مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

افسردگی و سوء مصرف مواد مخدر

افسردگی و سوء مصرف مواد مخدر

افسردگی و سوء مصرف مواد مخدر

یک اصطلاحی در زمان بهبود بیمار وجود دارد: اعتیاد به الکل و مواد مخدر می تواند باعث به وجود امدن بیماری های روانی شود ولی بیماریهای روانی باعث به وجود آمدن اعتیاد نمی شوند. با این حال، برخی از بیماری های روانی، به خصوص بیماری هایی که به سرعت تشخیص داده می شوند و قابل درمان هستند، می تواند با اعتیاد به الکل و مواد مخدر به وجود آمده باشند.

اختلالات افسردگی اغلب باعث به وجود آمدن احساساتی مانند غم و اندوه شدید همراه با ناامیدی، بی حالی، انزوا طلبی، اختلالات خواب، اختلال در دستگاه گوارش و اختلال خوردن می شود. اگر داروها به درستی تجویز نشوند و یا به طور مناسب مصرف نشوند برای کسانی که دچار افسردگی هستند این مسئله که خودشان برای خودشان دارو تجویز کنند و به خوددرمانی بپردازند بسیار وسوسه انگیز است.

این اتفاق می تواند باعث تشدید افسردگی و بدتر شدن آن شود. مصرف الکل، یا کوکائین ممکن است به طور موقت برخی از علائم را تسکین دهد، ولی زمانی که این مواد شیمیایی بر روی بدن تاثیر می گذارند در مرحله ای که آن مواد از بدن خارج می شود بدن پایین ترین میزان توان در مقابله با افسردگی را دارا است. و در هر مرحله که این مواد از بدن خارج می شود افسردگی شدت بیشتری می گیرد هر چند در ابتدای افسردگی فرد علائم شدیدی را تجربه نکرده باشد این مواد باعث می شوند که هر بار استفاده از مواد و خروج ان بدن میزان افسردگی شدیدتر شود. افسردگی ممکن است فرد را به استفاده از مواد مخدر و الکل ترغیب کند زیرا استفاده از این مواد در ابتدا باعث فرار از احساسات بد می شوند.

مشکل دیگر این است که اگر استفاده از الکل و مواد مخدر با مصرف دارو تداخل داشته باشد، به دلیل اینکه الکل و مواد مخدر باعث تشدید بیماری می شوند می تواند اثر داروها را غیر فعال کند و این اتفاق ممکن است فرد را در معرض خطر پزشکی قرار دهد.

از انجایی که برخی از افراد که تجربه ی استفاده از مواد مخدر را دارند در استفاده از این مواد در روند درمان بدگمان می باشند، حتی نسبت به داروهایی که برای انها تجویز می شود نیز گمان خوبی ندارند. آنها با مصرف مواد مخدر و اعتیاد به آن تجربه ی بدی را پشت سر گذاشته اند و زمان دشواری با استفاده ی دارو تجربه کرده اند. در واقع، من با بیمارانی روبه رو شده ام که قبلا الکل و یا مواد مخدر را ترک کرده اند و حاضر به تحمل علائم افسردگی می باشند و نمی خواهند در درمان انها از دارو استفاده شود. غالبا در جامعه به آنها آگاهی داده می شود که از مصرف دارو خودداری کنند. معمولا، و این مسئله زیر نظر مشاور سلامت صورت نمی گیرد. کسانی که تجربه ی افسردگی و اعتیاد را داشته اند باید با یک روانپزشک و یا رواندرمانگر مشورت کنند و هیچ دوستی صلاحیت مشاوره دادن به آنها در این زمینه را ندارد.

یک سوالای که اکثرا من از بیماری که برای اعتیاد تحت درمان است می پرسم این است که «آیا مصرف نوشیدنی و یا مواد مخدر باعث افسردگی وی شده است؟» پاسخ اولیه ای که فرد می دهد این است که شاید. یک رواندرمانگر باتجربه قبل از هر اقدام درمانی شروع به ریشه یابی و دلایلی که از قبل برای بیمار وجود داشته است می پردازد و پس از آِن اقدام به درمان اعتیاد می کند. رواندرمانگران در پی یک ارزیابی کلی از سابقه ی خانوادگی، دوستان، کارفرمایان، و پرونده ی سابقه ی وی نزد پلیس و دادگاه می پردازد و در پی دلایل اولیه مشکل بیمار هستند.

چرا دلایل اولیه افسردگی و اتفاقی که برای فرد رخ داده است مهم است؟ زیرا کسی که قبل از اعتیاد مبتلا به افسردگی بوده است نیازهای بیشتری برای درمان دارد، از جمله دلایل می تواند مداخله مصرف مواد و دارو باشد، و در مقایسه با دیگران مدت زمان طولانی تری برای درمان افسردگی باید صرف شود. کسی که به دلیل سوء مصرف مواد افسرده شده است معمولا روش درمانی برای او تجویز نمی شود که برای کسی که به دلیل افسردگی به مصرف مواد رو آورده است و نبازهای درمانی این دو گروه متفاوت است.

برخی مواقع زمانی که یک فرد برای درمان اعتیاد اقدام می کند و دلیل افسردگی اش اعتیاد به مواد بوده است، انها نمی توانند گزارش دقیقی از اتفاقی که برای آنها رخ داده است ارائه دهند. انها ممکن است به شدت بی حال و غمگین باشند و قادر به تمرکز نباشند. و یا اینکه ارزیابی روانی دقیقی از آنها صورت نگرفته باشد. عدم گزارش دهی و ارزیابی کافی ممکن است به درک این مسئله که آیا اعتیاد باعث افسردگی فرد شده و یا افسردگی باعث اعتیاد او شده است را با مشکل مواجه سازد و تشخیص درستی ارائه نشود.

اگر افسردگی بیمار به دلیل استفاده از مواد شیمیایی باشد درمان او با کسی که به دلیل افسردگی به استفاده از مواد مخدر رو آورده است مسیری متفاوت خواهد داشت، و معمولا بعد از چند هفته بیمار این سوال را می پرسد که من اینجا چکار می کنم؟ من این مکشلاتی را که شما می گویید را ندارم! در این موارد ما با نوع انکار روبه رو می شویم ولی این مشاهده نمی تواند یک مشاهده ی معتبر باشد زیرا ما نمی دانیم که فرد به دلیل افسردگی به مواد رو آورده است و یا اینکه به دلیل اعتیاد افسرده شده است و نمی دانیم که دلیل اولیه ی مشکل چه بوده است.

کاردرمانی

کاردرمانی چیست؟

کاردرمانی برای استفاده کردن از فعالیت‌های با هدف .

یا مداخلات طراحی شده در رابطه با دستیابی به نتیجه های رویکردی می باشد.

که باعث ارتقا دادن سلامتی خواهد شد.

مزیت های کاردرمانی

از صدمه یا ضعیف شدن پیشگیری می‌کند .

و این که بیشترین سطح استقلال را برای شخصی که یک صدمه ، بیماری،  ضعیف شدن در رشد.

مشکل داشتن شناختی، اختلال رویکرد روانی و اجتماعی، ضعیف شدن در رشد و یادگیری.

و یا دیگر شرایط های مشابه را دارا باشد آنها را رشد می‌دهد.

یا بهتر می‌کنند و آن‌ها را بازیابی خواهد کرد.

وظیفه کاردرمانگر

یک کاردرمانگر با در نظر گرفتن این رشته نه تنها باید به همه جنبه‌های زندگی رجوع کننده خود توجه کند.

بلکه باید اولویت های معالجه را با توجه به اولویت‌های بیمار خود به دسته بندی کردن بپردازد.

بر اساس اعتقاد کاردرمانی در رابطه با کودکان و همینطور بزرگسالانی که دچار مشکل شده اند.

می توانند از کاردرمانی های زیر استفاده کنند:

گروه های نیازمند به کاردرمانی

  • کودکان با احتیاج های مخصوص.
  • کودکان  کم توان بودن از لحاظ ذهنی.
  •  کودکان با داشتن اختلالات یادگیری.
  • کودکانی که دارای اختلالات توجه و تمرکز هستند.
  • کودکانی که با اختلالات رفتاری مواجه می باشند.

داشتن اختلالات حسی مانند:

  • کم حسی.
  • نبود کاربرد یکی از اعضای بدن.
  • و  انکار عضو بدن

کاردرمانی

کاردرمانی ناشی از نارسایی های مادرزادی

صدمه ها یا نارسایی های مادرزادی .

  • صدمه هایی در ارتباط با ضربه رسیدن به مغز یا نخاع.
  • دارا بودن آرتروز روماتیسمی در کودکان.
  • شکسته شدن استخوان ها یا دیگر صدمه های استخوانی.
  • به تاخیر افتادن در رشد.
  • قطع شدن عضو.
  • صدمه های حاد در دست.
  • فلج شدن مغز و دیگر بیماری‌های مزمن.

فعالیت شخص کاردرمانگر

  • کاردرمانگر با تایید شدن به خصوصی برای آسان شدن رویکردهای روانی و عاطفی بیمار .
  • و همینطور خانواده و اشخاص در ارتباط با شخص معلول .
  • و به وجود آوردن انگیزه و توان در رابطه با رویکرد شخص .
  • و ارائه دادن و انجام دادن فعالیت های دارای هدف.
  • در ارتباط با حوزه اجتماعی، زندگی روزانه شخص.
  • نقش پر اهمیتی در افزایش پیدا کردن سطح کیفیت زندگی در شخص دارند .
  • و باعث برگشت دوباره فرد و یکپارچه شدن شخص و خانواده می شوند.

برچسب ها: مرکز کاردرمانی ,کاردرمانی بیماران مادرزادی ,کاردرمانی جسمی ,کاردرمانی نوزادان ,کاردرمانی کودکان اوتیسم ,

فرزندپروری: هشت نکته مخصوص پدران

 پدران نقش مهمی در بزرگ کردن فرزندان خود دارند، گرچه همواره به عنوان مراقب اولیه کودک به حساب نمی ایند. در زیر هشت نکته در برای کمک به فرزندپروری بهتر پدران امده است.

  1. برای موفقیت جمعی تلاش کنید

در فرهنگی که به فکرخود بودن تحسین می شود شما به عنوان پدر باید خواهان از خودگذشتگی و در اولویت قرار دادن خانواده درجه یک خود باشید. این به معنای برآورده کردن نیازهای همسر و کودکان و سپس خود می باشد. اگر مجبورید که از بین چیزی که برای شما و برای خانوده شما بهتر است یکی را انتخاب کنید همواره ابتدا خانواده را در اولویت قرار دهید. ممکن است شما ممکن است گاهاً کمی احساس دلخوری کنید از اینکه هرگز نیازهای شما مدنظر قرار نمی گیرد (مثلاً شما باید جشن تولد بگیرید)، اما اینجا منظور تااندازه ای رضایت به فداکردن خود برای اعضای خانواده است.

برای مطالعه بیشتر: پدران هم می توانند مراقب کودک باشند

نقش پدر در تربیت کودک

  1. از همسر خود تمجید کنید

تحسین همسر به خاطر تعهدپذیریدر قبال حضور به موقع سر کار و رسیدگی به شما و فرزندان کار سختی نیست (حتی اگر او تمام وقت کار می کند). اما مادر بودن مشکل ترین، بشردوستانه ترین و اغلب قدرنشناس ترین کار دنیا است. شما باید در همه حال از او به خاطر تمام کارهایی که برای اعضای خانواده انجام می دهد تشکر کنید. همچنین به او فرصت های مشخصی برای پرداختن به خود تعیین کنید؛ خواه ورزش کردن، ملاقات با دوستان باشد خواه برای برخی فقط هنگام غمگینی خواندن کتاب یا گرفتن یک دوش طولانی باشد. علاوه براین؛ دوست من همیشه با کمی خودخواهی می گوید که من همسر شاد، زندگی شاد را دوست دارم(امیدوارم که این اظهارات دال بر تبعیض گرایی نباشد، که منظور آن نیست).

  1. مراوده کنید

ارتباط برقرار کردن یکی از مهم ترین وسیله های موفقیت در زندگی زناشویی و خانوادگی است. بله آن یک وسیله است که مردان به طور سنتی در آن خیلی خوب ظاهر نمی شوند. ارتباط می تواند از طریق عبارات، زبان بدن، هیجان ها  و رفتار صورت گیرد. آن نشان دهنده احترام قائل شدن برای همه اعضای خانواده  است و اطمینان می دهد که نیازها درحال برآورده شدن و تضادها نیز حل و فصل شدن هستند. با همسر و فرزندان خود صحبت کنید اما از آن مهم تر به پیام های آن ها طور بارز و نافذ گوش دهید و به آنها متقابلاً بازخوردی بدهیدکه شما آنچه آنها می گویند را شنیده اید.

  1. احساساتی باشید

ما در فرهنگی زندگی می کنیم که در آن بیان هیجان ها توسط مردان ضعیف اعمال می شود. در عین حال بیان مناسب هیجان ها خواه هیجان های مثبتی مانند شادی، برانگیختگی یا هیجان های کمتر مثبتی همچون خشم، ناکامی یا غم برای خشنودی فردی، ارتباطات سالم و موفقیت در زندگی حائز اهمیت می باشند. توانایی ابراز همه هیجان ها بخش مهمی متعادل بودن و مهربانی است. زندگی احساساتی سالم یک موهبت ماندگاری است که شما به فرزندان خودمی بخشید. بعلاوه، برخلاف آنچه فرهنگ ما می گوید،معمولاً نیاز به استعداد است تا بتوانید یک ابرازکننده عاطفی باشید زیرا آن در مقابل تعریف معمولیمردانگی قرار می گیرد(ورفتن برخلاف جریان آب نیزدر باب مفهوم مردانگی است همانطور که کاری نداردآن را داشته باشید!).

  1. محکم باشید

بسیاری از والدین این روزها این پیام را از فرهنگ های عامهمی گیرند که آنها باید به فرزندان خود آسان بگیرند. خوب، اجازه دهید چیزهایی به شما بگویم: دنیای بیرونی جای آسان گرفتن به فرزندان نیست، پس شما باید آنها را برای مواجهه با محیط به طور واقع بینانه مجهز کنید. اما وقتی که من می گویم”محکم”؛ به این معنی نیست که نامهربان یا عصبانی باشید. بلکه منظورم آن است که شما باید بدانید چه چیزی و چه کاری برای فرزندان شما بهتر است؛ خواه آن را دوست داشته باشند خواه نداشته باشند. آنها ممکن است امروز خیلی قدرشناس این کار نباشند اما در آینده از شما به خاطر تذکر این موارد و نشان دادن خوب و بد تشکر می کنند.

  1. پیام های خوب بدهید

بدانید که کودکان شما آماج پیام های نامناسب از هر جایی که آنها به آن سر می زنند به ویژه از فرهنگ های رایج قرار می گیرند. اما مانند پدر خود؛ شما باید بتوانید بر آنها به طور مستقیم تر، مقتدرانه تر و  قاطعانه تر تأثیرگذار باشید. برای این کار شما باید قدمی بیش از گفتگو کردن بردارید؛ بعلاوه بایستی برای گردش رفتن اقدام کنید زیرا کودکان شما به آن نیاز دارند همانطور که شما قول می دهید و به آن عمل نمی کنید.اطمینان یابید پیام هایی که شما به کودکان خود مخابره می کنید چه در قالب عبارات، هیجان ها چه اعمال همه در راستای تسریع رشد سالم پیش می روند.

 

  1. ارزش های ممتاز و جامعه پسند را آموزش دهید.

ارزش هایی که کودکان شما هنگام کودکی یاد می گیرند آنها را هنگام مواجهه با هرچیزی در زندگی ایشان هدایت خواهند کرد. متأسفانه، ما در یک فرهنگ رایج آلوده ای زندگی می کنیم که به کودکان مهیب ترین ارزش ها را آموزش می دهد. مانند؛ بی احترامی، خودخواهی، طمع ورزیدن و بی تفاوتی.برای غلبه بر تأثیرات آن شما باید اطمینان یابید که ارزش های شما معقول است و آنکه کودک شما پیام های ارزشی مثبت را از شما می گیرد و به آنها عمل می کند.

  1. خود را از نظر جسمی و روحی پرورش دهید

اگر شما مانند خیلی از پدران امروزی هستید، استرس ناشی از سخت کوشیدن برای متکفل بودن خانواده و متعادل کردن همه جنبه های زندگی می تواند اثرات مضر خودش را داشته باشد.عادات خوردن نادرست و ورزش نکردن و بیخوابی همه و همه منجر به چاقی و مشکلات جدی تهدید کننده سلامتی می شود. با وجود اضافه وزن داشتن، بدقیافه شدن، مریضی، محدودیت های فیزیکی به هر طریق(یا حتی بدتر از آن، مرگ)؛ شما ۵۰درصد پدر خوبی نمی باشید. مراقب گذر زمان باشید(ممکن است اینکه شما چگونه کار می کنید اهمیتی نداشته باشد)و ملزم به حفظ سلامتی خود به خاطر رفاه حال خانواده باشید.

عاشقی ....

اولین باری که دلت برایِ یکی میلرزه

با آغوش باز ازش استقبال میکنی :)

چون انقدر حسش خوبه

که چشماتو رو همه چی میبنده ...

به این فکر نمیکنی که تهش چی قراره بشه ،

تو همـون لحظه عاشقی میکنی :/

وقتی به هر دلیلی از دستش میدی

تا مدتها درِ قلبتو محکم میبندی

که دیگه هیچکس پا توش نذاره ..

برای بار دوم

اگر کسی پیدا شه که دلتو بلرزونه ،

که نسبت بهش یه حسِ مثبت داشته باشی ،

که فقط خودشو ببینی و با نفر قبلی مقایسش نکنی ،

میترسی :/

خیلی میترسی ...

چون تجربه ی تلخ داری ..

میترسی دوباره به اون حالِ قبلت برگردی ...

بار دوم عاشق شدن سخته ..

اما وقتی دل بدی

دیگه مثل بار اول فقط دل نمیـکـَنی ،

جون میکنی .....:/

چون بار دوم هم با قلبت

عاشق میشی هم با مغزت ... --.--
 

موضوعات مشابه

مشکل ازدواج

سلام خسته نباشید
من که خسته شدم
من 21 سالمه عاشق یه دختر 17 ساله شدم و بهش گفتم و قبولم کرد
الان 7 ماهه باهمیم بدون اطلاع خونواده ها
قصدمون ازدواجه
یه داداشه بزرگتر دارم که کارو حقوق داره ولی هنوز ازدواج نکرده اونوقت من که دانشجوی ترم شش هستم اونم بیکار بی حقوق عاشق شدم
منو دختری که همدیگه رو دوس داریم بخاطر بعضی شرایط نمیتونیم همدیگه رو زیاد ببینیم
یه ماه یا دوماه یه بار همو میبینیم
خسته شدیم
لطفا کمکمون کنید

توسط amir9058 درازدواج · پاسخ 1480 روز 12 ساعت 34 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

 

پاسخ (234)

1 vote

fatemeh2020,

سلام ، من دختری هستم 24 ساله دانشجوی ارشد نرم افزار دارای مدرک تافل زبان انگلیسی ، یک سال زبان تدریس کردم الان هم حدود 2 سال میشه که توی یک شرکت خصوصی مسئول کامپیوتر هستم البته چون مسئول دفتر هم ندارند مسئولیت دفتر مدیر عامل هم دارم ، خواهری دارم که بعد از دو سال دوستی با کسی که دوست داشت ازدواج کرد خواهرم لیسانس داره اما همسرش با این که کار و مغازه و خونه از خودش داشت تحصیلات پایینی داشت خانواده من با زور با این ازدواج موافقت کردند حالا مشکل من اینجاست که من هم یه خاستگار دارم که تحصیلات دیپلم داره یه طلا سازی داره کارشو تازه شروع کرده هنوز هیچ چیزی از خودش نداره ولی میدونم دوستم داره حالا خانواده من بهم سرکوفت میزنن تو با این تحصیلاتت اینها خاستگارهاتن و …
من باید چی کار کنم نمیدونم چرا با این موقعیت اجتماعی خوبی که هم من و هم خانواده من دارند البته شرایط اقتصادی ما هم خوبه چرا همچین خاستگارهایی دارم و اصلا چی کار کنم یه خاستگاری که شرایطش با من بخونه داشته باشم ؟؟؟ لطفا راهنماییم کنید.