سلام . حدود ۲ ماه هست که با آقایی جهت ازدواج آشنا شدم به مرور متوجه رفتار سرد و بی تفاوتی ایشون شدم . وقتی پرسیدم گفتند دختری در فامیل به ایشون معرفی شده ولی صد در صد نیست تقاضا داشتند به اسرار که رابطه تا مشخص شدن تکلیف ایشون ادامه داشته باشه که اگر اون قضیه نشد با من ادامه بدن . از وقتی اینو شنیدم کامل به هم ریختن یعنی منو تو آب نمک خوابونده . خواهشا کمکم کنید الان باید چی کار گنم ؟ باید صبر کنم یا کلا رابطه رو کنار بذارم ؟!
با سلام دوست گرامی به نظرتون منطق صحبت ایشون درسته که فردی معرفی شده شما ادامه بدهید تا ببیند چه می شود یعنی دلبستگی ایجاد شود تا ایشون پیگیری کنند ایا اون خانم موافق ازدواج با ایشون می شود یا خیر اگر جوابشون مثبت بود شما از زندگی ایشون خار شوید و اصلا شرایط عاطفی که عارض خواهد شد اهمتی ندارد و اگر که احیانا اون خانم موافق نبودند یعد تازه باید احیانا در مورد شما فکر شود درسته ؟بببیند خود شما متوجه شدید که این مساله به قول خودتون در اب نمک خواباندن است و اصلا هیچ اعتمادی به ایشون نیست ولی به دلیل علاقه دچار تردید شدید که ادامه بدهید یا خیر ایشون بخ نظر من فرد متعدی نیستند که تا تمام نکردن یک رابطه و مساله دنبال فرد دیگری هستند و همزمان ه ر دورا مایلند پیگیری کنند به هر حال ادامه دادن شما اشنباه است البته هر طور خودتون صلاح می دانید شکست عاطفی در انتخاب اینده شما هم تاثیر منفی خواهد داشت در هر صورت امیدوارم خوشبخت بشید و تصمیم درستی بگیریدسلام.من یک دختر ۱۸ساله ام حدودیک ساله پیش بایک پسر هم سن خودم
توی گروه تلگرام اشنا شدم و بهم ابراز علاقه کرد ولی من توجه نمیکردم و همش
جواب رد میدادم اون به همه دوستاش میگفت که به من بگن ک عاشقته بیا و قبول
کن باهاش اشنا شو ولی بازم قبول نمیکرد اخه تا حالا با هیچ پسری حتی حرف
هم نزده بودم و از خانواده تقریبا مذهبی و متعصبی ام…تا اینکه حدود یه هفته
گذشت و با این همه جواب رد بازهم ولکن نبود و دوستم گفت قبول کن جوابشو
بده اخرش خسته شدی بلاکش کن منم قبول کردم (دوستم با دوست همین پسره دوست
شده بود ولی در حد همین پیام و مجازی) خلاصه دو هفته گذشت ومن کم کم داشتم
نرم میشدم میدونستم اون واقعا دوستم نداره بخاطر اینکه پسرا توی مجازی عاشق
نمیشن وازدواج نمیکنن ولی اون از اولش میگفت من قصدم ازدواجه.خلاصه از
همون شب اول بهم گفت قبلا با یه دختر بودم خیلی دوسش داشتم واسه ازدواج هم
بود ولی اون خیانت کرد و الان ازدواج کرده و بچه داره(خیلی بعد ترش فهمیدم
همین دختره از فامیلامون بوده)…
نمیدونم چرا بازم ازش خوشم نمیومد و دلم میخواست یه اتفاق بیفته ک دیگه
تمو شه رابطمون.بعد از این دوهفته از چند طرف پسرای مختلف خودشون رو دوستش
معرفی میکردن و بهم میگفتن پسر خوبی نیستو ادم زن بگیر نیستوتورو واسه هوس
میخواد و از گذشتش برام میگفتن منم همش دعوا میکردم و باهاش قهر بودم ولی
اون میگفت خیلی ها هستن میخوان رابطمون تموم بشه و من دشمن زیاد دارم و از
اینجور حرفا… خب منم اشتی میکردم ولی بازم این حرفا و حدیث ها پشت سرش
ادامه داشت هر روز یچیزه جدید دربارش میشنیدم و بازم جنگ و دعوا ( رابطتمون
بیشترش دعوا بود)تا اینکه منم گفتم باشه حرفاشو قبول میکردم و کم کم علاقه
بهش داشتم و کارایی میکردم ک اونم بهم علاقه مندشه نمیدونم چرا ولی متوجه
میشدم داره یواش یواش دوستم داره اولاش این حسو نداشتم ولی بعد یکی دوماه
فکر میکردم واسه یخورده هم شده واقعا دوستم داره. خلاصه بعد از دوماه ازم
خواست واسه اولین بار از نزدیک ببینمش منم خب خیلی دوست نداشتم و شرایطم
طوری نبود ک ببینمش(حتی خودم تنهایی بیرون نرفته بودم تا حالا) چنددفعه
اصرار کرد و خیلی پا پیچ شد تا اینکه یک شب با دوستام و دخترای فامیل رفتیم
پارک و بهش گفتم بیاد و همو گذری ببینیم اونم با دوستاش اومد وقتی دیدمش
یچیزی تو دلم تکون خورد خیلی خوشحال بودم اون لحظه بهم زنگ زد ولی جواب
ندادم جلو دوستام چون هیچکس خبر نداشت از این ماجرا بجز یکیشون.ولی اینقد
پیام میداد ک بیا یک لحظه پیشم بعدش برو دیگه دیوونم کرده بود اخر سر دیگه
دلو زدم به دریا و گفتن باشه میام اون رفت تو یه کوچه خیلی تاریک وایساد
منم به بهونه رفتن رسوندن دوستم تا خونشون رفتم پیشش چندثانیه با هم حرف
زدین خیلی هیجان داشتم از طرف دیگم میترسیدم(ساعت ۱۱شب بود) میخواستم زود
تر برم (روم نمیشد توی چشماش نگاه کنم اونم همش زل زده بود تو چشام و من
خجالت میکشیدم) وقتی ک میخواست بره گفت دستامو بگیر چندبار گفتم نه نمیشه
ولی اینقد اصرار کرد ک دستشو گرفتم بعدش فوری ولش کردم و گفتم میخوام برم و
چند قدم ازش فاصله گرفتم اومد زیر گوشم گفت دوست دارم و منم قند تو دلم آب
شد… خودمو دوستم رفتیم و دیگه گذشت منم تو این مدت واقعا دوسش داشتم و
عاشقش شده بودم.از اون شب به بعد چند بار تنهایی شبا تو همون کوچه نزدیک
پارک خونمون دیدمش و رابطمون جدی تر شد و در حد بغل شد(اینم بگم بازم اون
اصرار میکرد ک بغلت کنم و پیشونیمو گونمو بوس میکرد). یک شب ک رفتم پیشش
کوچه شلوغ بود و نتونستیم اونجا بمونیم مجبور شدم تو ماشینش کنارش بشینم
خیلی هم راضی نبودم اون شب بغلم کردم و غرق بوس کردنم بود و گفت دوست دارم
لباتو بوس کنم اجازه میدی منم گفتم نه ولی اون بزور لبامو بوس کرد اولین
تجربه بود خیلی عصبی شدم و قلبم تند تند میزد داغ کرده بودم زدم تو گوشش از
طرف دیگم شوکه شوده بودم و رفتم خونمون.تاصب به اتفاقات فکر میکردم و کم
کم تو دلم قند اب شد خیلی هیجان داشتم واسه اولین تجربه خیلی جالب بود برام
لذت بخش بود…چندبار دیگه بازم همو دیدیم تو ماشین همو بوسیدیم…
یه مدتبعدازاینکهاسبابکشیمیکردیم داشتیم ازاون شهر میرفتیم تو اون مدت باهاش سرد شدم و احساس گناه تمام وجودمو گرفته بودولی فکر میکردم خیلی دوسش دارم ولی بخاطرگناهش باهاش جنگ دعواراه انداختم تا اینکه یه بارتظاهربه خیانت کردم ک با یه دختر دیگست منم میدونستم ک اینطور نیست واسه اذیتایی ک کردمش بود ولی خلاصه ک جداشدیم..بعد اون چندبار التماس کرد ک برگردم دوباره شروع کنیم ولی اینکارو نکردم.کل رابطمون سه ماه شد و الان پشیمونم از اینکه باهاش بودم احساس گناه دارم و اینکه فکر میکنم اصلا دوسش نداشتم و هوس بوده ولی از یه طرف باز دلم واسش خیلی تنگ میشه واقعا بین این دو حس موندم یه سال گذشته ولی بازم یادش میفتم دلمم واسه تنگ میشه.لطفا بگید ک چطوری خلاص شم از این حس؟؟اون هنوزم میگه برگرد دباره ازنو شروع کنیم بنظرتون دوسم داره یا الکی میگه؟؟
دوست عزیز اول از هر کاری تکلیفتون رو با خودتون روشن کنید.
اگر واقعا فردی معتقد هستید.
و چنین تصوراتی دارید باید بدونید ادامه چنین رابطه جز همین نتیجه امروز چیزی در برنخواهد داشت.
پس اول با خودتون باید به توافق برسید .
شما یا دنبال چنین روابطی برای گذران و رهایی از تنهایی هستید .
که مسیر شما کاملا مشخصه و نیازی هم به مشاوره ندارید .
ولی اگر باعث اذیت شدن شما شده .
باید برای تغییر و رهایی از این رابطه پوچ از خودتون اراده نشون بدید .
و گرنه منتظر معجزه نباشید باشید .
پس اول به سوال بالا پاسخ بدید .
کم بودن میل جنسی رایج ترین شکل اختلال عملکرد جنسی در زنان ومردان است ،مصرف برخی داروها موجب کاهش میل جنسی در افراد می شود،ما لیست برخی از آنان را برایتان آورده ایم.

داروهایی که باعث کاهش میل جنسی میشوند:
داروهای کاهش دهنده فشار خون مانند: هیدروکلرتیازید و …
داروهای مورد استفاده در روانپزشکی مانند: فلوکستین و …
آنتی آندروژنها (داروهای ضد هورمون مردانه): فیناستراید, کتوکونازول, اسپیرونولاکتون و …
قرصهای ضد حاملگی
داروها و موادی که باعث اختلال در نعوظ (Erection) میشوند:
داروهای کاهش دهنده فشار خون مانند: پروپرانولول, هیدروکلرتیازید, نیفدیپین, دیلتیازم, کاپتوپریل و …
داروهای مورد استفاده در روانپزشکی مانند: دیازپام, اگزازپام و …
آنتی آندروژنها (داروهای ضد هورمون مردانه): کتوکونازول, اسپیرونولاکتون, فیناستراید و …
داروهای مورد استفاده برای دستگاه گوارش مانند: سایمتدین
ماری جوانا, کوکایین, هرویین و …
داروهایی که باعث اختلال در انزال (Ejeculation) میشوند:
داروهای کاهش دهنده فشار خون مانند: پرازوسین, متیل دوپا و …
داروهای بلوک کننده گیرنده های آلفا مانند: پرازوسین, ترازوسین, تامسولوسین و …
داروهای مورد استفاده در روانپزشکی مانند: فنوتیازین ها(کلرپرومازین), ضد
افسردگی ها (فلوکستین, سرترالین, پاروکستین, کلومیپرامین, ایمی پرامین و
ترازودون ) و …
داروها و موادی که باعث اختلال در تولید اسپرم ها میشوند:
داروهای شیمی درمانی
الکل, نیکوتین (سیگار), ماری جوانا و …
آنتی آندروژنها (داروهای ضد هورمون مردانه)
پروستاگلندینها
داروها و موادی که باعث اختلال لغزنده سازی واژن در خانم ها و ایجاد درد هنگام نزدیکی میشوند:
داروهای با خاصیت آنتی کولینرژیک مانند: مانند ضد افسردگی ها (آمی تریپتیلین, نورتریپتیلین و …), اکسی بوتینین
آنتی هیستامین ها
تاموکسیفن
برخی آنتی بیوتیکها
قرصهای ضد حاملگی با استروژن پایین
داروهای شیمی درمانی و سرکوب کننده سیستم ایمنی
بروموکریپتین
مواد اسپرم کش
اختلال افسردگی یک بیماری روانی محسوب می شود .
که موجب احساس غم و ناراحتی به صورت دائم و از بین رفتن علاقه در فرد میشود.
بیشتر اشخاص برخی اوقات احساس ناراحتی افسردگی و غم دارند. اختلال افسردگی
احساس افسرده شدن و ناراحت بودن واکنش معمولی بدن را در برابر مشکلات زندگیست .
و یا احساس افسرده شدن و ناراحت بودن از دست رفتن کسانی که آنها را دوست داریم .
ولی هنگامی که این احساس ناراحتی حاد، امید داشتن، بی ارزش شدن بیشتر از چند روز یا حتی هفته بیانجامد .
فرد مبتلا به بیماری افسردگی شده است.
اختلال افسردگی در تفکر احساس و برخورد فرد موثر می باشد.
افسردگی توانایی این را دارد که موجب مبتلا شدن به انواع بیماریهای جسمی و همینطور روانی شود.
اشخاصی که افسرده می باشد امکان دارد در انجام دادن وظایف خود ضعیف باشند.اختلال افسردگی
و حتی احساس این را داشته باشند که زندگی آنها هیچ گونه ارزشی ندارد.
برعکس تفکر اشخاص ، افسردگی فقط یک ناتوانی محسوب نمی شود .
نمیتوان به نادیده گرفتن آن پرداخت، بلکه یک بیماری دارای ضرر مثل داشتن دیابت و فشار خون و…. می باشد.
که باید به معالجه آن پرداخت. بیشتر اشخاصی که به اختلال افسردگی مبتلا می باشد .
پس از استفاده از دارو ، جلسه های مشاوره و یا دیگر معالجات می توانند به بهبودی برسند.
مطالب و مقالات سایت ” مشاوره خانواده” توسط تیم تخصصی مشاوران و روانشناسان تهیه و پشتیبانی شده است.

هورمون ها:
پیامد های زندگی:
صدمه ها و پیامدهایی مانند: