زدن، دادن شوک الکتریکی، بریدن وتحقیر کردن است .
فروید معتقد است که، آزارخواهی، ناشی از برگشت تخیلات تخریبی به طرف خود است . اینگونه افراد ممکن است در دوران کودکی تجاربی داشته اند که آنهارا متقاعد کرده است که درد کشیدن پیش شرط لذت جنسی است .
ماهیت تخصصی فعالیتهای جنسی و تمایل برخی افراد سادومازوخیست به ملاقات کردن با کسانی که ترجیحات جنسی مشابهی دارند، آنها را به سمت پیوستن به سازمانهایی می کشاند که برای ارضا کردن نیازهای آنها تدارک دیده شده اند مثل انجمن (( تیل یولنشپیگل )) در نیویورک سیتی یا انجمن (( یانوس)) در سانفرانسیسکو . فعالیتهایی مانند بریدن، سوراخ کردن، انقیاد وشوک دهی می توانند خطرناک باشند و این خطر، احساس برانگیختگی سادومازوخیستها را بیشتر می کند . در حالت افراطی تر، فرد ماسکی را به صورت می زند یا کیسه ی پلاستیکی روی سر می کشد ، حلقه ی طنابی را به گردن می اندازد ، یا گازنیترات استنشاق می کند که موجب خفگی می شود .
ملاکهای تشخیصی خودآزاری بر اساس DSM-IV :
وجود خیالپردازیهای برانگیزنده ی جنسی ،امیال جنسی یا رفتارهای برگشت کننده
و شدید مربوط به عمل تحقیر شدن، به بند کشیده شدن یا رنج بردن به گونه ای
دیگر به مدت دست کم یک دوره ۶ ماهه .
خیالپردازیها ، امیال جنسی یا رفتارها موجب پریشانی یا اختلال عمده ی بالینی در کارکرد اجتماعی ، شغلی یا سایر زمینه های مهم می شوند.
درزندگی هر فرد، زمانی فرا می رسد که بدنش از حالت کودکی به بزرگسالی تغییر شکل می یابد. در نظر اول شاید این دگرگونی چندان قابل ملاحظه نباشد، اما اختلاف آشکار آن با دوره های کودکی از لحاظ وضع ظاهر، رفتار و حالت های درونی کاملاً محسوس است.
ترسا Vescio، استادیار دانشگاه روانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا است که این مطالعه را هدایت می کند، می گوید: "موقعیت های قدرت همچنان یک مجوز مرد هستند. زنان 46 درصد از نیروی کار ایالات متحده را تشکیل می دهند اما در موقعیت های بالایی از قدرت به شدت پایین هستند ." "بنابراین، مهم است که بدانیم رفتارهای کارفرمایان مرد بر زنان زیردستان تاثیر می گذارد."
Vescio، Sarah Gervais، دانشجوی کارشناسی ارشد، Penn State؛ مارک اسنیدر، دانشگاه مینه سوتا ، و ان هوور، دانشجوی کارشناسی پیشین در ایالت پن و دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه پردی ، دو آزمایش آزمایشگاهی انجام دادند. در اولین آزمایش، چگونه کارفرمایان مردانه نسبت به زیردستان های زن رفتار می کردند که کلیشه می شوند. در آزمایش دوم، چگونه رفتارهای شاگردان مرد آنها تحت تأثیر قرار گرفتند. این تیم یافته های خود را در شماره جاری (آوریل 2005) مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی منتشر کرد.
محققان رفتار پروردگار را به عنوان تسلیم تابع خواسته های شهروندان در حالی که منابع ارزشمندی مانند افزایش و تبلیغات را محکوم می کنند، تعریف کرد. در اولین آزمایش خود، نویسندگان دریافتند که کارفرمایان مردانه ستایش را بر زیردستان زنانی که آنها را کلیشه می کنند، اما به همین زنان، منابع کمی را به ارمغان می آورد. در نتیجه، زیردستان زن منابع کمتر ارزش و سپس همتایان مرد خود را دریافت کرد، اما ستایش بیشتر.
"این الگوی تبعیض با پوشش شکر ممکن است اجازه دهد که جنس گرائی زیر رادار قرار گیرد." Vescio یادداشت می کند. "برای مردان ممکن است دشوار باشد که ببینند که در راه های تبعیض آمیز رفتار می کنند، زیرا ستایش هایی که زنان به آنها می دهند، ممکن است احساس کنند که بازتاب واقعی از نظر مثبت است."
محققان دریافتند که طبیعت ناعادلانه رفتار رفتارگرایان، زنان را به شدت احساس می کند. در یک آزمایش دوم، تیم بررسی کرد که چگونه رفتار رفتارگرایی بر احساسات و عملکرد زنان اثر می گذارد. شرکت کنندگان موقعیت های ارزشمند یا غیرقابل اعتباری همراه با ستایش یا ستایش دریافت کردند. زنانی که در موقعیت های پرهیزکارانه مورد درمان قرار گرفتند یا در موقعیت های نادیده انگاشته شده ستایش کردند، نسبت به زنان در شرایط دیگر، از جمله زنانی که موقعیت های نادیده گرفته شده داشتند و هیچ ستایشی نداشتند، خشمگین بودند. طبق این مطالعه، زیردستانهای زنانی که در روشهای محافظت شده مورد درمان قرار گرفتند، همچنین در انجام وظایف شناختی کمتری انجام دادند.
· دانشمندان UC سانفرانسیسکو "پاشنه آشیل" سرطان های مقاوم به دارو را شناسایی می کنند
· تکنولوژی جدید مبتنی بر شتاب دهنده هدف کاهش عوارض جانبی پرتودرمانی سرطانی است
ویسیو یادآور می شود: "رفتار رفتارگرایان از کارفرمایان مرد، تفاوت های جنسیتی در عملکرد ایجاد کرد که در آن آنها در غیر این صورت وجود نداشت." مردان و زنان به طور مشابه در هر شرایطی به جز یک - شرایط حاکم بر عمل می کنند. حتی وقتی که زنان موقعیت های بی ارزش و بدون ستایش را دریافت می کنند، با توجه به مطالعه، آنها نیز به عنوان مردان عمل می کنند.
Vescio یادآوری می کند: از دیدگاه زیردستان، "رفتار پروردگار، دوجانبه است: خروجی یا منابع دریافت شده با ورودی مطابقت ندارد، که ظاهرا شایسته است". به گفته محققان، در چنین شرایطی، "ستایش ممکن است ماهیت بی رحمانه و پرستش کننده داشته باشد که ممکن است زنان را به این واقعیت کورکورانه و کارآیی زنان توانا را تحت تأثیر قرار دهد".
یافته های این پژوهش نشان می دهد که رفتار کارفرمایان مرد ممکن است به یک چرخه تبعیض کمک کند. رفتارهای پرماجرا از کارفرمایان مرد، تفاوت های جنسیتی در عملکرد را ایجاد می کند. تفاوت های جنسیتی در عملکرد ممکن است به نوبه خود سبب برداشت های کلیشه ای از توانایی های کمتر زنان شود و توجیه کننده رفتار دیفرانسیل بعدی باشد.
ویسیو اضافه می کند که "کارفرمایان مرد همیشه زیردستان مؤنث خود را نادیده می گیرند". شیوه ای که اهداف آن بیان می شود، تعیین کننده این خواهد بود که آیا زنان به کلیت گرایی می کنند یا خیر. به گفته تیم، زمانی که شرایط کارکنان مردانه را تشویق می کند تا بر ضعف های زیردستان تأکید داشته باشند، زنان به طور کلی رفتار و رفتار با شیوه های نگهداری رفتار می کنند.
"هنگامی که هدف یک فرد برای از بین بردن ضعیف ترین پیوند است، کلیشه ها نشان می دهد که زنان ممکن است پیوندی ضعیف باشند،" توضیح می دهد. "استراتژی ها زنان را به عنوان غیر منطقی، ضعیف و غیر منطقی توصیف می کنند، که ممکن است در بسیاری از حوزه های موفقیت سنتی موفق باشد."
در مقابل، هنگامی که موقعیت های رئیس های مردانه را به تمرکز بر نقاط قوت و ضعف خود متمرکز می کنند، کلیشه ها اطلاعاتی در مورد اینکه چگونه زنان تلاش های هدف را تقویت می کنند، ارائه نمی دهند. بنابراین، کلیشه ها مفید نیستند و مورد استفاده قرار نمی گیرند - زیردستان های مرد و زن با هم رفتار می شوند. بر طبق محققان، ریشه کن کردن رفتار پرماجرا از کارفرمایان مرد و ناکارآمدی پس از آن از زیردستان زن، به این نکته توجه دارد که چگونه اهداف بیان می شوند.
روانشناس اجتماعی اجتماعی پانه می گوید: "اگر کلیشه ها اطلاعات مفیدی در مورد زنان ارائه نمی کنند، آنها کمتر به عنوان پایه ای برای تصمیم گیری های معنی دار استفاده می شوند."
رالف هرتویگ، PhD، از دانشگاه بازل در سوئیس می گوید: یافته ها این فرض را به چالش می کشد، زمانی که احتمال وقوع حمله قلبی و یا یک تصادف اتومبیل را به خود مشغول می کند، باعث ایجاد اشتباهات بزرگی می شود. او می گوید: "مردم می توانند به برآوردهای نسبتا دقیق دست یابند تا زمانی که به تجربیات فردی خود بر فرکانس این رویدادها بپردازند ... با در نظر گرفتن اینکه بسیاری از بستگان، دوستان و آشنایان از این علل جان سپردند."
وی ادامه داد: "با این وجود، زمانی که آنها از طریق دنیای مجازی نمونه برداری می کنند، به احتمال زیاد به برآوردهای احتمالی تخمین زده می شوند." به عنوان مثال، اگر مردم نمونه از دنیای مجازی هستند، ممکن است به راحتی نتیجه گیری کنند که بسیاری از افراد دیگر به علت علل نادر اما چشمگیر مانند بیماری دیوان گاو یا سقوط هواپیما جان می گیرند، به علت علل معمول مانند آسم.
نویسندگان نگران هستند که "عوامل مؤثر بر بیش از حد جمعیت، فقر و تغییرات اقلیمی جهانی راه را برای خطرات سلامتی جدید، باعث می شود که حتی بهتر از فهمیدن چگونگی درک عموم و قضات به خطر بیفتد".
هرتویگ و دیگر روانشناسان شناختی، ابتدا نظریه های خود را درباره اینکه چگونه افراد به طور خاص درباره فرکانس های رویداد به خطرات بهداشت فکر می کنند، گسترش دادند. سپس، در موسسه ماکس پلانک برای توسعه انسانی در برلین، این مدل ها را با پرسش از شرکت کنندگان برای ارزیابی خطرات سلامتی به روش های مختلف مورد آزمایش قرار دادند.
محققان یک گروه از 45 نفر را با جفت علل مرگ ارائه دادند و از آنها خواسته بودند که علت را انتخاب کنند که سالانه بیشتر زندگی می کرد. آنها دو گروه دیگر از 30 و 35 شرکت کننده را با جفت انواع سرطان و جفت بیماری های عفونی ارائه دادند و از آنها خواستند که بیماری را با میزان بروز بیشتر (تعداد موارد جدیدی که در یک جمعیت در یک زمان داده شده). اداره آمار فدرال آلمان و موسسه Robert Koch اطلاعات بیماری را ارائه دادند.
به طور متوسط، شرکت کنندگان 71.2 درصد در تعیین علل مرگ موفق شدند؛ دقت متوسط برای مجموعه سرطان (2/68 درصد) کمی پایین تر بود و برای عفونت تنظیم شده (6/80 درصد) بیشتر بود.
نمرات نه تنها دقت منطقی خوبی را نشان داد، بلکه از لحاظ دو مورد از چهار مدل پیشنهادی عبارت بودند از: "در دسترس بودن از طریق فراخوانی" و "مکانیزم های فرکانس رگرسیون".
· مطالعه: بیماران مبتلا به سرطان پس از عمل قلب نتایج بدتری دارند
· رژیم غذایی پالئویی مرتبط با بیومارکرهای بیماری قلبی است
· ادویه جات ترشی جات ممکن است باعث عدم تحمل ورزش در ارتباط با نارسایی قلبی شود
در یک مطالعه دوم، روانشناسان به طور مستقیم آزمایش کردند که چگونه این دو مدل پیش بینی ارزیابی ریسک برای هر یک از 276 جفت بیماری و هر یک از 80 شرکت کننده را بر اساس آنچه یک آزمایش پس از تجربی در مورد دانش خود نشان داد. هرتویگ شگفت زده شد که "دو مدل کاملا متفاوت، بر اساس فرضیات مختلف، داده ها را به همان اندازه خوب توضیح می دهند."
با توجه به در دسترس بودن از طریق مدل فراخوان، افراد احتمال وقوع یک رویداد را با فرکانس قسمت های تجربه شده در شبکه اجتماعی خود، ارزیابی می کنند. برای مثال، ممکن است آنها احتمال شبیه شدن به حمله قلبی را با تفکر در مورد افرادی که می دانند که حملات قلبی داشته اند، شکل دهند.
فرآیند فکری دیگر، یک "مکانیزم فرکانس رگراسیون"، فرض می کند که افراد خطرات سلامتی خود را بر اساس اطلاعات فرکانس به طور خودکار رمز شده ناشی از گلوله ای از مواجهه های مختلف، از جمله اخطارها و گزارش های خبری، هشدار پزشکان، کمپین های اطلاع رسانی عمومی و غیره، . با این حال، برآورد افراد به مقداری متوسط در یک دسته، به عنوان یک پدیده آماری به نام "رگرسیون نسبت به میانگین" تغییر یافته است. در نتیجه، فرکانس های کوچک (مانند مرگ و میر ناشی از مصرف بیش از حد ویتامین) بیش از حد است و فراوانی های زیادی (از قبیل مرگ در معرض سرطان رکتوم) دست کم گرفته می شود.
محققان از استفاده از یک "مکانیزم غلط" استفاده کردند که در آن پوشش رسانه ها مخاطرات مخاطره آمیز افراد را شکل می دهد (افراد در معرض خطر بالا گرفتن ویروس نیل غرب در تابستان گذشته احساس می کردند ) و مکانیسم دیگری که بر اساس آن افراد فقط حس می کنند از فرکانس های دسته های خطرناکی مانند خطرات طبیعی.
نویسندگان به این نتیجه می رسند که مردم بر اساس اطلاعات موجود از حافظه، استراتژی های ارزیابی ریسک خود را تغییر می دهند، و نه استفاده از همان مکانیزم برای هر نتیجه گیری تنها. آنها می نویسند: "به عنوان مثال، اگر یک شخص نمی تواند یک قسمت را در حلقه اجتماعی اش بازیابی کند، ممکن است تلاش کند به احساس فلسف یا فرکانس تکیه کند."
مقاله: "قضاوت های فرکانس های خطر: تست های مکانیسم های شناختی ممکن"؛ رالف هرتویگ، PhD، دانشگاه بازل؛ و Thorsten Pachur و Stephanie Kurzenhäuser موسسه ماکس پلانک برای توسعه انسانی؛ مجله روانشناسی تجربی: یادگیری، حافظه و شناخت؛ جلد 31، شماره 4.
اما افراد سالخورده ممکن است قصد نداشته باشند: در واقع، تغییرات مرتبط با سن در عملکرد مغز، ممکن است به دلیل عدم توانایی آنها در شناسایی آنها باشد، براساس مطالعه جدید استرالیا که در مجله روانشناسی و پیری منتشر شده است .
آزمایشات انجام شده توسط محققان دانشگاه نیو ساوت ولز در سیدنی نشان داد افرادی که در سن 65 تا 93 سالگی به چنین سوالات شخصی در یک محیط عمومی مراجعه می کنند نسبت به افراد جوان تر از 18 تا 25 ساله است.
· مطالعه: تالاموس بخش مهمی از مسیر مغز در حفظ آگاهی نیست
· محققان MGH از تکنولوژی پیشرفته تصویربرداری برای اندازه گیری سطح مگنتیت در مغز استفاده می کنند
· انجمن ژن مغزی در کودکان نوپای مبتلا به اوتیسم و توسعه زبان ضعیف متفاوت است
با این حال، این مطالعه همچنین نشان داد که افراد مسن به احتمال زیاد به عنوان جوان ترین ها موافق بودند که تحقیقات عمومی درباره مسائل خصوصی از لحاظ اجتماعی ناخوشایند و شرم آور بوده است: پس چرا این افراد مسن تر از چنین سوالاتی ناراحت کننده هستند؟
به گفته یکی از نویسندگان این مقاله، دانشیار بیل ون هیپ، از توانایی مهار کردن افکار و اقدامات برای گفتمان اجتماعی مناسب، بسیار مهم است، اما به نظر می رسد که این توانایی به دلیل تغییرات در عملکرد مغز مرتبط با روند پیری طبیعی تضعیف می شود. دانشکده روانشناسی UNSW.
پروفسور فون هیپپل می گوید: "فقط افراد مسن تر از افراد جوان بیشتر از سؤالات شخصی سوال می کنند. "در حقیقت، جوانان ما در مطالعه ما بیشتر از هر سوالی از طبیعت شخصی پرسیدند، اما معمولا این کار را به صورت خصوصی انجام دادند.
"به نظر می رسد که بزرگسالان جوان توانایی بیشتری برای نگه داشتن زبان خود را از بزرگسالان سالمند در زمینه هایی دارند که در مورد مسائل شخصی نامناسب است". به نظر می رسد که رفتار بسیار بدی نیز داشته باشد، پیامدهای منفی برای روابط همسالان، مخصوصا برای افراد مسن است.
پروفسور فون هیپال می گوید: "جوانان وقتی که بعضی اوقات ناموفق بودند، ناراحت نبودند، اما افراد سالخورده خیلی کمتر از آن آشنایان که در مورد زندگی خصوصی خود در عمومی پرسیدند، خیلی نزدیک بودند.
آیا شما تاکتیکی هستید؟
در پروژه تحقیقاتی، گروه های کوچکی از دوستان سؤال هایی را درباره این موضوع در مورد یکدیگر پرسیدند: تصور کنید که برخی از شرایط خصوصی شخصی (مثلا hemorrhoids) وجود دارد. دوست شما در مورد وضعیت شما می داند. شما تنها با دوستانتان هستید، شاید در خانه یک قهوه با هم داشته باشید.
آیا دوست شما در مورد وضعیت شما در مورد وضعیت / نظر شما نظر می دهد؟
چطور در مورد اینکه وقتی با دوستتان وارد میشوید با افراد دیگر در تماس هستید؟ آیا دوست شما در مورد وضعیت شما در برابر دیگران در مورد دیگران سوال می کند؟ سوالات مشابه درباره افزایش وزن اخیر، مشکلات خانوادگی شخصی و غیره پرسیده شد.
علاوه بر این، خانواده هایی که به صورت آگاهانه درباره احساسات مرتبط با حوادث منفی مانند مرگ یک خانواده یا حیوان خانگی صحبت می کنند، دارای فرزندانی با عزت نفس و حس کنترل هستند.
یافته های حاصل از پروژه های روایت های خانوادگی است که توسط رابین فوووش و مارشال دوک، استادان روانشناسی در اموری و اعضای هیئت علمی در مرکز اموری برای افسانه و ریتال در زندگی آمریکایی (MARIAL)، به کار رفته است . مطالعه سه ساله بر 40 خانواده از مترو آتلانتا متمرکز بود که نوارهای گفتگوهای شام را ضبط کرد و به پرسش هایی پاسخ داد که به محققان اجازه دادند تا میزان عملکرد خانواده را تعیین کنند. هر خانواده یک پیش از نوجوانی بین سن 9 تا 12 سال داشتند. بیش از 120 ساعت مکالمه ثبت شده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
فوووش میگوید: "ما به ویژه در گذار به نوجوانی علاقهمند بودیم، که برای هویت و برای خودپنداره حیاتی است." "نوجوانی همچنین می تواند یک دوره استرس بزرگ برای خانواده باشد. بنابراین ما می خواستیم بدانیم که چه مهارت ها و قوت هایی که کودک در آن دوره با آن مواجه است."
هر خانواده در مورد یک رویداد مثبت و یک رویداد منفی مشترک با یکدیگر صحبت کردند. محققان، تعاملات روزمره را در میز شام و انواع داستان هایی که در مکالمات ظاهر می شوند، مورد بررسی قرار دادند. آنها همچنین از فرزندان "آیا می دانید" سوالاتی را که توسط دوک مطرح شده است از کودک خواسته شد تا اندازه گیری کند که کودک چه اطلاعاتی در مورد تاریخچه ی خانواده اش دارد، از جمله اینکه چگونه والدین ملاقات کرده و پدربزرگ و مادربزرگ بزرگ شده اند و به مدرسه رفتند.
· بررسی UBC اهمیت شیوه های بهداشت خواب برای کودکان را برجسته می کند
· سطح استرس مادران در مفهوم مربوط به پاسخ کودک به چالش های زندگی در سن 11 سالگی است
· عینک های شاتر الکترونیکی ممکن است در دوران های بعدی جایگزین برای کودکان آمبلیوپی باشد
دو سال بعد، زمانی که کودکان در سن 11-14 سالگی بودند، محققان دوباره از خانواده دیدن کردند. فوووش می گوید: "قدرت داستان های خانواده و سابقه خانوادگی واقعا قابل توجه است." "به نظر می رسد چیزی است که به خصوص در مورد کودکان مهم است که می دانند که از کجا آمده اند به معنای بزرگتر و حس سابقه خانوادگی و موقعیت خانوادگی دارند."
فوووش یادآور می شود که نه تنها خانواده ها می گویند، بلکه در مورد رویدادهای هم صحبت می کنند که مهم است. تقریبا هر مکالمه ای که با هم داشتیم، با والدین می پرسید که چگونه کودک در آن روز چگونه بود. در نهایت، مکالمه اغلب به "حوادث دور افتاده" تبدیل شد، مانند سفر خانواده به دیزنی یا بازدید از خانه مادربزرگ.
کودکان هنگامی که والدین به آنها گوش می دهند، به آنها احترام می گذارند و معتقدند که چه می گویند و چگونه احساس می کنند. این امر به ویژه هنگامی که در مورد یک رویداد منفی صحبت می شود، گفته می شود - مرگ پدربزرگ و مادربزرگ است.
دوک و فیووش گفتند که انعطاف پذیری هنگامی که کودک می فهمد که وقایع منفی سابقه خانوادگی را تعریف نمی کند، پرورش می یابد. کودکان همچنین یاد می گیرند چگونه با یکدیگر و فراز و نشیب های اجتناب ناپذیر زندگی کنند.
"همانطور که خانواده در مورد چیزها صحبت می کنند، من فکر می کنم آنها بچه ها را در مورد ارزیابی، ارزیابی، آموزش می دهند. این چقدر بد است؟ چقدر خوب است؟" دوک می گوید
دوک نگران است که بسیاری از خانواده ها غذا خانواده را رها کرده اند و ممکن است از مزایایی که به بچه های انعطاف پذیر کمک می کنند را از دست بدهند. او می گوید: "زمانیکه ما در زمان شام با خانواده می گذرانیم باید مقدس باشد."