مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

مرکز مشاوره ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

نیاز به امنیت در کودکان

برآورده شدن این نیاز در درجه اول به وجود امنیت در روابط مستحکم خانوادگی که در آن، نگرش ها و رفتارها، هم جهت و قابل اعتماد باشند؛ و امنیت حاصل از محیطی صمیمی و آشنا؛ و امنیت حاصل از وجود نظمی همواره و معین، بستگی دارد. تمامی موارد فوق، باعث می شود که ئنیا در چشم کودک، محیطی برخوردار از پیوستگی و قابل پیش بینی به نظر رسد تا بتواند با جهانی سرشار از تغییرات و تجارب جدید روبرو شود و با آنها کنار بیاید.

کودک به علت جثه بسیار کوچک و ناآگاهی  بیش از حدش، بسیاری از موارد بدیهی زندگی، همچون سررفتن آب از وان حمام را تهدیدآمیز می انگارد. هم چنین، ناتوانی او را در پیش بینی وضعیت های مختلف اشیاء، همچون شکستن لیوان به هنگام افتادن، می تواند در او ایجاد وحشت کند. احتمالاً ماهیت و شدن احساسات کودک بیش از همه، احساس ایمنی او را به مخاطره می اندازد. اگر چارچوب زندگی کودک ایمن باشد، او جرأت پیدا می کند تا با اطمینان از اینکه می تواند بار دیگر به ایمنی و آسایشی که داشت رو بیاورد، به جستجوی جهان بیرون برآید.

مطالب مرتبط: نیاز به عشق در کودکان

کیفیت روابط خانوادگی، مهم ترین اصل برای تحول روانی کودک محسوب می شود. این امر نه تنها روابط پدر و مادر با کودک، بلکه روابط بین خود والدین، همین طور روابط میان فرزندان خانواده با هم، و با دیگر خویشاوندان نزدیک را نیز شامل می شود. همسو بودن انتظارات والدین با شیوه های تربیتی آنان ـ چه سخت و چه آسان گیرانه ـ حس ایمنی کودک را افزایش می بخشد و چارچوبی قابل پیش بینی و مطمئن را در اختیار او قرار می دهد. محیط آشنا هم، چنین حالتی را ایجاد می کند، و مقایسۀ بین رفتار معمولی کودک خردسال در خانۀ خود و در محیطی ناآشنا، این وضعیت را کاملاً به روشنی نشان می دهد.چسبیدن به مادر یا فرد آشنا، امتناع از صحبت کردن یا خوردن، همگی نشانه هایی از ناامنی است. شیئی آشنا، به او ایمنی می بخشد، زیرا به هنگام خواب یا در مواقع پرتنش این شیئی مأنوس و دوست داشتنی ـ همانند عروسک های پارچه ای که بتوانند آنها را بغل کند یا پتوی نرمی که آن را به خود بچسباند ـ را از خود دور نمی کند.

اصرار کودک بر اینکه امور روزانه، دقیقاً با همان نظم و ترتیب اجرا شوند، نقش روال روزانه را در تحول کودکانِ در حال رشد، نشان می دهد. آداب خوابیدن و این که قصه ها باید دقیقاً با همان کلمات بیان شوند، تنها دو نمونه از اهمیت روال معمولند. تنها پدر و مادرند که می دانند چه آداب، اشیاء، با موقعیت هایی می توانند در کودک آنها ایمنی ایجاد کنند. آنها با دادن امکان ابراز وجود(و در صورت لزوم، فرصت لازم)، نیاز او را به فردیت و تصمیم گیری به رسمیت می شناسند، که این دو به پایه ریزی احساس ارزشمند بودن در او، کمک می کنند.

اینکه والدین به کودک حق بدهند تا در محدودۀ خانه، رفتارهای خاص خود را پیش بگیرد، دو مزیت دیگر نیز دارد: نخست این که، این واقعیت که کودک می تواند به اعنال ناپخته دست بزند، در رویارویی با خواسته های ثابت و فزاینده ای که به او تحمیل می شود، در جهت بالندگی و کنترل بیشتر او، سوپاپ اطمینان ارزشمندی محسوب می شود؛ و دوم اینکه، کودک به تدریج می آموزد که در محیط خانوادگی خاص او، رفتارهای بخصوصی پذیرفتنی قلمداد می شوند، و این امر، بعدها به او کمک خواهد کرد تا این واقعیت را، در مدرسه و دیگر محیط های اجتماعی، بهتر درک کند و با آن کنار آید.

بیشتر بخوانید: نیازهای کودکان و نحوه برآورده کردن آنها

نیاز به امنیت، با معیارهای رفتاری که پدر و مادر تعیین می کنند، ارتباط مستقیمی دارد. اینکه کودک بداند پدر و مادر چه انتظاراتی از او دارند، و بعدها که بزرگتر شد، علت آنها را نیز دریابد.بتعث می شود که بزرگ شدن را امر دشواری تلقی نکند. کودک به طور حتم، با اشتباه و نافرمانی دست خواهد زد ـ که بخشی از آن به خاطر این است که او نیاز دارد پیامدهای چنین کاری را بیازماید، و بخشی دیگر بدین خاطر است که قوانین را فراموش می کند. اما آگاه نبودن او به اینکه چه مواردی جایز است، تصور قابل اعتماد و قابل پیش بینی بودن امور را در او تقویت می کند. برعکس، هرگاه همان رفتار کودک، در زمان های دیگر از سوی همان والد یا هریک از آن دو، با واکنش های کاملاً متفاوت روبه رو می شود، کودک اخلاق و رفتار مورد قبول را با امیال فردی، و نه اصولی کلی، مرتبط می سازد.

آخرین، و شاید مهم ترین نکته، این است که زندگی خانوادگی مستحکم نیز احساس پیوستگی فردی کودک را تأمین می کند و او را صاحب گذشته، و نیز آینده ای خاص می کند. کودک با مرتبط دانستن آنچه در اوایل عمر او گذشته از طریق تماشای عمس ها و دیگر موارد، و با داشتن تصوری از آیندۀ احتمالی خود، به خودانگاره ای منسجم دست می یابد که برای بروز شخصیتی سازگار، ضروری است. کودکان از شنیدن داستان هایی دربارۀ کارهای خود، لذت می برند. این موارد، به همراه اظهار نظرهایی که گاه و بیگاه دربارۀ دیگر اعضای خانواده انجام می گیرند، ذخیرۀ خاطراتی را برای کودک فراهم می کنند که چشم اندازی طولانی مدت را برای او ایجاد می کند. اگرچه در بعضی از مواقع، تکرار عباراتی همچون((وقتی کوچکتر بودی)) و ((زمانی که بزرگتر شدی)) ممکن است کودکان را به شدت بیازارد، با وجود این، موارد فوق به باور کردن پیوستگی تصور ذهنی کودک از خود، در درون بافت خانوادگی بزرگتر کمک می کنند. هویت شخصی، از طریق پیوندهای انسانی استقرار می یابد.

تردید و دو دلی در انتخاب

سلام. دختری 23 ساله هستم مدت دو هفته هست که از طریق یکی از دوستان با یک پسر که دو سال از خودم بزرگتر هست آشنا شدم. پسر خوبی به نظرمیاد. خیلی صادق هست و هر سوالی که می پرسم بدون طفره رفتن حقیقت رو می گه. ما توی شهر زندگی می کنیم و ایشون خونشون روستا هست. ولی کارش طوری هست که توی شهر دیگه قراره زندگی کنیم.مشکلی که با این آقا دارم اینه که خیلی زود با من صمیمی شد. و بعد از یک هفته صحبت به تفاهم رسیدن من در خواست کردم یک جلسه خونواده منو بیرون ببینه قبول کرد. خونواده خودشم در جریان گذاشه و حتی برای آشنایی قرار گذاشتیم و بیرون همدیگه رو ملاقات کردن خونواده ها.حالا از من درخواست میکنه که اجازه بدم دستامو بگیره یا معذرت می خوام اینکه منو ببوسه میگه من ثابت کردم تورو می خوام برای زندگی و تو هم باید برای من ثابت کنی من هدف بدی ندارم و تو رو برای زندگیم می خوام ولی من بخاطر اعتقاداتم نمی تونم بپذیرم تا محرم نشدیم دستشو بگیرم و یا رفتارای دیگه داشته باشیم. خیلی تردید دارم لطفا کمکم کنید. این اواخر متوجه شدم که هردختری که رد میشه این آقا بهش نگاه می کنه و حتی در مورد زیباییشون نظر منو می پرسه. میپرسم چرا نگاه می کنی میگه من حسی ندارم برام مهم نیست زیبا هست منم نگاه کردم.... در مورد اینکه قبلا با دخترهای دیگه دوست بوده هم به من گفته و گفت چیزیو ازت مخفی نمی کنم.واقعا نمی دونم چیکار کنم. پسر زرنگو خوش برخوردی هست و برای زندگی خودش از اول رو پای خودش بوده. خیلی اجتماعیه اهل نماز و روزه هست و به خیلی ها هم از لحاظ مالی کمک میکنه صداقت، خوش قولی و خیلی صفتهای خوب داره ولی همین دو مورد منو خیلی اذیت می کنه. لطفا راهنمایی کنید قراره برای خواستگاری رسمی اقدام کنه. من بهش علاقه دارم خونواده ها هم تصمیم رو گذاشتن به عهده خودم ولی نمی دونم چیکار کنم.
Top | #2
دوست عزیز اگر به*دقت متن خودتونو بخوانید متوجه خواهید شد .
ایشون بخاطر احساساتی که داره شدیدا تحت تاثیره .
رفتارهای ایشون که خاص خودشه و در آینده هم تکرار خواهد شد.
چون به جهت نوع تربیت و رشدی که داشته و ممحدودیتها امروز با حرص و ولع برخورد میکنه.
به همین خاطر نسبت به هر جنس مخالفی چنین احساسی رو داره.
شما باید براساس معیار و ملاکهایی که دارید بسنجید .
آیا این شخص با این خصوصیات کسی که شما دنبالش بودید ؟
آیا همین شخص با همین رفتار در سالهای بعد از ازدواج اگر چنین رفتاری انجام داد شما واکنش نشون میدید یا
این موضوع برای شما بی اهمینه؟
این سوالاتو باید قبل از اینکه وابستگی به وجود بیاد پاسخ بدید.
پس در انتخاب خودتون عجله نکنید.و اجازه رابطه فیزیکی رو هم ندید .
بعد عکس العمل ایشون رو در این مورد بسنجید .

تردید و دو دلی در انتخاب

سلام. دختری 23 ساله هستم مدت دو هفته هست که از طریق یکی از دوستان با یک پسر که دو سال از خودم بزرگتر هست آشنا شدم. پسر خوبی به نظرمیاد. خیلی صادق هست و هر سوالی که می پرسم بدون طفره رفتن حقیقت رو می گه. ما توی شهر زندگی می کنیم و ایشون خونشون روستا هست. ولی کارش طوری هست که توی شهر دیگه قراره زندگی کنیم.مشکلی که با این آقا دارم اینه که خیلی زود با من صمیمی شد. و بعد از یک هفته صحبت به تفاهم رسیدن من در خواست کردم یک جلسه خونواده منو بیرون ببینه قبول کرد. خونواده خودشم در جریان گذاشه و حتی برای آشنایی قرار گذاشتیم و بیرون همدیگه رو ملاقات کردن خونواده ها.حالا از من درخواست میکنه که اجازه بدم دستامو بگیره یا معذرت می خوام اینکه منو ببوسه میگه من ثابت کردم تورو می خوام برای زندگی و تو هم باید برای من ثابت کنی من هدف بدی ندارم و تو رو برای زندگیم می خوام ولی من بخاطر اعتقاداتم نمی تونم بپذیرم تا محرم نشدیم دستشو بگیرم و یا رفتارای دیگه داشته باشیم. خیلی تردید دارم لطفا کمکم کنید. این اواخر متوجه شدم که هردختری که رد میشه این آقا بهش نگاه می کنه و حتی در مورد زیباییشون نظر منو می پرسه. میپرسم چرا نگاه می کنی میگه من حسی ندارم برام مهم نیست زیبا هست منم نگاه کردم.... در مورد اینکه قبلا با دخترهای دیگه دوست بوده هم به من گفته و گفت چیزیو ازت مخفی نمی کنم.واقعا نمی دونم چیکار کنم. پسر زرنگو خوش برخوردی هست و برای زندگی خودش از اول رو پای خودش بوده. خیلی اجتماعیه اهل نماز و روزه هست و به خیلی ها هم از لحاظ مالی کمک میکنه صداقت، خوش قولی و خیلی صفتهای خوب داره ولی همین دو مورد منو خیلی اذیت می کنه. لطفا راهنمایی کنید قراره برای خواستگاری رسمی اقدام کنه. من بهش علاقه دارم خونواده ها هم تصمیم رو گذاشتن به عهده خودم ولی نمی دونم چیکار کنم.
Top | #2
دوست عزیز اگر به*دقت متن خودتونو بخوانید متوجه خواهید شد .
ایشون بخاطر احساساتی که داره شدیدا تحت تاثیره .
رفتارهای ایشون که خاص خودشه و در آینده هم تکرار خواهد شد.
چون به جهت نوع تربیت و رشدی که داشته و ممحدودیتها امروز با حرص و ولع برخورد میکنه.
به همین خاطر نسبت به هر جنس مخالفی چنین احساسی رو داره.
شما باید براساس معیار و ملاکهایی که دارید بسنجید .
آیا این شخص با این خصوصیات کسی که شما دنبالش بودید ؟
آیا همین شخص با همین رفتار در سالهای بعد از ازدواج اگر چنین رفتاری انجام داد شما واکنش نشون میدید یا
این موضوع برای شما بی اهمینه؟
این سوالاتو باید قبل از اینکه وابستگی به وجود بیاد پاسخ بدید.
پس در انتخاب خودتون عجله نکنید.و اجازه رابطه فیزیکی رو هم ندید .
بعد عکس العمل ایشون رو در این مورد بسنجید .

چه زمانی به یکدیگر کمک نکنیم؟

چه زمانی به یکدیگر کمک نکنیم؟

در فرهنگ ایرانی همیشه کمک کردن، گرفتن دست دیگری و پیشقدم بودن برای یاری رساندن تحسین می شود. به همین دلیل شاید برخی خرده بگیرند که چرا وقتی «کمک» کردن ارزش است، مقاله ای در مورد «چه زمانی به یکدیگر کمک نکنیم؟» منتشر می شود. در دنیای مدرن با این مقوله هم برخورد حرفه ای می شود و هر اقدام برای کمک کردنی ستایش نمی شود حتی گاهی از آن به عنوان «مداخله» یاد می شود.«راس مک کامون» در مجله معتبر «کارآفرین» که در ایالات متحده منتشر می شود به این موضوع می پردازد. او می نویسد چگونه به همکاری که احتیاج به کمک دارد کمک کنیم و چگونه کمک نکنیم؟ «یه کار خیلی زیاد» همیشه راه حل مناسبی نیست. بیاید زیاد هیجان زده نشویم.

اگرچه ما به همکاران خود از نظر جسمی نزدیک هستیم ولی از لحاظ عاطفی اغلب فاصله زیادی داریم. وقتی یکی از ما یک بحران شخصی را تجربه کند، ما به سمت نقش های ناآشنا از شخصیت خود می رویم و این فاصله می تواند حداقل برای آن شخص آزرده خاطر، ناخوشایند و بی ثمر باشد.روابط حرفه ای بر پایه سلسله مراتب، خط مشی و تعهدات استوار هستند. حمایت عاطفی به این احتیاج دارد که گل آلود نباشد و نیازمند خلوص و سادگی است و برای رسیدن به این کمال شما باید به حدی متواضع باشید که درک کنید که وظیفه شما کاستن از بار غم و اندوه همکارتان نیست بلکه وظیفه شما کاستن از بار کاری اوست.

اولین مرحله این است که با ظرافت به بحران پیش آمده اذعان کنید. این بخش عمده وظیفه شماست و نکته همین است که این کار دشواری است. من فکر می کنم بخش عمده نگرانی ما از صحبت کردن با افرادی سرچشمه می گیرد که ممکن است مایل به صحبت کردن نباشند. پس در فضای امروز بهتر است ایمیل بزنید اما هنگامی که از راهرو عبور می کنید از نگاه کردن به آن شخص خودداری کنید.افراد همیشه تصور می کنند فقط با صحبت کردن می توانند درد شخصی را التیام ببخشند و تلاش می کنیم که کار «خیلی زیادی» انجام دهیم و «خیلی زیاد» دقیقا همان چیزی است که فرد بحران زده، در حال تجربه آن است.






«خیلی زیاد» به خیلی زیاد اضافه نکنید. سعی نکنید با پرسیدن سوالاتی نظیر «اوضاع چطور است؟» یا «چه کاری از من برمیاد؟» از فرد بخواهید که سر صحبت را با شما باز کند.شریل سندبرگ، مدیر اجرایی ارشد فیس بوک، در پی مرگ همسرش دیوید گلدبرگ به صفحه شخصی خود رفت و صادقانه از دردهایش سخن گفت. او با امید به اینکه به زودی به حالت عادی خواهد رسید به محل کارش بازگشت ولی اطرافیانش از وی فاصله می گرفتند یا با حضور وی خود را افسرده نشان می دادند زیرا مطمئن نبودند چگونه رفتار کنند یا چه بگویند.

آنها اغلب به جملات امیدوارکننده روی می آوردند؛ مثل «همه چیز درست میشه» یا می پرسیدند «حالت چطوره؟» اما وی در اولین پستی که پس از مرگ همسرش در فیس بوک گذاشت، هشدار داد که این نوع رفتارها اغلب منجر به درد و سرشکستگی بیشتر خواهد شد. اتفاقا سندبرگ می گوید: «گاهی اوقات همدردی واقعی اصرار بر اینکه همه چیز درست می شود نیست بلکه اقرار به این است که اوضاع خوب نیست.»

اقرار کنید که شرایط سخت و دشواری پیش آمده است. اقرار کنید که نمی دانید تحمل این سختی چه حسی خواهد داشت. به عقیده راسل فریدمن، مدیر اجرایی موسسه بهبود غم و اندوه که به مردم برای کمک به کسانی که از فقدان شخص عزیزی رنج می برند، آ»وزش می دهد. این دو عبارت عملی ترین، مفیدترین، با محبت ترین و بی طرفانه ترین نظرات هستند: «شنیدم چه اتفاقی افتاده» و «نمی تونم تصور کنم برای شما چه حسی داره».

شما می دانید که اگر اتفاق مشابهی برای شما رخ دهد چه حسی خواهید داشت اما باید از تلاش برای تداعی این حس خودداری کنید. سعی نکنید روانپزشک یا مشوق فراموش کردن بحران برای همکار خود باشید. اجرای هر کدام از این نقش ها فقط خود بزرگ بینی است. شما نمی توانید چیزی را بهتر کنید اما با جملات نامناسب می توانید اوضاع را بدتر کنید.

صحبت نکنید!

فریدمن پیشنهاد می دهد که یک «قلب گوش دار» باشید. (امیدوارم همه کسانی که مثل من از استعاره های بانمک نفرت دارند منو به خاطر نقل این اصطلاح ببخشند. همگی ببخشید.) نکته این است که افراد محزون و داغدار نیازمند شنیده شدن هستند نه شنیدن حرف دیگران.

وقتی در حال نصیحت کردن هستید دقیقا برخلاف گوش دادن عمل می کنید. نتیجه این است که آنها به شما گوش می دهند. در حالی که این مسئله برای شما پیش نیامده است و به شما ارتباطی ندارد.

نپرسید که چه کمکی از دست تان برمیاد

بگویید که چه کاری برای کمک انجام خواهید داد یا فقط کمک کنید، حرف زدن لازم نیست. وقتی اجازه می گیرید در واقع طرف مقابل را وادار به کاری یعنی پاسخ دادن به سوال خود می کنید. کار نتراشید، در عوض کاری از دوش فرد داغدیده بردارید.

البته آنها در انجام کارهای خود ناتوان نیستند ولی اگر شما در کوتاه مدت کارهایی را کم کنید، شرایط برای آنها قابل کنترل تر خواهد بود. مثلا بگویید ما در جلسات صحبت می کنیم، پروژه ها و تیم پروژه را مدیریت می کنیم.




حریم شخصی آنها را حفظ کنید

قبل از اینکه برنامه ای برای کمک به کارمند آزرده خاطر بچینید، کارهایش را برایش انجام دهید یا به وی کمک کنید. کار کمتری به عهده بگیرد و تا خودش آنها را انجام دهد.

برنامه شما ممکن است همکاران دیگر را نیز درگیر کند ولی وی ممکن است مایل نباشد که همه متوجه شوند در زندگی شخصی او چه می گذرد. همچنین برخی افراد ترجیح می دهند در اوقات سخت کار کنند تا توجه شان به چیز دیگری معطوف شود.

و در آخر یک کار صحیح انجام دهید

شاید دادن یک شاخه گل باشد. شاید حضور شما در مراسم خاکسپاری باشد. شاید نهایتا فرستادن ایمیلی باشد که سه روز پیش برایش نوشتید. بروید کاری کنید. چیزی بفرستید. علی رقم تمام هشدارهایی که در مورد تحت فشار قرار دادن و شکستن حد و مرزها داده شد، در حین انجام این کارها دقت کنید. وقتی پای کمک کردن به میان می آید، «خیلی زیاد» همیشه راه حل مناسبی نیست.

ازدواج فامیلی

سلام من حدود شش ساله ازدواج کردم و دو فرزند هم دارم بعد از این کدت همسرم به تازگی بیان کرده که زود ازدواج کرده و جوانی نکرده و از ازدواج فامیلی خوشش نمیاد در سن 25 سالگی ازدواج کرده و یک ازدواج سنتی داشته و به خواست بزرگتر ها بوده که از این موضوع بسیار ناراحته از زندگیمون راضی نیست میخواستم لطف کنید بگین با شرایط موجود چه کاری میتونیم برای زندگیم انجام بدم

پاسخ داده شده 3 Mar 2018 توسط دکتر روانشناس حرفه ای (47,800 امتیاز)
ویرایش شده 6 Mar 2018 توسط دکتر روانشناس
با سلام
دوست عزیز متظور ایشون دقیقا از اینکه جوانی نکردند چیست ؟؟چون این مساله مهمی است که باید دقت داشته باشید به هر حال امروز چه دوستانی دارند و با وجود د فرزند انتظارات چیست اهمیت دارد شاید شما دو نفر با هم توافقی ندارید در مور مسائل مختلف به خصوص ارتباط زناشویی و همین شرایط را برای ایشون سخت کرده و اجازه همراهی به ایشون نداده  ...به هر حال در نظر داشته باشید که  در زندگی باید مسائل را دو جانبه در نظر گرفت و نمی شود یک طرفه تصمیم گرفت و گفت که جه می شود و مسائل چگونه میش می رود و یا صرفا یک نفر مقصر است به هر حال ارتباط یعتی تعامل د نفر بهتره ل
برای حفظ زندگی حتما مراجعه داشته باشبد و همه مسائل بررسی شود ...و طبیعتا  نکاتی که لازم است از شما پرسیده شود د ر جلسات حضوری بهتر گفته خواهد شد ..امیدوارم موفق باشید

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

44034490

موفق باشید